بنیادگرایان خاورمیانه و سیاستمداران تندرو غربی هر دو از عبارت جنگ صلیبی استفاده میکنند تا اعمال خود را به شکوه و تقدس این جنگها مرتبط کنند؛ جنگهایی باستانی که برخوردی مستقیم میان دو مذهب بود و سرنوشت جهان پس از خود را تغییر داد آنچنان که وضعیت امروزی شرق و غرب از نتایج این جنگها است. در مدت نزدیک به 200 سال از 1095 تا 1291 میلادی هفت جنگ بزرگ و بیش از 30 لشکرکشی اتفاق افتاد. این جنگها هر کدام در دورههایی کمتر از 10 سال روی میدادند و فاصله میان آنها به صلح یا ترک مخاصمه میگذشت. ماجرا از سال 1071 میلادی آغاز شد. سلجوقیان که از قبایل ترک آسیای میانه بودند شهر بیتالمقدس را به تصرف درآوردند. آنها روش حاکمان فاطمی را که قبلاً بر این شهر حکومت میکردند تغییر دادند و برای مسیحیانی که به زیارت «مملکت لاتینی اورشلیم» یا همان سرزمین فلسطین میآمدند محدودیتهایی ایجاد کردند.
از دوران مسیحی شدن امپراتوری روم مرکز مسیحیت به اروپا منتقل شده بود ولی سرزمین اورشلیم هنوز هم برای مسیحیان بسیار مقدس به شمار میرفت. از طرف دیگر اروپا با مشکل داخلی مواجه بود. نظام اجتماعی اروپای آن دوران یعنی فئودالیسم باعث به وجود آمدن تعداد زیادی جنگجو شده بود. فئودالها برای جلوگیری از تجزیه املاک خود تنها به یکی از پسران خود ارث میدادند. از طرف دیگر این نظام اجتماعی براساس شرافت و افتخار بنیانگذاری شده بود و برای کسب القاب و آبرو، مردان باید لیاقت خود را اثبات میکردند. کشاورزی کار رعایا بود. علم و هنر را کاتبان و راهبان اداره میکردند و تجارت نیز چندان نامآور نبود. از اینرو «شوالیه» شدن در سرنوشت پسران دیگر فئودالها قرار میگرفت که اگرچه از راه املاک پدری ارتزاق میکردند ولی کاری جز شمشیرزنی و سرگرمی و تفریح نداشتند.
در طول زمان تعداد این جنگجویان بیکار افزایش یافته بود که حتی در مواردی باعث ایجاد ناامنی هم میشد. در سال 1095 میلادی به دنبال شایعهیی که از اسیر بودن یک پادشاه مسیحی در زندان مسلمانان خبر میداد پاپ «اوربانوس دوم» فرمان جنگ مقدس داد و از شوالیهها خواست برای آزادی سرزمین مسیح قیام کنند. وی لشکریانی را که به سرعت آماده شده بودند تقدیس کرد و به آنان فرمان حرکت داد. رسم بر این بود که در جنگهای داخلی شوالیه نشان خانوادگی خود را روی سپر حک میکرد. سپاهیان صلیبی همگی صلیب را روی سپرهای خود نقش کردند و جنگها آغاز شدند. در 1096 لشکریان وارد قسطنطنیه شدند و دو سال بعد شهرهای انطاکیه و ادسا را تصرف کردند. سپاه خلیفه بغداد نتوانست مقابله کند و در سال 1099 میلادی بیتالمقدس سقوط کرد. گزارشهایی که از فتح شهر به جا مانده است از قتل و غارت حکایت میکند. هفتاد هزار مسلمان کشته شدند، یهودیان نیز از کشتار در امان نماندند و کنیسههای آنان به آتش کشیده شد. صلیبیان در کلیسای قیامت آزادسازی سرزمین مقدس را جشن گرفتند و شهر را اورشلیم نامیدند.
یکی از دلایل شکست مسلمانان برتری سلاحهای اروپاییان بود. شمشیرهای صلیبیون بلند، سنگین و پهن بود ولی مسلمانان شمشیرهای منحنی سبک و تیز داشتند. سپرهای صلیبیون از ورقههای آهن ساخته شده بود و سپرهای مسلمانان از چرم و چوب میخکوبی شده. این عوامل باعث میشد که در نبردهای مستقیم شمشیرزنان مسلمان نتوانند در مقابل شوالیههای صلیبی مقاومت کنند. پس از جنگ اول برای پنجاه سال جنگهای کوچکی اتفاق افتاد و صلیبیون از بعضی مناطق نظیر بیروت و دمشق رانده شدند. در 1144 عمادالدین زنگی حاکم موصل به ادسا حمله کرده و آن را بازپس گرفت. دو سال بعد عمادالدین کشته شد و پسرش نورالدین جنگهای منظم را ادامه داد.
سران کلیسای اروپا و پادشاهان آن سرزمین متوجه شدند که مسلمانان قصد پس گرفتن اورشلیم را دارند. لویی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم پادشاه آلمان با سپاهیان خود حرکت کردند تا نورالدین زنگی را قبل از قدرت گرفتن نابود کنند ولی در جنگ اتالیا، لویی هفتم و در جنگ دمشق کنراد سوم از ترس سپاه عظیم زنگی به سوی اروپا گریختند. نورالدین زنگی در سوریه بسیار قدرتمندتر از آنی شده بود که آنها تصور میکردند.
یکی از دلایل این قدرت، جوانی بود که از سربازی به سمت سرداری رسیده بود. یوسف فرزند ایوب متولد شهر تکریت و از مردم کردستان بود. او در 1137 به دنیا آمد و بعدها صلاحالدین ایوبی نام گرفت. پس از درگذشت نورالدین زنگی صلاحالدین جای او را گرفت. وی در ابتدا با حاکم مسیحی اورشلیم پیمان صلح بست ولی در سال 1186 شوالیههای اروپایی به یک کاروان از مسلمانان حملهکردند و صلح از بین رفت. صلاحالدین به سمت اورشلیم حرکت کرد. اروپاییان وحشتزده شدند ولی قادر به مقابله با سپاه او نبودند. صلاحالدین اورشلیم را محاصره کرد و سرانجام پس از 88 سال سپاه مسلمانان وارد شهر شد. همه منتظر بودند تا صلاحالدین انتقام کشتار صلیبیون را بگیرد ولی هیچ خونی ریخته نشد. صلیبیون اسلحههای خود را تسلیم کردند. آن روز دهم مهر ماه برابر با 2 اکتبر 1181 میلادی بود. چهار سال بعد اروپاییان که گسترش پادشاهی ایوبیان را میدیدند برای پس گرفتن سرزمین مقدس لشکرهای خود را آماده کردند. ریچارد اول پادشاه انگلستان و فیلیپ آگوست پادشاه فرانسه از راه دریا به فلسطین حمله کردند. جنگهای مشهور صلاحالدین و ریچارد در این دوران اتفاق افتاد. از آنجا که هر دو طرف جنگجویانی ماهر و فرمانروایانی کاردان بودند در مدت کوتاهی جنگها پایان یافت و پیمان صلح بین دو امپراتور بسته شد. ریچارد که از بابت پادشاهی خود در انگلستان احساس خطر میکرد به کشورش بازگشت و همه جا از صلاحالدین به نیکی سخن میگفت. در سال 1193 صلاحالدین ایوبی درگذشت. او در وصیتنامه خود فرزندش را به پرهیز از خونریزی، تامین رفاه رعایا و محبت به اطرافیان سفارش کرده است. وی در دمشق به خاک سپرده شد.
10 سال پس از صلاحالدین اروپاییان دوباره به فکر حمله به اورشلیم افتادند. در جریان لشکرکشی از ملوانان ایتالیایی کمک گرفتند و بعد برای پرداخت بهای این کار به قسمتی از مجارستان حمله کردند. سپس اهالی قسطنطنیه را که حاضر نشدند با آنها همکاری کنند مورد آزار قرار دادند و شهر را آتش زدند. درگیریهای داخلی و قتل و غارت آنقدر زیاد شد که اساساً هدف اصلی یعنی اورشلیم به فراموشی سپرده شد.
حدود 25 سال بعد در 1229 فردریک دوم و سلطان کامل توافق کردند که شهر بیتالمقدس تحت حاکمیت مسیحیان قرار گیرد. در 1244 ملک ظاهر سلطان مصر بیتالمقدس را باز هم به تصرف مسلمانان درآورد. لویی نهم پادشاه فرانسه به مصر حمله کرد ولی شکست خورد. ملک ظاهر قیصریه، یافا و انطاکیه را نیز پس گرفت. کسی با لویی همراهی نکرد. گویی اروپاییان از جنگهای بیفایده خسته شده بودند و دیگر نه پاپ و نه پادشاهان علاقهیی به آزادسازی سرزمین مقدس نداشتند. بندر عکا آخرین نقطه تحت تسلط صلیبیون در 1291 فتح شد و جنگهای صلیبی به پایان رسید.
آثار جنگهای صلیبی در قرنهای بعد مشخص شد. پیش از جنگها مسیر تجارت اروپاییان با دیگر نقاط دنیا که در آن زمان تنها شامل شرق میشد از طریق بندرهای فلسطین شروع میشد و از مسیر جاده ابریشم به ایران و هند و چین میرفت. پس از جنگ بندرهای اصلی تخریب شدند و راه ورود به خاورمیانه از طریق مدیترانه محدود شد.
اروپاییان کشتیهای مجهزتری ساختند تا از مسیرهای دیگری قارهها را دور بزنند. همزمان اقوام وحشی آسیای میانه چون مغولها به خاورمیانه حملهور شدند و هرچه که توانستند نابود ساختند. اروپاییان مدتی بعد به باروت و سلاح گرم دسترسی پیدا کردند، با قطبنما و نقشه به سفر پرداختند و اندکاندک در طول قرنهای بعدی به سرزمینهای دور روانه شدند.
رنسانس باعث رشد علم و دانش در اروپا شد، تجارت معنای دیگری پیدا کرد و عصر استعمار آغاز شد. پس از استعمار جنگهای جهانی روی دادند. عصر ایدئولوژیها فرا رسید. ابرقدرتها به رقابت پرداختند و سرانجام هزاره سوم متولد شد. در ابتدای این هزاره درگیریهایی اتفاق افتاده است که آنها را به جنگ صلیبی تشبیه میکنند اگرچه شباهتی به جنگهای بزرگ صلیبی ندارند.