مترجم:سید محسن ساری
نویسنده: ولید نویهض
حال که دولت جورج بوش در چهارچوب یک برنامه تنظیم شده جهت خروج از عراق در سال آینده تصمیم جدی گرفته، باید دید که برای تاسیس نظام منطقهای در منطقه عربی ـ اسلامی بر چه اصولی تمرکز کرده است؟
بیشک نظام جایگزین، مورد بحث و بررسی بسیار جدی قرار خواهد گرفت زیرا ترجیحاً این نظام جدید باید از منافع آمریکا و نقش ایالاتمتحده آمریکا در دایره جغرافیایی ـ راهبردی و حیاتی و بسیار ثروتمند از نظر نفتی و گازی حمایت کند.
احتمالات زیادی وجود دارد که به طبیعت و خروج و حجم و سرعت آن بستگی دارد و به جایگزینیهای منطقهای و نیروهای قادر به حفظ امنیت نفت و امنیت اسراییل و وارد نیامدن ضرر به منافع مالی کشور آمریکا، بازمیگردد.
طبیعت خروج بسیار مهم است. زیرا شکل رابطه با نیروهای منطقهای در منطقه خاورمیانه را تعیین میکند. اگر خروج به شکل، پرشتابی صورت پذیرد معنای آن این است که ایالاتمتحده آمریکا تصمیم گرفته بدون برنامهریزی خارج شود و تصمیمگیری را برای نیروهای محلی باقی گذارد و به نتایج حاصلی که با توجه به شکافهای امنیتی، بیشک منفی خواهند بود توجهی نخواهد داشت.
اما اگر خروج برنامهریزی شده باشد معنای آن این است که واشنگتن به توافقهای محلی و تفاهمهای منطقهای که حضور و نقش آن کشور را در چهارچوب تاکتیک حمایت از منافع عالی آمریکا مورد حمایت قرار خواهد داد، نگاهی جدی دارد.
طبیعت خروج تا حد زیادی به جایگزینهای منطقهای و نقشهای احتمالی بستگی دارد. زیرا آن نیروها باید قادر باشند که از چاهها و میدانهای نفتی و خطوط ارتباطی و تضمینی حفظ امنیت و جایگاه ویژه اسراییل در معادلههای منطقهای، حمایت جدی به عمل آورند.
بنابراین میتوان گفت که دولت بوش اکنون فراروی مسایل بسیار مهمی قرار گرفته که در همه زمینهها به موضوع کشور عراق بازمیگردد. مساله عراق، در سیاستهای آمریکا از اولویت بسیار ویژهای برخوردار است و بیشک در «گزارش سپتامبر» و دیدگاههای نظامی و لجستیکی پیامدهای آن، بسیار تاثیرگذار خواهد بود.
در کنار مساله عراق، پروندههای داغ دیگری وجود دارند. ایران (پرونده هستهای)، لبنان (انتخاب رییسجمهور)، فلسطین (همایش بینالمللی در پاییز). این پروندهها داغ هستند ولی در راهبردهای فعلی آمریکا نسبت به موضوع عراق در مراتب بعدی قرار میگیرند.
پرونده هستهای مهم است و از نظر سیاست بینالمللی در جایگاه اول قرار میگیرد. مساله فلسطین نیز قضیه اصلی عربها محسوب میشود.
لبنان نیز بر صحنه باز کش و قوسهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است و نکته بسیار مهم اینجاست که همه مواردی که آمریکا انتظار آنها را میکشد تا حد بسیار زیادی به تفاهم منطقهای پیوسته، به موضوع عراق و پرونده هستهای ایران و مساله فلسطین و امنیت کشور اسراییل، بستگی و ارتباط دارد.
پروندههای سپتامبر
انتظار میرود که همه پروندههای یاد شده در ماه سپتامبر آینده، مطرح شوند. «گزارش سپتامبر» در مورد خروج از عراق ترجیحاً سه هفته دیگر باید منتشر شود و انتظار میرود که بسیاری از دیدگاههای آمریکا در عراق روشن شود.
پرونده هستهای ایران (متوقف شدن روند غنیسازی اورانیوم) نیز انتظار میرود که طی دو هفته آینده ابعاد و ویژگیهای آن روشن شود به عبارت دیگر وضعیت پرونده هستهای ایران پس از برگزاری «سومین نشست» در ماه سپتامبر آینده باید روشن شود یعنی تعیین ساز و کار بر توافق ایجادشده میان «آژانس جهانی انرژی هستهای» و شورایعالی امنیت ملی ایران در نشست سوم باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
انتخابات ریاست جمهوری لبنان و چگونگی دخالتهای بینالمللی و منطقهای در 25 سپتامبر آینده نیز روشن خواهد شد. موضوع فلسطین، موضوعی بسیار پیچیده و دشوار خواهد بود زیرا باید مسایل بسیار پیچیده و دشوار خواهد بود زیرا باید مسایل بسیار کهنه و قدیمی زیرا را مورد بحث و بررسی دقیق قرار دهد:
ـ اشغالگری اسراییل
ـ بازگشت پناهجویان
ـ اراضی اشغال شده عربی (جولان، ارتفاعات شبعا و کفرشویا)
ـ تضمین ایجاد (کشوری قابل زندگی)
ـ نابود سازی دیوار نژادپرستانه
ـ از بین بردن شهرکهای یهودینشین
ـ دیگر مسایل امنیتی و منطقهای مرتبط با قضیه فلسطین.
طبق معمول انتظار میرود که حل نهایی قضیه فلسطین به تاخیر افتد. موضوع فلسطین چندوجهی است زیرا هم باید امنیت اسراییل را تامین کند و هم تمایل ایالاتمتحده آمریکا برای دادن سلاح پیشرفته به اسراییل جهت تضمین برتری اسراییل بر کل کشورهای عربی، لحاظ شود. پس بنابراین به دلیل داشتن این ویژگی (مرتبط شدن آمریکا به اسراییل) انتظار میرود که «همایش بینالمللی» در این زمینه به نتایج قطعی نرسد زیرا موضوع فراتر از رمزهای تاریخی و جغرافیایی فلسطین است و بسیاری از مسایل بینالمللی و منطقهای و امنیتی را شامل میشود.
ولی مذاکرات فعلی در مورد فلسطین، از نظر جوهری با مذاکرات دورههای پیشین تفاوتهای بسیاری خواهد داشت.
در گذشته بحث در مورد فلسطین تا حد زیادی به محیط عربی و تحولات جاری در مناطق بستگی داشت ولی در مرحله فعلی میان پروندهها، تداخل زیادی وجود دارد و ایالاتمتحده آمریکا آن قدر توانایی ندارد که بتواند میان رخدادهای فسطین و پیامدهای حاصله در کشورهای همسایه مثلا ایران و عراق جدایی کامل به وجود آورد شاید به همین دلیل بوده که دولت آمریکا ناچار گردید موضوع بحث درباره فلسطین را به پاییز آینده به تاخیر اندازد، به عبارت دیگر موضوع فلسطین باید پس از پایان گرفتن سه موضوع زیر مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
1ـ مرتب کردن برنامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق
2ـ ایجاد نوعی تفاهم در پرونده هستهای ایران
3ـ ترسیم ویژگیهای رییسجمهور آینده لبنان
انتظار میرود که سه نکته یاد شده فوق در ماه سپتامبر به بازار بینالمللی عرضه شوند و در پرتو نتایج حاصله از آن، بتوان در قضیه فلسطین با توجه به همه موارد که در واقع فراتر از مرزهای سرزمین کنعان است به پیشرفتهایی دست یافت. همه این دگرگونیها و نتایج احتمالی، یک پرسش را به طور جدی مطرح میسازند، واشنگتن برای تاسیس نظام منطقهای در منطقه «خاورمیانه» بر چه اصولی تمرکز ایجاد کرده است؟
در این رابطه ترجیحاً میتوان گفت که آمریکا بر سه نکته زیر تمرکز ایجاد کرده است:
1ـ تجدید آژانس منطقهای برای کشور اسراییل و فعالسازی مجدد وظایف نظامی آن پس از دو دهه ناکارآمدی. اگر چنین امری صورت پذیرد بدان معنا خواهد بود که ایالاتمتحده آمریکا تصمیم گرفته منطقه را ترک کند و به سیاست اتکا به تنها نماینده مرکزی بازگردد و فقط زمانی که منافعش به خطر افتد، دخالت مستقیم کند.
2ـ متحول ساختن آژانس منطقهای اسراییل و دادن قدرت لازم به آن و بالا بردنش تا جد درجه «شریک» راهبردی در پروژه ویرانگر ایالاتمتحده آمریکا که دقیقا علیه کشورهای منطقه «خاورمیانه» باشد. وقوع چنین امری به منزله صرفنظر آمریکا از خروج و باقیماندن موقتی برای مرتب کردن منافع ملی خود که اسراییل در این برنامه نقش شریک و نه نماینده را ایفا خواهد کرد.
3ـ متنوع ساختن نمایندگان و ایجاد قدرتهای مختلف جهت حفظ منافع آمریکا و باقیماندن اسراییل در راس همه کشورهای نمایند حافظ منافع ایالاتمتحده آمریکا.
اگر چنین امری صورت پذیرد. بدان معنا خواهد بود که دولت بوش از دکترین امنیتی جیمی کارتر رییسجمهور اسبق بهره جسته است.
گفتنی است که دکترین امنیتی جیمی کارتر چنان بوده است: آژانسهای منطقهای غیرانحصاری در کنار ایفای نقش مرکزی توسط اسراییل در محیط عربی فلسطین، نقشهای فرعی ایفا میکردند. تصویر «نظام منطقهای» جدید و یا جایگزین در حوزه «خاورمیانه» از هم اکنون ویژگیهای اصلی هویدا شده ولی برای نمایان شدن واقعی به زمان نیاز دارد و شاید بدون آن که به طور رسمی اعلام شود موجودیت یابد و فعالیت آغاز کند.
قضیه هنوز به اتمام نرسیده و همچنان در حالت آمادهسازی است و انتظار میرود که در ماه سپتامبر، چهره «نظام منطقهای» کاملا آشکار گردد و اگر دولت بوش تصمیم به خروج از منطقه بگیرد و یا این که بار دیگر بخواهد نیروهای بیشتری وارد کند باید با آن نظام منطقهای توافق ایجاد کرد.