محمد بخشنده
زمان چندانی از میهمانی گرمی که مصطفی کاظمی در شهر هرات برای همسایگان دور و نزدیک افغانستان بر پا کرد نمیگذرد. مجاهد دیروز افغانستان که این بار در قامت سیاستمداری بلندپایه اجلاس تخصصی اکو در هرات را مدیریت میکرد با همان چهره خندان چند بار به کمپ خبرنگاران آمد و با لهجه شیرینی که بوی آشنای فارسی داشت پرسشهای آنها را پاسخ داد.
دولتمرد افغان که پوشهای از پروژههای اقتصادی را همراه داشت با خوشحالی از تصویب چندین طرح سازندگی و سرمایهگذاری در این کشور جنگ زده با خبرنگاران سخن به میان آورد. خبرنگاران شگفتی خویش را از این همه جنبوجوش میزبان افغان در گزارششان انعکاس دادند. شگفتی از این بود که آن سوی اجلاسی که سیاستمدار افغان برای سازندگی و بازسازی افغانستان ترتیب داده بود آتش جنگی مهیب بر پا بود و مخالفان آزادی و آبادانی این سرزمین از هر سو با بمب و گلوله به شهروندان نظامی و غیرنظامی افغان یورش میبردند.
و کسی چه میدانست که درست 2 هفته دیگر مقام مسئول سازندگی افغانستان نیز در تیررس حمله لشکر جهل و خشونت قرار میگیرد. شاید از این نظر مجلسی که در آن کاظمی شهد شهادت نوشیده است قابل تأمل باشد آن گونه که در خبرها نیز نقل شده کاظمی درست روزی که در جشن یکی از پروژههای اقتصادی تحت مدیریت خویش به شمال افغانستان شرکت کرده بود هدف دشمن قرار میگیرد. مصطفی کاظمی یکی از نمادهای پایداری امید در سرزمین پر آشوب افغانستان بود. یعنی همان چیزی که ضربان قلب خسته افغانستان به آن پیوسته است. صدا و چهره او برای هر خبرنگاری که با او به گفتوگو مینشست یا برای سیاستمداری که به مذاکره با وی میپرداخت واژگان «امید، ماندن و آینده» را تداعی میکرد. او در هر سه برهه از حیات خویش، دورانی که در لباس یک چریک و مجاهد با روسها میجنگید، برههای که فرماندهی بخشی از مقابله با طالبان را اختیار داشت و مقطعی که در ردیف پایهگذاران دولت و نظام سیاسی نوین افغانستان ایستاد، چهره یک سیاستمدار صادق و وفادار را داشت.
به باور اغلب تحلیلگران، سرزمین افغانستان در تاریخ تراژیک خویش فقط با تکیه بر اراده جمعی از فرزندان با تدبیرش توانسته راههای صعب و دشوار استقلال را بپیماید. بیگمان اکنون نام جدیدی بر دفتر بلند قهرمانان این سرزمین افزوده میشود. متأسفانه باید گفت که تیر طایفه تحجر این بار هدفی مهم را نشانه رفته است و طالبان که از یک دهه پیش اندیشه شکار حلقه اصلی مجاهدان را داشت در عملیات سهشنبه بغلان به یکی از آرزوهای دیرینشان رسید. کاظمی از سالهای دور و شاید از همان هنگام که قبیله القاعده و طالبان دام ترور برای همرزم او، احمدشاه مسعود افکند در فهرست سیاه این گروه قرار داشت.
*در دو کسوت چریک و سیاستمدار
کاظمی در ترکیببندی دولتمردان امروز افغانستان در حلقه مجاهدان قرار داشت. او در این جرگه به عنوان یکی از ارکان اصلی رهبران جهادی شناخته میشد. کاظمی و معدود یارانش همانند یونس قانونی، دکتر عبدالله، برهانالدین ربانی، خلیلی و ... در واقع نسلی از رهبران سیاسی کابل را نمایندگی میکنند که در حیات 40 ـ50 ساله خویش سه دوره پرتلاطم تاریخ افغانستان را تجربه کردهاند. آنها ایام جوانی خویش را در میدان مبارزات چریکی با ارتش سرخ و مقطع میانسالی را در مقاومت برابر طالبان و حامیان منطقهای آن و بالاخره برهه پس از 11 سپتامبر را در مسیر ایجاد حکومت دموکراتیک جدید سپری کردهاند. کاظمی به همین ترتیب که خود زاده ولایت شرق افغانستان، پروان است در سالهای جوانی، کابل را ترک کرد و به صف مخالفان دولت کمونیستی آن وقت پیوست و عضو تشکیلات جهادی افغانستان به رهبری محمد اکبری شد. سال 1368، زمانی که احزاب هشتگانه شیعه مذهب افغانی که عمدتاً در ایران تشکیل شده بودند، دست به تشکیل حزب وحدت اسلامی زدند، مصطفی کاظمی عضویت شورای مرکزی این حزب را به دست آورد. او در سالهای جهاد بازوی اصلی فرمانده محبوب آن روز شیعیان عبدالعلی مزاری بود که همانند مسعود به دست طالبان به شهادت رسید.
در ایامی که مجاهدان نخستین دولت موقت را برپا کردند کاظمی یار اصلی دولتهای ائتلافی بود که به دست ربانی و فرماندهی احمدشاه مسعود برپا شد. در روزهایی که کابل به دست طالبان سقوط کرد مصطفی کاظمی در کنار فرمانده مسعود باقیماند و برای آزادی این سرزمین جبهه متحد ملی دفاع از افغانستان را که بعد به ائتلاف شمال شهرت یافت تأسیس کردند.
اما درخشش نقشهای کاظمی زمانی بود که او در قامت یکی از رهبران گروههای جهادی پس از فتح کابل در سال 2001 در ردیف یکی از پایهگذاران نظام نوین افغانستان نشست و پیمان معروف بن را امضا کرد.
در حکومت نوین افغانستان کاظمی تصدی حوزه اقتصاد را برعهده گرفت و این تصمیم در واقع راهبرد جدید این رهبر جهادی بود که تاکنون فقط با چهرهای سیاسی شناخته میشد.
به گفته همکارانش این تصمیم کاظمی ریشه در آرمان و اندیشه بلند او داشت که معتقد بود افغانستان فقط در صورت غلبه بر غول فقر و بیسوادی میتواند عفریت تروریسم و خشونت را از این دیار دور سازد.
کاظمی پس از پوشیدن لباس وزارت اقتصاد و تجارت نیز یاران خویش در حوزه سیاست و دفاع را تنها نگذاشت و همچنان به عنوان یکی از اعضای حلقه تصمیمگیر سیاسی کشور باقی ماند. تا حدی که گروه رهبران جهادی هنگام تشکیل بزرگترین تشکل سیاسی افغانستان موسوم به جبهه ملی مسئولیت سخنگویی جبهه را به او سپردند.
انتخابات پارلمانی 2005 افغانستان یک میدان آزمون برای سنجش اعتبار اجتماعی این دولتمرد بود. سیدمصطفی کاظمی، از کابل در رقابتهای انتخاباتی شرکت کرد و به عنوان نماینده پایتخت به پارلمان افغانستان راه یافت. آرای خیرهکننده مردم کابل، کاظمی را پس از این در ردیف یکی از محبوبترین چهرههای این کشور نشاند. او با این انتخاب ناگزیر کابینه را ترک کرد و در جایگاه یکی از لیدرهای پارلمان ریاست کمیته اقتصادی مجلس نمایندگان و همچنین ریاست گروه پارلمانی موسوم به گروه استقلال افغانستان نشست.
*مرد تدبیر و میانهروی
شاید از بارزترین ویژگیهای کاظمی که او را از همتایانش متمایز میکرد جمع دو خصلت آرمانگرایی و میانهروی در شخصیت او بود. کاظمی در عین حال که از سازش و کرنش در برابر جبهه زور و جبریت پرهیز میکرد اما از هر گونه افراط و تندروی نیز گریزان بود.
در چه منطقگرایی در رفتار و مواضع او به همان اندازه پر رنگ بود که خصلت آرمانگرایی و مجاهدت. و راز محبوبیت و ماندگاری او نیز در انصاف به این دو خصلت در سرزمینی است که افراط و تندروی در بستر فرهنگ و تاریخ آن ریشه انداخته است. خصلت میانهروی کاظمی باعث شده بود که در نگاه همه طیفهای سیاسی او مردی مرضیالطرفین و معتمد شناخته شود. با آنکه عضو جرگه جهادیون بود اما با نسل دیگر سیاستمداران تکنوکرات نیز مناسباتی حسنه داشت. دولت کرزای همان اندازه به او اعتماد داشت که ربانی و قانونی به وی دل بستند.
کاظمی از این دو هنر خویش در سالهای اخیر که دولت کابل به دلیل شکستهای عمیق در جنگ با طالبان با شکاف و تضاد روبرو شد فراوان بهره جست. او در جایگاه سخنگوی جبهه ملی ـ بزرگترین تشکل منتقد دولت ـ مانند بسیاری از همرزمان و مجاهدان سابق از وضع موجود ابراز نارضایتی کرد، اما برای بیان مخالفت خویش همواره از روشهای معقول و منطقی بهره جست. دولت کرزای که به این نقش کلیدی کاظمی واقف بود در بروز هر تنشی او را به میانداری و میانجیگری فرا میخواند.
کاظمی جبهه ملی را یک جناح اصلاحطلب در کنار دولت میخواند که در کوتاهمدت و درازمدت اهدافی را برای اصلاحات در افغانستان در نظر دارد.
کاظمی چنان که برخی از مقامهای کابل در مجلس یادبودش گفتهاند در واپسین روزهای حیاتش به معنای واقعی تکیهگاه دولتمردان و احزاب این کشور بود. طراحان ترور او نیز به یقین باخبر از این نقش وی به سراغش رفتند.
اندیشههای بلند او وقتی که در جمع خبرنگاران راه چاره بنبست امروز افغانستان در جنگ را تشریح میکرد هویداست. او در این گفتوگو با رد نظر کسانی که سکوت و خانهنشینی و واگذاری امور به خارجیان را تجویز میکنند گفت افغانستان در این مرحله نیز فقط با تکیه بر اراده مردم خویش در عین جلب حمایت جهانی میتواند به سوی صلح و آبادانی راه کشد. همه دوستانش را از افراط پرهیز میداد و میگفت هرگونه حرکت افراطی و شتابزده که منجر به شکست قانون اساسی افغانستان یا شکاف میان دولتمردان و یا ایجاد جبهه جنگ جدید شود، نتیجه معکوس به دنبال خواهد داشت.
کاظمی در آخرین سخنانش در اجلاس هرات در عین حال که پیام دوستی و محبت به همسایگان ایرانی میفرستاد از همسایههای دیگر دلی پرگلایه داشت و میگفت: برخی از آنان نه تنها در حمایت از شورشها و ناامنیها دست برنداشتهاند که حتی بزرگترین مانع خطوط ترانزیتی افغانستان هستند. کاظمی یکی از دوستداران صدیق ایران و ایرانی بود و این نکته در مثنوی زندگی این مجاهد محبوب به ثبت رسیده است که عشقی عمیق به تاریخ و فرهنگ ایران زمین داشت و همین باعث شده بود که تهران را خانه دوم خویش خواند. با مرگ او ایرانیها هم یکی از یاران صدیقشان را از دست دادند.