محمد قراگوزلو
24 سپتامبر 2007، نهمین رئیسجمهوری اسلامی ایران به دانشگاه کلمبیا رفته است تا از تریبون این مرکز علمی به دفاع از مواضع دولت- ملت ایران سخن بگوید. انبوه جمعیت از تالار گردآیش و سالن کتابخانه تا محوطههای درونی و بیرونی محیط دانشگاه را چنان پر کردهاند که به راستی جای سوزن انداختن نیست. سرانجام بعد از یکی دو ساعت انتظار جناب «بالنجر» رئیس دانشگاه کلمبیا- در مقام میزبان یک مقام عالیرتبه ایرانی- وارد صحنه تئاتر میشود تا سناریوی پیشنوشته «شو»یی مضحک و موهن را کلید بزند.
همه عوامل دست به دست هم دادهاند تا این به اصطلاح «گاف شو» به وجهی تر و تمیز رونمایی شود. زمانی که رئیس دولت ایران به صحنه میآید، کلیه عناصر «مچ» و منطبق بر هم میشوند. پشت صحنه سیاه سالن سخنرانی، با نور آبی کمرنگی که فضا را پوشانده است هنگامی شکل تراژدی حزنآوری به خود میگیرد که دکتر محمود احمدینژاد با کت و شلوار خاکستری- کمی گشاد، سه دگمه و البته دگمههای باز- در جمع بازیگران نمایش حضور مییابد.
حتی همرنگی تریبون ویژه احمدینژاد (خاکستری) با کت و شلوار ایشان قابل تامل بود! منظومه بلند زندهیاد حمید مصدق را لابد خواندهاید. آبی، خاکستری، سیاه را میگویم، منظومهیی ماندنی که چنین آغاز میشود: «تو به من خندیدی/ و نمیدانستی/ من به چه دلهره از باغچه همسایه/ سیب را دزدیدم...» منظومهیی که با نوای فقر نضج میبندد و در ادامه از غم عشق در ادوار ادبارزده روزگار سیاه ستمشاهی حکایت میکند. نام منظومه حاکی از حکایتی است که شاعر آن را ساز کرده است و تلفیق رنگهای آبی، خاکستری، سیاه برای همه مردم جهان موید پیامی آشکار و بیطرح و شرح است: فقر، فلاکت و خاکسترنشینی.
همین صحنهآرایی کافی بود تا مشاوران احمدینژاد دریابند که چه سناریویی قرار است روی صحنه برود. اما آنان درنیافتند. حتی زمانی که «بالنجر» سیل مسلسلگونهیی از انواع ناسزا و هتک حرمت را بهسوی احمدینژاد نشانه رفت و از انزجار «همه تمدنی» سخن گفت که بهزعم وی بر دوش او قرار گفته بود تا انزجار خود را از «دیکتاتوری کوچک و فرومایه» اعلام کند، باز همپنداری آب مشاوران خوابزده رئیسجمهور را برده بود. نیازی به ترک جلسه نبود. آنانکه احمدینژاد را به دلیل عدم ترک جلسه مذمت کردهاند به خطا رفتهاند. حضور رئیسجمهوری و پاسخ متین ایشان به بالنجر تنها گزینه صحیحی بود که میتوانست علامت بخورد که خورد.
احمدینژاد- برعکس وزیر خارجهاش در اجلاس شرمالشیخ که به برهنگی ویولنیست مراسم شام اعتراض کرده و از جلسه بیرون شده بود- با حضور در پشت تریبون و طرح موضوع بیکفایتی اخلاقی میزبان و رفتار ضدعلمی و ضدانسانی رئیس دانشگاه و البته اعلام مواضع میهماندوستانه ایرانیان به آمریکاییان نشان داد که دانشگاه جای فحش و کتککاری و «بداخلاقی» و انتقام سیاسی نیست. احمدینژاد همچنین با انتقاد آرام نسبت به آنچه که وی «خطابه سیاسی» رئیس دانشگاه کلمبیا خواند به تاکید ثابت کرد که رواداری، تا چه حد از جامعه مدنی غرب، که باید نماد تساهل باشد فاصله گرفته است...
به هر ترتیب من برخلاف همه تحلیلگران داخلی و خارجی معتقدم همانقدر که تقاضای سخنرانی در کلمبیا و درخواست گلافشانی در خرابههای منهتن (برجهای دوگانه سازمان تجارت جهانی) برنامهیی از بیخوبن غلط بود، به همان میزان و با همان استدلال نیز برآنم که حضور در پشت تریبون پس از خطابه بالنجر حرکتی درست، منطقی و سنجیده بود. نام قصر شایلو را احتمالاً شنیدهاید.
49 سال پیش (10 دسامبر 1948 مصادف با 19 آذر 1327) نمایندگان جوامع مدنی در آن مکان گرد آمدند تا از طریق تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر و مرزبندی میان حقوق و اخلاق بدیهیترین مطالبات انسانی را تنظیم و نهادینه کنند. بعید میدانم منظور نویسندگان آن اعلامیه از درج حق آزادی بیان، اختلاط آن با هتک بیان بوده باشد. اگرچه از قصر شایلو تا دانشگاه کلمبیا، جهان مدرن غرب راهی پر از کشمکشهای مدنی و سرشار از چالشهای سیاسی را طی کرده است اما سوگمندانه هنوز به نهادینگی احترام به حقوق شهروندی نایل نیامده است.