تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۴  ، 
کد خبر : ۳۸۷۲۵

هرج و مرج در مدیریت دنیا


پروفسور حمید مولانا

وقتی که سیستم جماهیر شوروی و اقمار کمونیستی آن در اروپای شرقی سقوط کرد برخی از تحلیلگران آمریکا آن را به عنوان پیروزی مکتب لیبرالیسم و سرمایه‌داری و «پایان تاریخ» جشن گرفتند. ولی در همان زمان عده دیگری از ناظران امور بین‌المللی عقیده داشتند که این امر نه تنها به جهان تک قطبی نخواهد انجامید، بلکه آمریکا و دنیای غرب را با هرج و مرج بیشتری مواجه خواهد کرد و آمریکا نیز در همان باتلاقی فرو خواهد رفت که امپراتوری شوروی گرفتار شده بود. نظریه دیگری که می‌توان آن را دیدگاه سوم دانست این بود که صلح جزو شرایط ادامه تمدن است ولی برای تحصیل آن باید از قدرت نظامی استفاده کرد. این گروه که به جناح‌های مختلف نومحافظه‌کاران مشهور شدند اصرار کردند که آمریکا قدرت امپراتوری جهانی را دارد و باید آن مسیر را دنبال کند. این ماموریت امپراتوری آمریکا ریشه‌های خود را در نظریه رئالیست روابط بین‌الملل و قدرت‌گرائی داشت. به همین جهت نیز «جنگ با تروریسم» در سیستم امروزی آمریکا به فتح و تسخیر «مرزهای نوین و جدید» که ریشه‌های آن به تاریخ قرن نوزدهم آمریکا بر‌می‌گشت، مبدل شد.

در اینجا تشابه بین وضع فعلی سیاست جهانی آمریکا و سیاست سرکوب مهاجران و ساکنان اولیه ایالات متحده آمریکا با سرخپوستان بومی آن سرزمین و تشابه بین سیاست نظامی آمریکا در دنیای امروز و سیاست معروف به «راج» بریتانیا در مورد هندوستان استعمار شده بیشتر می‌شود. هدف اصلی انگلستان در دکترین «راج» سرکوب بومیان و مردم هندوستان و استفاده از منابع آن سرزمین بود و هدف اصلی آمریکائی‌های گروه مهاجر در سرکوب سرخپوستان پاکسازی و انهدام نسل و قدرت سرخپوستان قاره شمالی آمریکا بود. ولی تشابه امپراتوری آمریکا با امپراتوری انگلستان در همین جا به پایان می‌رسد زیرا آمریکا در تعقیب اهداف امپریالیستی خود توانائی و عرضه اداره سرزمین‌های تسخیر شده را ندارد. عراق یک مورد روشن از این ضعف امپراتوری آمریکاست. امپراتوری آمریکا یک تفاوت اصلی نیز با امپراتوری‌های قدیم روم و ایران دارد. ایرانی‌ها و تا حدودی رومی‌ها پس از تسخیر و حمله به سرزمین‌های دیگران امور آن را به مردم آن کشور سپرده و سپاه خود را به پایتخت‌های خود فرا خواندند. داریوش و نادرشاه پس از فتح بابل و هندوستان به اسارت دائمی بومیان و حضور طولانی و همیشگی قوای فاتح در سرزمین‌های تسخیر شده نیازی نداشتند در صورتی که امپراتوری آمریکا حضور قشون خود را در اراضی فتح شده برای امنیت داخلی و جهانی خود واجب می‌داند قوای نظامی آمریکا هنوز در اروپا (از آلمان تا بالکان) آسیا (از ژاپن تا کره‌ جنوبی) و در بسیاری از کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین مستقر و پایگاه‌های عظیم هوایی و دریایی و زمینی ایالات متحده مانند یک شبکه عظیم سرتاسر کره زمین را در برگرفته است بدون اینکه امنیت جهانی را حفظ کند.

سربازان، ژنرال‌ها، دیپلمات‌ها و مدیران شرکت‌های غول‌آسا و حتی استادان و رؤسای دانشگاه‌های آمریکا در سراسر دنیا پراکنده و مستقر هستند بدون اینکه بتوانند به زبان مردم بومی آن کشورها صحبت کرده و از فرهنگ و تاریخ آنها آگاه باشند میلیون‌ها توریست آمریکایی که مسافران عصر جدید بین‌المللی را تشکیل می‌دهند چیزی جز زبان انگلیسی و توانایی زندگی در هتل‌های مجلل امروزی دنیا را ندارند. ارزش‌های امروزی آمریکائی بیشتر از طریق ماهواره و تلویزیون‌‌ها و رادیوها در دنیا توزیع و منتشر می‌شود و نه از طریق شعر و فلسفه و هنرمندان و اندیشمندان آن سرزمین. حضور و نفوذ آمریکا در سایر کشورها پیوسته با احساسات ناسیونالیستی و آنی ایالات متحده و منافع فردی و گروهی آمریکائی‌ها که نام «منافع ملی» به خود گرفته است در حال تغییر است.

یکی از خصائص قوای نظامی امپراتوری آمریکا در خارج از مرزهای ملی این است که هم خود نظامیان و ارتش آمریکا و هم دیگران، به ویژه مردم بومی کشورهای مورد هدف، قوای نظامی ایالات متحده را بدون اهداف تعیین شده سیاسی می‌بینند بسیاری از سربازان و افسران ارتش آمریکا و گارد ملی آن کشور داوطلب خدمت نظامی شده‌اند برای اینکه در دنیا سیاحت کنند و به قول یکی از نظامیان «اماکن و نقاطی را که برای توریست‌های معمولی ممکن نیست بازدید کنند.»! مشکل بزرگ نظامیان آمریکا در مأموریت‌های خارجی این نیست که کمبود مهمات و اسلحه دارند بلکه مورد اعتماد مردم و بومیان سرزمین‌هائی که در آن ماموریت پیدا کرده‌اند نیستند و ثبات سیاسی را هیچگاه در این کشورها مشاهده نمی‌کنند.

مشکل بزرگ دیگر دیپلمات‌ها و نظامیان آمریکائی در مأموریت‌های خود در خارج از کشور این است که نه تنها با فرهنگ و زبان کشورهائی که در آن دخالت دارند آشنائی کافی ندارند بلکه در اداره و مدیریت کشورهای تحت تسلط خود بی‌نهایت بر ارزش‌ها و عادات خود تکیه کرده و پافشاری می‌کنند و بدتر از همه حاضر نیستند در صورت اشتباه با طبقات مختلف کشورهای مورد نظر تعامل داشته باشند. مثلا در جریان حمله به عراق و اشغال آن کشور نقشه‌ریزان جنگ عراق در کاخ سفید، وزارت دفاع، و وزارت امور خارجه و آژانس‌های اطلاعاتی خود برای اداره امور متصدیان افرادی را از خود انتخاب کرده بودند که اطلاعات و دانش ابتدائی از سیاست و جامعه و فرهنگ آن کشور نداشتند و عاملان عراقی آمریکا برای تشکیل دولت موقت و حتی دائمی کسانی بودند که دهه‌ها از عراق دور بوده و به عنوان حقوق‌بگیر و افراد مورد حمایت واشنگتن نه تنها بین مردم عراق شناخته نشده بلکه مشروعیت و احترامی نداشتند. در معاملات جنگ و اداره عراق آمریکائی‌ها به کلی از جامعه مدنی، مذهبی و دینی عراق بی‌اطلاع بودند و بر تعصبات و ارزش‌های خود اصرار می‌ورزیدند. مراجع تقلید و حوزه‌های علمیه عراق، مانند نجف و کربلا و کاظمین کاملا به فراموشی سپرده شده بود.

امپراتوری عثمانی تا آغاز جنگ اول به مدت طولانی بر بین‌النهرین یا عراق امروزی حکومت می‌کرد ولی آمریکائی‌ها حاضر نبودند که بدانند چه عواملی باعث این حاکمیت و مشروعیت عثمانی‌ها شده است. بزرگترین ضربه سیاسی و نظامی در جنگ اول به قوای اشغالگر انگلیسی در عراق از طرف مراجع تقلید شیعه و از جامعه مسلمانان عراق وارد شد ولی اسم و رسم روحانیون عراق در حمله آمریکا به آن کشور نه تنها در لیست افراد با نفوذ و کلیدی نبود بلکه مطبوعات و رسانه‌های مسلط بر آمریکا نیز مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست، وال استریت، ژورنال و غیره تا ماه‌ها پس از اشغال عراق پوشش مناسب به رهبران دینی و مذهبی عراق ندادند. آمریکا در حمله به عراق از انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران درس نگرفته بود. دقیقاً در این شرایط است که جان گرفتن الگوی رئالیسم و قدرت در چارچوب امپراتوری آمریکا احتیاج و نیاز مبرمی به ترمیم اساسی دارد. تبلیغات و منجی‌گرائی ناسازگار آمریکا تحت شعار «رئالیسم و قدرت‌گرائی منافات دارد بلکه حکایت از ناشیگری و ساده‌لوحی نظام و افرادی می‌کند که می‌خواهند مدیریت دنیا را به دست گرفته و در مسیر یک امپراتوری مانند روم در حرکت باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات