کسانی که روند گزارشهای محمد البرادعی در مورد پرونده هستهای ایران را بررسی کردهاند، معتقد هستند در گزارش اخیر، توجه بیشتری به واقعیتهای فعالیت هستهای ایران مشاهده میشود و همین امر را نشانه موفقیت دیپلماسی دولت نهم ارزیابی میکنند. البته هیچکس در ایران نمیتواند از چرخش نسبی مواضع البرادعی اظهار خوشحالی نکند زیرا کم شدن ادعاهای ضدایرانی و اعتراف نسبت به حقانیت ایران ـ ولو بهصورت ناقص یا مبهم ـ خطراتی را از کشور دور میکند و نگرانیها را کاهش میدهد. اما در کنار ابراز خوشحالی، بایستی از هرگونه افراط در تجلیل از البرادعی یا گزارش او، خودداری کرد. همچنین مخالفتهای ظاهری سران آمریکا و اسرائیل نسبت به گزارش، نباید آنچنان ما را ذوقزده کند که گزارش اخیر را یکسره «حسن» ببینیم و برای استقلال رأی البرادعی «هورا» بکشیم.
از سوی دیگر بزرگنمایی بیش از حد ابعاد مثبت گزارش البرادعی به «موفقیت دیپلماسی نهم» ممکن است طرفهای خارجی را دچار این توهم کند که ایران به بعضی پیروزیهای ظاهری قانع است و همین امر میتواند آنها را به تداوم بعضی «حقکشی»ها تشویق نماید. ضمن آنکه انتساب کامل جنبههای مثبت گزارش به دولت نهم و بیاعتنایی به نقش دولتمردان گذشته در پروسه فعالیتهای هستهای، بلافاصله این سوال را به ذهن میآورد که «اگر گزارش اخیر نشانه موفقیت دولت نهم است مسئولیت سایر گزارشهای البرادعی در 5/2 سال اخیر بهویژه گزارشی که پرونده ایران را راهی شورای امنیت کرد، به عهده کیست؟» البته به نظر میرسد برخی افراد برای تو دهنی زدن به منتقدان داخلی دولت، فعلاً فرصت مناسبی پیدا کردهاند و حاضر نیستند «دم» را از دست دهند و لذا مرتباً از برتری بخشهای «ایرانپسند» گزارش بر بخشهای مبهم و ابهامانگیز آن سخن میگویند. همین علاقهمندی به اثبات صحت راهکارها ـ که معمولاً با چاشنی طعنه نسبت به دستاندرکاران دولتهای پیشین همراه میشود ـ تا جایی پیش رفته است که عدهای بهصورت ناخودآگاه، در حال مشروعیت بخشی بیش از حد به گزارشهای آژانس هستند. غافل از آنکه آینده رفتار البرادعی و آژانس قابل پیشبینی نیست همانطور که متوسط رفتار گذشته آنها چندان قابل قبول نبوده است. نکته دیگری که بسیاری از تحلیلگران از آن غفلت کردهاند آن است که قدرتهای مخالف ایران ـ و حتی بعضی دوستنمایان ـ برای اعمال فشار بر ایران، هیچگاه به ارزیابی نسبی گزارش نمیپردازند. بهطوری که حتی «خروارها» نکته مثبت در خصوص همکاری ایران و اعتراف به عدم انحراف برنامه هستهای، در برابر یک «مثقال» تردیدافکنی البرادعی رنگ میبازد و همان مثقال را بهانه قرار میدهند تا به اهداف خود برسند. البته بررسی گزارش البرادعی بدور از روشهای تبلیغی نشان میدهد که نه تمجید البرادعی از همکاری ایران در مقایسه با گزارشهای قبلی او تا حد «خروار» بالا رفته و نه تردیدافکنی و الهامآفرینیهای او به میزان «مثقال» سقوط کرده است، اما حتی اگر چنین باشد مثقالی از گزارش البرادعی برای دشمنان ایران کافی است.
اگر سیاستمداران و رسانههای ایرانی با کنار گذاردن علائق سیاسی داخلی، روند گزارشدهی البرادعی در چهار سال اخیر را بررسی کنند احتمالاً حق را به نگارنده خواهند داد و «حقیقتگویی» نسبی البرادعی را تا آن حد بزرگ نخواهند کرد که بعدها، انتقاد از او به راحتی امکانپذیر نباشد. فراموش نکنیم حداقل زیان ناشی از گزارش اخیر آقای البرادعی آن است که او کماکان از روش «استخوان لای زخم» استفاده کرده و امکان بازگشت قطعی پرونده به آژانس و خروج پرونده از وضعیت فعلی را منتفی ساخته است.
تاکید بر لزوم استفاده از اطلاعات ماهوارهای برای اظهارنظر در مورد بخشی از فعالیتهای ایران، پافشاری بر لزوم شفافیت بیشتر ایران در همکاری با آژانس، ادعای روند نزولی همکاری ایران از اواخر سال 2006، تاکید بر تعارض در اطلاعات تسلیمی ایران با آنچه توسط اعضای کلیدی شبکه ـ مربوط به پیشنهاد 1993 ـ بیان شده است و نهایتاً طرح این ادعا که «نمیتوانیم در مورد فعالیتهای اعلام نشده ایران، تضمین بدهیم!» و... نمونههایی است که هر یک از آنها برای بهانهجویی دشمنان بیمنطق ایران کافی است.
پس از گزارش البرادعی، عدهای در کشورمان اظهار خوشحالی میکنند که این گزارش بهانه را از دست آمریکا خواهد گرفت، اما ظاهراً از این نکته غفلت میشود که وجود نقاط مبهم در گزارش، موجب تداوم شرایط بلاتکلیفی برای بسیاری از سرمایهگذاران داخلی و خارجی خواهد شد که مایلند فعالیت خود در ایران را گسترش دهند و همین تردید باعث خسارتهای فراوان برای کشورمان میباشد.
بدون تردید گزارش البرادعی، یک پیروزی برای ایران ـ علیرغم خواسته دشمنان و مخالفان ـ است اما شرط پاس داشتن و حفظ این پیروزی آن است که اولاً از بزرگنمایی غیرضروری آن بپرهیزیم و ثانیاً در برخوردهای آتی خود، از هر سخن و اقدامی که میتواند هدف دشمنان ایران را محقق سازد خودداری نمائیم. زیرا کسانی که از روز نخست، فعالیت هستهای ایران را به یک سوژه بینالمللی تبدیل کردند، امروز هم مترصد هستند تا با استناد به یک «گام» یا یک «کلام» ایران، مواردی را که البرادعی در مورد آنها ابهامآفرینی کرده است در منظر جهانیان خطر و تهدید قطعی از جانب ایران جلوه دهند و براساس آن هزینههایی بر کشورمان تحمیل کنند. در حالی که با اندکی تدبیر و اندکی مشورت در داخل میتوان از آن هزینهها پرهیز کرد.