در تاریخ دویست و اندى ساله ایالات متحده آمریکا، دکترینهاى امنیتى متعددى خطمشى و رئوس سیاست این کشور را تدوین و تبیین کرده است. بسیارى از تحلیلگران، سخنرانى خداحافظى جرج واشنگتن نخستین رئیسجمهورى آمریکا را به مثابه نخستین دکترین امنیتى ایالات متحده محسوب مىکنند و از آن زمان تا به امروز دکترینهاى امنیتى متعددى در دستور کار بوده است تا زمان حاضر که با دکترین امنیتى موسوم به «پیشدستى» مواجه مىشویم. اگر که نخستین دکترین امنیتى این کشور دستکم به شکل صورى و در ظاهر بدون توسعهطلبى و مطامع خاص قدرتهاى استعمارى به نظر مىرسید و عمدتا بر «حفظ و صیانت از حدود و ثغور و مرزهاى رسمى کشور و حمایت از ارزشهاى آمریکایى در سرزمین مادرى» تأکید داشت، طى فرآیندى پر فراز و نشیب به امروز رسید که دکترین امنیتى پیشدستى هیچ حد و مرزى براى خود قایل نیست و تجاوز به قلمرو دیگر کشورها و دخالت در امور داخلى آنها تا حد واژگونى حکومتهاى مخالف واشنگتن را مجاز مىشمارد. به گزارش ایرنا شالوده و جانمایه دکترین امنیت ملى آمریکا بر پایه دو عنصر است که یکى «امتیازات» (PRIVILEGES) شامل هژمونى، امنیت ملى و منافع ملى است و دیگرى «ارزشها» (VALUES) که آزادى، دموکراسى و حقوق بشر را البته به قرائت آمریکایى دربر مىگیرد.
آمریکاییان معتقدند اولین بنیاد نظرى تفکرات امنیتى در آمریکا «انسانمحورى» است. آنان از مکتب لیبرالیسم تبعیت مىکنند که در آن در مباحث مربوط به خداشناسى، کیهانشناسى و انسانشناسى قرائت و برداشت ویژهاى به چشم مىخورد. در چارچوب این جهانبینى انسان از «اصالت فردى» برخوردار است و حاصل تأکید بر اصالت فردى، دستیابى به «اصالت فایده» و سود (یوتى لیتاریسم) و سپس «اصالت لذت» است. فلسفه سیاسى غرب چندین پدرخوانده دارد که بر آن تأثیر بسیار گذاردهاند این بینش به تأسى از اندیشههاى ارسطو، انسان را موجودى عاقل مىداند. این دیدگاه پس از عبور از دهلیزهاى هزارتوى تاریخ به اندیشههاى «نیکلا ماکیاولى» رسید. این فیلسوف فلورانسى معتقد بود انسان عاقل است و چون عاقل است همیشه منفعت فردى را دنبال مىکند و از آنجا که منفعت فردى مورد تأکید عقل آدمى است بنابراین مشروع است، پس چون کسب منفعت یک هدف مشروع است بهرهمندى از هر ابزارى براى نیل به هدف موجه بشمار مىرود، یعنى همان اصل معروف «هدف وسیله را توجیه مىکند!» از منظر طرفداران مکتب اصالت فایده جهان همانند یک سوپرمارکت بزرگ است که انسان منفعتطلب مجاز است با انباشت منافع به بهترین و ارزانترین بها و قیمت، آنها را براى دستیابى به بالاترین منافع در وقت مقتضى، ذخیره کند.
بدیهى است که براى دستیابى به این هدف، بایستى پشتوانه قدرتمندى وجود داشته باشد بنابراین مهمترین ضرورت کسب امنیت بیشتر در گروى بدست آوردن منابع بیشتر قدرت است به این ترتیب که دستیابى به هر میزان از امنیت، ضریب تصاعدى را در رسیدن به منابع لازم براى کسب سود بیشتر فراهم مىکند. از سوى دیگر فردگرایى لیبرالیستى همراه خود معطوف به مکتب اصالت لذت است. از جمله لذتبخشترین امیال انسانها، ارضاى حس تفوقطلبى آنان است. به بیان دیگر براساس اصل خودافزایى لذت، رسیدن به هر مرحلهاى از لذت زمینهساز گامهاى بعدى در طلب لذت است. دکترینهاى امنیتى آمریکا به تدریج بهگونهاى تغییر شکل داد که منهاى چند مورد اولیه، همواره هر مرحلهاى از موفقیت در دستیابى به مراحل مختلف قدرت ناشى از دکترینهاى امنیتى را براساس ویژگیهاى بزعم خود خردورزانه در مقام سکویى مطمئن براى دستیابى به قدرت هرچه بیشتر برنامهریزى کردهاند.
به این معنا که خودافزایى امنیتى ضامن گسترش و تعمیق منافع ملى دکترینهاى چندگانه امنیتى آمریکاییها بوده و هر کدام براى دیگرى به مثابه سکویى در راستاى تعمیق و گسترش قدرت مسلط آمریکا ایفاى نقش کردهاند. در دکترینهاى سالهاى پس از دو جنگ عالمگیر، آمریکاییها بر این اصل تکیه کردهاند که بهترین دفاع «هجوم عاقلانه» است بنابراین با بهرهمندى از موقعیت ژئوپلتیک و ویژگى جغرافیایى خاص خود با تثبیت قدرت ملى و نهادینه ساختن امنیت ملى به گونهاى عمل کردهاند تا به شکلى انحصارى به منافع روزافزون بینالمللى دست یابند. «دکترین پیشدستى» مبانى نظرى و دکترین امنیت ملى فعلى آمریکا محصول تفکرات نئومحافظهکاران حاکم بر کاخ سفید است. آنان براساس افکار و اندیشههاى «لئو اشتراوس» پدر فلسفى خود اعتقاد دارند دموکراسى ضعیف کارآیى ندارد و در نهایت بکارگیرى زور براى بقاى دموکراسى الزامى است. بر این اساس اگر قرار است دموکراسى غربى قوى و پایدار بماند باید این دموکراسى را به تمام دنیا گسترش داد. در این نگرش نئومحافظهکاران به آموزههاى کتاب «درباره جباریت» اشتراوس عمل مىکنند و معتقدند که همه حکومتهایى که از نظر آنها استبدادى هستند، باید واژگون شوند چرا که رسالت تاریخى آمریکاییان اینگونه اقتضا میکند.
طراحان دکترین پیشدستى در عین حال در طراحى اهداف دکترین امنیت ملى آمریکا از مکتب «جکسون» نیز تأثیر مىگیرند که بیشتر مبتنى بر اصل «قدرت» است و به دور از آرمانهاى ایدهآلیستى، اعتقاد دارند که ایدهآلها و ارزشهاى جهانى از دیدگاه نئومحافظهکاران، همان منافع آمریکا است و براى حفظ و صیانت و افزایش این منافع بایستى از آن ارزشها دفاع کرد.
این گروه معتقدند با این رویکرد منافع آمریکا مبتنى بر تسلط بر جهان قابلیت عملیاتى پیدا مىکند و در پرتو همسانسازى فرهنگى در بستر دموکراسى غربى است که هژمونى آمریکا با کمترین هزینه میسر مىگردد به این ترتیب این تعریف به دست مىآید که رشد دموکراسى در جهان آنهم به شیوه آمریکایى در حقیقت و ذات خود، همان تأمین منافع آمریکا معنا مىدهد. با توجه به اهمیت امنیت و ارزشهاى آمریکایى است که هرگونه تجاوز از سوى کشورها و جوامع خارجى به امنیت و ارزشهاى آمریکایى غیرقابل قبول بوده و واکنش سریع و قاطعانه و همهجانبه آمریکا را اجتنابناپذیر و الزامى مىسازد. در چنین فضایى، مرزهاى آمریکا در حوزه تعریف امنیتى محدودیتى نمىشناسد و از مرزهاى رسمى جغرافیایى عبور مىکند و فراتر مىرود. از نظر نئومحافظهکاران حاکم بر ایالات متحده، ملت آمریکا، مردمى با رسالت تاریخى هستند که بایستى در راستاى رویکرد استیلا و سلطه بر جهانیان حرکت کنند. نئومحافظهکاران ماجراهاى مربوط به سرنگونى رژیمهاى آمریکاى مرکزى در دهه ۸۰ و اروپاى شرقى در دهه ۹۰ میلادى را بعنوان موفقیتها و پیروزى ارزشهاى آمریکایى قلمداد و در بوق و کرنا مىکنند و مدعى هستند که آمریکا به هر نقطهاى از دنیا که پا گذارده همراه خود خوشبختى به ارمغان آورده است!؟
دشمنتراشى دایمى از دیگر اصول بنیادین نئومحافظهکاران آمریکایى است. تلاش در راستاى ایجاد فضاى رعب و وحشت، ماهیت سمتوسو و جهتگیرى نئومحافظهکاران را عیان مىسازد. آنان رویکرد تهاجمى و سلطهجویانه خود را از یکسو با جهتگیریهاى ارزشى آمریکایى مشروعیت مىبخشند و از طرف دیگر با جبههگیریهاى امنیتى آن را شدت مىدهند. نئومحافظهکاران محیط چالشبرانگیز آینده را به چند حوزه اروپاى بزرگ، آسیاى شرقى، شرق نزدیک بزرگ، آفریقاى جنوب صحرا و بالاخره آمریکا تقسیم کردهاند و بر این موضوع تأکید دارند که رقابت آینده بر سر منابع قدرت صرفا میان رقباى تعریف شده اروپاى بزرگ، آمریکا و آسیاى شرقى به رهبرى چین صورت مىگیرد و در این هنگامه کنترل منابع انرژى در محدوده تعریف شده خاورمیانه بزرگ، امنیت آمریکا را تضمین مىکند. هرچند تفکراتى اینچنین یکجانبهگرایانه، منفعتطلبانه و به شدت تهاجمى و پرخاشگر جاى شگفتى بسیار دارد اما به هرحال این است پارادایم حاکم بر رفتارهاى امنیتى ـ سیاسى و شالوده و بنیاد نظرى حاکم بر تنظیم سازوکارهاى اقدام امنیتى آمریکاییان.