دکتر محمود واعظی
معاون پژوهشهای سیاست خارجی
تاریخ تحولات خاورمیانه در دهههای اخیر نشان میدهد که تأمین امنیت و ثبات، مهمترین اولویت کشورهای این منطقه و قدرتهای فرامنطقهای بوده است. در نیم قرن گذشته ترتیبات امنیتی متعددی در منطقه به اجرا در آمده است که هر کدام به دلیل بیتوجهی به برخی مؤلفههای مهم در خاورمیانه با شکست مواجه شده است.
با فروپاشی شوروی، الگوی امنیت خاورمیانه که بر اساس مؤلفههای دوران جنگ سرد تدوین شده بود نیز از بین رفت و در نتیجه کنشهای این منطقه به شدت افزایش یافت. بر این اساس، علاوه بر تلاش قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای برای حل و فصل مشکلات امنیتی و تأمین ثبات، نیاز به طراحی ترتیبات جدید امنیتی مورد تأکید قرار گرفته است. از طرف دیگر، الگوهای امنیتی ایالات متحده آمریکا برای خاورمیانه که بعد از 11 سپتامبر 2001 مدنظر قرار گرفت، کمکی به حل مشکلات امنیتی منطقه نکرد.
در واقع تا به حال هر الگوی امنیتی که برای تأمین منافع قدرتهای بزرگ طراحی شده و در جهت نادیده گرفتن نقش برخی قدرتهای منطقهای بوده در عمل موفقیتی به همراه نداشته است. در این رابطه، طراحی و ایجاد الگوی امنیتی برای منطقه خاورمیانه باید علاوه بر در نظر گرفتن ساختار بومی منطقه، شامل همکاریهای چند جانبه و منطقهای میان کشورهای خاورمیانه باشد و به ویژه بر ایفای نقش مؤثر قدرتهای منطقه و تعامل سازندۀ آنها با یکدیگر در تأمین امنیت تأکید شود. همچنین موفقیت هر طرحی برای امنیتسازی در منطقه خاورمیانه بستگی زیادی به هماهنگی و تعامل بیشتر میان قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای دارد.
از سوی دیگر چگونگی و نقش قدرتهای خاورمیانهای در برقراری ثبات و امنیت نیز باید مدنظر قرار گیرد. در این خصوص، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقهای از جایگاه مهمی در ایجاد امنیت در خاورمیانه برخوردار است و میتواند در تعامل سازنده با دیگر کشورهای منطقه، نقشی محوری در برقراری ثبات و حل بحرانهای دیرینه ایفا کند.
از میان عوامل مختلفی که سبب اهمیت خاورمیانه میشود میتوان به منابع منحصر به فرد انرژی و موقعیت ممتاز ژئوپلیتیک، ژنواستراتژیک و ژئواکونومیک این منطقه اشاره کرد. از سوی دیگر، استمرار مناقشۀ اعراب و اسرائیل، بحران در عراق و لبنان، رقابتهای تسلیحاتی، اشاعۀ تسلیحات کشتار جمعی، افزایش شکافهای قومی و مذهبی و افزایش فعالیتهای تروریستی از مهمترین عامل تهدیدزا در این منطقه مهم محسوب میشوند. علاوه بر انرژی، مسئله امنیت و برتریطلبی اسرائیل در منطقه نیز عامل بسیاری از ناامنیها و بیثباتیها تلقی میشود. در این میان، انرژی مهمترین وجهی است که موجب اهمیت موارد فوق برای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای میشود.
در این نوشتار سعی خواهد شد به بررسی چالشهای ثبات و امنیت در خاورمیانه پرداخته شود. در ابتدا محورهای تنشزا و سپس فرصتها و زمینههای ایجاد ثبات و امنیت در منطقه خاورمیانه بررسی خواهد شد و در نهایت پیشنهادهایی در مورد چگونگی اجرای الگوی جدید امنیتی در خاورمیانه ارائه میشود. بدیهی است که در تمامی موارد ذکر شده باید بر نقش و جایگاه ایران در نظم جدید منطقه تأکید شود.
چالشهای ثبات و امنیت در خاورمیانه عراق
بیثباتی و ناامنی گسترده در عراق شاهدی غیرقابل انکار برای اثبات ناموفق بودن دخالت قدرتهای بزرگ ـ حتی از طریق نظامی ـ برای تامین امنیت خاورمیانه است. ناامنی روزافزون در این کشور، در واقع ضرورت همکاری و مشارکت قدرتهای منطقهای برای تثبیت اوضاع در عراق را بیش از هر زمان دیگر ضروری ساخته است. ناامنی موجود در عراق و تداوم بیثباتی در این کشور حاکی از آن است که رویکرد یکجانبهگرایانه آمریکا طی سالهای گذشته جهت تأمین امنیت، امنیتسازی و طرحهای متعدد امنیتی، نتیجه موفقیتآمیزی نداشته است. این امر به تدریج نیاز به اتخاذ رویکردی چند جانبه و متعامل با بازیگران تأثیرگذار منطقه را آشکار کرد.
نشستهای چندجانبه مانند اجلاس شرمالشیخ و مذاکرات مقامات ایران و آمریکا در بغداد، نشاندهنده جدیشدن تهدیدات ناشی از چالشهای امنیتی در عراق از یک سو و آگاهی فزاینده بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تأثیرگذار از لزوم حل و فصل تعاملی این چالشها از سوی قدرتهای مؤثر دیگر مانند ایران از سوی دیگر است. آنچه در تداوم تلاشهای چندجانبه برای کاهش سطح ناامنی در عراق مؤثر خواهد بود، توجه به پیامدها و تهدیدات بلندمدت منطقهای و بینالمللی ناشی از رشد افراطگرایی، شکافهای قومی و مذهبی و افزایش بیثباتی در عراق است.
لبنان
ساختار خاص اجتماعی و سیاسی در لبنان به گونهای است که این کشور میتواند به طور بالقوه به صورت کانون بیثباتی و بحران و یا در صورت آرامش، به عنوان کشوری با ثبات در حوزه خاورمیانه عربی نقشآفرینی کند. تعدد قومیتها و مذاهب مختلف در این کشور کوچک از زمان تشکیل لبنان، آن را دستخوش بحرانهای سیاسی و جنگهای داخلی کرده است. نقش دولتهای فرامنطقهای (آمریکا و فرانسه) و منطقه (عربستان و سوریه) در افزایش ناامنی و موضعگیری در برابر راهحلهای عملی و متناسب با سهم مؤلفههای سیاسی و اجتماعی، بسیار بالاست. شرایط کنونی در لبنان به گونهای است که در صورت تداوم بنبست سیاسی و استمرار رویارویی 2 گروه رقیب سیاسی، لبنان بار دیگر دستخوش ناآرامی و جنگ داخلی خواهد شد. دولت سینیوره و متحدان وی در ائتلاف حاکم 14 مارس و حامیان منطقهای و فرامنطقهای آنها پس از تحولات 3 سال گذشته در فضای سیاسی لبنان، دریافتهاند که به حاشیه راندن و نادیده انگاشتن نقش جایگاه و تأثیرگذاری حزبالله نمیتواند ثبات مدنظر آنها را به دنبال داشته باشد. اگر چه طی چند سال اخیر هر 2 گروه رقیب بنا به دلایلی سعی کردهاند از رویاروییهایی نظامی دوری کنند اما بنا به ساختار حکومتی خاص لبنان، شرایط در این کشور به گونهای نگرانکننده در حال پیشرفت است. تشکیل دادگاه ترور حریری و انتخاب رئیسجمهور تازه میتواند لبنان را طی سالهای آینده همچنان دستخوش ناآرامی و جدالهای قومی و مذهبی کند. به نظر میرسد یکی از راههای تحقق ثبات پایدار در لبنان، در نظر گرفتن سهم سیاسی متناسب هر کدام از نیروهای اجتماعی در لبنان و مشارکت قدرتهای منطقهای مؤثر برای ایجاد وفاق غالب نیروهای سیاسی در این کشور باشد.
مناقشۀ اسرائیل و اعراب
استمرار درگیریهای داخلی بین جناحهای رقیب فلسطینی، نقض مکرر و تداوم تجاوزات اسرائیل علیه مردم فلسطین و نیروهای مبارز فلسطینی، شرایط جدید در سرزمینهای اشغالی پس از تسلط حماس بر غزه و انحلال دولت وحدت ملی و از سوی دیگر موقعیت متزلزل دولت حاکم در اسرائیل پس از انتشار گزارش وینوگراد مبنی بر شکست ارتش اسرائیل در نبرد 33 روزه با حزبالله و فشار فزاینده دستراستیهای مذهبی و سیاسی بر اولمرت، شرایط کاملاً متفاوتی را در این حوزه پرتنش به وجود آورده است. از سویی، اسرائیل با کمک حامیان فرامنطقهای خود و از سوی دیگر جناحی از فتح با رهبری محمودعباس و حمایت متحدان منطقهایاش از تمامی اهرمهای خود برای تحت فشار قرار دادن و به حاشیه راندن جنبش مقاومت حماس بهره بردند. ورود حماس به روندهای سیاسی و فرایندهای انتخاباتی، فصل تازهای برای تحولات آتی فلسطین گشود. اما تحمیل شرایط ناخواسته و ملزم کردن حماس به پذیرش شروطی که با هویت تعریف شده جنبش مقاومت همخوانی نداشت، نمیتواند در آینده آرامش و ثبات را در سرزمینهای اشغالی برای این منطقه به ارمغان آورد.
با توجه به استمرار درگیریها در سرزمینهای اشغالی میتوان گفت که توفیق نیافتن ترتیبات فرامنطقهای در تأمین ثبات و امنیت خاورمیانه، بیش از هر جای دیگر، در این مناقشه خود را نشان داده است. استمرار این شرایط به دلیل عدم مشارکت تمامی قدرتهای منطقهای و نادیده گرفتن حقوق مردم فلسطین تاکنون قرین موفقیت نبوده است.
لازم است به 3 بحران فوق، تهدیداتی که در سالهای اخیر در منطقه روبه گسترش است مانند رقابتهای تسلیحاتی میان دولتها، گسترش تروریسم، اختلافات قومی و تلاش برای ایجاد درگیری میان شیعه و سنی را اضافه کرد که موجب بیثباتی و ناامنی بیشتر در منطقه خواهد شد.
امروزه در خاورمیانه شاهد یک رشته تحرکات و رخدادهای خطرناک هستیم که میتواند این منطقه را به تدریج به لبه پرتگاه یک جنگ خطرناک و درگیری همهجانبه سوق دهد. مسائلی مانند تروریسم گروهی و دولتی، یکی از تهدیدات ملموسی است که خاورمیانه را به شکل کانون این تهدیدات بینالمللی درآورده است. اشتباهات عمدۀ آمریکا در عراق تحت عنوان مبارزه با تروریسم، عملاً این کشور را به صورت یکی از کانونهای اصلی تروریسم درآورده است. تهدید عمدۀ دیگری که یکی از پیامدهای مستقیم سیاست آمریکا در عراق به شمار میرود، افزایش تنشهای قومی و برخورد میان شیعیان و اهل تسنن در این کشور است که ابعاد خطرناکی به خود گرفته و از این رو ضرورت کنترل و جلوگیری از گسترش این تنشها باید یکی از اولویتهای اصلی کشورهای منطقه قرار گیرد.
فرصت و زمینههای تعامل سازنده در خاورمیانه
در عین وجود معضلات و چالشهای بیثباتساز و ناامنیآفرین در منطقۀ خاورمیانه، فرصتها و زمینههای فراوانی برای همکاری و تعامل وجود دارد که میتواند بسترساز ثبات و امنیت پایدار در خاورمیانه شود.
امنیت انرژی
موضوع امنیت انرژی در حال حاضر به یکی از اساسیترین محورهای امنیت و اقتصاد بینالملل تبدیل شده است؛ به نحوی که اجلاس اخیر داووس ضمن پیشبینی سالی پررونق برای اقتصاد جهانی، این رونق را منوط به ثبات بازار انرژی و تامین امنیت آن به ویژه برای اقتصادهای شکوفایی چون چین، هند و اتحادیۀ اروپا دانست.
بر اساس آمارهای به دست آمده، خلیجفارس 67 درصد ذخایر نفت دنیا را در خود جای داده و به میزان 27 درصد در چرخۀ تولید جهانی سهیم است. پیشبینی میشود با توجه به نرخ رو به رشد جهانی مصرف نفت، خاورمیانه تا سال 2020، 40 درصد نفت مورد نیاز بازارهای جهانی را تولید کند. 5 کشور عربستان، ایران،عراق، کویت و امارات، مجموعا یک چهارم ذخایر نفت و یک سوم ذخایر گاز جهان را در اختیار دارند. برخورداری این کشورها از ذخایر یاد شده در حالی است که بر اساس مطالعات صورت پذیرفته، نفت و گاز، به ترتیب با نرخ رشد مصرف جهانی 2 و 4/2 درصد، همچنان تا سال 2030، کانون اصلی مصرف جهانی انرژی را تشکیل خواهند داد.
در این میان، ایران با برخورداری از حدود 15 درصد ذخایر شناخته شده گاز، رتبه دوم را در جهان و با در اختیار داشتن 11 درصد نفت جهان، رتبه دوم را در خلیجفارس داراست. در کنار جایگاه ممتاز ایران در برخورداری از منابع غنی نفت و گاز، حضور قدرتمند این کشور در خاورمیانه سبب ایجاد پیوندهای گسستناپذیر مذهبی، قومی و نژادی میان ایران با جوامع این منطقه شده است.
حساسیت موضوع امنیت انرژی، از آن رو قابل توجه است که این مقوله در دهۀ اخیر از موضوعی که صرفاً به انرژی در معنای کالای مصرفی مربوط شود فراتر رفته و به یکی از ارکان ثبات و امنیت بینالملل تبدیل شده است. فشردگی شدید بازارهای انرژی که بخشی از آن ناشی از تقاضای فزاینده برای انرژی به واسطۀ رشد شتابان اقتصادهایی نظیر چین و هند است، از یک سو و عدم تحقق سرمایهگذاریهای لازم برای توسعه و ارتقای تولید انرژی از سوی دیگر، وضعیتی را پدید آورده است که در آن هر گونه اختلال (ولواندک) در عرضه انرژی، میتواند بحرانهای شدید اقتصادی در پی داشته باشد.
از سوی دیگر، مطالعات صورت پذیرفته در این زمینه حاکی از آن است که منابع هیدروکربنی خصوصاً در دو بخش نفت و گاز دست کم تا افق 2030، تأمینکننده 90 درصد نیاز مصرفی جهانی به انرژی بوده و بدین سبب همچنان تا افق زمانی یاد شده در مرکز ثقل و کانون نظام جهانی انرژی قرار خواهند گرفت. این مسئله بیشتر از آن روی اهمیت دارد که امنیت انرژی کشورهای توسعهیافته همچنان بر دستیابی ایمن و پایدار به منابع هیدروکربنی نفت و گاز استوار است. در حالی که این کشورها مصرفکنندگان اصلی نفت و گاز هستند، گروه کوچکی از کشورهای در حال توسعه و در حال گذار، مسئولیت اصلی صادرات محصولات یاد شده را برعهده دارند.
همکاریهای اقتصادی
زمینههای گستردهای برای همکاری اقتصادی میان کشورهای منطقه وجود دارد. این همکاریها میتواند در چهارچوب موافقتنامههای دو جانبه، چندجانبه یا همکاریهای منطقهای تحقق یابد. در صورتی که کشورهای منطقه از نظر اقتصادی بتوانند مکمل یکدیگر بوده و به دنبال برقراری اتصالات درازمدت اقتصادی باشند به طوری که منافعشان در سایه همکاری و ثبات، تأمین شود، آنگاه فضای عملی برای ایجاد امنیت فراهم میشود. یکی از زمینههای همکاری درازمدت، انعقاد موافقتنامههای درازمدت در خصوص تأمین برق، گاز و آب کشورهای منطقه از طریق ایجاد شبکههایی میان کشورها است.
یکی دیگر از زمینههای همکاری، استفاده از مسیرهای ترانزیتی به عنوان شریان حیاتی همکاری است که نقشی اساسی در گسترش پیوندهای منطقهای دارد. فعالسازی هر چه بیشتر این همکاریها از طریق اتصال راههای مواصلاتی جادهای و راهآهن و عبور خطوط لوله نفت و گاز باعث تقویت پیوندهای درون منطقهای شده و بستر مناسبی برای ارتقای همکاریهای منطقهای فراهم میکند. موقعیت برتر ایران در این زمینه میتواند مبنایی برای همکاری گسترده در چهارچوبهای دوجانبه، منطقهای و حتی فرامنطقهای با سایر کشورها باشد. این گونه همکاریها میتواند برخی سوءتفاهمات موجود در منطقه را از میان بردارد و زمینهای برای اعتماد متقابل میان کشورها فراهم کند. طبیعی است که اعتمادسازی، مقدمهای بر همکاریهای سیاسی و امنیتی منطقه تلقی میشود.
سازمانهای منطقهای
خاورمیانه به واسطۀ وجود اختلافات و دخالت قدرتهای بزرگ، تاکنون نتوانسته به صورت کامل و مطلوب از مزیتهای منطقهای خود استفاده کند. در صورت فعالسازی تمامی ظرفیتهای نهفته در منطقه خاورمیانه و تلاش برای برقراری پیوند و هماهنگی میان سازمانهای منطقهای و فعال کردن آنها، زمینههای مناسبی برای همکاری بیشتر کشورهای منطقه فراهم میشود. ارتقای هر چه بیشتر تعاملات سیاسی، فرهنگی و همکاریهای اقتصادی درون منطقهای در کنار تعریف عرصههای جدید همکاری در قالب چنین سازمانهایی میتواند زمینه را برای ثبات و امنیت منطقهای فراهم کند.
نتیجهگیری و پیشنهادها
خاورمیانه از نظر موازنۀ قوای منطقهای در حال سپری کردن یک دورۀ گذار است که میتواند بالقوه چالشهایی را برای امنیت و ثبات خاورمیانه ایجاد کند. برای گذار این مرحله حساس، طراحی و اجرای ابتکارات بومی منطقهای برای تامین ثبات و امنیت ضروری است، چرا که تجربۀ تحمیل الگوهای فرامنطقهای و نادیده گرفتن نقش قدرتهای مؤثر منطقهای موجب شکست این الگوها شده است. به نظر میرسد تداوم بسیاری از چالشهای امنیتی موجود در خاورمیانه ناشی از نبود یک «ساختار جامع بومی برای همکاری امنیتی» مبتنی بر مشارکت سازندۀ قدرتهای منطقهای است. طراحی و ایجاد چنین ساختاری میتواند با استفاده از اعتمادسازی، انعقاد پیمانهای عدم تجاوز، حل و فصل مسالمتآمیز مناقشات منطقهای و نهایتا بسترسازی برای ارتقای همکاریهای اقتصادی منطقهای، ضامن امنیت و ثبات پایدار در خاورمیانه باشد.
تحولات و روندهای چند سال اخیر خاورمیانه حاکی از شرایط گذار در منطقه و حساسیتهای منطقهای و فرامنطقهای نسبت به این روندها با توجه به پیامدهای احتمالی میان مدت و بلندمدت آن است. در این شرایط یکی از مشخصههای گذار را میتوان افزایش نسبی قدرت و نفوذ منطقهای و سطح تأثیرگذاری ایران تلقی کرد؛ مشخصهای که به واسطه نقش فعال ایران در مسائل و عرصههای مهم منطقهای چون عراق، لبنان، فلسطین، برنامه هستهای، ترتیبات امنیتی منطقه و انرژی نمایان میشود.
آنچه در حال حاضر با توجه به نقش کنونی ایران اهمیت دارد، افزایش سطح کنشگری و تأثیرگذاری فزاینده در سیاست خارجی است؛ اما کنشگری خود باید از عوامل متعددی متأثر باشد و قدرت منطقهای جدید ایران و تعامل مثبت و فرصتآفرین بر مبنای این قدرت، در خور توجه است. به نظر میرسد شرایطگذار همراه با قدرت منطقهای و همچنین بیاعتمادیهای منطقهای و فرامنطقهای، جمهوری اسلامی ایران را با شرایط جدیدی مواجه کرده است که برای بهرهگیری بهینه، لازم است با سیاستها و تدابیر مناسب، بر چالشهای موجود غلبه کند و با اتخاذ سیاستهای شفاف، در اعتمادسازی منطقهای پیشقدم شود.
در راستای تحقق چشمانداز 20 ساله، ایران میتواند با شرایط قدرت کنونی، خود را به عنوان بازیگری مثبت در عرصه منطقهای و جهانی مطرح کند و با ایجاد این انگاره نزد بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، باعث به رسمیت شناخته شدن نقش و قدرت منطقهای خود از سوی سایر دولتها شود.
تحقق این هدف در گرو کنشگری و ابتکار ایران در تعریف چهارچوبهای منطقهای و در فضایی تعاملی و اعتمادآفرین است.
طرح ایران برای ایجاد امنیت در منطقه میتواند واجد عناصر کلیدی برای ایجاد امنیت پایدار، تعاملی و مشارکتی باشد. در این طرح، نقش اصلی را بازیگران منطقهای برعهده خواهند گرفت و طبیعی است که قدرتهای فرامنطقهای نیز در تعامل با منطقه، حساسیتها و نگرانیهای خود را تعقیب خواهند کرد که باید در ترتیبات امنیت منطقهای لحاظ شود. طرح و ترتیبات امنیتی شرایط گذار، مستلزم الگویی متداخل و چندسطحی است که باعث حرکت از نقطه کنونی (با وجود قدرتهای فرامنطقهای) به سوی چهارچوبی با عناصر منطقهای قویتر است.