چاندرا مظفر
اندیشهپرداز از مالزیایی به سفارش همشهری دیپلماتیک
مقاومت در برابر سلطه جهانی روز به روز در حال افزایش است. هر روز تعداد بیشتری از ملتها، گروههای جامعه مدنی، جنبشهای مردمی و شبکههای شبهنظامی و نظامی در برابر جنبههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سلطه جهانی واشنگتن و همپیمانانش مخالفت نشان میدهند. بسیاری در جهان امروز سلطه واشنگتن را بزرگترین و تنها تهدید برای صلح و امنیت جهان میدانند.
سلطه جهانی
پیش از هر چیز باید ابتدا ماهیت سلطه جهانی تشریح شود. سلطه چند وجه دارد که اولین آن سلطه نظامی واشنگتن است. آمریکا از عمیقترین اعماق اقیانوس تا بالاترین لایههای جو، از نظر نظامی بر کل کره زمین سلطه دارد. این کشور به دلیل قدرت نظامی خود بر ساختار امنیتی داخلی بسیاری از کشورها هم نفوذ دارد. اکثر حاکمان دنیا در بیشتر نقاط دنیا به نوعی وابسته و مدیون واشنگتن هستند. واشنگتن با نفوذ در شورای امنیت سازمان ملل در اکثر تصمیمگیریهای جهانی، منافع خود را اعمال میکند. آمریکا به عنوان قدرتمندترین اقتصاد دنیا فضایی را ایجاد کرده که در آن سرمایهداری نولیبرال با تاکید بر آزادسازی تجاری و خصوصیسازی بر همه جا سایه انداخته است. ساختار مالی حاکم در دنیا هم به گونهای طراحی شده که دلار پول برتر آن باشد. آمریکا همچنین از طرق مختلف جریان آزاد اطلاعات جهان را در کنترل انحصاری خود دارد و همین موضوع موجب سلطه فرهنگی این کشور شده است. «سرگرمی» بزرگترین صادرات آمریکا به دنیاست. این قدرت نرم آمریکاست که موجب نفوذ همهجانبه این کشور در دنیا شده است.
اما سلطه آمریکا دو جنبه دیگر دارد که به نوعی با معنا و نماد سلطه که تاکنون شناختهایم متفاوت است. دلیل این تفاوت این است که این دو جنبه به نظام اعتقادی مربوط میشود تا فعالیت و عمل. صهیونیسم و به ویژه صهیونیسم سیاسی، یکی از عوامل مهم پیشبرنده سلطه آمریکا در جهان بوده است. این جنبه از سلطه در بخشهای سیاسی، مالی و رسانهای سلطه آمریکا دیده میشود. برنامه صهیونیستی غرب مبتنی بر حمایت همهجانبه و تامین رژیمی است که به گفته غربها برای بقا در منطقه خاورمیانه آسیبپذیر است. اسرائیل صهیونیستی که در سال 1948 توسط غرب ایجاد شد، وسیلهای است برای پیشبرد منافع آمریکا و غرب در منطقه غنی از نفت یعنی خاورمیانه.
این رابطه معنادار میان آمریکا و اسرائیل که سنگبنای ساختار قدرت و سلطه جهانی را تشکیل میدهد از بعد از 11 سپتامبر و تحولات بعد از آن تشدید شد. نومحافظهکاران که مسئولان اصلی رابطه آمریکا با اسرائیل هستند در ابتدای مسیری که بعد از 11 سپتامبر شروع شد و مبتنی بر پیشبرد سلطه جهانی آمریکا از طریق جنگ و خشونت است، تغییر نقشه خاورمیانه را در دستور کار قرار دادند. اما هدف این برنامه تنها تامین امنیت اسرائیل نیست بلکه کنترل منابع نفتی خاورمیانه هم در نظر نومحافظهکاران آمریکایی اولویت دارد. در سالهای اخیر نومحافظهکاران از حمایت راستهای مسیحی هم برخوردار شدند. بخش قابل توجهی از راستهای مسیحی بر این باورند که تنها وقتی اسرائیل در امنیت باشد مسیح به زمین بازمیگردد. به همین دلیل این گروه از طبقه مذهبی در آمریکا سال 2003 از عراق حمایت کردند.
جنبه دیگر سلطه آمریکا آن چیزی است که به آن سلطه ملایم میگویند. اما این سلطه برخلاف اسمش ملایم نیست و همین سلطه موجب شده که چنین واکنش رو به رشدی در جهان علیه سلطه به وجود بیاید. چگونه سلطه آمریکا میتواند ملایم باشد وقتی میلیونها انسان از سال 1945 و با شروع حکومت این کشور بر جهان جان خود را از دست دادهاند؟ چطور این سلطه میتواند ملایم باشد وقتی گروه کوچکی از مردم دنیا قدرت دارند و بقیه به حاشیه رانده شدهاند؟ این چه سلطه ملایمی است که باعث شکافی به این عظمت میان طبقه فقیر و غنی در جهان شده است؟ این سلطه ملایم از طریق اعمال نفوذ پول غالب دنیا یعنی دلار میتواند اقتصاد یک کشور را در یک چشم بر هم زدن ویران کند.
مقاومت مسلمانان
برای مسلمانان جهان هیچ قهرمانی به اندازه کسی که در برابر سلطه غرب میایستد اهمیت ندارد. حتی اگر این ایستادگی به موفقیت نیجامیده باشد، نفس این مقاومت برای مردم مسلمان جهان مهم است. محمد مصدق در ایران، جمال عبدالناصر در مصر و سوکارنو در اندونزی از جمله این نمادهای مقاومت در برابر سلطه غرب هستند. آیتالله خمینی رهبر انقلاب ایران بعد از سرنگونی شاه که دستنشاده آمریکا بود به نماد عزم ملی برای مقاومت در برابر سلطه غرب تبدیل شد. ماهاتیر محمد در مالزی به خاطر خودداری از تسلیم شدن در برابر صندوق بینالمللی پول در بحران مالی سال 1998 به یکی دیگر از قهرمانان جهان اسلام در مقابله با سلطه غرب تبدیل شد. امروز هم که سید حسننصرالله نه تنها به خاطر مقاومت در برابر سلطه غرب بلکه به خاطر شکست اسرائیل در جنگ اخیر در بسیاری از کشورهای مسلمان (از مراکش تا مالزی) به قهرمان ملی تبدیل شده است.
اینکه چرا مسلمانان اینچنین نسبت به موضوع سلطه آمریکا و مقاومت در برابر این سلطه حساس هستند کاملا روشن است. مسلمانان سابقه و تجربهای طولانی از این نظر دارند. یکی از این تجربههای تلخ ماجرای تشکیل رژیم اسرائیل است. اسرائیل با پشتوانه حمایت تنها سلطه دنیا یعنی آمریکا اینچنین بیمحابا و با خشونت با مسلمانان رفتار میکند. فلسطین نماد مقاومت مسلمانان جهان در برابر سلطه است. از اکتبر سال 2001 دو کشور مسلمان دیگر یعنی عراق و افغانستان به اشغال غرب درآمدند. در افغانستان اکنون مقاومت رو به رشدی در برابر حضور نیروهای ناتو در حال شکلگیری است. بیشتر از افغانستان در عراق مقاومت جدی و نیرومندی برای نیروهای آمریکایی و انگلیسی وجود دارد که توجه جهان را به خود جلب کرده است. گذشته از این که اشغال عراق رویداری غیرقانونی و نامشروع است، اکنون شدت حملات و درگیریها در این کشور است که توجه جهان را به خود معطوف کرده است. بیش از 150 هزار عراقی در اثر وقایع بعد از اشغال این کشور کشته شدهاند. آنچه خشم مسلمانان درباره وقایع عراق را برانگیخته تلاش مقامات آمریکا و رسانههای غربی برای مخفی کردن انگیزه واقعی آمریکا و رسانههای غربی برای مخفی کردن انگیزه واقعی آمریکا از اشغال عراق است. اکنون دیگر همه در دنیا میدانند که انگیزه حقیقی آمریکا از اشغال عراق به کنترل درآوردن منابع نفتی این کشور است. ایجاد دموکراسی و صدور آزادی به عراق و منطقه خاورمیانه، تنها شعاری است برای مخفی کردن انگیزههای واقعی واشنگتن. آمریکا همین رفتار دوگانه را در ارتباط با کشورهای مختلف خاورمیانه هم به کار گرفته است. از یک سو آمریکا به همراه انگلیس، آلمان و فرانسه به ایران برای توقف برنامه غنیسازی اورانیوم فشار میآورد و از سوی دیگر کشورهایی مانند هند و پاکستان و رژیمهایی مانند اسرائیل آشکارا سلاح هستهای دارند.
مقاومت مسلمانان در برابر سلطه غرب از کانالهای مختلفی صورت میگیرد که دو تا از آنها حزبالله و القاعده هستند. جنبش حزبالله در محافل مسلمانان و عرب به عنوان جنبشی ملیگرا و آزادیبخش تحسین میشود اما القاعده در سراسر جهان یک شبکه تروریستی است. مقاومت موفقیتآمیز 18 ساله حزبالله در برابر اشغال اسرائیل این جنبش را به شهرت رساند. در ماه مه سال 2000 حزبالله ارتش اسرائیل را مجبور به عقبنشینی کامل از لبنان کرد. 6 سال بعد یعنی در اوت سال 2006 حزبالله یکبار دیگر با شکست اسرائیل به قهرمان دنیای اسلام تبدیل شد.
القاعده هم واکنشی بود به اشغال. اما این بار این اشغال به صورت غیررسمی انجام میشد. در سال 1991 نیروهای هوایی آمریکا در پایگاه هوایی ظهران در عربستان مستقر شدند. اسامهبنلادن رهبر القاعد این اقدام را توهینی به اسلام خواند چرا که عربستان میزبان 2 مرکز مذهبی مقدس جهان اسلام است. در سال 1996 القاعده به این پایگاه هوایی حمله کرد و 19 نیروی آمریکایی را کشت. در سال 1998 هم در یک حمله دیگر القاعده سفارتخانههای آمریکا را در کنیا و تانزانیا ویران کرد. در سال 2000 حمله بعدی القاعده به ناو جنگی کول آمریکا در یمن رقم خورد. سال بعد از آن هم حملات 11 سپتامبر اتفاق افتاد و نقطه عطفی شد برای تحولات بعدی در کل جهان. حملات القاعده بعد از 11 سپتامبر متوقف نشد و در جزیره بالی اندونزی، در مادرید و در لندن ادامه یافت. تفکر و ایدئولوژی القاعده بسیار افراطی و خشونتطلبانه است و تفسیر خاص خود را از مفاهیم اسلامی ارائه میکند. به دلیل همین رویکرد افراطی است که جهان اسلام از این گروه رویگردان است. بعضی از مسلمانان و غیرمسلمانان حتی ماهیت این گروه را زیر سؤال بردهاند. اسامهبنلادن در گذشته و در زمان اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی روابط نزدیکی با سازمان جاسوسی آمریکا و سیا داشت. اما ماهیت این گروه هر چه که باشد، نکته مهم این است که نقش القاعده در مقاومت مسلمانان در برابر سلطه، دو موضوع را پیشرو میگذارد. اولین موضوع جایگاه خشونت در جنبشهای مقاومت و دومین آن خاستگاه ایدئولوژیک جنبشهای مقاومت در برابر سلطه است. وقتی پای خشونت به میان بیاید، جنبش مقاومت هر چقدر هم که قدرتمند باشد اعتبار و ارزش خود را از دست میدهد. مسلمانان با هر گرایش و ایدئولوژی، خشونت و تروریسم را نفی میکنند. از سوی دیگر مخالفان سلطه باید جایگاه ایدئولوژیک محکمی داشته باشند. حزبالله از چنین جایگاهی برخوردار است.
مقاومت مذاهب دیگر
مذاهب دیگر هم به مقاومت در برابر سلطه جهانی متعهد هستند. آنها نگرانیهایی مشابه مسلمانان دارند و بر مواردی هم تاکید میکنند که مورد توجه مسلمانان نبوده است. در میان مسیحیان، گروههایی همچون شورای جهانی کلیساهای پروتستان وجود دارند که با جنگ عراق مخالفت کردهاند. این گروهها همچنین درباره موضوعات اساسی چون فقر جهانی، بدهی بینالمللی و جهانی شدن لجام گسیخته موضعگیری کردهاند. این موضوعات برای بخشهایی از بوداییان هم اهمیت دارد. آنها سلطه جهانی را برگرفته از تمایل به قدرت و ثروت میدانند که در مذهب بودا از تمایلاتی است که باید ریشهکن شود. گروههای پیشروی هندو هم تلاش میکنند با تکیه بر اصول فلسفه خود با مفهوم سلطه و مصداقهای آن مقابله کنند.
در این میان یک سازمان چندمذهبی (به نام : «جنبش بینالملل برای دنیای عدالت که در مالزی واقع است و اعضایی از گروههای مختلف مذهبی دارد)، این کار را به طور نظاممند دنبال میکند. مقر این سازمان در مالزی است اما نیمی از اعضای آن غیرمالزیایی و از 32 کشور مختلف جهان هستند. این سازمان همچنین نشریهای دارد که برای 124 کشور ارسال میشود.
رویکرد سکولار به مقاومت
تنها گروههای مذهبی و چندمذهبی نیستند که با سلطه مخالفند و در برابر آن مقاومت میکنند، بلکه گروههای سکولار هم در این میان فعال هستند. در اینجا خطکشی میان مذهبی و سکولار معنایی ندارد. گروههای سکولار در اروپا و آمریکا به همان اندازه با جنگ عراق مخالفت کردهاند که کشورهای مسلمان منطقه، بعضی از گروههای سکولار تنها بر یک جنبه از سلطه تاکید میکنند اما راهحلهای پیشنهادی آنها متفاوت و همهجانبه است. دستآوردهای گروههای سکولار در مقابله با سلطه در دوران بعد از جنگ سرد را میتوان به 5 بخش تقسیم کرد. اولین آن کنفرانسهای غیردولتی درباره موضوعات مختلف جهانی شدن با همکاری سازمان ملل است. کنفرانسهای مربوط به آب و هوا و حقوقبشر در سالهای 1992 و 1993 از جمله این اقدامات است. بخش دیگر، نقش مهمی است که گروههای غیردولتی سکولار در شکلدهی به پیمانان بینالمللی ایفا کردهاند که با این کار ساختار قدرت سلطه جهانی را به چالش گرفتند. سازماندهی تجمعهای اعتراضی در مخالفت با نشستهای جهانی و دستور کار این نشستها از جمله دیگر دستآوردهای گروههای سکولار است. در نتیجه همین تجمعها و اعتراضها بود که مجمع اجتماعی جهان متولد شد. این چهارمین دستاورد گروههای سکولار بود. این مجمع برای اولین بار در سال 2001 در برزیل تشکیل شد و از آن زمان به بعد هر سال با حضور هزاران سازمان و گروه غیردولتی در نقطهای از جهان برگزار میشود. جنبشهای ضدجنگ که به ویژه بعد از جنگ عراق در سال 2003 شکل گرفت از دیگر دستاوردهای گروههای سکولار در مقابله با سلطه جهانی است.
مقاومت دولتها
اگر چه مقاومت گروهها و جنبشهای ملی و مردمی در برابر سلطه جهانی مهم است اما در نظام جهانی که واحد اصلی قدرت، واحد ملت ـ دولت است، مخالفت دولتها با سلطه جهانی اهمیت و تاثیر بیشتری دارد.
4 دولت در جهان آشکارا با سلطه آمریکا مخالفت کرده و در برابر آن مقاومت نشان دادهاند. اولین آنها کوباست که از زمان سقوط رژیم آمریکایی آن در سال 1959 از تسلیم شدن در برابر خواستههای همسایه قدرتمند خود سرباز زده است. این مقاومت واکنشهای مختلفی را از سوی آمریکا به دنبال داشته که از جمله تحریمهای طولانیمدت اقتصادی یا اقدام به ترور رهبران کوباست. اما این مقاومت ادامه یافته است. امروزه ونزوئلا به رهبری هوگو چاوز به این مقاومت پیوسته است.
جمهوری اسلامی ایران دیگر کشوری است که در برابر این سلطه مقاومت کرده است. آمریکا برای درهم شکستن این مقاومت در 3 دهه گذشته راههای مختلفی را امتحان کرده که از جمله آنها به راه انداختن جنگ با عراق، تلاش برای ایجاد ناآرامی در مناطق مختلف، تحریم و توقیف داراییهاست.
کرهشمالی هم از دیگر کشورهایی است که به دلیل مقاومت در برابر سلطه آمریکا هدف تحریمها و حملات این کشور قرار گرفته است.
مقاومت این 4 کشور در سالهای گذشته در برابر آمریکا قابل ستایش بوده است. در سالهای اخیر بعضی از این کشورها مانند ایران و ونزوئلا با اتحاد و ائتلاف با یکدیگر سعی در تقویت موضع خود در برابر سلطه آمریکا داشتهاند.
به غیر از این 4 کشور، چند کشور دیگر هم هستند که در برابر سلطه آمریکا مقاومت میکنند که سوریه و سودان از آن جمله هستند.
روندهای موثر بر سلطه
در کنار مقاومت کشورها و ملتها و گروهها در برابر سلطه، بعضی روندها هستند که میتواند بر ماهیت سلطه و مسیر آن تاثیر بگذارد. یکی از این روندها زیر سوال بردن سلطه آمریکا بر اقتصاد کشورها به ویژه در آمریکای لاتین است. روند دوم احیای روسیه به عنوان قدرتی تعیینکننده نه تنها در منطقه که در کل جهان است. ظهور هند و چین به عنوان قدرتهای اقتصادی در سطح کلان و جهانی از دیگر روندهای موثر بر سلطه جهانی آمریکاست. روند دیگر این است که اکنون با شرایط فعلی جهان، دیگر افول آمریکا امری اجتنابناپذیر و غیرممکن نیست.
اکنون در شرایط جدید و به ویژه در بحثهایی که درباره افول آمریکا و ظهور چین مطرح میشود، این پرسش به وجود میآید که آیا چین قرار است قدرت سلطه آینده دنیا باشد؟ این موضوع به چند دلیل ممکن نیست. رهبران چین دستکم تا 20 سال آینده بر روی توسعه اقتصادی و تامین زندگی مردم خود معطوف میشوند و این هدف را فدای تبدیل شدن به یک قدرت نظامی برتر در دنیا نمیکنند. بنابراین در دورانی که سلطه آمریکا دیگر وجود نداشته باشد، به احتمال زیاد قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی در دنیا تقسیم خواهد شد. در چنین دنیایی بحث درباره ریشهکنی سلاح هستهای و برقراری صلح جهانی آسانتر خواهد بود.