«ارنست هاس» یکی از بنیانگذاران نظریه همگرایی، آن را اینگونه تعریف میکند: «گرایش به سمت ایجاد داوطلبانه واحدهای سیاسی بزرگتر که هر یک از این واحدها به شکل خودآگاهانهیی از استفاده و به کارگیری زور در روابط خود با یکدیگر اجتناب میورزند.» وی در این تعریف بر دو نکته تاکید دارد:
1- داوطلبانه بودن همگرایی
2- عدم استفاده از زور در این فرآیند.
کشور ایران با داشتن موقعیت منحصر به فرد جغرافیایی و فرهنگی در کنار دارا بودن مزیتهای نسبی اقتصادی، از نفوذ قابل توجهی در برخی کشورهای منطقه خاورمیانه برخوردار است. اما این به تنهایی برای تبدیل شدن به یک بازیگر قدرتمند در عرصه جهانی کافی نیست. در این خصوص باید از ایجاد فرآیند همگرایی در منطقه و با توجه به شرایط موجود صحبت به میان آورد. «هاس» در ادامه بحث خود درباره همگرایی به این نکته نیز اشاره میکند که وجود ساختارهای اجتماعی- فرهنگی همخوان در جوامع همگرا که در زمان پیوند بتوانند با یکدیگر سازگار بوده و کارکردهای یکدیگر را جذب کنند، یکی از شروط اساسی تحقق همگرایی است. وی همچنین هماهنگی فکری و ایدئولوژیک رهبران و نخبگان جوامع مورد اشاره را نیز مدنظر قرار میدهد و به عنوان مثال به اروپا اشاره میکند که نزدیکی فرهنگی، به خصوص فرهنگ سیاسی در آنها مشهود است. از اینرو میتوان پی برد که بهترین روند همگرایی برای ایران میتواند در منطقه خاورمیانه و پیرامون آن و در حوزه نفوذ فرهنگی ایران، یا به تعبیری «ایران فرهنگی» اتفاق بیفتد. همچنین مطلوب است پیوند زدن این موضوع با «منطقهگرایی». اندیشمندان علوم سیاسی و روابط بینالملل منطقهگرایی را تشکیلات و اجتماعی مرکب از 3 واحد سیاسی یا بیشتر، که پدیده سیاسی جدیدی را در منطقهیی از جهان به وجود میآورد، تعریف کردهاند. هر چند در تعریف «منطقه» یا «ناحیه» بین نویسندگان اختلافنظر وجود دارد، چرا که حدود و ثغور این واژه تحت تاثیر مسائل مختلف تاریخی، سیاسی، جغرافیایی و... قرار گرفته است.
این موضوع که کشور ایران در گذشته به صورت یک قدرت پهناور اداره میشده، امروز نیز میتواند بر آن یک مزیت محسوب شود. اکنون نیز پس از چند پاره شدن ایران بزرگ به موزاییکهای سیاسی، همچنان میتوان رشته ارتباط فرهنگی خاصی را که پیونددهنده این تکهها به یکدیگر هستند، مشاهده کرد. عواملی همچون زبان، مذهب، رسوم، آیینها و سنتهای مشترک در پهنه ایران بزرگ و فرهنگی به عنوان این رشتههای پیوند عمل میکنند. از رسمیت زبان فارسی در افغانستان و تاجیکستان گرفته تا نوع تفکر، نگرش و مذهب شیعه در عراق، از رسوم و آیینهایی مانند نوروز گرفته تا پیوندهای قومی در منطقه کردستان (ایران، عراق، ترکیه و سوریه)، همه و همه حاکی از این هستند که ایران فرهنگی دارای زمینه بسیار مساعدی برای همگرایی منطقهیی است. در این خصوص چند نکته حائز اهمیت وجود دارد که به آنها اشاره میشود:
1- هدف از ایجاد فرآیند همگرایی باید ایجاد تعادل در منافع کشورهای همجوار مورد اشاره برای ایجاد الگوی توسعه مناسب با ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشورهای مذکور و ایجاد زمینه مناسب برای طی این مسیر باشد. به طوریکه این کشورها همزمان نفع خود را در همگرایی ببینند.
2- چنانچه روند همگرایی به خوبی پیش برود، ایجاد سازمانهای منطقهیی بسیار مطلوب مینماید. منافع اقتصادی مشترک میتواند انگیزه لازم را برای این موضوع فراهم کند. بهطور مثال سازمان «اکو» بر همین پایه شکل گرفته است، اما تقابلهای ایدئولوژیک- سیاسی و فرهنگی بین برخی کشورهای عضو، از کیفیت کارکردهای آن کاسته است. از اینرو هماهنگی فرهنگی میتواند مسیر دستیابی به منافع مشترک اقتصادی را نیز هموار کند.
3- موقعیت استراتژیک و ژئوپولتیک منطقه خاورمیانه، همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ و بازیگران اصلی صحنه بینالمللی است. از اینرو همگرایی منطقهیی میتواند یاریگر ایران در چانهزنیهای بینالمللی و جهانی باشد. در این خصوص و توجه به منافع مشترک کشورهای همگرا از اهمیت اساسی برخوردار است.
4- مساله امنیت از اساسیترین مسائل مورد بحث در این زمینه است. حفاظت از حقوق کشورهای همگرا اعم از حقوق فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی میتواند در قالب یک اتحادیه قومی- منطقهیی مورد توجه قرار گیرد. از اینرو لزوم هماهنگی در حوزههای یاد شده بیش از پیش نمایان میشود.
5- تاکید بر مشترکات نباید مبنای نادیده گرفتن تفاوتها و هویتهای محلی شود. پذیرفتن تکثر و تنوع قومی- فرهنگی در کنار تاکید و تقویت رشتههای پیوند هویتی از لوازم همگرایی منطقهیی است. به این ترتیب میتوان «همگرایی» را در یک جمله خلاصه کرد: ایجاد روند وحدت در عین کثرت.
6- از مهمترین نکاتی که باید به آن پرداخت عامل «ملیگرایی» است؛ عاملی که به باور برخی از صاحبنظران کندکننده روند همگرایی و در حالت افراطی آن سد محکمی در برابر آن است. همانطور که پیشتر اشاره شد هماهنگی ساختارهای سیاسی و اجتماعی- فرهنگی واحدهایی که مایل به همگراییاند از ضروریات شکلگیری این روند است و در این خصوص نقش عامل سیاسی از همه پررنگتر است. البته بدیهی است که عامل سیاسی خود تا حدود قابل توجهی تحت تاثیر عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. در مورد بحث ما نیز اگر چه عامل فرهنگی و ساختارهای اجتماعی تا حدود بسیار زیادی مناسب با روند مورد اشاره است، اما عامل سیاسی به دلیل برخی تقابلهای ایدئولوژیک از مطلوبیت کمتری برخوردار است. در این میان برای شکلگیری یک روند تاثیرگذار و کارا تحقق دو نکته میتواند راه را هموار کند؛
الف- حرکت کشورهای مورد اشاره به سمت تحقق کامل حاکمیت ملی،
ب- ایجاد فضای مناسب برای گفتوگو و رفع برخی سوء تفاهمات و نیز نزدیکی هر چه بیشتر حاکمیتها به یکدیگر و بازتعریف منافع ملی در جهت ایجاد روند مورد بحث.
در صورت تحقق شرایط فوق «ملیگرایی» از یک عامل بازدارنده تبدیل به یک کاتالیزور میشود. همچنین دست گذاشتن بر مشترکات و ریشههای یکسان در گذشته نیز تا حدود زیادی در تبدیل ملیگرایی به یک فرصت موثر است.
7- در اولویت قرار دادن همگرایی اقتصادی: همگرایی اقتصادی به یک سلسله سیاستهایی اطلاق میشود که محدودیتهای تجاری و موانع و تبعیضات به وجود آمده بر سر راه روابط اقتصاد بینالملل و منطقهیی را حذف یا به حداقل میرساند. به عبارت دیگر منطق «سود» همواره تاثیرگذارترین عامل برای همگرایی است. از اینرو ایجاد بازارهای مشترک در حوزه «ایران بزرگ» دارای کارکردهای مثبت بسیاری خواهد بود. ضمن اینکه پیشینه فرهنگی- تاریخی مشترک نیز به طور قطع و یقین باعث استقبال مصرفکنندگان و بازارهای کشورهای این حوزه از کالاهای یکدیگر خواهد شد.
این امر میتواند منافع اقتصادی سرشاری را نصیب کشورهای مورد اشاره و تولیدکنندگان آنها کند، که از آن جمله میتوان به گسترش تولید و مبادله منطقه، کسب درآمدهای ارزی، کاهش هزینههای تولید و مبادله در سطح منطقه، صرفهجویی در منابع کمیاب داخلی، افزایش سرمایهگذاری خارجی و استفاده از اصل مزیت نسبی اشاره کرد.
8- جلوگیری از ایجاد هرگونه تنش در روابط با کشورهایی که به نوعی خارج از این دایره قرار میگیرند. بدیهی است ایجاد هر گونه سازمان، پیمانهای منطقهیی و مواردی از این دست میتواند حساسیت دیگر بازیگران بینالمللی و کشورهای دیگر را برانگیزاند. از اینرو اتخاذ سیاست تنشزدایی در عرصه بینالمللی و منطقهیی از ضروریات است.
به هر حال آنچه مسلم است این که ایران با وجود مزیتها و ظرفیتهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی توان تبدیل شدن به یک قطب فعال و بانفوذ منطقهیی و جهانی را بهصورت بالقوه داراست. اما فعلیت یافتن این توان نیاز به بهکارگیری ابزارهایی دارد که یکی از مهمترین آنها همگرایی و ایجاد سازمانهای منطقهیی با توجه به نیاز و منافع مشترک کشورهای منطقه است. در صورت تحقق چنین امری آینده درخشان و افق روشنی در انتظار مردم و کشورهای منطقه خاورمیانه خواهد بود همراه با صلح، ثبات و نیرومندی.