دکتر سیدرسول موسوی
مدیر کل دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل
در اولین روزهای سال جاری شورای امنیت سازمان ملل با تصویب قطعنامه 1747 به جمهوری اسلامی ایران 60 روز فرصت داد تا کلیه فعالیتهای هستهای صلحآمیز خود را به حالت تعلیق در آورد و از مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی درخواست نمود که گزارش کاملی از چگونگی به تعلیق در آمدن فعالیت هستهای ایران به آژانس ارائه کند.
این قطعنامه ضمن تصویب مواردی از تحریمهای مختلف که در عمل رابطهای با فعالیتهای هستهای ایران نداشتند (مانند عدم خرید سلاح از ایران و یا پرداخت وام و کمک مالی به ایران) به شورای امنیت این اختیار را میدهد که تا زمانی که آژانس کلیه فعالیتهای هستهای ایران را راست آزمایی نکرده و صلحآمیز بودن آنها را تأیید ننموده همچنان جمهوری اسلامی ایران را تحت نظارت داشته باشد و جمهوری اسلامی ایران رای اثبات حسننیت خود باید کلیه فعالیتهای هستهای خود را از جمله تحقیق و توسعه تعطیل کند.
در همان جلسهای که قطعنامه 1747 به تصویب رسید، وزیر خارجه کشورمان با غیرموجه خواندن حرکت تعدادی از اعضای شورای امنیت در به تصو یب رساندن قطعنامه با تأکید بر ماهیت صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران اظهار داشت: «ایران آمادگی خود را برای رفع هر گونه نگرانی در این رابطه اعلام نموده و در این راستا گامهای بیسابقه ای برداشته و پیشنهادات صادقانهای برای تحقق این هدف ارائه کرده است، با وجود این از همان ابتدا تردیدی نداشتیم و همچنین برای شورای امنیت نباید شکی وجود داشته باشد که همه این برنامهریزیها و اقدامات بانیان قطعنامه، به خاطر مقاصد جاهطلبانه ملی آنها و با هدف محروم نمودن مردم ایران از حقوق لاینفکشان در استفاده صلحآمیز هستهای است.»
جمهوری اسلامی ایران بدون آنکه رسما عدم پذیرش قطعنامه 1747 را به خاطر احترام به قوانین بینالمللی اعلام کند، انتقاد از ماهیت تبعیضآمیز و ناعادلانه قطعنامه را مطرح ساخت و ماهیت قطعنامه را مغایر منافع ملی کشور اعلام نمود و با توجه به اینکه منشور سازمان ملل متحد بر عدم اجبار کشورها بر تبعیت از مصوبات تبعیضآمیز و مغایر با منافع حیاتی و ملی کشورها تأکید دارد، جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 1747 را در راستای قطعنامههای 1737 و 1696 دانست و آنها را قطعنامههایی تبعیضآمیز و علیه منافع ملی ایران اعلام نمود و به بهترین شکل دیپلماتیک عدم پذیرش آنها را مطرح ساخت.
البرادعی مدیرکل آژانس با توجه به بند 12 قطعنامه 1747 گزارشی از فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران تهیه و به شورای امنیت ارائه نمود. این گزارش همانند گزارشهای قبلی البرادعی 3 حقیقت را مطرح ساخت.
1ـ ایران فعالیتهای هستهای خود را تعلیق ننموده و به فعالیتهای خود ادامه داده است.
2ـ هیچ گونه انحراف در فعالیتهای هستهای ایران مشاهده نشده است.
3ـ آژانس قادر نیست صرفا صلحآمیز هستهای جمهوری اسلامی ایران را تأیید کند و نمیتواند اطمینان دهد که هیچ فعالیت هستهای دیگر که به آژانس اعلام نشده باشد وجود ندارد.
گزارش البرادعی گزارشی است حرفهای و دقیق که به بیان واقعیتها میپردازد، اما هیچ مشکلی را حل نمیکند و جوانب مختلف درگیر در موضوع هستهای ایران را راضی نگه میدارد. اگر ایران به بند عدم انحراف هستهای اشاره میکند طرف مقابل به عدم توانایی آژانس در تأیید ماهیت صرفا صلحآمیز فعالیتهای هستهای آژانس تأکید میکند.
واقعیت آن است که اگر امروز از دبیرکل خواسته شود که اعلام کند ماهیت صلحآمیز بودن چه تعداد دیگری از کشورهای جهان از جمله کشورهای اروپایی را تأیید میکند، آقای البرادعی فهرست بلند بالایی از کشورها از جمله اعضای شورای امنیت سازمان ملل را اعلام خواهد نمود که آژانس قادر نیست فعالیتهای هستهای آنان را صلحآمیز اعلام کند.
از مهلت 60 روزه شورای امنیت یک ماه گذشته است. در کنار طرح پیشنویس جدید انگلیس علیه جمهوری اسلامی ایران که اهداف سیاسی خاص خود را دنبال میکند در عمل به نظر میرسد که فضای عمومی موجود بین اعضای شورای امنیت از جمله کشورهای 1+5 به سمت نوعی تعامل با جمهوری اسلامی ایران حرکت میکند و تلاش میشود تا از بحرانیتر شدن روابط بین ایران و شورای امنیت جلوگیری به عمل آید. سؤالهای مختلفی در اینجا مطرح میشود که مهمترین آنها 3 سؤال ذیل است:
1ـ آیا فضای تعاملی موجود واقعی است؟
2ـ آیا فضای موجود پایدار است و میتواند پایدار بماند؟
3ـ اگر فضای تعاملی واقعی است، دلایل آن چیست؟
در پاسخ به سؤال اول باید گفت به نظر نویسنده مقاله، فضای تعاملی موجود واقعیت دارد و کشورهای 1+5 هر کدام به یک دلیل خاص در حال حاضر تمایلی به حادتر ساختن وضعیت موجود ندارند. البته در این میان مورد انگلیس متفاوت است که باید در مورد این کشور هم مدتی کوتاه تامل شود تا گوردن براون نخستوزیر جدید بتواند اوضاع را در دست بگیرد. به نظر میرسد نخستوزیر جدید انگلیس با موضوع پرونده هستهای ایران کمتر از بلر شخصی برخورد کند. تونی بلر بخشی از مسائل مربوط به پرونده هستهای ایران را شخصی نموده بود و به جهت احساس تحقیری که در چند مورد ناشی از شکست سیاستهایش در مقابل جمهوری اسلامی ایران داشت با موضوع هستهای ایران خارج از روال عادی و به صورت شخصی برخورد میکرد، بنابراین باید کمی تامل کرد و اجازه داد نخستوزیر جدید سیاستهایش را بدون تاثیرات شخصی تعیین کند. روسیه و چین انگیزه اولیه در برخورد با جمهوری اسلامی ایران را ندارند، هر چند آنها هم از پیشرفت فناوری هستهای جمهوری اسلامی ایران ناخرسند هستند اما واقعیت آن است که حد و مرز تفاهم و تعامل آنان با جمهوری اسلامی ایران در خصوص پرونده هستهای متفاوت با دیگر کشورهاست و همراهی آنها با اعضای دیگر شورای امنیت هم دلایل خاص خود را دارد. هر چند که این دلایل از سوی ایران پذیرفته نیست اما قابل درک است.
فرانسه پس انتخابات اخیر ریاست جمهوری و پارلمان با وجود آن که در کل سیاست فرا آتلانتیکی اتخاذ نموده است و به نظر میرسد کمتر به سیاستهای ملیگرایانه و انفرادی روی آورد اما با توجه به اوضاع لبنان و شرایط خاص منطقه ترجیح میدهد فضای گفتوگویی بین ایران و فرانسه وجود داشته باشد.
آلمان پس از فرانسه قرار داشته و منافع اقتصادی خود را در یافتن راهحلی منطقی و صلحآمیز برای پرونده هستهای ایران می بیند و پیچیدگی شرایط را مغایر با منافع ملی آلمان می داند و بلاخره آمریکا که علیرغم موضعی سخت با ایران در خصوص مؤ ثر بودن این موضع سخت دچار تردید شده است و سیاست های ایران در منطقه به خصوص عراق، آمریکا را وادار به تفکر نموده است هر چند که فعلا" در مرحله تردید و تفکر بوده و به تصمیم خاصی نرسیده است.
در پاسخ به سؤال دوم که آیا این شرایط پایدار است و آیا میتواند پایدار بماند؟ باید گفت که مسلما شرایط موجود پایدار نیست و نمیتواند پایدار بماند و باید از شرایط فعلی خارج شد. منافع هیچ یک از کشورها در بلاتکلیف بودن اوضاع برای یک مدت طولانی نیست و ضرورت دارد تا موضوع هستهای ایران در یک مسیر مشخص حرکت کند. حتی منافع جمهوری اسلامی ایران هم در شرایط کنونی باقی ماندن در شرایط بلاتکلیفی نیست، هر چند ممکن است در کوتاه مدت در شکلگیری وضعیت بلاتکلیفی و بیتصمیمی منافعی برای کشورمان تصور شود اما در بلند مدت به زیان منافع ملی است. کشورمان از وضعیت کنونی متحمل مشکلات زیاد مادی و پرستیژی میشود که ضروری است برای خارج شدن از وضعیت بلاتکلیفی راهبردها و سیاستهای منطقی طراحی و اجرا شود.
در پاسخ سؤال سوم دلایل شکلگیری وضعیت کنونی باید گفت که مهمترین دلیل ایستادگی و مقاومت مردم ایران در اصرار بر دستیابی به حقوق مسلم خویش در داشتن فناوری هستهای و پیشرفتهای فنی کشورمان به همت دانشمندان هستهای خود است.
البرادعی در گزارش آخر خود ضمن آن که بر موضوع ادامه فعالیتهای هستهای ایران علی رغم مصوبات شورای امنیت سازمان ملل تأکید دارد، یک موضوع را به صورت خاص مطرح میسازد و آن موضوع پیشرفتهای هستهای و گذر ایران از مراحل اولیه است. شخص البرادعی حتی از گزارش خود فراتر میرود و اعلام میکند که باید اعتراف نمود ایران در فعالیتهای هستهای خود به پیشرفتهای قابل توجه و غیرقابل بازگشت رسیده است. وی در همین رابطه پیشنهاد میکند که باید به ایران اجازه داده شود بخشی از غنیسازی اورانیوم را حفظ کند.
سخنان البرادعی در ابتدا با واکنش تند برخی از کشورها واقع شد اما این واکنشها تاثیری در بیان واقعیتهای موجود نداشت و در عمل مؤید مسیر پیشرفت هستهای ایران بود. در همین راستا دیپلماسی فعال و آرام هستهای ایران در پیگیری برنامه غنیسازی هستهای و اجماع ملی پارادایم «بمب هستهای نه، فناوری هستهای آری» مجموعه طرف مقابل ایران را به تأمل در این راهبرد واداشته که نمیتوان در مقابل منطق ایران بیمنطقی کرد. در حال حاضر به نظر میرسد در پناه طرحی به نام «تایم اوت» بین ایران و نماینده طرف مقابل اشتراک دیدگاهی پدید آمده است، البته این اشتراک دیدگاه در حال حاضر در حد واژگان بوده و طرفین مفاهیم متفاوتی از این واژه استنباط میکنند و در طرف مقابل ایران درک این مفهوم طیفبندی میشود.
در طرح «تایم اوت» گفته میشود آن چه موجود است را بپذیریم و بعد مذاکره کنیم که با این واقعیت موجود چه کار کنیم؟
به ظاهر به نظر میرسد طرف مقابل ایران واقعیت موجود را پذیرفته است و قبول نموده که ایران در این حد فعالیت هستهای خود را داشته باشد و مذاکره برای تثبیت و تضمین (تثبیت برای ایران و تضمین برای غرب) صورت گیرد، اگر چنین استنباطی درست باشد به نظر میرسد که ایران مشکل اصلی هستهای خود را پشت سر گذاشته است. اما واقعیت آن است که در حال حاظر هنوز کشورهای مقابل ایران معنی و مفهوم دیگری غیر از آن چه گفته شد دارند. آنها تایم اوت را نه برای تثبیت بلکه برای تعیین تکلیف مطرح میسازند، به عبارت دیگر آنها میخواهند این فرصت برای آنها فراهم شود که ایران به شرایط پیش از شروع مجدد فعالیتهای هستهای خود باز گردد و تایم اوت را فرصتی برای عقبنشینی ایران تصور میکنند. موضوع دیگری که در این زمان مطرح میشود آن است که ایران با نشان دادن ابتکار عملهایی در خصوص دعوت از بازرسان آژانس جهت پاسخگویی به برخی سؤالهای باقیمانده آژانس درباره فعالیتهای هستهای خود گام بزرگی برای اعتمادسازی و شفافیت برداشته است و همین موضوع باعث شده کشورهای 1+5 به سوی تحریم بیشتر دچار تردید شوند و در جست و جوی فرصت آفرینی برای شروع مجدد مذاکرات رسمی بین لاریجانی و سولانا باشند.
این موضوع ضمن آنکه واقعیت دارد اما پدیده جدیدی نیست و در گذشته آژانس اختیارات به مراتب گستردهتری در اختیار داشت و جمهوری اسلامی ایران داوطلبانه پروتکلالحاقی NPT را اجرا میکرد و حتی دسترسیهای به مراتب بیشتر از پروتکل الحاقی را هم در اختیار بازرسان آژانس قرار میداد و فقط زمانی که پرونده هستهای ایران در آژانس بدون وجاهت حقوقی و با تصمیم سیاسی برخی از اعضا به شورای امنیت فرستاده شد. محدودیتهایی در کار بازرسان آژانس اعمال شد. مجلس شورای اسلامی ایران با تصویب قانونی، دولت جمهوری اسلامی ایران را موظف ساخته بود تا در صورت ارجاع پرونده هستهای از آژانس به شورای امنیت این محدودیتها را اعمال کند. متأسفانه تصمیمات غیر اصولی شورای حکام که بر خلاف مفاد معاهده NPT که می بایست صرفا" در صورت اثبات انحراف فعالیت های هسته ای صلح آمیز به سمت مقاصد نظامی پرونده ای از آژانس به شورای امنیت ارجاع می شد، صرفا" به د نبال فشار سیاسی آمریکا و به دنبال رأیگیری آن هم با رأی برخی از کشورهایی که اصلا" معاهده NPT را امضا نکرده و بر خلاف معاهده، سلاح هستهای تولید کردهاند، پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع شد.
ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت فرصتهای زیادی را بین ایران و آژانس از بین برد و فضای سیاسی منفی را دامن زد و مسائلی را به وجود آورد که اصلا جمهوری اسلامی ایران تمایلی به انجام آنها نداشت اما متأسفانه آمریکا و پیروان سیاسی آمریکا با این تصور غلط که میتوانند با اعمال فشارهای سیاسی از طریق تحریمهای شورای امنیت جمهوری اسلامی ایران را از حقوق طبیعی خود محروم سازند، باعث گردید که در مسیری غیر اصولی فعالیتهای هستهای صلحآمیز جمهوری اسلامی طی شود و ایران بر خلاف میل خود محدودیتهایی را برای فعالیتهای آژانس در کشور اعمال کند.
در حال حاضر حداقل این استنباط در طرف مقابل ایران شکل گرفته است که با فشار سیاسی نمیتوانند ایران را وادار به عقبنشینی از حقوق مسلم خویش کنند و پیشنویس طرح تحریم انگلیس هم صرفا برای تهدید نوشته شده است و از اساس طرح مذکور در مسیری غیر صلحآمیز تهیه شده است و حتی با مفاد قطعنامههای 1737 و 1747 مغایر است. به این معنی که در قطعنامه 1737 و 1747 بر ضرورت اقدامات صلحآمیز برای حل و فصل موضوع هستهای ایران تأکید میکند در حالی که قطعنامه پیشنهادی انگلیس آغاز اقدامات خصمانه قبل از حمله نظامی است و تصویب چنین قطعنامهای در شورای امنیت که احتمال آن بسیار ضعیف است (و به نظر این جانب غیرممکن) به معنی آغاز جنگ خواهد بود، چرا که جمهوری اسلامی ایران به طور قطع کشتیها و ناوگان غیرنظامی خود را اسکورت نظامی خواهد کرد و اجازه نخواهد داد که این ناوگان توسط نیروهای خصم تهدید شوند و معنی این کار برای طرف مقابل روشن است.
متأسفانه سیاست غیر متمدنانه چماق و هویج آمریکا و انگلیس که صرفا به درد گاوچرانها میخورد و از سیاست جز تربیت و رام کردن اسب چیز دیگری نمیفهمند تصور میکند از یک سو با نشان پیشنویس تهدیدآمیز قطعنامه جدید و از سوی دیگر برخی انعطافها میتواند ایران را به مسیری غیر از مسیر اصولی و حقوقی خود بکشاند، در حالی که موضوع فعالیتهای هستهای ایران کاملا روشن است.
ایران به استقبال قطعنامه نمیرود هر آن چه را هم که بتواند انجام میدهد تا همین قطعنامههای صادر شده هم لغو شده و پرونده هستهای ایران به آژانس باز گردد و مسیر طبیعی خود را طی کند و در این راستا حاضر است تمامی تضمینهای لازم را برای اطمینان طرف مقابل در خصوص عدم انحراف از فعالیتهای صلحآمیز تعهد نماید اما تمامی این انعطافها در جهت رسیدن به هدف است نه انحراف از هدف.
جمهوری اسلامی ایران از اساس با هرگونه انحرافی مخالف است، چه انحراف از فعالیتهای هستهای صلحآمیز به سمت فعالیتهای نظامی باشد، چه انحراف از مسیر دسترسی به حقوق خود در خصوص داشتن فعالیتهای هستهای صلحآمیز به سمت یک معامله حقارت بار. چند کشوری که خود را جامعه جهانی تصور میکنند و آرای دهها کشور غیر متعهد و کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی را نادیده میگیرند و با استناد به روندهای غلط موجود در عرصه بینالمللی میخواهند ایران را از حقوق خود محروم کنند، باید بدانند که ایران ایستادگی خود را در مقابل فشارهای غرب با محاسبه عقلانی در هم آمیخته است و این ایستادگی یک حرکت کور و ناشی از یک بازی لجوجانه نیست، بلکه حرکتی هدفمند است و در هر لحظه که احساس کند طرف مقابل آماده پذیرش منطق است، بلافاصله به درخواستهای طرف مقابل پاسخ مثبت میدهد.
جمهوری اسلامی ایران هیچ چیزی ورای آنچه در ماده 4 NPT برای کشورهای عضو به رسمیت شناخته شده نمیخواهد و ایستادگی و مقاومت ملی مردم ایران را مهمترین ضمانت برای دسترسی به این حق میداند. بنابراین منطقی است که طرف مقابل از روشهای غیرمتمدنانه همچون تاکتیکهای چماق و هویج دست بر دارد و در فضایی اصولی و بر اساس معیارهای حقوقی با جمهوری اسلامی ایران تعامل کند. مسلما پاسخ جمهوری اسلامی ایران هم مسئولانه و متعهدانه خواهد بود.