صباح زنگنه
زیرذرهبین:
عراق در این روزها به شدت دچار تفرقه و تضاد شده است. در به وجود آوردن چنین شرایطی آمریکاییها و برخی جریانهای انحرافی نظیر القاعده و همچنین عوامل جاهل و نادان از شیعیان و اهل سنت نقش اصلی را داشتهاند. در این میان برخی علما نیز با صدور فتواهایی نظیر تجویز برای ریختن خون شیعیان بر آتش موجود عراق دامن زدهاند. اما اجتماع علمای دو مذهب شیعه و سنی در مکه مکرمه و عمان و تهیه منشور وحدت مذاهب اسلامی در تهران و تحریم خونریزی مسلمانانی که شهادتین را بر زبان میآورند، تا حدودی موج اختلاف و درگیریها را کاهش داد. البته تلاشها برای انسجام اسلامی در عمل موجب به انزوا کشاندن علما و فتاویای شد که تفرقه را بر وحدت ترجیح میدهند.
">صباح زنگنه
زیرذرهبین:
عراق در این روزها به شدت دچار تفرقه و تضاد شده است. در به وجود آوردن چنین شرایطی آمریکاییها و برخی جریانهای انحرافی نظیر القاعده و همچنین عوامل جاهل و نادان از شیعیان و اهل سنت نقش اصلی را داشتهاند. در این میان برخی علما نیز با صدور فتواهایی نظیر تجویز برای ریختن خون شیعیان بر آتش موجود عراق دامن زدهاند. اما اجتماع علمای دو مذهب شیعه و سنی در مکه مکرمه و عمان و تهیه منشور وحدت مذاهب اسلامی در تهران و تحریم خونریزی مسلمانانی که شهادتین را بر زبان میآورند، تا حدودی موج اختلاف و درگیریها را کاهش داد. البته تلاشها برای انسجام اسلامی در عمل موجب به انزوا کشاندن علما و فتاویای شد که تفرقه را بر وحدت ترجیح میدهند.
گویند که عراق، در لغت، از «عرق» به معنی مرگ، گرفته شده است. این معنا، دور از واقعیت طبیعی و جغرافیایی عراق نیست زیرا «مرگ» حیات، که همانا «دجله» و «فرات» در آن جریان دارند؛ و آرزوی تعدادی از کشورهای عربی غرب و جنوب عراق این بوده و هست که ای کاش چنان رگهایی مییافتند.
عراق، علاوه بر «نهرین» سراسری، منابع و ذخایر عظیم نفتی هم دارد که کشورهای بیشتری در «تمنای وصال» آنها میسوزند.
این دو منبع «آبی» و «نفتی» میتوانست و میبایست منبع آسایش و آرامش و رشد و توسعه عراق باشند، اما گویی «تقدیر» بر مبنای «تدبیر» سیاستمداران، سرنوشت دیگری رقم زده است.
اشغال نامشروع عراق، بنا به تعبیر دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد، مسائل و بحرانهایی به دنبال خود آورد و عرصه را برای چالشها و درگیریهای بیشماری، فراهم کرده است.
زمانی که صدام حکومت میراند، تمامی بحرانها و اختلافها و همه آمال و آرزوها، در درون تنور عراق، میجوشید اما درپوش آن تنور و اقتدار نمایشی صدام، مانع از بروز آن بحرانها و درگیریها بود.
اشغال عراق و سقوط صدام، همه مسائل پنهان شده را عیان کرد. آمریکاییها، از یک طرف و علیرغم شعارهای فریبنده دموکراسی و حقوق بشری، به دنبال حکومت نظامی بودند! و معرفی ژنرال گارنر، نخستین برگ حقیقت نشان نیات آمریکا بود.
ساقط کردن دیکتاتوری، شعار آمریکاییها بود. اما زمانی که از رامسفلد سوال میشد که: صدام ساقط شد، چه زمانی نیروهای آمریکایی از عراق خارج خواهند شد؟ پاسخ میداد: «خروج نیروهای آمریکا از عراق، به 12 سال دیگر نیاز دارد»، و سخنگوی کاخ سفید تصریح میکرد «تا مأموریت خود را انجام ندهند، از عراق خارج نمیشوند».
اما پس از انتخابات سراسری که خود حقیقت دیگری را بیان کرد و آن این است که مردم عراق (عموما) طرفدار روند سیاسی حکومتاند (زیرا بیش از 12 میلیون عراقی در انتخابات شرکت کردند، در صورتی که تهدیدهای نظامی و تروریستی اوج گرفته بود)، اما آمریکاییان باز هم حاضر به خروج از عراق نشدند و حتی حاضر به ارائه تاریخ کلی یا تفصیلی از خروج نیروهای خود نشدند.
از این مرحله به بعد، عملیات نظامی علیه نیروهای خارجی اشغالگر (و به تعبیر اشغالگران: نیروهای چند ملیتی) افزایش پیدا کرد، در حدی که اوج آن در ماه اکتبر 2006 بود و به دنبال آن اوجگیری اعتراضات در داخل آمریکا مشاهده شد.
نومحافظهکاران، به منظور کنترل اعتراضات، تن به تشکیل کمیته دو حزبی با ریاست جیمز بیکر، وزیر خارجه اسبق و از نظریهپردازان حزب جمهوریخواه ولی هاملتون، سناتور دموکرات دادند.
این کمیته با عضویت تعدادی از نمایندگان کنگره از هر دو حزب اصلی آمریکا، با انجام مصاحبهها و سفر به کشورهای منطقه و انجام ملاقاتهای بسیاری، گزارش خود را که متضمن 79 توصیه بود، ارائه کرد.
از جمله توصیههای مهم این گزارش، ضرورت مذاکره با ایران و سوریه در جهت رسیدن به راهحلهای برقراری امنیت در عراق بود.
گرچه این توصیه، ناظر بر «یافتن راهحلهایی برای کمک به نجات آمریکاییها» بود، و چندان به نفع امنیت مردم عراق و تامین منافع آنان نبود اما رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که گزارش بیکر ـ هاملتون را کنار خواهد گذاشت و مذاکره با ایران و سوریه را منتفی دانست. البته باید اشاره کرد که آمریکا، با اعزام سناتورها و نمایندگان خود به سوریه، عملا مذاکرات خود را با مقامات سوری ادامه میداد، و لذا تنها حلقه مفقوده در این روند، همانا مذاکرات مستقیم با ایران بود که این هم از سوی ایران در هالهای از انکار و ابهام رها شده بود.
اما با تشکیل اجلاس «همسایگان عراق» که به طور استثنایی با حضور نمایندگان کشورهای پنجگانه عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل در بغداد همراه بود، عملاً دولت بوش درصدد اجرای توصیه کمیته بیکر هاملتون برآمد.
تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفید، پیش از اجلاس بغداد گفت: رسانهها این گام را تغییری در سیاست آمریکا معرفی خواهند کرد، این چنین نیست!
از سویی دیگر، ژنرال پترائوس، یک ماه پس از آغاز مأموریتش در عراق اعلام کرد: «مشکل خشونت و اعتراضها راهحل نظامی ندارد»، سپس ایشان را دعوت به مصالحه و گفتوگو نمود.
در داخل آمریکا، و پس از انتخابات میان دورهای کنگره و بالا آمدن دموکراتها و کسب اکثریت آرا در آن، آنها با انجام اقدامات متعددی سعی کردند بر دولت بوش فشار آورند تا نیروهای نظامی را از عراق خارج سازد.
از جمله اقدامات آنان، پیشنویس قانون الزام دولت به خروج نیروهای آمریکا از عراق حداکثر تا اوت 2008 بود. البته بوش، تهدید به استفاده از حق وتوی خود در رد این مصوبه نمود.
حتی طرفداران بوش از نومحافظهکاران، از تغییر سیاست بوش ابراز انزجار نمودند، ملاحظه شد که مایکل آی، از پژوهشگران ارشد «انستیتوی آمیریکن انترپرایز» نوشت: «هیچ دولتی مانند این دولت ندیدم که فاصله گفتار و کردار آن به این اندازه زیاد باشد. آنچه را رئیسجمهور علنا میگوید با آنچه انجام میدهد، بسیار فاصله دارد، در حالی که عکس این قضیه باید باشد و رئیسجمهور سیاستهای کلی مورد پذیرش دولت را باید اعلام کند.»
اما آقای لی هاملتون که دموکرات است میگوید: «این تغییر، عجیب نیست. به هر حال آنچه اتفاق میافتد این است که وقایع به تدریج پخته میشوند و مواضع را تغییر میدهند.»
آنچه بیان شد، در واقع توصیف ظواهر و بیانات رسمی است. اما چرا چنین اتفاقی افتاد؟ و چرا آمریکاییها به دست و پا افتادهاند؟ مگر طرحی برای بعد از سقوط صدام نداشتند؟ مگر مسائل تحولات عراق ار بررسی نکرده بودند؟
در واقع، در کنار روند رسمی و مذاکرات مقامات سیاسی آمریکا و سران گروهها و جریانهای عراقی، و نیز مقامات کشورهای دوست در منطقه، جریانات دیگری در حال شکل گرفتن بودند.
1- افزایش ناامنی و درگیری: اهداف مورد نظر نیروهای غیرنظامی، اعم از عراقی و غیرعراقی عبارتند از حمله به نیروهای جدید پلیس و ارتش عراق، حمله به نیروهای آمریکایی و غربی، حمله به مردم و اجتماعات پرجمعیت، حمله به مقامات رسمی دولت و مجلس ملی عراق و حمله به شرکتها و افراد عامل در آنها بوده است.
این حملهها به هدف افزایش رعب و وحشت و سلب اعتماد بر نیروهای جدید و نیروهای خارجی در تامین امنیت صورت میگیرد.
2- اما در تعدادی از این حملهها، شکل حملههای مذهبی و طایفهای هم به خود گرفت و حمله به مساجد و حسینیهها و تجمعات مناطق شیعه و سنی چنان موجی به خود گرفت که گویی جنگ و درگیری اصلی، میان مردم عراق و اشغالگران نیست، بلکه میان طوایف تشکیلدهنده جامعه عراقی است.
3- در گزارشهای گوناگون منتشره، عاملان این گونه حملهها با پوششی از طایفهگری، جریان انحرافی از القاعده که مورد رخنه عوامل جاسوسی آمریکا و انگلیس قرار دارد، عوامل جاهل و نادان از شیعیان و اهل سنت که بر اثر موجهای تبلیغاتی تحت تأثیر قرار گرفته و تصور کردند واقعا جنگ و درگیری طایفهای آغاز شده و باید خود را به آب و آتش زد تا فرقه و طایفه خود را نجات دهند! گروهی هم از نیروهای جاسوسی انگلیس دست به اقدامات تحریکآمیز و انفجارهایی در اماکن مقدسه دو فرقه زدند و با پخش اعلامیه و شعارهایی که طرف دیگر را متهم میکرد، به این شرایط دامن زدند.
4- خطبا و رسانههای عربی هم که به طور سازمان یافته با اخبار و گزارشهای جعلی تغذیه میشدند، به افزایش تنش کمک کردند.
5- اجتماع علمای دو مذهب شیعی و سنی در مکه مکرمه و عمان، و تهیه منشور وحدت مذاهب اسلامی در تهران و تحریم خونریزی مسلمانانی که شهادتین را بر زبان میآورند، تا حدودی موج اختلاف و درگیریها را کاهش داد. اما مهمتر این است که این اجتماعات و بیانیهها، مدعیان طایفهگری را افشا کردند، و نشان دادند که علمای واقعی به هیچ وجه دعوت به خونریزی مسلمانان نمیکنند. البته این اجتماعات و فتاوی، در برابر اجتماعی که برخی علمای تکفیری سعودی در استانبول در سه ماه گذشته تشکیل داده بودند و فتوای ریختن خون شیعیان را صادر کرده بودند، شکل گرفت و آن جریان را تا حدودی منزوی کردند.
6- دخالت، و یا پذیرش چنین درگیریهایی از سوی آمریکاییان، در بسیاری از گزارشها مطرح است. دلیل این وضعیت این است که آمریکاییان مایلند دشمنی جریانهای مختلف عراقی تغییر جهت داده و به سمت آمریکاییها سوق داده نشود. همچنین برای آمریکاییها، وجود درگیری کنترل شده بهانهای خواهد بود برای تداوم حضور نیروهای خود در عراق.
7- بروز علایمی از افزایش تلفات نیروهای آمریکا و انگلیس در عراق، و آن هم براساس بیانیههای منتشره و برخی گزارشهای تصویری، همزمان با جهتگیری مشترک نیروهای مذهبی شیعه و سنی و حتی نیروهای ملی عراقی علیه نیروهای نظامی اشغالگران؛ این علائم از یک تحول جدی حکایت میکند و در واقع، یک جریان جدید و جدی مقاومت در حال شکلگیری است که معیار جدیدی در صحنه سیاسی عراق هم ارائه میکند. این معیار، حل مسائل مشترک، دفاع در برابر تهدیدهای مشترک، گفتوگوی میان جریانهای اصلی عراقی با هر گرایش (به جای دست به اسلحه بردن) و ارائه طرحهای سیاسی مشترک است.
8- همزمانی این اتفاقات با خروج نیروهای مقتدی صدر از دولت، قابل تامل است. جریان صدر، محبوبیت گسترده مردمی دارد و هم شیعیان در شهرهای میانی و جنوبی عراق و هم شیعیان شهر بغداد و شهرک صدر آن را قبول دارند و هم برخی جریانهای سیاسی اهل سنت هم آن را میپذیرند. البته این پذیرش حول محور مقابله با اشغالگران تعریف شده است.
اما همزمان با این تحولات و خروج از دولت، اتفاقات دیگری در شهرک صدر و برخی مناطق شیعهنشین به وقوع پیوسته که به نظر تحلیلگران سیاسی، مشکوک میآید و از تلاش آمریکا برای تحریک نیروهای صدر به درگیری در مقاطع زمانی و مکانی تحمیلی، حکایت میکند.
9- در همین شرایط، وزیر دفاع جدید آمریکا، آقای گیتس، 3 بار از بغداد بازدید کرده و با مقامات مختلف عراقی و فرماندهان نظامی آمریکایی ملاقات کرده است.
10- آقای گیتس در این سفرها که به کشورهای منطقه نیز سرایت یافته، به بسیج کشورهای منطقه علیه ایران پرداخته است. گیتس اعلام کرد که: کشورهای خلیج (فارس) دوست ما و قلعهای محکم در برابر ایراناند.
ظاهرا تحلیل پنتاگون، که بعضا ناشی از تحلیلهای دوستان عرب نشات میگیرد، بر این قرار گرفته که علاوه بر راهاندازی اختلافات داخلی در عراق، دولتهای منطقه را نیز علیه ایران باید بسیج کرد و نگرانی آنها را برانگیخت.
11- این حرکت گیتس، قبلا توسط خانم رایس هم طراحی شده بود و در مقابل دشمنی مردم مسلمان با اسرائیل، تلاش میشود انحرافی در اذهان و سیاستها از دشمنی با اسرائیل به دشمنی با ایران صورت گیرد.
12- آقای ملک عبدالله دوم در اردن، چند روز پیش نیز بیانات تکمیلی اعلام کرده است. ایشان گفته: حماس و حزبالله و ایران، دشمنان مشترک اعراب و اسرائیلاند!! (12 آوریل 2007)
یعنی در یک معادله جدید، حماس و حزبالله و ایران در یک طرف قرار دارند و در طرف دیگر اعراب و اسرائیل. به عبارتی دیگر، خط بطلانی بر ادعاهای فلسطینیان و تاریخ درگیری اعراب با اسرائیل کشیده، و آن را دوست اعراب معرفی کرده است. یعنی همان نتیجهای که رایس و اولمرت درباره آن به توافق رسیدهاند!!
13- در اینجا، حلقه ارتباطی تحولات عراق با قضیه فلسطین آشکار میشود. همان سیاست «ظروف مرتبطه»!
حمله به عراق با ایجاد درگیری در عراق، تضعیف و از بین بردن توان عراق در مقابل اسرائیل یکی از اهداف آمریکا بوده است.
14- روند تحولات در عراق، به تدریج از روند سیاسی، به روندی خشونتبار علیه اشغالگران در حال تبدیل شدن است.
ملاحظه میشود پس از آغاز ساختن دیوار حائل در بغداد میان محلههای شیعه و سنینشین، اعتراض مردم عراق چنان بالا گرفت که نخستوزیر آن، نوری المالکی هم به صف معترضان پیوست و خواهان توقف آن شده است.
ساختن دیوار حائل، از طرحهای عمیقتری حکایت میکند چرا که وسایل و روشهای مقابله با خشونت، آن هم در مناطق مختلف عراق، امکان ندارد که به وسیله دیواری حل شود. علاوه بر آنکه ساختن دیوار به معنای تأیید وجود درگیری طایفهای است، که این درگیری از سوی مردم عراق مردود است و بیپایه دانسته شده است.
15- آقای برژنسکی در آخرین کتاب خود تحت عنوان «فرصتی دیگر، 3 رئیسجمهور و بحران ابرقدرتی» مینویسد: [اروپا روز به روز از آمریکا دورتر میشود] سپس راجع به روسیه و چین...، آسیا...، ژاپن...، آمریکای لاتین... مطالبی بیان میکند و آنگاه در مورد خاورمیانه میگوید [خاورمیانه به آستانه انفجار نزدیک میشود و جهان اسلام مالامال از حمیت دینی روزافزون و ضدآمریکایی شده است] این سخن، جمعبندی واقعی از عراق و خاورمیانه است. مردم ضدآمریکایی شدهاند. گرایشهای اسلامی هم افزایش یافته است. پس خطر اصلی همین جاست.
16- در گزارش «موسسه آمریکایی صلح» در سال 2006 در خصوص تجدید حیات اسلام آمده است: [آمریکا فاقد استراتژی منسجم و پیگیر برای مقابله با افراطگرایی دینی در جهان اسلام است. چرا که سیاستگذاران آمریکا، در درک این مورد شکست خوردهاند، که چالش موجود تنها در درگیری با غرب نیست، بلکه مشتمل بر تحولات اعتقادی در درون جهان اسلام نیز میباشد]. از این اعتراف، صریحتر نمییابم که آمریکا درصدد تغییر جهت درگیری است.
17- و در جایی دیگر از همین گزارش در مورد دموکراسی و مخاطرات آن میآورد [تلاش برای توسعه دموکراسی ممکن است منجر به برآمدن اصولگرایان در تعدادی از کشورهای اسلامی شود. گرچه انتخابات آزاد امر مطلوبی است اما بهترین وسیله برای حل مسائل سیاسی اصلی، به حساب نمیآید]!
آیا عقبنشینی روشنتری از اصول دموکراسی میتوان یافت؟!
در جمعبندی باید گفت که آمریکا تنها زبان قدرت مردم را میفهمد و هر گاه تحولی در عراق و جهتگیری مردم عراق و منطقه را لمس کند، آنگاه به تغییر سیاستها و روشهایش خواهد پرداخت.
ظاهراً دموکراسی برای آمریکا حالت اضطراری بوده است و اینک مقاومت مردم عراق، چهره تازهای از مسائل را رقم خواهد زد.
مردم عراق هم احساس میکنند که دموکراسی ادعایی و تشکیل دولت، تاکنون برایشان نه آرامش و آسایشی به وجود آورده و نه حاکمیت و استقلال، در حدی که نخستوزیر عراق هم نتواند از ساختن دیوار حائل پیشگیری نماید.
مردم چه تصمیمی خواهند گرفت؟ و چه نیروهایی در عراق و منطقه سخن تعیینکننده را خواهند زد؟ آیا گذر زمان تصمیمگیریهای فردی و یا ایجاد ائتلافهای شکننده منافع آمریکا را تامین خواهد کرد؟ باید منتظر پاسخ این سوالها در چند ماه آینده بود.