محمد خطیبى کوشکک
مقدمه:
این مقاله تلاشى براى شناسایى عوامل، نشانهها و پىآمدهاى تحجر حزبى و سیاسى؛ و پىجویى راهکارهاى پیشگیرى و درمان آن در بیانات مقام معظم رهبرى است. از پدیدههاى آفتزا در فضاهاى سیاسى و فعالیتهاى حزبى، کشمکشهاى جانبدارانه رهبران احزاب و حامیان آنها است. جانبدارى بىبصیرت و بدون منطق از اصول، مواضع و عملکردهاى حزبى به نوعى تحجر حزبى و سیاسى مىانجامد. از این رو، بر رهبران، اعضا و هواداران احزاب است تا با مراقبت و خویشتنبانى، تقواى سیاسى و حق مدارى، خود را از آفت تحجر حزبى و سیاسى مصون نگه دارند. در غیر این صورت، رهایى از مرض تحجّر، بس دشوار یا ناممکن خواهد بود و پىآمدهاى ناگوارى را به همراه خواهد داشت.معمار بزرگ انقلاب امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب، همواره احزاب و گروهها و افراد را از خطر ابتلا به آفت تحجر برحذر داشته، رهنمودهایى را براى در امان ماندن از این آفت ارائه کردهاند. این مقاله تلاشى است براى شناسایى عوامل، نشانهها و پىآمدهاى تحجر حزبى و سیاسى؛ و پىجویى راهکارهاى پیشگیرى و درمان آن در بیانات مقام معظم رهبرى.
کلید واژهها: تحجر، تحجر حزبى و سیاسى، عوامل و نشانههاى تحجر و راهکارهاى مقابله با تحجر. پیش درآمدبهرهمندى از آگاهىهاى سیاسى و حضور فعال و با نشاط در عرصههاى مختلف سیاسى ـ اجتماعى، از حقوق مسلم آحاد جامعه اسلامى و مردمسالار است. از آن جا که یکى از راههاى تحقق این مهم در سایه وجود تشکلها و احزاب سالم، کارآمد و پویا ممکن خواهد شد، قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران بر آزادى احزاب و جمعیتهاى سیاسى به عنوان اصلى اساسى تأکید نموده است.البته احزاب سیاسى نیز در معرض آفتها و خطراتى قرار دارند که از مهمترین آنها، افتادن در دام تحجر و جمود است. امام راحل(ره) و مقام معظم رهبرى ـ دام ظله العالى ـ بارها در مناسبتهاى مختلف در رهنمودها و بیانات دردمندانه و دلسوزانه نسبت به آفت تحجر هشدار داده و عموم مردم، خصوصاً فعالان سیاسى، احزاب، روحانیون و جنبشهاى دانشجویى را از افتادن در چنین ورطهاى برحذر داشتهاند.در راستاى سخنان و هشدارهاى مقام معظم رهبرى درباره خطر تحجر حزبى و سیاسى درصدد برآمدیم در مقالهاى کوتاه و مختصر، ابعاد و جوانب آفت تحجر حزبى و سیاسى را بررسى نموده، اطلاعاتى هر چند اندک در اختیار مخاطبان فرهیخته و دردآشنا قرار دهیم.تحجر در لغت به معناى سنگ شدن است. و در اصطلاح، جانبدارى پرشور، کوتهنظرانه، [بدون بصیرت] از چیزى، کسى و آیینى است. تحجر به حالتى اطلاق مىشود که با عقاید قالبى و تغییرناپذیر همراه است.متحجِّر، معادل با «تاریک فکر» و کنایه از کسى است که به هیچ روى از عقاید کهنه خود دست برنمىدارد. بدین سان متحجر از نظر فکر و ذهن هیچ انعطافى ندارد و همچون سنگ از جمود و سکون برخوردار است.
">محمد خطیبى کوشکک
مقدمه:
این مقاله تلاشى براى شناسایى عوامل، نشانهها و پىآمدهاى تحجر حزبى و سیاسى؛ و پىجویى راهکارهاى پیشگیرى و درمان آن در بیانات مقام معظم رهبرى است. از پدیدههاى آفتزا در فضاهاى سیاسى و فعالیتهاى حزبى، کشمکشهاى جانبدارانه رهبران احزاب و حامیان آنها است. جانبدارى بىبصیرت و بدون منطق از اصول، مواضع و عملکردهاى حزبى به نوعى تحجر حزبى و سیاسى مىانجامد. از این رو، بر رهبران، اعضا و هواداران احزاب است تا با مراقبت و خویشتنبانى، تقواى سیاسى و حق مدارى، خود را از آفت تحجر حزبى و سیاسى مصون نگه دارند. در غیر این صورت، رهایى از مرض تحجّر، بس دشوار یا ناممکن خواهد بود و پىآمدهاى ناگوارى را به همراه خواهد داشت.معمار بزرگ انقلاب امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب، همواره احزاب و گروهها و افراد را از خطر ابتلا به آفت تحجر برحذر داشته، رهنمودهایى را براى در امان ماندن از این آفت ارائه کردهاند. این مقاله تلاشى است براى شناسایى عوامل، نشانهها و پىآمدهاى تحجر حزبى و سیاسى؛ و پىجویى راهکارهاى پیشگیرى و درمان آن در بیانات مقام معظم رهبرى.
کلید واژهها: تحجر، تحجر حزبى و سیاسى، عوامل و نشانههاى تحجر و راهکارهاى مقابله با تحجر. پیش درآمدبهرهمندى از آگاهىهاى سیاسى و حضور فعال و با نشاط در عرصههاى مختلف سیاسى ـ اجتماعى، از حقوق مسلم آحاد جامعه اسلامى و مردمسالار است. از آن جا که یکى از راههاى تحقق این مهم در سایه وجود تشکلها و احزاب سالم، کارآمد و پویا ممکن خواهد شد، قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران بر آزادى احزاب و جمعیتهاى سیاسى به عنوان اصلى اساسى تأکید نموده است.البته احزاب سیاسى نیز در معرض آفتها و خطراتى قرار دارند که از مهمترین آنها، افتادن در دام تحجر و جمود است. امام راحل(ره) و مقام معظم رهبرى ـ دام ظله العالى ـ بارها در مناسبتهاى مختلف در رهنمودها و بیانات دردمندانه و دلسوزانه نسبت به آفت تحجر هشدار داده و عموم مردم، خصوصاً فعالان سیاسى، احزاب، روحانیون و جنبشهاى دانشجویى را از افتادن در چنین ورطهاى برحذر داشتهاند.در راستاى سخنان و هشدارهاى مقام معظم رهبرى درباره خطر تحجر حزبى و سیاسى درصدد برآمدیم در مقالهاى کوتاه و مختصر، ابعاد و جوانب آفت تحجر حزبى و سیاسى را بررسى نموده، اطلاعاتى هر چند اندک در اختیار مخاطبان فرهیخته و دردآشنا قرار دهیم.تحجر در لغت به معناى سنگ شدن است. و در اصطلاح، جانبدارى پرشور، کوتهنظرانه، [بدون بصیرت] از چیزى، کسى و آیینى است. تحجر به حالتى اطلاق مىشود که با عقاید قالبى و تغییرناپذیر همراه است.متحجِّر، معادل با «تاریک فکر» و کنایه از کسى است که به هیچ روى از عقاید کهنه خود دست برنمىدارد. بدین سان متحجر از نظر فکر و ذهن هیچ انعطافى ندارد و همچون سنگ از جمود و سکون برخوردار است.
تحجر حزبى: پافشارى متعصبانه، بدون بصیرت و غیر منطقى رهبران، اعضا و هواداران حزب بر اصول، برنامهها و روشهاى حزبى است، به نحوى که استراتژى، گرایشها و منافع سیاسى حزب را محور و مرکز داورىها قرار داده، منافع ملى را در راستاى منافع و اهداف حزبى خود ارزیابى مىکنند. در نتیجه در مبادلات فکرى، فرهنگى و سیاسى با سایر احزاب، اصناف، نخبگان و افراد، از روى لجاجت و تعصب بىجا و همراه با فقدان بصیرت، بر مواضع خود پاىفشرده، سرنوشت جامعه را تنها در اساسنامه و استراتژىها و مصالح حزبى خود جست و جو مىکنند.
تحجر حزبى به معناى عام کلمه حزب، در طول تاریخ همواره میان ملتها و مسلکها و گروهها تحقق و ظهور داشته، که تعیین تاریخ معین و خط سیر آن بسیار دشوار است. یکى از نمونههاى بارز تحجر حزبى در جهان اسلام تحجر خوارج است که در جنگ صفین اتفاق افتاد.
تحجر حزبى در ایران معاصر
مواضع، عملکردها و فعالیتهاى احزاب و سازمانها پنجرهاى است که از طریق آن مىتوان پدیده تحجر حزبى را به نظاره نشست. از این رو، براى ارزیابى تحجر حزبى در ایران معاصر، فعالیتهاى احزاب سیاسى در دو بخش بررسى مىگردد: قبل و بعد از پیروزى انقلاب اسلامى.
الف. عملکرد احزاب، قبل از پیروزى انقلاب اسلامى
1 ـ احزاب دولتى: منظور از احزاب دولتى، احزابى است که رابطه تنگاتنگى با دولت داشته و با هدف رفع بحرانهاى دولت (بحران مشروعیت، مشارکت و ثبات سیاسى و...) تشکیل مىشوند و اغلب در مراکز آنها رهبر قدرتمند واحدى از وابستگان و مهرههاى دولت قرار مىگیرد.
از آنجا که نقش اصلى و اساسى احزاب سیاسى آن است که دهلیزى براى انتقال خواستههاى مردم و جامعه به حاکمان و کارگزاران باشند، باید از وابستگى به دولت و حاکمیت به دور باشند تا بتوانند به رسالت خود به درستى عمل نمایند. احزاب سیاسى و نظام حزبى عمدهترین ابزار نهادى براى سازمان دادن و توسعه مشارکت سیاسى هستند که براى دفاع از حقوق مردم بنا نهاده مىشوند. بنابراین احزاب نباید به ابزار اعمال خواستههاى حکومت و اغواى مردم تبدیل شوند.
احزاب دولتى در ایران پیش از انقلاب اسلامى، به دلیل جمود و تحجر در وابستگى به رژیم استبداد و تملق و ثناگویى شاه و دربار، به جاى خدمت به مردم و انجام رسالتهاى حزبى و سیاسى خود، ابزارى براى اغوا و اضلال مردم و استبداد بیشتر حکومت بودند. بررسى عملکرد احزابى مانند: اقلیت (مردم)، ملّیون، اکثریت ایران نوین و رستاخیز ملت ایران، گواه صادقى بر مدعاى ماست.
2 ـ احزاب غیر دولتى: مراد از احزاب غیر دولتى، برخى از جمعیتها و گروههایى است که به دلیل احساس وظایفى در قبال بیدارى و ارشاد مردم به دور از وابستگى و تعلق به رژیم استبدادى، تشکلهایى را با اهداف و آرمانها و تشکیلات معیّن فراهم آوردند و به فعالیتهاى سیاسى، فرهنگى و اجتماعى پرداختند؛ هر چند در این بین برخى از گروهها با تحریک و هدایت قدرتهاى استعمارى و به هدف جاسوسى و تأمین منافع آنها سامان یافتند.
این جمعیتها و احزاب نیز طیفهاى مختلفى را شامل مىشوند که پرداختن به آنها از هدف و حدود این مقاله خارج است؛ اما آنچه به اختصار مىتوان گفت این است که بسیارى از احزاب غیر دولتى نیز به دلیل جمود و تحجر بر ملیت، مذهب، نژاد، گرایشها و برنامههاى حزبى خود نتوانستند به رسالت حزبى و مردمى خود، چنانکه باید عمل کنند، هر چند فعالیتهاى انجام شده توسط برخى گروهها و احزاب مسلمان و ملى در زمینه بیدارى ملت و فراهم آمدن زمینه انقلاب عظیم اسلامى، سرانجام با هدایت روحانیت و حضور مردمى به ثمر نشست و در 22 بهمن سال 1357 کاخ بیداد و نظام استبدادى دو هزار پانصد ساله سلطنتى را بر سر مستبدان و دست نشاندگان استعمار ویران نمود.
ب. عملکرد احزاب پس از پیروزى انقلاب
با فروپاشى نظام استبدادى و پیروزى انقلاب اسلامى فضاى باز و آزادى براى فعالیتهاى سیاسى، اجتماعى و حزبى پدید آمد. در این فضا احزاب و جمعیتهاى فراوان و متنوعى وارد عرصه فعالیتهاى سیاسى ـ اجتماعى شدند که بسیارى از آنها متأسفانه به دلیل سوء استفاده از آزادى و به دلیل انحرافات عملى و افتادن در دام تحجر و خودخواهى به جاى تلاش براى سازندگى و توسعه، استقلال و آبادانى جامعه، کشور و نظام نوپاى اسلامى را گرفتار درگیرىها و کشمکشهاى فرقهاى، مذهبى، نژادى نمودند و در این مسیر تا آنجا پیش رفتند که سر از جاسوسى قدرتهاى بزرگ استعمارى شرقى و غربى درآورده، به نبرد مسلحانه، با انقلاب اسلامى و ملت به پا خاسته مسلمان پرداختند. در عین حال برخى از احزاب در فضاى مذکور تشکیل و جهت پیشبرد اهداف انقلاب و خط امام فعال شدند.
با گذر از دوران سرنوشت ساز پیروزى و رسیدن به دوران تثبیت و دوران پرافتخار سالهاى دفاع مقدس نیز برخى انجمنها، جناحها و احزاب سیاسى با ابتلا به تحجر و خودمحورى ضربات سنگینى را بر پیکر نظام اسلامى وارد آوردند که خود تاریخ مفصلى دارد.
از آغاز دوران سازندگى و توسعه همه جانبه تا کنون نیز احزاب و گروههاى رنگارنگى پدید آمده و به فعالیتهاى گوناگونى دست مىزنند که متأسفانه برخى از این جناحها، گروهها و احزاب و... به دلیل تنگ نظرى، ارتداد سیاسى، دنیازدگى و غوغا سالارى و مرعوب شدن از قدرتهاى بیرونى، به جاى کمک به تعالى و پیشرفت کشور اسلامى، هرازگاهى نواى شوم تفرقه و جدایى سر داده و بذر نفاق و کینه را در میان جامعه مىپاشند و عزّت و استقلال آن را در معرض زوال و خطر قرار مىدهند.
عوامل و نشانههاى تحجر حزبى
تحجر حزبى همانند سایر صفات و پدیدهها، ناشى از یک سلسله سازهها و قابل بازشناسى توسط برخى شناسهها است که در این بخش به مهمترین آنها اشاره مىگردد:
الف. عوامل
1 ـ ناتوانى نظام معرفتى (فقدان بصیرت): یکى از عوامل مؤثر در پیدایى و تحقق تحجر حزبى و سیاسى، نظام معرفتى و نظرى است. منظور آن است که هرگاه یک حزب سیاسى از نظر نظام معرفتى دچار اشکال شود و اعضا و هواداران حزب شناخت درستى از اصول، مواضع و اهداف و سایر اجزا و مؤلفههاى نظام معرفتى حزب خود نداشته باشند، در عملکردها و روابط خود دچار تحجر مىگردند.
نمونه بارز این نوع تحجر را مىتوان در گروه خوارج در عصر امام على(ع) دید. خوارج به دلیل ضعف در نظام معرفتى خود، از اطاعت امام آگاه و معصوم(ع) سر برتافته، در دام فریب قرآن بر نیزه کردن سپاه معاویه افتادند و از لشکر امام(ع) بیرون رفتند و مصائب فراوانى را براى امت اسلامى به وجود آوردند.
نمونه دیگر این گونه تحجر در عصر انقلاب اسلامى، تحجر هواداران حزب خلق مسلمان است که چشم بسته از سران خود تبعیت کرده، به مقابله با انقلاب اسلامى برخاستند.
2 ـ ضعف کارکردى: گاهى نظام حزبى از نظر معرفتى و نظرى سالم و بى عیب است، اما به لحاظ رفتارى و عملى در عرصه تعامل و مواجهه عملیاتى با حوادث و پدیدهها، به دلیل نداشتن قدرت رقابت با چالشهاى مدرن، دچار ضعف و ناتوانى مىگردد. گاهى نیز به دلیل برکنار شدن از قدرت و در اقلیت قرار گرفتن، منجمد و متصلّب مىشود که روى آوردن به نوعى خشونت نیز از نتایج این انجماد و تحجّر است. نمونه بارز آن سازمان مجاهدین خلق [منافقین] است.
3ـ ویژگىهاى روانى: بعضى از تحجرها ناشى از ویژگىهاى شخصیتى، عقدهها، حقارتها و یا خود برتربینىها و... در حوزه اندیشه یا در عرصه عمل است که بر اعتقادات و افکار رهبران و طرفداران حزب اثر گذاشته و آنها را دچار تحجر سیاسى مىکند. شخصیتهاى راحتطلب و عافیتجو، احتیاطهاى بىموردى در حوزه فعالیتها و کنشهاى سیاسى ـ اجتماعى انجام مىدهند. روحیه تقلیدى محض و جنبه نقدناپذیرى نیز از ویژگیهاى روانى شخصیتها سرچشمه گرفته و باعث نوعى تحجر و جمود است. احزابى که به دست رهبران و سیاستگذارانى داراى چنین روحیاتى اداره مىشوند، حتماً گرفتار چنین تحجّر و جمودى مىگردند.
4 ـ وابستگى دینى و مذهبى: گاهى احزاب به دلیل پیروى از دین و مذهب خاصى در مواجهه با پدیدههاى نوین و دنیاى مدرن، توان رقابت نداشته و براى پرسشهاى نو و مستحدث پاسخ در خور و قانع کنندهاى ندارند، در چنین حالتى عدهاى به ظاهرىگرى و تحجر روى آورده و عدهاى دچار التقاط مىگردند. نمونه آن وهابیون و متجددمآبان در جهان عرب هستند.
5 ـ شرایط ارثى و محیطى: تعلق به نژاد یا کشور و جامعه معیّن و شرایط جغرافیایى خاص نیز باعث مىشود احزاب و گروهها به نوعى تعصب و تحجر فرقهاى گرفتار شوند. مصادیق معروف آن احزاب کومله و دموکرات کردستان بودند که به دلیل قومیت گرایى و احساس ناسیونالیستى به مخالفت با جمهورى اسلامى پرداختند و مردم مظلوم کردستان را در فقر و آوارگى نگه داشتند.
6 ـ وابستگى حزبى و جناحى: گاهى مرامنامه یک حزب و جناح سیاسى براى رهبران، اعضا و هواداران چنان جنبه مرجعیت پیدا مىکند که در همان قالب یک تصلب و تحجر افراطى شکل مىگیرد و این حزب و حامیانش را در مواجهه با احزاب و اشخاص دیگر دچار تنگ نظرى و جمود مىکند. نمونه بارز آن سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است که به دلیل تحجر حزبى با انقلاب اسلامى به نبرد مسلحانه برخاست و سرانجام هم سر از جاسوسى و نوکرى براى امپریالیسم امریکا و حزب بعث عراق درآورد.
ب. نشانهها
1 ـ سطحىنگرى و ظاهربینى: از نشانههاى اهل تحجر نداشتن تفکر عمیق و اندیشه ژرف است. به عبارت دیگر از خصوصیات بارز متحجّران نداشتن عقلانیت است. منظور از عقلانیت، برخوردارى از تفکر منطقى و روشمند و توانایى تبیین منطقى و روشمند افکار و رفتارهاى فردى، حزبى و اجتماعى و برقرارى نسبت درست و منطقى میان ابزارها و اهداف و مبادى و مقدمات با نتایج و غایات است.
بنابراین، نظام حزبىاى که فاقد توانایىها و مهارتهاى عقلانى است، دچار ساختار افراطى و غیر عقلانى شده و نمىتواند میان پدیدههاى ثابت و متحول، قالب و محتوا رابطه منطقى برقرار کند. چنین نظام حزبى در جریانهاى سیاسى ـ اجتماعى به ظاهر بینى روى آورده و اصالت را به ظاهر پدیدههاى سیاسى و اجتماعى مىدهد، بدون اینکه نقادى عقلانى درستى داشته باشد. باز نمونه روشن این نشانه را در خوارج در جریان حکمیت مىتوان دید.
2 ـ مقدس مآبى: از نشانههاى برجسته دیگر تحجر، خصوصاً در حوزه دینى و ادعاى پیروى از دین و ارزشهاى مکتبى، مقدسمآبى است. احزاب و جمعیتهاى متظاهر به دین به دلیل مقدس مآبى انحرافى و بىخبرى از جامعیت دینى و مبانى اعتقادى تنها خود را صاحب صفات نیکوى پرهیزگارى، دنیاگریزى، خدمت به خلق و... دانسته و دیگران را به اباحیگرى و حتى ارتداد و دین گریزى متهم مىسازند.
زیرا اینان هر چیزى را که با ذوق و پسند آنها در امور سیاسى و اجتماعى و حکومتى مطابقت نداشته باشد از صفات دنیا طلبان دانسته و با تقدس و پاکى ناسازگار مىدانند.
اینها خود و امیال و خواهشهاى خود را مقدس و وارسته دانسته، دیگران را به نحوى آلوده به دنیا مىپندارند.
3 ـ ضعف مبانى اعتقادى: از صفات بارز متحجران، سستى مبانى عقیدتى آنان است. آنها به دلیل جمود بر ظواهر، اعتقادات راسخى ندارند و نمىتوانند به شایستگى از آرمانهاى خود دفاع و آنها را صیانت نمایند. لذا در مواجهه با مخالفان به آسانى تسلیم مىگردند.
4 ـ خودمحورى و استبداد: یکى دیگر از نشانههاى تحجر حزبى آن است که رهبران و فعالان سیاسى و حزبى به دلیل جمود و تنگ نظرى راه هرگونه تبادل نظر و تعامل فکرى و تعاون عملى را با سایر احزاب و گروهها و نخبگان مسدود کرده، دچار نوعى خود محورى و استبداد سیاسى مىشوند.
پیامدها و نتایج تحجر حزبى
احزاب و تشکلهاى سیاسى در صورت عدم تعهد و یا عدم توجه به وظایف و رسالتهاى خود، و به دلیل آلوده شدن به سیاسى کارىها و غوغا سالاریها نسبت به آرمانها، مواضع و عملکردهاى خود دچار تحجر مىشوند که این آفت شوم مىتواند پیامدها و آثار نامطلوبى را براى جامعه، گروهها و افراد به همراه داشته باشد. اینک به برخى از آنها اشاره مىشود:
1 ـ انحصارطلبى و حق گریزى؛ وقتى یک حزب یا جریان سیاسى دچار آفت تحجر شود، در نتیجه آن مشى و مرام، گرایشها و برنامههاى... خود را حق مطلق پنداشته و درصدد تحمیل و تحکیم آن بر جامعه و سایر گروهها و افراد برمىآید که به دنبال چنین فرایندى این حزب و جریان سیاسى گرفتار انحصارطلبى و حق گریزى مىگردد.
2 ـ بى اعتنایى به ارزشهاى حاکم بر جامعه و خودخواهى؛ نظام حزبىاى که از آفت تحجر رنج مىبرد از پذیرفتن ارزشها و هنجارهاى مقبول و مشروع اجتماعى سرباز مىزند و تنها ارزشهایى را مقبول مىداند که در چارچوب تنگ و باریک مرامنامه حزبى و استراتژى سیاسى آن پذیرفته باشد. لذا چنین حزبى با عبور از ارزشهاى مقبول جامعه و کنار گذاشتن آنها، دچار صفت مذموم خودخواهى نیز مىگردد.
3 ـ اختلاف و تفرقه: از آنجا که جامعه از احزاب و گروههاى متنوع و مختلفى تشکیل مىگردد، اگر قرار باشد هر حزب و جریانى اندیشهها، آرمانها و مواضع خود را یگانه فکر ایدهآل و درست بداند، و بر اجرا و تحقق آن اصرار بورزد، ایجاد اختلاف و جدایى میان احزاب و گروهها حتمى است و در پى آن، جامعه نیز دچار هرج و مرج، اختلاف و تفرقه مىشود.
4 ـ خشونت و درگیرى؛ هرگاه احزاب سیاسى که یکى از گردانندگان اصلى امور سیاسى، اجتماعى و فرهنگى هستند، افکار و عقاید خود را مطلق و مقدس بدانند و از همکارى و تعامل با یکدیگر امتناع ورزند، و درصدد رسیدن به اهداف و مطامع خود و جناح خود باشند، دچار اصطکاک منافع شده و به دنبال آن براى رسیدن به قدرت و حاکمیت به ناچار درگیرى و کشمکش پدیدار مىشود که حاصل آن افتادن جامعه در دام خشونت و درگیرى است.
5 ـ ناکارآمدى و عقبماندگى: یک نظام اجتماعى و حکومتى براى رسیدن به قلههاى ترقى و پیشرفت مادى و معنوى نیازمند بهرهمندى از افکار و اندیشههاى کارآمد و بالنده است، و این هدف در صورتى محقق مىشود که نخبگان فرهنگى، سیاسى و اجتماعى دست در دست هم داده و از رهآوردهاى فکرى و عملى هم با اتحاد و تعاون و برادرى استفاده نمایند و نقاط ضعف و معضلات یکدیگر را مرتفع سازند.
اما اگر احزاب و جریانهاى سیاسى که کانون تجمع نخبگان هستند، دچار تحجر و تجمد فرقهاى و جناحى گردند و به جاى برادرى و وحدت در مقابل هم موضعگیرى نمایند و یکدیگر را حذف و تخریب کنند، قطعاً نظام اجتماعى دچار آفت و زیان ناکارآمدى شده و موجب عقبماندگى جامعه مىگردد.
6 ـ برانگیختن طمع بیگانگان و افتادن در دام آنها: هرگاه میان حاکمیت و توده ملت و میان اقشار گوناگون جامعه الفت، برادرى، یکپارچگى و به تعبیرى «وفاق ملى» باشد، و احزاب و جناحهاى سیاسى همسو و هم هدف بوده، دست در دست هم به فکر شکوفایى و پیشرفت جامعه در عرصههاى مختلف باشند، اقتدار سیاسى و عزت ملى حاصل مىشود و بیگانگان و قدرتهاى بزرگ استعمارى از دخالت در سرنوشت و مقدرات ملت از هرگونه توطئه علیه چنین جامعهاى نا امید مىگردند.
اما اگر احزاب، اصناف و گروههاى مختلف جامعه هر کدام بر اصول، مشى و مرام خود تکیه نمایند و در تعامل با دیگر حزبها و طوایف تحجر به خرج دهند، زمینه شقاق و شکاف در وفاق ملى پیدا شده، طمع بیگانگان و تفرقهافکنان تحریک مىشود و سبب مىگردد که دشمنان برخى از احزاب و شخصیتها را به دام وابستگى خود گرفتار نمایند و از آنان به عنوان ابزارى براى اغراض پلید و استعمارى خود سوء استفاده نمایند. مراجعه به تاریخ احزاب و نخبگان سیاسى و مهرههاى روشنفکرى بیمار در ایران نشان دهنده چنین سوء استفادهها از جانب کشورهاى بزرگ استعمارى شرق و غرب همانند انگلیس، شوروى (سابق)، امریکا و آلمان و... است.
7 ـ بىتفاوتى مردم نسبت به مشارکتهاى سیاسى و احزاب؛ از عوامل مؤثر در رشد و شکوفایى همه جانبه جامعه، نشاط اجتماعى ـ سیاسى آحاد مردم و جمعیتهاى مختلف و حضور فعال آنان در صحنههاى زندگى جمعى است. این مهم ـ نشاط اجتماعى ـ سیاسى و حضور فعال مردمى ـ آنگاه فراهم مىگردد که احزاب و جناحهاى سیاسى، رقابتهاى سالم و هدفمند داشته باشند، و با تعاملات سیاسى و اجتماعى سبب تهییج و تشویق مردم و نشاط آنها گردند.
اما اگر احزاب و فعالان سیاسى در اندیشهها و روشهاى خود دچار تحجر گردند و به خواستهها و مطالبات حزبى و جناحى خود تعصب و جمود داشته باشند، حاصلى جز تفرقه و کشمکشهاى فرسایشى و پر زیان نخواهد داشت که رفته رفته مردم را از مشارکتهاى سیاسى و اجتماعى دلسرد نموده و از فعالیت و حضور در عرصههاى گوناگون منصرف مىنماید و عامل بى تفاوتى و کنارهگیرى آنان مىگردد.
8 ـ بدبینى و سلب اعتماد مردم از کارگزاران و حاکمیت: یکى از ویژگىهاى اساسى حکومت مردم سالار دینى وجود اعتماد، همدلى و یگانگى میان حاکمان و تودههاى مردم است. از افتخارات نظام اسلامى این بوده است که رهبران و کارگزاران نظام برخاسته از متن جامعه و از میان مردماند، و مردم آنان را از خود دانسته و کارگزاران، خود را خادم مردم و قطره کوچکى از اقیانوس بیکران امت اسلامى مىدانستند. این نزدیکى و محبت میان حاکمیت و مردم، دولت و ملت، از نعمتهاى بزرگ خداوند براى نظام اسلامى است.
لکن، هر گاه احزاب سیاسى در دیدگاهها و گرایشهاى خود دچار تحجر شوند و در مقابل سیاستها و برنامههاى نظام اسلامى قرار گیرند، به ناچار مردم را نسبت به مسئولان و کارگزاران بدبین نموده و اتحاد و پیوند میان دولت و ملت، رهبران و آحاد جامعه را از بین مىبرند و جدایى و نفرت را پدید مىآورند. ـ البته این مطلب هیچ تضادى با این حقیقت ندارد که احزاب سیاسى باید به عنوان ناظران امین مردم بر عملکردها و برنامههاى دولت و حاکمیت نظارت داشته باشند و در نتیجه لغزشها و خیانتهاى دانسته یا نادانسته آنها را به مردم که خود را نمایندگان آنان مىدانند، اطلاع دهند.
آنچه گذشت اندکى است از بسیارى از پیامدهاى تلخ و ناگوار تحجر حزبى و سیاسى. امید است با توجه به اهمیت مطلب و دغدغههاى امام راحل و مقام معظم رهبرى نسبت به این موضوع، فرهیختگان و اندیشمندان صاحب درد و درک تحقیقات گستردهترى را در این زمینه به انجام رسانند انشاءالله تعالى.
راهکارهاى مقابله با تحجر حزبى
در این فصل برخى از راهکارهاى رویایى و مقابله با تحجر حزبى و سیاسى ـ که مستفاد از بیانات مقام معظم رهبرى است ـ مورد بحث قرار مىگیرد:
1 ـ ارزش محورى و پرهیز از جبههبندى کاذب: یکى از امورى که فاصله گروهها و جناحها را از هم زیاد مىسازد، نوع عناوین و تعابیرى است که براى هر یک از جناحها به کار گرفته مىشود. تعابیر و القاب رایجى نظیر: چپ و راست، اصلاحطلب و محافظهکار، دمکرات و اقتدارگرا، افراطیون و میانهروها... از یک سو جناحبندىها را به کلى بر هم مىزند و از سوى دیگر باعث مىشود تا اختلاف سلیقهها به تدریج رنگ و بوى ایدئولوژیک پیدا کند و حالت تحجّر و تعصّب را در گروهها ایجاد نماید.
مقام معظم رهبرى براى پیشگیرى از تشکیل چنین جبههبندىهاى کاذبى مىفرمایند:
این جناحبندىها غیر واقعى و بى معناست، و تنها ملاک حقیقى براى ارزیابى افراد و گروهها اهتمام یا بى مبالاتى به ارزشها و معیارهاى ارزشى است.
2 ـ پذیرش سلیقههاى مختلف؛ یکى از دلایل تحجر حزبى، تعصب به سلیقه، فکر و روش حزبى و گروهى خود است. چیزى که مىتواند این آفت را زایل سازد و این درد را درمان کند پذیرفتن سلیقههاى مختلف در عرصه فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى است. رهبر معظم انقلاب بارها بر وجود سلیقههاى متفاوت صحه گذاشته و همواره از وحدت در عین کثرت سلیقهها دفاع نموده و متذکر شدند که اختلاف سلیقهها نباید به رفتارهاى خصمانه و پرخاشگرانه مبدل گردد. در واقع معظم له میان دو نوع اختلاف تفاوت قائل شدهاند: اختلاف ممدوح و اختلاف مذموم و مطرود.
اختلاف ممدوح اختلافى است که حاصل آن تنش، درگیرى و دشمنى نیست، بلکه رشد دهنده و حیات بخش جامعه است و سبب رقابت سازنده مىشود. اما اختلاف مذموم اختلافى است که موجب منازعه، کشمکش و خشونت مىگردد. مقام معظم رهبرى ضمن معرفى الگوهایى براى اختلاف ممدوح مىفرماید:
البته اختلاف سلیقه، اختلاف مذاق ـ همانطور که امام بارها مىفرمودند ـ مثل اختلاف دو هم مباحثهاى است که سر یک مسأله با هم اختلاف دارند، مباحثه است. با هم مىگویند، بحث مىکنند، دعوا مىکنند، اما رفیقاند و دلهایشان با هم نزدیک است. در مسائل گوناگون سیاسى و اجتماعى هم همینطور است و باید همین گونه باشد.
ایشان الگوى دوم اختلاف ممدوح را اختلاف فقهاى اسلام معرفى مىکنند.
3 ـ همگرایى براساس معیارهاى وحدت؛ یکى از راههاى همگرایى احزاب و گروههاى مختلف ملى و نیز جلوگیرى از تحجر آنها، جهتگیرى بر حول معیارهاى وحدت و وفاق است. این معیارها مىتواند احزاب مختلف را تحت پوشش قرار دهد و سلیقههاى متفاوت آنها را به یک اصل واحدى گره بزند.
مهمترین این معیارها عبارتند از:
اول ـ معیارهایى که معطوف به قانون است. رهبر معظم انقلاب در این باره مىفرمایند:
وحدت مردم، اتحاد قلبى مردم، اتحاد روحى مردم، محبت مردم و وفاق مردم، حول نظام اسلامى، حول احکام مقدسه اسلام، حول قانون اساسى که قانون اساسى هم منطبق بر احکام اسلامى است. حول قوانین کشور که لااقل اغلب آنها منطبق بر قوانین اسلامى است ـ اگر نگوییم همهاش منطبق است ـ وحدت ملى را تشکیل مىدهد.
دوم ـ معیارهاى معطوف به رفتارهاى اخلاقى؛ معظم له در این باره مىفرمایند:
اگر هواى نفس نباشد، اگر خودخواهى نباشد، اگر مصلحت قبیلهگرایى نباشد مصلحت کشور، مصلحت نظام، آیندههاى بلند مورد نظر باشد، این جنجالها، این مناقشهها چیزى نیست که دو گروه، دو نفر را، دو انسان انقلابى را به جان هم بیندازد.
سوم ـ معیارهاى معطوف به ارزشهاى انقلاب؛ باز معظم له در این زمینه مىفرمایند:
هر اختلاف سلیقهاى هم باشد اصل احترام به اسلام، احترام به قرآن، پاسدارى از انقلاب، پاسدارى از راه امام، پاسدارى از عزت و استقلال کشور، تلاش براى آسوده کردن خاطر ملت و از بین بردن مشکلات بر جاى خود مستحکم و محفوظ است... همه آنها در این چیزها متفق و متحدند.
4 ـ شفافسازى مفاهیم؛ یکى از عوامل اختلاف، خصوصاً در سالهاى اخیر، بهکارگیرى و عرضه مفاهیم مبهم، متشابه و کلى نظیر جامعه مدنى، اصلاحات، خشونت، آزادى، توسعه سیاسى، تساهل و تسامح، تکثرگرایى... بوده است. شفاف نبودن و فقدان تعاریف دقیق و جامعه و مانع براى این مفاهیم، سبب برخوردهاى سلبى و انکارى در مقابل این مفاهیم گردید و میان گروهها، احزاب و فعالان سیاسى و اجتماعى تنش و درگیرى و تحجر و لجاجت ایجاد نموده و وحدت و وفاق ملى را به خطر انداخته است.
تنها راه برون رفت از این وضعیت ابهام زدایى و تعیین قلمرو مفاهیم از سوى افراد، احزاب و گروههایى است که این گونه اصطلاحات را به کار مىبرند.
5 ـ انعطاف و نرمش در مواضع: بیان گردید که از عوامل تحجر حزبى و عدم همگرایى گروهها و احزاب، پافشارى بىمورد احزاب و جمعیتها بر مواضع خود و نداشتن هیچگونه نرمش و انعطاف است. البته گفتنى است که در مقابل مواضع بنیادى و اساسى که معطوف به اساسىترین اصول انقلاب و نظام و جامعه است، انعطاف و سازگارى معنا ندارد، اما در غیر این موارد، پافشارى بر مواضع غیر اصولى، نامعقول و وحدت زدا و اختلافزاست. معظم له در این باره مىفرمایند:
جناحهاى مختلف با هم همفکرى کنند، تبادل نظر کنند، کار مشترک کنند، مگر نمىشود، به هم نزدیک شوند؟! اتحاد و نزدیک شدن به هم تنازل لازم دارد. نمىشود که ما همان جاى خودمان بایستیم آن هم همان جاى خود بایستد، بگوییم خوب حالا با هم دیگر به هدف نزدیک مىشویم. نزدیکى به این است که یک قدم شما بردارید و یک قدم او بردارد.
خاتمه: آن چه با دقت و اندیشه حاصل مىشود این است که هر چند وجود احزاب و جریانهاى سیاسى از ضروریات یک جامعه مردمسالار است، اما این جریان در معرض یک خطر و آفت مهم قرار دارد که مىتواند فلسفه وجودى آن را دگرگون کرده، آن را از ثمرات و آثار مفید باز دارد. آن خطر بزرگ و آفت کشنده، تحجر گرایى احزاب و جریانهاى سیاسى است. در این مقاله کوتاه به عوامل و آثار و پیامدهاى تحجر حزبى و برخى راههاى مبارزه با آن در حد توان اشاره گردید، امید است احزاب و جناحهاى سیاسى کشور با نصب العین قرار دادن منافع ملى و دینى، خود و طرفداران خود را از افتادن در این پرتگاه هولناک برحذر داشته و در مسیر خدمت به جامعه با سلامت طى طریق نمایند. انشاءالله تعالى