هادی اعلمی فریمان
حملات تروریستی یازدهم سپتامبر نقطه عطفی در جهت تغییر معادلات و جهانی بود. بخش عمدهای از نگرش استراتژیک ایالاتمتحده با حملات مذکور در قبال جهان دچار تغییرات جدی شد. عمدهترین آن تمرکز بیشتر ایالاتمتحده بر افغانستان، عراق و منطقه خاورمیانه به ویژه خلیجفارس بود. نگاه مذکور و متعاقب آن تغییر ادبیات امنیتی تأثیر مهمی بر روابط دو جانبه ایالاتمتحده با تمام کشورها گذاشت. برخی کشورها اولویت خود را در جدول منافع ملی ایالاتمتحده از دست دادند و برخی دارای اولویت شدند. به واقع حادثه 11 سپتامبر ظهور نوعی ایدئولوژی مبارزه با تروریسم بود که شاخههای اجرایی و عملیاتی آن به همه جا تسری مییافت. در این فضای جدید کشورها به دو طیف گسترده همکار و دشمن تقسیم شدند و هر مسئله امنیتی حتی مسائل ساختاری توسعه در ارتباط با مفهوم تروریسم قرار گرفت.
رادیکالیسم بدون توجه به بار معنایی آن معادل تروریسم قرار گرفت و ایالاتمتحده وضعیتی کاملا تهاجمی به خود گرفت، مطابق آنچه در استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال 2007 آمده است: «شکست تروریسم نیازمند یک استراتژی بلندمدت و تغییر در الگوهای قدیمی است. آمریکا در حال جنگ با دشمن جدید و با دامنه جهانی میباشد ما دیگر نمیتوانیم برای متوقف ساختن تروریستها بر بازدارندگی یا اقدامات دفاعی در جهت خنثی ساختن اقدامات آنها در آخرین لحظات اتکا کنیم. ما باید جنگ را به خانه دشمن بکشیم تا آنها را به عقبنشینی وادار سازیم. برای موفقیت در تلاشهایمان به حمایت و اقدام هماهنگ دوستان و متحدانمان نیازمند هستیم».
تفسیر تهاجمی فوق نشان میدهد که ایالاتمتحده در هر نقطه از جهان به دنبال تروریسم میگردد، در منطقه آمریکایلاتین نیز به طور طبیعی ادبیات و رویکرد ایالاتمتحده دچار تغییر نگرش شده است. لذا فرض مقاله جاری این است که در برخی حوزهها اولویتهای ایالاتمتحده در آمریکایلاتین دچار جابهجایی شده است و لذا برآنیم تا تغییر رویکردها را در حوزههای عام و به ویژه کلمبیا به عنوان بزرگترین شریک و همکار ایالاتمتحده در این حوزه مورد بررسی قرار دهیم.
تاریخ روابط کلمبیا و ایالاتمتحده
همکاری کلمبیا با ایالاتمتحده آمریکا به 30 سال قبل بازمیگردد، زمانی که نیکسون رئیسجمهور وقت در 1982 عبارت جنگ مواد مخدر (War on drugs) را علیه قانونی کردن ماریجوانا به کار برد. سپس ریگان در 1982 جنگ علیه مواد مخدر را تقویت کرد. ابتدا تلاشهای ایالاتمتحده بر فشارهای پلیسی بر اماکن مسکونی و پیشگیری از تزریق مواد وارده از کشورها متمرکز بود. در دهه 1970 کشتیهای حامل مواد غیرقانونی به سودآوری کوکائین پی بردند که محمولههای آن بسیار سبکتر و کوچکتر و ارزش مادی آن بسیار فراتر از ماری جوانا بود.
از اواخر دهه 1980 قاچاق هروئین به بازارهای ایالاتمتحده آغاز شد. از دهه 1990 قاچاقچیان کلمبیایی به تجهیزاتی جدید در زمینه حمل و نقل مواد مخدر مانند زیردریایی، قایقهای پرسرعت و انواع کشتیها و حتی جتهای نوع متوسط دست یافتند که همه اینها در پرتو تجارت سودآور مواد مخدر بود. البته لازم به توضیح است که کلمبیا دارای جامعهای کاملا طبقاتی است، ثروت و زمین به شکلی ناعادلانه تقسیم شده است. اگر فردی فقیر متولد شود، فقیر نیز خواهد مرد. به همین دلیل است که بسیاری از مردم برای فرار از فقر به اعمال جنایت میپردازند. علت شهرت پابلواسکوبار به عنوان بزرگترین قاچاقچی از ابتدا سرقت و به بخشش به فقرا و کلیسای کاتولیک بود. او بعدها موفق شد به عنوان یکی از اعضای علیالبدل کنگره کلمبیا انتخاب شود، گر چه همه کلمبیا میدانستند که وی سلطان مخدر کشور است. بسیاری از مردم عوام کلمبیا مواد مخدر را کالایی مانند سایر کالاها میدانند و بر همین استدلال از ایالاتمتحده برای مداخله در کشورشان انتقاد میکنند. قاچاق مواد مخدر به حدی سودآور بود که کارتل کالی با دولت کلمبیا در اوایل دهه 1990 همکاری کرد تا رقبای خود را از بین ببرد. تقریبا از سال 1995 به بعد بود که ارتش مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) و ارتش آزادیبخش (ELN) به همراه شبهنظامیان راستگرا تجارت مواد مخدر را خود بر عهده گرفتند و بر همین مبنا از حمایت خارجی بینیاز شده و قدرت اداره سازمان خود را به دست آورند.
در ابتدای سال 1990 جورجبوش (پدر)، رئیسجمهور آمریکا در اولین اجلاس عالی مواد مخدر کشورهای آند در cartagena (واقع در کلمبیا) با رؤسای جمهور بولیوی، کلمبیا و اکوادور دیدار کرد. اعلامیه کارتاجنا اشاره به اجرا یا تقویت برنامه جامع و فشرده ضدمواد مخدر با تمرکز بر کاهش مصرف، و کاربرد بعلاوه فهمی مشترک از همکاری اقتصادی، توسعه جایگزین و مشوقهای تجاری و سرمایهگذاری داشت.
البته کشورهای آند استدلال میکردند که اگر تقاضا از جانب بازار ایالاتمتحده نباشد آنها مواد مخدر را تولید نخواهند کرد، به عبارت دیگر تقاضا موجب عرضه میشود.
در 27 فوریه 1992 جورجبوش (پدر) به عنوان میزبان اجلاس عالی مواد مخدر سانآنتونیو با رؤسای جمهور بولیوی، کلمبیا، اکوادور، مکزیک، پرو و وزیر خارجه ونزوئلا دیدار کرد. این دیدار تأیید مجدد استراتژی چندجانبه و جامع دو سال قبل کارتاجنا بود، اما با تفاوت اینکه اعلامیه اجلاس فعالیتهای ضدمواد مخدر را منوط به مشارکت و همکاری تمام اعضا میدانست. اصل این بود که جامعه تهیه کننده و جامعه مصرفکننده مواد دارای مسئولیت مشترک برای حل معضل مذکور در قبال شهروندان، جوامع و اقتصاد خود هستند. در 20 فوریه 1992 و 6 روز قبل از اجلاس عالی سانآنتونیو دو دستیار وزارت خارجه دولت به همراه فرمانده نیروی جنوب ارتش آمریکا در کمیته فرعی روابط خارجی سنا، استراتژی ضدمواد مخدر آند ـ ایالاتمتحده را مورد تأیید قرار دادند و در حال حاضر نیز همان استراتژی با برخی تفاوتها بر روابط دوجانبه حاکم شده است. در 1992 استراتژی آند ـ که سابقه 1989 داشت ـ 2/2 میلیارد دلار برای کمک به تقویت قانون، اقتصاد و ارتش هزینه کرد تا نتیجه کار طی 5 سال آتی مشخص شود. سرفرمانده نیروهای جنوب ارتش ایالاتمتحده تایید کرد که پیروزی بر مواد مخدر طی این دهه (90) ممکن خواهد بود و دو مقام وزارت خارجه نیز اذعان کردند که ممکن است این فعالیتها سالها طول بکشد و لذا برنامه مستلزم صبر خواهد بود.
جورجبوش (پدر) اولین رئیسجمهور جمهوریخواه بود که مبادرت به افزایش منابع و آموزش علیه استفاده از مواد مخدر کرد. در دوره تصدی او سرمایهگذاری برای کاهش مصرف به طور قابل ملاحظهای افزایش یافت. (هر چند در سال 2006 بودجه فدرال برای کاهش مصرف کاهش یافت).
از آغاز کار، کنگره به جنگی تهاجمی علیه مواد مخدر تشویق میکرد که طبق قانون سایر کشورها را وادار به همکاری با ایالاتمتحده نماید. البته این تأکید بر مبنای ایدئولوژی و نوع ادراک مقامات کنگره از قاچاق مواد مخدر و سوءاستفاده از آن صورت میگرفت. در 1986 در قانون سوءاستفاده از موادمخدر کنگره نظام تایید و گواهی (Certification) را به سرپرستی ایالاتمتحده برای بررسی روند همکاری کامل کشورها علیه قاچاق مواد مخدر تأسیس کرد. فقدان تأیید گواهی فعلایت به معنای قطع کمکها و گواهی مثبت به معنای استمرار کمکها بود. در 1996 ایالاتمتحده، دولت وقت کلمبیا را به دلیل ضعف در مبارزه علیه مواد مخدر تأیید نکرد که مکزیک هم در شمار آن بود. عدم تأیید، روند همکاری با کلمبیا را در 1996 قطع کرد که در 1997 نیز این روند ادامه داشت. البته سپس با مقاومت برخی کشورها نسبت به داوری یکجانبه ایالاتمتحده، کنگره قانون مذکور را در سال مالی 2002 با تأیید گزارشاتی توسط کشورهای به ظاهر شکستخورده محدود کرد و تنها به تعهدات آنها در قبال موافقتنامههای بینالمللی ضدمواد مخدر توجه میکرد.
سپس برنامه کلمبیا (Plan – Colombia) ـ البته از سال 1999 ـ مهمترین مبنای روابط دوجانبه بین آمریکا و کلمبیا شد و تمام مسائل دیگر حتی مسائل منطقه آمریکایلاتین را تحتالشعاع خود قرار دهد.
در مجموع میتوان گفت که همکاریهای ایالاتمتحده و کلمبیا با توجه به شرایط مختلف زمانی دچار قبض و بسط بوده است. در طول دهه 1980 قاچاقچیان مواد مخدر با استفاده از قضات و وکلا و مطبوعات، مخالفت خود را با اصل استرداد مجرمین اعلام میکردند. قاچاقچیان شعار معروفی داشتند که در رقابتهای عمومی آن را مطرح میکردند (مبنی بر اینکه یک قبر در کلمبیا از یک زندان در ایالاتمتحده بهتر است.) در پایان دهه 1980 اسکوبار و دیگر قاچاقچیان مواد مخدر باعث خشونت گسترده در چندین شهر کلمبیا از جمله بوگوتا شدند. خشونتهای مذکور باعث تغییرات کلیدی در همکاری بینالمللی کلمبیا شد و در 1991 در قانون اساسی بحث استرداد مجرمین حذف شد. سراز گاویر یاسcesar Gavirias رئیسجمهور دوره 94 ـ 90 تنش را در روابط با ایالاتمتحده در همکاری با اسکوبار و کارتل مدلین آغاز کرد سپس او از زندان فرار کرد، اما بعدها کلمبیا با همکاری ایالاتمتحده در دسامبر 1993 او را به قتل رساند. حساسیت و اختلاف بین کلمبیا و ایالاتمتحده در دهه 1990 افکار عمومی کلمبیا را درباره قاچاق مواد مخدر تغییر داد.
بسیاری از مردم کلمبیا دریافتند که ایالاتمتحده و بقیه نقاط جهان تمایل کلمبیا را به مواد مخدر مورد پذیرش قرار نمیدهند. در زمان پیروزی ارنستو سامپر (1994) به مقام ریاست جمهوری ایالاتمتحده او را متهم به دریافت 6 میلیوندلار از قاچاقچیان کرد که صرف رقابلتهای انتخاباتی کرده است، لذا برای ایالاتمتحده دشوار بود تا سامپر را وادار به همکاری علیه قاچاقچیان نماید. روابط سامپر با ایالاتمتحده تنشزا و دچار مشکل بود. سامپر دو ژنرال را به فرماندهی ارتش و پلیس ملی منصوب کرد که از نظر ایالاتمتحده هر دو در ارتباط با قاچاقچیان دچار فساد شده بودند. سپس با فشارهای گسترده ایالاتمتحده آن دو با نیروهای قابل اعتمادتری جابهجا شدند. همکاری ایالاتمتحده و کلمبیا در سطح وزرا وضعیت روابط دوجانبه را در دوره سامپر بهبود بخشید و موجب سقوط کارتل کالی در 1995 شد. حزب لیبرال سامپر (حزب اکثریت در کنگره) در گام بعدی سعی کرد قانون تحریمها علیه قاچاقچیان مواد مخدر را لغو کند، اما با فشار ایالاتمتحده مواجه شد. در 1996 ایالاتمتحده گواهی عدم همکاری برای کلمبیا را به دلیل شکست در مبارزه با مواد مخدر صادر کرد. ایالاتمتحده برای اولین بار در تاریخ روابط دوجانبه، ویزای مسافرتی سامپر را باطل کرد. در نتیجه همکاری و هماهنگی دو کشور در 1996 و اوایل 1997 علیه مواد مخدر افزایش یافت.
کنگره کلمبیا مجازاتهایی در ارتباط با جرایم مرتبط با مواد مخدر تصویب کرد و در 17 دسامبر 1997 پس از 3 سال تنش و فشار ایالاتمتحده، کنگره کلمبیا قانون استرداد مجرمین را اصلاح کرد. ایالاتمتحده و آندرس پاسترانا روابط دوجانبه را فراتر از مواد مخدر گسترش دادند.
سپس ایالاتمتحده گروههای شبهنظامی را به عنوان سازمانهای تروریستی لقب داد و در گزارش سالانه نام فارک و ELN را در فهرست تروریستها جای داد، هر چند با آغاز دوره ریاست جمهوری پاسترانا، نقش حقوقبشر توسط نظامیان کاهش یافت. به هر حال تمام مناسبات دوجانبه تحتالشعاع برنامه کلمبیا قرار گرفت که قبل از بررسی آن لازم است به عملکرد دولت اوریبه نیز توجه شود.
دولت اوریبه
آلوارو اوریبه در 2002 به ریاست جمهوری کلمبیا انتخاب شد. اوریبه اولین رئیسجمهور منتخب در دور اول بود که طبق قانون اساسی 1991 کلمبیا انتخاب شد. شهرت او مرهون سیاست امنیت دموکراتیک است که طبق آن امنیت در کشور افزایش و خشونتها کاهش یافته است. گفته میشود اکنون مسافرت به هر جایی در کلمبیا بدون ترس از سرقت یا آدمربایی به وسیله شورشیان و شبهنظامیان ممکن شده است. اعتماد به نفس کلمبیاییها افزایش یافته است. در سال 2005 آدمربایی 51 درصد و جنایت 13 درصد کاهش یافته است. اوریبه قدرت را به ایالات داده و با به کارگماری پلیس در 1098 بخش امنیت را گسترش داده است.
او یکصد و یازده هزار نیرو به پلیس و ارتش افزوده است. اوریبه همچنین ـ آغازگر بزرگترین همکاری با ایالاتمتحده در مبارزه با مواد مخدر بوده است. بعلاوه کلمبیا تنها کشور در آمریکایجنوبی بود که از تهاجم به عراق در 2003 همزمان با افزایش کمکهای ایالاتمتحده، حضور مقاطعهکاران آمریکایی نیز در کشور افزایش یافته است. آمریکا بزرگترین سفارت را در بوگوتا (با 800 نظامی و 600 غیرنظامی) دارد و حمایتهای مختلف اطلاعاتی و نظامی از کلمبیا انجام میدهد. از جمله اقدامات اوریبه در دوره اول ریاست جمهوری مذاکره با فارک و ELN و تکمیل مذاکرات پیمان تجارت آزاد (FTA) با ایالاتمتحده بود. تحلیلگران مدافع عملکرد دولت ایالاتمتحده معتقدند، پیمان تجارت آزاد، رشد اقتصادی، ایجاد شغل، و جذب سرمایههای خارجی را برای کلمبیا به همراه خواهد داشت. اصلاحات مالی اولویت اول اوریبه است.
کلمبیا یکی از بالاترین میزان مالیاتها را در منطقه دارد. این مسئله موجب عدم تمایل سرمایهگذاران به مشارکت در امور توسعه است. برای حل مشکلات اقتصادی و توسعه کشور، اوریبه تلاش کرده گروههای شبهنظامی را تحت عنوان قانون صلح و عدالت از ژولای 2005 خلعسلاح نماید. البته خشونتها تا حد زیادی کاهش یافته است. قانون اساسی کلمبیا با اصلاحیه اخیر به اوریبه اجازه انتخاب در دور دوم را داد، لذا اوریبه مجددا در 28 مه 2006 با 62 درصد آراء به ریاست جمهوری انتخاب شد. برنامه کلمبیا از 1999 این بود که مهمترین و بالاترین میزان همکاری و مشارکت و کمک نظامی را برای کلمبیا به همراه داشت.
برنامه کلمبیا
در جولای سال 2000 بیل کلینتون رئیسجمهور وقت ایالاتمتحده لایحه کمک 1 میلیارد دلاری به پلیس و نیروهای نظامی کلمبیا را به امضاء رساند.
برنامه کلمبیا سرفصل همکاری ایالاتمتحده و کلمبیا بود که در آن تنها به کمک نظامی علیه مواد مخدر و شورشیان تمرکز شده بود و بسیاری از مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و قضائی مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته بود که همین مسئله چالش بزرگی برای برنامه محسوب میشد.
دولت وقت پاسترانا اعلام کرد که برنامه کلمبیا به 5/7 میلیارد دلار در عرض سه سال نیاز دارد که 5/3 میلیارد دلار آن کمک جامعه بینالملل است. دو مسئله موجب شد برنامه بیشتر از سه سال طول بکشد. اولین مسئله پیشنهاد پاسترانا درباره روند صلح و مذاکره با شورشیان فارک و ELN بود، پاسترانا معتقد بود که روند مذاکرات ممکن است در طول چند دوره ریاست جمهوری طول بکشد، اما امیدوار بود بتواند شالوده مذاکرات را پایهگذاری نماید. دومین مسئله درباره استراتژی ضدمواد مخدر بود، تنها بخش برنامه رهیافت روشنی مبنی بر کاهش تولید کوکا به نصف تا پایان سال 2005 بود، گر چه ارزیابی نشان میدهد در تا پایان سال 2004 هدف مذکور محقق نشده بود. در آغاز سال 2002 جامعه بینالمللی کمی بیشتر از 2 میلیارد دلار را متعهد شد و ایالاتمتحده در 7/1 میلیارد دلار مشارکت کرد، چیزی حدود 80 درصد را اختصاص به مبارزه با مواد مخدر داد و 20 درصد را برای تقویت دموکراسی و نهادسازی به ویژه حول حقوقبشر هزینه کرد.
بقیه مشارکتکنندگان کانادا، ژاپن و کشورهای مختلف اروپایی بودند. سپس پاسترانا درگیر مذاکره با شورشیان شد. البته مذاکرات به دلیل اینکه شورشیان خواهان کسب قدرت سیاسی بودند متوقف شد. البته شکست مذاکرات از قبل هم سابق داشته است. برنامه کلمبیا حمایتهای وسیع جاسوسی، نوسازی آموزش ارتش برای مقابله با شورشیان و گروههای شبهنظامی را برای کلمبیا به همراه داشت، البته ارزیابیها از نتایج برنامه کلمبیا متفاوت است. به طور مثال گزارش استراتژی کنترل ملی مواد مخدر در 2005 برکاهش هروئین و کوکائین تأکید دارد، گرچه گفته میشود کوکا کماکان در نقاط دور دست و پنهان کلمبیا کشت میشود. در آوریل 2006 اداره سیاستگذاری ملی مواد مخدر کاخ سفید (ONDCP) اعلام کرد که تصاویر ماهواره از گسترش 39 هزار هکتار از زمینها به کشت کوکا حکایت دارد اما این از سوی دولت کلمبیا رد شد. گرچه کشاورزان کوکا را در نقاطی دوردست و در مزارع کوچکتر کشت میکنند. کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا در ملاقات آوریل 2005 از کلمبیا نتیجه برنامه را مطلوب ارزیابی و اعلام کرد ایالاتمتحده کمکها را استمرار خواهد داد. تمام گزارشات رسمی، برنامه را در حال پیشرفت اعلام کردند. البته بین 70 تا 80 درصد برنامه کلمبیا صرف مبارزه با مواد مخدر و تروریسم شده است و بین 20 تا 30 درصد نیز به موضوعات نرم مانند تقویت دموکراسی، نهادسازی، جایگزین توسعه، کمک به پناهندگان و بهبود حقوقبشر شده است. با این حال اگر قرار باشد کلمبیا و نگرش ایالاتمتحده به آن کشور و سایر کشورها در این حوزه مورد بررسی قرار گیرد. ذکر چند مسئله ضروری است:
مشکلات برنامه کلمبیا
دو کشور ایالاتمتحده و کلمبیا نسبت به اجرای برنامه خوشبین بوده و اجرای آن را برای منطقه مثبت ارزیابی کردند. اما انتقادهایی نیز از سوی نیروهای دخالتی و همسایگان نسبت به برنامه صورت گرفته است، در داخل کلمبیا تحلیلگران چند مورد انتقاد جدی به برنامه کلمبیا داشتهاند: ایالاتمتحده آمریکا در بررسی و تجزیه و تحلیل مشکلات کلمبیا به عدم توسعه چند دهه این کشور بیتوجهی کرده و تنها به رهیافت فشار نظامی و سیاسی برای حل مشکلات متمرکز بوده است لذا سایر ساختارهای پایهای توسعه در این امر مغفول مانده است. برای حل و فصل مشکلات داخلی یک کشور رهیافتی تلفیقی و چندجانبه از تمام مباحث مربوط به توسعه در زمینه فرهنگ، اقتصاد و اجتماع مورد نیاز است. در حالی که رهیافت و نگرش ایالاتمتحده یکجانبه و تنها در حوزه نظامی و پلیس متمرکز بوده است.
به عبارت دیگر ایالاتمتحده، جامعه بینالمللی، اروپا و حتی خود کلمبیا به مسائل نرم (Soft) توجهی نداشته و تنها مسائلی سخت (Hard) را در حوزه نظامی مورد توجه قرار دادهاند.
ـ علیرغم تقاضای مکرر کلمبیا و ایالاتمتحده سایر نقاط جهان و از جمله اروپا مشارکتی جدی در هر دو حوزه نرم و سخت نداشتهاند. زیرا منافعی برای خود در این حوزه متصور نیستند، تنها منافع اروپا فروش کالاها و امور تجاری میباشد و در سایر حوزهها علاقهمندی خاصی به منطقه ندارند.
ـ نخبگان داخلی کلمبیا به اجماعی در زمینه تقویت امور کشور نرسیدهاند و عدم تمایل مذکور آسیب جدی بر روند وارد خواهد آورد، زیرا بنا بر تفسیرهای مختلف طیف وسیعی در داخل، کشت کوکا را به عنوان کالایی کشاورزی تصور میکنند و تقاضای جهانی یا تقاضای بازار ایالاتمتحده را در مسئله مقصر میدانند که به مسئله ماهیتی مواد مخدری میدهد.
ـ در مسئله توسعه داخلی کلمبیا نیز مانند کشورهای در حال توسعه روند ملتسازی (Nation building) را به طور کامل طی نکرده و فرایند مذکور روندی ناقص داشته است. لذا پیششرط بسیاری از روندهای توسعه همزمان با فعالیتهای خاص ادامه روند ملت ـ دولتسازی به طور کامل است که این امر با برنامهای 6 ساله میسر نخواهد بود و 6 سال جایگزین 200 سال عقبماندگی نمیشود.
ـ حل و فصل مسئله مواد مخدر به قوانین و ساز و کارهایی فراتر از فشار نظامی و پلیسی نیاز دارد. 6 سال استفاده از برنامه کلمبیا مشخص کرد که حمایت نظامی در امر مذکور ناکارآمد است و لازم است سایر مؤلفهها نیز در نظر گرفته شود، از جمله تقویت قانونگرایی و نهادسازی، ارائه خدمات مانند آموزش، بهداشت، امور ساختاری.
ـ بعلاوه برنامه کلمبیا آشکار کرد که تفاوتهای ساختاری فرهنگی بین ایالاتمتحده کلمبیا به ویژه در زمینه کشت کوکا وجود دارد. برنامه کلمبیا هنوز موفق نشده فرهنگ استفاده از کوکا را در منطقه آند از میان بردارد، زیرا این امر در منطقه آند پسندیده است در حالی که در ایالاتمتحده قبیح میباشد.
ـ در بحث مواد مخدر فساد و خشونت به همه همسایگان کلمبیا تسری یافته است و ترانزیت مواد مخدر به هر حال بر اقتصاد کشورهای منطقه به ویژه کشورهای دارای اقتصاد کوچکتر تأثیر گذاشته است. اکنون برزیل به عنوان دومین کشور مصرفکننده کوکائین پس از ایالاتمتحده شاهد قدرتمند شدن گانگسترهایی است که امنیت دولت برزیل را به چالش کشیدهاند. بعلاوه همسایگان کلمبیا نگرشی کاملا بدبینانه به برنامه کلمبیا دارند، به عنوان مثال ونزوئلا آن را حرکتی ضدچاوز، ضدسوسیالیسم و ضدمردمی ارزیابی میکند. برزیل به دلیل رقابت سیاسی با ایالاتمتحده و حتی سیاست خارجی جاهطلبانه از هرگونه مشارکت در ترتیبات امنیتی با حضور ایالاتمتحده خودداری میکند و اروپا نیز در نگرش به کلمبیا معتقد است مذاکره با شورشیان بینتیجه میباشد. لذا همسایگان و جامعه بینالمللی نیز از چالشهای عمده برنامه کلمبیا هستند.
ـ در مسائل داخلی نگرش مردم کلمبیا به روابط دوجانبه با ایالاتمتحده جالب توجه است. بسیاری از مردم و حتی نخبگان ایالاتمتحده را به عنوان یک مبارزهکننده ریاکار و دورو در امر مبارزه با مواد مخدر فرض میکنند که این امر ناشی از وضعیت ایدئولوژیک این کشور است، لذا معتقدند ایالاتمتحده از کلمبیا فراتر از خودش انتظار کار دارد. حتی گر چه بسیاری از کلمبیایها به امر مواد مخدر (کوکا) به عنوان کالایی بسیار عادی مینگرند گر چه از آن سوءاستفاده میشود و تنها رسانهها و دیگران مرتب به نظریه خطر مواد مخدر دامن میزنند و معتقدند استراتژی مبارزه با مواد مخدر در کشورهاشان شکستخورده است. حتی رسانهها در نتایج حاصله تشکیک میکنند و معتقدند ایالاتمتحده باید در نگرش خود به این موضوع تجدیدنظر نماید.
بسیاری از کلمبیاییها علیرغم تمایل به دریافت کمکها، از فشار فرامین همراه این کمکها ناراحتند و آن را غیرعادلانه میدانند (به عنوان مثال در دسامبر 2005 اوریبه رئیسجمهور به سفیر آمریکا برای مسئله توضیح درباره مداخله شبهنظامیان در انتخابات کنگره کلمبیا تذکر داد و اعلام کرد که ایالاتمتحده نباید برای کمکهای یکجانبه بر کلمبیا فشار وارد نماید)
علیرغم نگرش مردمی، از خارج کلمبیا نیز فشارهای زیادی بر دولت کلمبیا برای ایجاد تغییرات صورت میگیرد که بخشی از تحلیلگران معتقدند که رهبران کلمبیا خسارت اقتصادی ناشی از تجارت مواد مخدر از 1988 را درک نمیکنند. گرچه رئیسجمهور پاسترانا اولین رئیسجمهوری بود که ضرورت همکاری با ایالاتمتحده را برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر به عنوان راهی برای کمک به اقتصاد در حال رشد کلمبیا درک کرد و اوریبه دومین فرد است و حتی برای سالها رهبران کلمبیا از این اعتقاد که جامعه بینالمللی و ایالاتمتحده خشونتهای ضدحقوقبشر را جدی گرفتهاند اجتناب میکردند. در نتیجه کمکهای ایالاتمتحده چندین بار در دهه 1990 قطع شد. هر چند در نتیجه همزمان با برنامه کلمبیا خشونتهای حقوقبشری کاهش یافت.
هر چند شکایات مطروحه توسط قوه مجریه و مقننه ایالاتمتحده، سازمان غیردولتی حقوقبشر و جامعه بینالمللی درباره فقدان یا ضعف گسترده عدالت اکثر کلمبیاییها را رنجانده است.
در بحث قانون کلمبیایی صلح و عدالت (Law of Peace and Justice) هر چند هدف این قانون بسیجزدایی و خلعسلاح از گروههای شبهنظامی و شورشی است، اما مردم کلمبیا همواره نگران بعد از روند خلعسلاح هستند که ممکن است کمکهای جامعه قطع شود و آنها مجددا شاهد آشوب و منازعات سیاسی در کشور شوند.
تغییر نگرش ایالات متحده در رویکردها
در سند امنیت ملی ایالاتمتحده آمریکا در سال 2006 آمده است: «آمریکا طیف کاملی از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک را برای مقابله با تهدیدات (نامتقارن) به کار میگیرد.
از جمله این ابزارها و الگوهای رفتاری میتوان به موارد ذیل اشاره داشت:
ـ اعتراض به نقض حقوقبشر
ـ حمایت آشکارا از اصلاحطلبان دموکراتیک در کشورهای اقتدارگرا
ـ استفاده از کمکهای خارجی برای حمایت از توسعه انتخابات آزاد.
ـ اعمال تحریم علیه نظامهای سیاسی کشورهای اقتدارگرا
ـ حمایت از محکومین ناشی از نقض فاحش حقوقبشر و آزادیها
ـ مقابله با عدم تساهل مذهبی و تلاش برای آزادی از هر نوع اجبار دولتی و یا اجبار اعتقادی.»
این موارد اقدامات پیشدستانه ایالاتمتحده در برابر همه کشورهایی است که به نحوی مخالف رویه ایالاتمتحده گام برمیدارند. آمریکایلاتین نیز در شمار همین طبقهبندی قرار میگیرد. نگرش ایالاتمتحده نسبت به آمریکایلاتین حمایت از دموکراسی به عنوان راهحل مطلق تمام مشکلات است. در این زمینه پس از حملات یازدهم سپتامبر واژه تروریسم نقطه مرکزی در تغییر رویکردهای ایالاتمتحده شده است. به عنوان مثال، در منطقه آمریکایلاتین ادبیات سیاسی به شکل خاصی تغییر یافته است. مثلا drug– Counter (مبارزه با مخدر) به – Terror Counter (مبارزه با ترور) تغییر یافته است یا واژه narcotrafficker به narcoterror تغییر یافته است. همچنین در مباحث توسعه و امنیت نیز تغییر واژگان صورت گرفته است. مثلا مفهوم امنیت ملی (security national) به امنیت انسانی (human security) و Advisor به instructor و Engagment به cooperation security تغییر یافته است. تغییر واژگان سیاسی ابتدا ممکن است جلب توجه نکند اما تحول جدی در رویکرد ایالاتمتحده محسوب میشود. مانند تحولی که از واژه استعمار به قیمومیت انجام شد و تمام این تغییرات در جهت توجیه افکار عمومی جهان و افکار داخلی ایالاتمتحده صورت میگیرد. امر مبارزه با مواد مخدر در حوزه آمریکایلاتین فاقد پشتوانه مداخله نظامی (حداقل از منظر عمومی) میباشد، اما ایالاتمتحده با دستاویز قرار دادن امر مبارزه با تروریسم به راحتی قادر است به عملیات پیشدستانه مبادرت نماید.
به هر حال نتیجه کار برای ایالاتمتحده مهم است و اینکه در چه حوزهای بهتر میتواند منافع منطقهای خود را برآورده سازد. در نگرش به آمریکایلاتین ادبیات گسترش و اشاعه تروریسم در قبال ونزوئلا، کوبا و گروههای شبهنظامی منطقه به کار میرود و این مجرا و کانالی مناسب برای مداخله احتمالی ایالاتمتحده در این حوزه است. به هر حال کلمبیا امروزه به کشوری تبدیل شده است که فرامین ایالاتمتحده را همراه با کمکهای نظامی پذیرفته است و در آینده نیز کماکان متحد مهم ایالاتمتحده در این منطقه محسوب میشود.