علی تتماج
پس از آنکه به دلیل سیاسی کارهای آمریکا و عدمفعالیت مثبت نمایندگان سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و انگلیس پرونده هستهای ایران به شورای امنیت ارجاع داده شد، گروه 1+5 برای حل و بررسی پرونده مذکور تشکیل شد. این گروه که متشکل از 5 عضو دائم شورای امنیت و آلمان بود، محوریت کاری خود را بر اجماع فراگیر یا در نهایت جهانی در قبال ایران قرار دادند، هرچند که 1+5 خود را نماینده آژانس، خواست جامعه جهانی میدانست و بر اساس همین تفکر فصلنامه 1737 و 1747 را در شورای امنیت به تصویب رساند، اکنون شرایط دیگری را تجربه میکند که میتوان از آن با نام تزلزل و فروپاشی آن در پرونده ایران یاد کرد.
اولا بهرغم آنکه غرب تلاش داشت تا میان ایران و آژانس فاصله ایجاد کرده و خود محور تحولات باشد، در ماههای اخیر، ایران و آژانس با همگرایی فراگیر توانستهاند به توافقاتی مثبت و سازنده دست یابند. رویکرد البرادعی به بیان حقایق حاکم بر پرونده ایران که اعتراف به صلحآمیز بودن و عدماجرای سیاست خصمانه علیه آن را به همراه داشت و در نهایت مذاکرات سازنده هاینونن معاون البرادعی با مقامات ایرانی برای حل اختلافات، جوی از تفاهم را میان طرفین ایجاد کرد. این رویکرد که بازگشت پرونده به محل اصلی آن یعنی شورای حکام را الزامآور میسازد، را میتوان انزوای 1+5 و آغاز بازیگردانی آژانس ارزیابی کرد. آژانس نشان داده که میتوان با اجرای موازین حقوقی بدون بازیگری سیاسی میتوان فعالیتهای سازنده دانست.
ثانیا در حالی که 1+5 تلاش داشت تا با سیاسی کردن پرونده ایران به نوعی امتیازگیری از ایران و نیز قدرتنمایی در عرصه بینالملل بپردازد، فعالیتهای دیپلماتیک ایران در جهان و نیز ایجاد اجماع جهانی در حمایت از فعالیتهای هستهای آن، موجب دوری افکار عمومی از این کشورها شد. اکنون جهانیان ضمن تاکید بر اهمیت جایگاه جهانی و لزوم برخورداری ایران از دانش هستهای، 1+5 را ائتلافی شکست خورده میدانند که برای حفظ بنیاد خود چارهای جز همگرایی با جهان که همانا پذیرش ایران هستهای است، ندارد.
ثالثا نکته مهم آنکه در داخل 1+5 نیز دیگر اجماعی مشاهده نمیشود. چین و روسیه که در مقاطعی بر همراهی با آمریکا و غرب پرداختند (فصلنامه 1747 و 1737) اکنون دریافتهاند که آمریکا نه برای منافع جهانی بلکه برای خواست خود موضعگیری میکند. این کشورها که به دلیل سیاستهای آمریکا با چالشهای منطقهای و جهانی مواجه شدهاند دریافتهاند که راهکار آنها برای مقابله با آمریکا همسویی با ایران است که حاضر به پذیرش زیادهخواهی واشنگتن نمیباشد. در همین حال کشورهایی نظیر آلمان و انگلیس نیز که دارای منافع اقتصادی در ایران هستند، اکنون به این مهم رسیدهاند که تشدید سیاستهای خصمانه و همسویی با خواستههای مطلق آمریکا، پیامدهای منفی بسیاری برای آنها به همراه دارد. در این میان حتی فرانسویها هم که رویکرد به آمریکا یافتهاند این حقیقت را باور دارند که نمیتوان در برابر ایران چندان خصمانه عمل کرد لذا کجدار و مریز به همسویی با آمریکا میپردازند. آنها در حالی که مواضع تندی اتخاذ میکنند از دیپلماسی نیز سخن میگویند تا منافعشان به طور کامل تحت سیطره آمریکا پایمال نشود.
در چنین شرایطی و در حالی که افکار عمومی جهان بر حقانیت دانش هستهای ایران اعتراف دارند و 1+5 نیز در داخل نتوانسته به اجماعی دست یابد، زمان آن رسیده تا 1+5 نه برای بررسی تحریمها و اعمال سیاستهای بازدارنده بلکه برای همسویی با آژانس و خواست جهانی به گفتگو بپردازد. محور این اقدامات میتواند حمایت از مذاکرات ایران و آژانس و خودداری از سیاسی کردن آن باشد که نتیجه آن حفظ موقعیت 1+5 در پرونده ایران و نیز نگاه مثبت جهانی بر آن به عنوان طراح صلح جهانی باشد. البته سیاستهای خصمانه آمریکا مانعی برای این مهم میباشد که سایر اعضاء با در نظر گرفتن منافع خود و پیامدهای تقابل با ایران به ائتلافی در برابر آمریکا دست یابند تا بیش از این در گردابی اشتباهات و زیادهطلبیهای آمریکا گرفتار نیایند و جایگاه خود را در معادلات جهانی حفظ کنند.