سعید سبحانی
شناسایی سارکوزی به عنوان سیاستمداری آرام و بیتنش با واقعیات جهان امروز مطابقت ندارد. رئیسجمهور فرانسه از همان ابتدای ورود خود به کاخ الیزه پیامآور نوعی بحران مزمن برای اروپا بود. شهروندان فرانسوی که ترجیح داده بودند در مقابل رویال بیبرنامه نام سارکوزی افراطی را در آرای خود ثبت نمایند پس از مدت اندکی نسبت به خطای فاحش خود پی بردند. اجرای طرح اصلاحات سارکوزی زیر ساختمانهای مدنی و اجتماعی فرانسه را به طور کلی در هم ریخته است. بر این اساس گسلهای سیاسی پاریس نیز به لرزه درآمده و راستگرایان در معرض چالشی سخت قرار گرفتهاند. این در حالی است که سوسیالیتها و احزاب میانهرو فشارهای سیاسی خود علیه سارکوزی و همراهانش مانند فیون را تشدید نمودهاند.
هفته گذشته شاهد بودیم که صدها هزار نفر از کارکنان بخشهای دولتی و خصوصی فرانسه به دعوت هشت اتحادیه بزرگ کارکنان این کشور در اعتراض به کاهش قدرت خرید و حذف فرصتهای شغلی، تظاهرات گستردهای در سراسر این کشور به راه انداختند. این تظاهرات علاوه بر شهر پاریس، در 75 شهر دیگر فرانسه برگزار شد. بر اساس آماری که اتحادیهها ارائه دادهاند در حدود هفتصد هزار نفر از کارکنان فرانسه در این تظاهرات شرکت کردند. دهها هزار نفر از کارکنان متروها، اتوبوسرانی، راهآهن، شرکتهای برق، گاز، رادیو بینالمللی فرانسه، بیمارستانها همچنین نمایندگان حزب سوسیالیست مجلس ملی فرانسه، هفته گذشته دست از کار کشیدند و با شرکت در این تظاهرات سراسری سیاستهای ناکارآمد دولت فرانسه را در این زمینه به باد انتقاد گرفتند. روسای برخی از کارخانجات صنعتی این کشور نیز که در پی اعتصاب بخش حمل و نقل باربری نتوانستهاند مواد اولیه دریافت دارند، به شدت با بحران مواجه شدند.
ادامه این اعتصابات آن هم در آستانه حلول سال جدید میلادی سبب کاهش فروش فروشگاههای بزرگ فرانسه به میزان درخور توجهی شده است.
تظاهرات کارکنان بخشهای دولتی فرانسه امروز در حالی برگزار شد که فرانسوا فیون نخستوزیر فرانسه همچنان بر موضع دولت برای انجام اصلاحات اداری و فرهنگی این کشور تاکید ورزیده و آن را غیرقابل تغییر میداند.
به عقیده کارشناسان با توجه به سماجت طرفین بر روی مواضع خود، باید در انتظار روزهای سختی برای مردم و دولت فرانسه بود. در اینجاست که نسبت به تبعات حضوری فردی مانند نیکولا سارکوزی در کاخ الیزه بیشتر پی میبریم. رئیسجمهور افراطی فرانسه به هیچ عنوان حاضر به کارشناسی دقیق نظرات و ایدههای نادرست خود نیست و با لجاجت تمام بر روی آنها اصرار میورزد. کالبدشناسی شخصیت سارکوزی نشان میدهد که افراطگری و لجاجت دو جزء لاینفک مشی رفتاری وی محسوب میشوند. این افراطگری خود را در موارد متعددی بروز داده است. روابط پاریس و واشنگتن، رفتار فرانسه در قبال ترکیه و... مواردی هستند که جملگی نشاندهنده ضعف دولت فرانسه در کنترل اوضاع این کشور است.
پازلهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی فرانسه به طور کلی دگرگون شده است. اعتراض معلمان، اتحادیههای حمل و نقل شهری و کارکنان بخش عمومی نیکولا سارکوزی را به شدت سردرگم ساخته است. آنچه در فرانسه میگذرد معلول اتخاذ نگاه روبنایی کاخ الیزه نسبت به معادلات داخلی پاریس است. گذار اتحادیه اروپا به هزاره سوم به اندازهای سریع و نامتوازن صورت گرفت که سه کشور اصلی اروپایی یعنی انگلستان، آلمان و فرانسه قدرت همراهی با این تحول محسوس را نداشتند. از این رو قدرتهای اروپایی خود را در سیکلی مجازی و ثانوی تعریف نمودند که با سیکل حقیقی به وجود آمده از دل تحولات اروپا و نظام بینالملل کاملا متفاوت بود. کالبد شکافی اعتصابات فرانسه تنها در قالب اتخاذ رویکردی واقعبینانه به معادلات اروپایی امروز میسر است. آنچه مسلم است اینکه حضور فردی افراطی و ناکارآمد مانند نیکولا سارکوزی در بروز تحولات اخیر پاریس نقش بسزایی داسته است. رئیسجمهور فرانسه به طور کلی شخصیتی بحرانساز داشته و از این لحاظ با تونی بلر، نخستوزیر سابق انگلستان شباهتی کامل دارد. حمایتهای مکرر سارکوزی از بلر جهت حضور نخستوزیر سابق انگلستان در راس معادلات سیاسی و اجرایی اتحادیه اروپا به سبب همین تشابه صورت میگیرد. رئیسجمهور فرانسه طی مدت کم حضور خود در کاخ الیزه به اصلیترین مولد بحران در اروپا تبدیل شده است.
بحران اخیر فرانسه حاصل تفریق سیاستگذاری واقعبینانه از مانورهای کاذب درون قارهای پاریس است. آسیبشناسی جریان سیاسی حاکم در فرانسه کار چندان آسانی نیست. به هر حال جریان راستگرا در انتخابات اخیر این کشور حامی سرسخت سارکوزی بودهاند و سوسیالیستها و احزاب میانهرو شکست سیاسی خود را در این مجال پذیرفتهاند. اما این پیروزی و شکست در چه فضایی رقم خورده است؟ پاسخ این سوال کاملا مشخص است. بیبرنامگیهای رویال و وعدههای دروغین سارکوزی با یکدیگر جمع گردید و پیروزی راستگرایان پاریس در انتخابات را رقم زد. اما سوالات اصلی ما به بعد از زمان حضور سارکوزی در کاخ الیزه مربوط میشود. آنچه امروز در پاریس خودنمایی میکند بحران هویت سیاسی سارکوزی در زیر مجموعه بحرانهای اقتصادی و مدنی فراگیری است که از ابتدای سال 2000 میلادی رویش نامنظم خود را در فرانسه آغاز نموده بودند. هنوز مواردی مانند شورش در حومه پاریس و بحران قانون مهاجرت و کار دوویلپن و... از ذهن فرانسویها خارج نشده است. در آن شورشها نیز سارکوزی که آن زمان وزیر کشور فرانسه بود نقشی اساسی داشت. موضعگیریهای نژادپرستانه رئیسجمهور فرانسه سبب تشدید درگیریها در حومه پاریس گردید. در اینجاست که نسبت به تفاوت شخصیت سیاسی ژاک شیراک و سارکوزی آگاه میشویم. رئیسجمهور سابق فرانسه سعی داشت بحرانهای بالقوه فرانسه را به نقطهای کور و حاشیهای هدایت کند تا عواقب آنها دامنگیر کاخ الیزه نشود. اما سارکوزی نه تنها هنر هدایت بحرانهای پاریس را ندارد، بلکه با بیدرایتی خود آنها را تشدید میکند. بدیهی است که فرانسه به لحاظ مدنی و اجتماعی یکی از سختترین دوران خود را میگذراند. از این رو وقوع ناآرامیهای فراگیر در فرانسه از مدتها قبل پیشبینی شده بود. اما این ناآرامیها فرعی و بر اصل مسئله، یعنی هنر مدیریت بحران توسط کاخ الیزه محسوب میشود.
مطابق آخرین نظرسنجی محبوبیت رئیسجمهور و نخستوزیر فرانسه در این کشور ماه به ماه کاهش مییابد. این در حالی است که هنوز جوهر امضای حکم ریاست جمهوری نیکولاسارکوزی خشک نشده است. نخستوزیر فرانسه اخیرا اقرار نموده که اقتصاد کشورش به شدت آسیبپذیر شده است. طی سه ماهه نخست میلادی امسال نرخ رشد اقتصادی این کشور اروپایی بسیار اندک و تقریبا نزدیک به صفر بوده است. همچنین ساختار تجارت خارجی فرانسه به گونهای است که این کشور در برابر افزایش ارزش برابری یورو آسیبپذیر است. پاریس از افزایش بهای صادراتش که نیمی از آن به خارج از منطقه اقتصادی یورو تعلق دارد بسیار متضرر خواهد شد. اقتصاددانان نزدیک به نیکولا سارکوزی بارها ناتوانی خود در حل این نوع بحرانها را نشان دادهاند. این در حالی است که انتظارات و نیازهای داخلی فرانسویها روندی صعودی و رو به افزایش دارد. از این رو رابطه میان ظرفیت سیستم اقتصادی و مطالبات شهروندان فرانسوی به رابطهای معکوس تبدیل شده است که میتواند در آیندهای نزدیک به پاشنه آشیل کاخ الیزه تبدیل شود.
مفصلبندی سیاست خارجی فرانسه در دولت سارکوزی بر اساس همگرای واشنگتن- پاریس شکل گرفته است. این همگرایی افراطی در جریان سفر اخیر سارکوزی به ایالات متحده آمریکا به طور کامل قابل مشاهده بود. در این سفر سارکوزی سعی کرد خود را به عنوان اصلیترین متحد ایالات متحده آمریکا در اروپا و نظام بینالملل معرفی نماید. این در حالی است که این رفتار سارکوزی با آنچه در متن جامعه فرانسه میگذرد کوچکترین تطابقی ندارد. این رفتار سارکوزی چشمانداز استراتژیک پاریس و حتی اتحادیه اروپا را خدشهدار نموده است. تشدید بحرانهای شهروندی در فرانسه نوعی گرایش به سمت داخل و تطبیق سیاست خارجی با نیازهای داخلی را میطلبد. هم اکنون سارکوزی در درک این حقیقت مسلم دچار مشکل شده است. رمز آسیبپذیری سیاسی بیشتر فرانسه در قیاس با آلمان و انگلستان نیز در همین نکته نهفته است. آنگلا مرکل و گوردون بروان علیرغم علاقه وافر خود نسبت به همگرایی با کاخ سفید خود را در جبر همسانسازی نیازهای داخلی و سیاست خارجی کشورهایشان گرفتار میبینند. از این رو سعی دارد وزن افراطیگری را در مناسبات بینالمللی خود کاهش دهند. اخیرا روزنامه فرانسوی لاکروا(la croix) سوالات مهمی را در این خصوص مطرح نموده است. "تاثیرگذاری اعتصابات طولانی بر اقتصاد فرانسه" بازخورد اجرای طرح اصلاحات بازنشستگی بر وضعیت حقوقبگیران"،"پیشنهادات احتمالی اپوزیسیون" و "تغییر عقیده افکار عمومی نسبت به طرح اصلاحات سارکوزی" چهار محور مهمی هستند که در این راستا مطرح شده است.
اما این سوالات باید در ذیل محورهایی کلیتر مانند "نسبت اقتصاد و سیاست در کاخ الیزه"، "نحوه تغییر زیرساختهای مدنی فرانسه"، "چگونگی زایش مطالبات فراملی جدید فرانسویها در ابتدای هزاره سوم" و... مورد بحث کارشناسی قرار گیرند. فرانسه طی روزهای اخیر به بیریختترین حکومت اتحادیه اروپا تبدیل شده است. مسلما عقبگرد پاریس در زمان ریاست جمهوری سارکوزی مقولهای خواهد بود که سالیان دراز کاخ الیزه را به مخاطره خواهد انداخت. سارکوزی به عنوان اصلیترین عامل حرکت قهقرایی پاریس در معادلات اروپا بعدها باید در مقابل افکار عمومی فرانسه پاسخگو باشد. مسلما سرنوشت این سیاستمدار با افرادی مانند اسنار، بلر و برلوسکونی بیشباهت نخواهد بود.