در چشمانداز و سپر سیاسی کنونی ایران اسلامی، عدالت و مهرورزی جزو شعارهای کلیدی و اصلی دولت نهم به ریاست دکتر احمدینژاد تلقی میشود.
این شعار را دکتر احمدینژاد و یارانش در طول تبلیغات انتخاباتی سر دادند و بعد از کسب آرای اکثریت مردم و به دست گرفتن زمام قدرت در خیابان پاستور، به منزله سرلوحه عمل و اقدام دولت نهم قرار گرفت. در این نوشتار مختصر، برآنیم تا محدوده این شعار و مفاهیم مهم آن را بررسی نموده و به پارهای از مصادیق آن در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور اشاره کنیم.
بیشک انتخاب این شعار نمادین توام با مفاهیم زیبای آن، جلوهای از خواست قبلی و اراده طرح کنندگان و پیگیران آن محسوب میشود وگرنه، گزینش نمادهای دیگر برای تیم تبلیغاتی که قصد داشت دکتر احمدینژاد را به ریاست جمهوری بنشاند، چندان سخت نبوده و به علاوه اینکه، اتحاد رویکردهای تبلیغاتی غیرمتعهد به مفاهیم ارزشی چون عدالت و مهرورزی، کار مشکلی نبوده است.
بنابراین میتوان نتیجهگیری کرد گزینش این شعار، در عین حالی که میتوانست تاثیرگذاری زیادی را در عرصه انتخاباتی بر جای بگذارد، از پایبندی و ایمان طرحکنندگان آن نیز حکایت میکند که این خود حدیث مفصلی را میطلبد که در این مجمل نمیگنجد.
باید در نظر گرفت بالا بردن این شعار در فضای گیجکننده و پرتب و تاب انتخاباتی، کار آسان و بیدغدغهای نبوده است.
اولا این شعار، مفاهیم ارزندهای چون عدالت را بار دیگر متبادر میسازد. این مفهوم، جزو ارکان اصلی مبارزات اسلامی دوران رژیم شاهی محسوب میشود و انقلاب اسلامی اساسا به عنوان یک نهضت عدالتطلبانه و عدالتخواهانهای تلقی میشود که پیروزی آن به مثابه بسط عدالت و مهرورزی در بطن جامعه و بهرهمندی تودههای محروم و مستضعف از شهد شیرین عدالت و قسط و برابری تلقی میشود.
بنابراین، طرح این شعار، ناظر به احیای این مطالبه عمومی و ملی است که چه بسا در ادوار گذشته بعد از انقلاب به دلایل متعدد، از جمله جنگ 8 ساله و ویرانیهای آن و اشتغال روزافزون مسوولان به حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور در قبال توطئههای خصمانه دشمنان، به طور وافی و متناسب با شان و ظرفیت انقلاب اسلامی، از شانس پیادهسازی برخوردار نشده بود.
از طرفی، طرحکنندگان این شعار به سادگی مورد اتهام سایر رقبا و نیروهای سیاسی ـ به ویژه جناح شکست خورده در انتخابات ـ در مورد بهرهبرداری از چنین شعار کلیدی و اصولی انقلاب اسلامی قرار میگرفتند ـ که چنین هم شد ـ اما باید دید انگیزههای ماورای طرح این شعار در دولت نهم و مصادیق عملی آن کدام بوده و در کجا تحقق پیدا کرده است برای شروع بحث بد نیست دانسته شود داعیان و ناپیدایی این دو مفهوم در 16 سال گذشته معتقد بوده و میگویند عدالت در سالیان گذشته در سطح جامعه عموما رخت بربسته و یا حداقل به نفع سایر پروژههای سنگین نظیر سازندگی و یا اصلاحطلبی کنار زده شده بود.
بنابراین در منظر آنان قدرت سیاسی و اقتصادی در کشور به نحو یکسان در میان طبقات جامعه به ویژه اقشار محروم توزیع نشده و آنان سهمی از ساختار قدرت صاحب نشدند. بنابراین، سعی دولت نهم بر آن است که قدرت سیاسی و اقتصادی موجود در کشور را به نحو مناسب و یکسان میان اقشار مردم توزیع کرده و بسترهای مناسب و مطلوبی را برای رشد و شکوفایی مساوی و یکسان مناطق کشور فراهم سازد. مثلا مبحث حلقه بسته مدیران، یکی از مقولات چالشی و حتی جنجالبرانگیزی محسوب میشود که فهم آن صرفا از نظر شعار عدالت، امکانپذیر است. برای سادهسازی این مبحث کافی است به این نکته توجه کنیم وزرای دولت نهم، عموما افرادی از متن جامعه هستند که سوابق آنان از نظر مردم پوشیده بود و تا قبل از وزیر شدن، زندگانی معمولی خود را میگذراندند. با این حال، پایبندی به شعار عدالت، باعث شد تا طیف جدیدی از مدیران در سطوح بالا و میانی رکن اجرایی ـ دولت ـ ظهور یابد که تا قبل از آن، نه بخشی از حلقه قبلی مدیران بودند و نه به آن وابستگی داشتند. مدیران تازه، البته دارای تحصیلات عالی، با سوابق اجرایی روشن و پیشینه مناسب هستند.
و این نکتهای است که رقبای سیاسی قادر به تکذیب و یا نادیده گرفتن آن نیستند. اما با این حال آنان تا قبل از دعوت برای همکاری در قالب کابینه جدید، شناخته شده نبودند. چنین رویکردی که هدف اساسیاش برکشیدن نیروهای جوان، خلاق و با انگیزه در صحنه سیاسی ایران است البته اعجابانگیز، خیرهکننده و بیسابقه است.
در چهارچوب این نگرش، افرادی وارد صحنه اجرایی شدند که به حلقه مدیران پیشین تعلق نداشتند و علاوه بر آن، از انگیزههای نیرومندی برای خدمت به جامعه، در چهارچوب نگرشهای انقلابی دکتر احمدینژاد برخوردار بودند.
این امر در واقع در چهارچوب مفهوم عدالت قابل فهم است. مطابق این مفهوم، مدیریتها به ویژه در سطوح عالی به همه منابع انسانی شایسته، خلاق، خبره، متخصص تعلق دارد و نمیتوان با ایجاد حصارهای باندی، تیمی و حزبی مانع از گردش فرآیند مدیریت عالی میان کارشناسان و متخصصان متعهد و با انگیزه شد.
یک وجه دیگر عدالت و مهرورزی در دولت نهم، سفرهای استانی است که به شکل متراکم، پرحجم و در مدت کوتاه از سوی کابینه نهم صورت گرفت. در این سفرها، اعضای هیات وزیران جلسات کابینه خود را در مراکز استانها برگزار میکردند و این البته در تاریخ سیاسی ایران یک پدیده بیسابقه محسوب میشود.
در این جلسات، مسایل استانها مورد بررسی قرار گرفت و تصمیماتی در مورد رفع مشکلات و آبادی و سازندگی و عمران استانها اتخاذ میشد و جدول زمانبندی شدهای برای استانداران جهت پیگیری پروژهها و طرحها و پیادهسازی آنها، ارایه میشد.
این سفرها، البته مورد هجمه رقبای سیاسی دکتر احمدینژاد قرار گرفت و مقالات زیادی در مورد رویکرد این سفرها در روزنامههای منتقد درج گردید. اما جدا از اینگونه انتقادها باید گفت دکتر احمدینژاد با انتقال کابینهاش به استانها و تشکیل جلسات هیات وزیران، تمامی استانها را به نوعی در تصمیمگیریهای ملی مشارکت داد و این در حالی است که تا به حال، چنین رویکردی که منعکسکننده وزن سیاسی استانها در تصمیمگیریهای ملی باشد، وجود نداشته است.
این امر به نوعی به منزله ایجاد توازن و تعادل در سپر سیاسی کشور تلقی میشود و پیداست این امر، در واقع به معنی بسط مفهوم عدالت در سطح کشور میباشد. اما، در این میان شاید توزیع سهام عدالت، یکی از مصداقهای روشن پایبندی دولت به شعار عدالت و مهرورزی تلقی میشود. بر اساس طرح و برنامه کلان دولت برای واگذاری سهام عدالت، بنگاههای بزرگ اقتصادی که تصدیگری آنها بهعهده دولت است از طریق فروش سهام آن، در اختیار مردم واگذار میشود. این واگذاریها، ابتدا از استانهای محروم آغاز شد و سپس اقشار و طبقاتی مانند فرهنگیان، کشاورزان و سپس کارمندان را به تدریج فرا گرفت. در واقع سهام عدالت، نگرانی افرادی را که به تناسب سطح معیشتیشان، از کمبود مادی رنج میبرند، تا حدودی بر طرف ساخته و آنان را نسبتا به لحاظ مادی مطمئن میسازد.
این اطمینان، در واقع بر آمده از تکیه گاهی است که دولت نهم آن را از محل فروش داراییهای خود، فراهم ساخته است. این امر، نگرش عمیق دولت نهم نسبت به پیادهسازی عدالت و بسط قسط و برابری را نمایان ساخته و یک نقطه درخشان و روشن در کارنامه آن، ثبت کرده است.
اقدام دیگر عبارت از تاسیس صندوق مهر رضا(ع) بود که مشغله اصلی آن توجه و رسیدگی به نیازهای جوانان است. این صندوق در میان مخالفتهای جدی کار خود را آغاز کرد و اکنون به عنوان کانون امید و اطمینان بسیاری از جوانان کشور در آمده است.
در واقع ذکر این مصادیق به این هدف صورت گرفته است تا سمت و سوی عدالتطلبانه دولت نهم را نمایان ساخته و به علاوه اصرار و تاکید فراوان آن را نسبت به برقراری عدالت نماید. این جهتگیری، البته یک شاخصه بارز دولت احمدینژاد تلقی میشود.
گفتمان عدالتطلبانه این دولت در عرصه سیاست خارجی هم سرایت کرده و در گفتار احمدینژاد در صحن سازمان ملل نمایان شده است. از طرفی در بررسی مساله هولوکاست از سوی دکتر احمدینژاد، مساله عدالتطلبی هم اصلیترین انگیزه را تشکیل میدهد. به طوری که وی آشکارا غرب را متهم میسازد برای بازماندگان یهودیانی که خود را به کشتار آنها همت گماشته، فلسطین را برای جبران گناهان خود در نظر گرفته است و این درحالی است این حاتمبخشی باید از جیب غربیها صورت میگرفت و نه به قیمت آواره کردن ملت فلسطین و ایجاد بحران 60 ساله در خاورمیانه تمام شود. لذا وی پیشنهاد میکند یک ایالت از کشور آلمان به اسراییلیها اختصاص مییابد و حتی اگر آمریکاییها خیلی در دفاع از اسراییل تمایل دارند، بخشی از سرزمین آلاسکارا به اسراییلیها اختصاص دهند و در عوض اجازه دهند که فلسطین به صاحبان اصلیاش بازگردانیده شده و پیروان ادیان اسلام، مسیحیت و یهودیت در چهارچوب یک حکومت اکثریت، در صلح و همزیستی زندگی نمایند. بدیهی است این طرز تفکر، واکنشهای حاد و خصمانهای در پی داشته باشد. زیرا، این پیشنهاد، در اساس ماهیت تجاوزگرانه تمدن غرب را افشا کرده و نشان میدهد چگونه یهودیان در معرض تاخت و تاز غربیان قرار میگیرند و آنگاه که بحث جبران خسارتها مطرح میگردد، حقوق و آمال یک ملت دیگر، وجهالمصالحه قرار میگیرد و بدین ترتیب با غصب حقوق یک ملت دیگر و آواره ساختن آن، یهودیان مورد ملامت و دلجویی قرار میگیرند.
در یک تحلیل عمومی باید خاطر نشان ساخت دولتی که شعار عدالت را مطرح کرده و آن را در عمل پیشه خود سازد، نمیتواند به راحتی و بدون مانعتراشی و بهانهسازی رقبا به انجام وظایف خویش مبادرت سازد.
زیرا عدالت اساسا، مستلزم رفع محرومیتها و مبارزه با مفاسد و پنجه در انداختن بازور مداران و متجاوزان به حقوق مردم و اصلاح کجیها و رفع کاستیها در جامعه است و این البته با منافع عدهای چپاولگر و غارتگر که مافیای اقتصادی تشکیل داده و بیتالمال را ملعبه امیال خویش قرار دادند در تضاد است و از همین رو، دولتهای عدالت پیشه، که به ندرت در ساختارهای سیاسی جهان ظهور یافتند، همواره در معرض انتقادهای گزنده و سناریوهای زهرآگین و اقدامهای افراطی جریانهای مخالف قرار داشته و در عمل به وظایف خود، با مشکلات دست و پنجه نرم کردند. با این حال تا آنجایی که به دولت احمدینژاد مربوط میشود، طرح شعار عدالت و مهرورزی، یک جسارت تمام عیار در ساخت سیاسی و اجتماعی کشور محسوب میشود و این دولت، با عبور از بسیاری از مشکلات ساختاری و اصلاح بنیادها و پایههای اصلی نحوه اعمال حاکمیت دولت بر بنگاههای اقتصادی، توانست بدون شعارزدگی جار و جنجالهای سیاسی به بخش قابل ملاحظهای از قول و قرارهای خود در خصوص اجرای عدالت، عمل کند.
با این حال آشکار است تا اجرای وعدههای اصلی، راه نسبتا درازی در پیش است و به علاوه وجود برخی از مقاومتها راه رسیدن به اهداف را دشوار و مشکل میسازد. اما، برخورداری دولت نهم از اراده و انگیزه بالا و بهرهمندی از کادر ورزیده، مصمم و شجاع، تصویر بسیار امیدوارکنندهای از موفقیتهای آتی آن ترسیم میکند.
زیرا برای موفقیت رسیدن در اجرای یک هدف، تنها وجود ابزارها برای انجام کارها کافی نیست، بلکه وجود انگیزه و اراده قوی پیش نیاز اصلی و تحقق هدف است که در این زمینه دولت نهم ثابت کرده از انگیزه و اراده کافی برای رسیدن به اهدافش برخوردار است. بیشک در تاریخ سیاسی معاصر ایران، شعار عدالت و مهرورزی به نام دولت نهم ثبت شده است. هر چند که عدهای در آینده بکوشند این نام را در سرلوحه شعار خویش قرار دهند، با این حال در این اقدام، از دولت نهم پیروی خواهند کرد.