محمد الیاس قنبری
دکتر سروش: من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان.
* اتفاقاً به نظر من جناب سروش کار خوبی کردهاند که ایمانشان را از فقیهان نگرفتهاند چون فقیهان فقط به امور فروعات و باید و نبایدها و احکام شرع میپردازند اما من نمی فهمم که جناب سروش که ادعای محقق بودن و مخالفت با تقلید دارند، چرا در زمینه ایمان از عرفا تقلید می کنند؟ اصولاً مگر نباید امور عقلانی و اصول ایمانی دین را با عقل و تحقیق خود کسب کنیم؟ سوال دیگر اینکه آیا جناب سروش به فروعات دین عمل می کنند؟ اگر جواب مثبت است ایشان نماز و روزه و خمس و زکات خود را چگونه و مطابق حکم کدام مرجع انجام میدهند؟ اگر خودشان مجتهدند که هیچ و اگر نیستند چگونه تقلید می کنند در حالی که منکر تقلید کردن هستند؟ به نظر میرسد که جناب سروش علی رغم ادعاهای خود نه تنها مقلد هستند بلکه مقلد پرور نیز هستند زیرا بسیاری از شاگردان و پامنبریهای ایشان حتی از نحوه نگارش ایشان تقلید می کنند و بارها هنگام بحث با مقلدین سروش مشاهده کردم که تمام مفاهیم فکری خود را از سروش وام گرفتهاند و خود هیچ چیزی برای عرضه کردن نداشتهاند. مفاهیمی چون "ذاتی و عرضی دین" در سخنان مقلدین سروش فراوان است. جناب سروش! چرا به پامنبریهایتان اندیشیدن را نمیآموزید و فقط مقلدهای طوطی صفت پرورش میدهید؟
** دکتر سروش: شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین شان را از دست شما می گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین محمدی می نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می لرزند".
* جوانان ناگهان و نامنتظرانه بوی خون و خشونت از اسلام نمیشنوند. هرکس که با دقت در قرآن و تاریخ اسلام مطالعه کند، متوجه میشود که در اسلام هم رحمت و عطوفت وجود دارد و هم جنگ و مبارزه و قتال و فهمیدن اینکه خون و خشونت نیز در اسلام وجود دارد، لزوماً باعث لرزیدن چو بید بر سر ایمان نیست و من افراد بسیاری را میشناسم که اصلاً وجود جنگ در آموزه های اسلامی را نقصی بر ایمان خویش نمیدانند.
** دکتر سروش: بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی و بهره جستن از دانش ها و پژوهش های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است.
* در واقع ایشان معتقدند که اسلام و برداشت ما از قرآن باید خودش را با آموزههای مدرن مطابق کند. خوب چرا برعکس نیندیشیم؟ چرا آموزههای مدرن، خودش را با آموزههای اسلام و قرآن مطابق نکند؟
** دکتر سروش: آیتالله مکارم شیرازی که واژه های "زشت" و"نفرت" از قلمش نمی افتد و با این حال از من توبه می طلبد و این قدر نمیاندیشد که توبه از معصیت می کنند نه از معرفت. زهی "انوار الفقاهه" که ظلمت می زاید ومعارف را هم در زمره معاصی می نشاند. و چه بد درسی می دهد این فقیه، کهاندیشه ورزی را تحریم می کند و بر افکار مهر حلال و حرام می نهد. از همه برجسته تر و خجسته تر حضرت آیت الله العظمی منتظری که به حقیقت افتخار و آبروی مرجعیت و روحانیت است.
* اگر جناب سروش با فقه و فقها مشکل دارند چرا با فقیهی چون آیتالله مکارم چونان جاهلی که نمیاندیشد و فقاهت برایش ظلمت ایجاد کرده، برخورد میکند و با آیتالله منتظری که سادهوحیاش شهره خاص و عام است و منافقان از این سادهوحی بهرها بردهاند و امام خمینی، ایشان را به همین خاطر از دخالت در امور بر حذر داشتهاند، چونان شخصیتی برجسته؟! اگر ایشان با فقها مشکل دارند این مشکل را به آیتالله منتظری تعمیم نمی دهند. آیا ایشان در مباحث علمی،حب و بغضهای سیاسیشان را هم دخالت میدهند؟
** دکتر سروش: درک فلسفی از وحی که البته با درک عامیانه آن فاصله ها دارد. همچون "میز" فیزیکدانها است که بقول استانلی ادینگتون فیزیکدان انگلیسی، با میز عامه فاصلهها دارد. میز عامه سخت و صلب و بیرخنه است اما همان میز از چشم فیزیکدانها پر از خلاء است و چیزی ست از جنس ابرهای الکترونی.
* درست است که عامه مردم چیزی از ابرهای الکترونی نمیدانند و میز را به صورت یک شی یکپارچه و بیرخنه میبینند. خوب مگر درک عامه مردم اشتباه است؟ تفسیر متون دینی هم چند لایه است و هر لایه از لایه دیگر عمیقتر ولی آیا تفاسیر عمیقتر با تفاسیر سطحیتر تعارضی دارد؟ چه اشکالی دارد که میز را هم جسمی صلب و بیرخنه ببینیم و هم در صورت فیزیکدان بودن تودهای از ابرهای الکترونی؟ آیا همه مردم باید فیزیکدان باشند؟
** دکتر سروش: پیامبر، چون زنبوری از همه چیز تغذیه می کرد: از کشف های متعالی معنوی و از پرسش ها و واکنش های شیطنتآمیز و خصمانه مخاطبان و از معلومات خود. آیا زنبور عسل که از گلها و گیاهان محیط خود تغذیه می کند و بر آن ها صورت عسل می پوشاند، گویاترین تصویر از پیامبران نیست که از مواد و مصالح محدود زمان ومکان خود بهره می برند و آنها را در تجربه وحیانی خویش به خدمت می گیرند و خاک را زر می کنند؟
* ایشان در اینجا به طور واضحی در مثل مناقشه کردهاند. در ابتدای سخن، ایشان، زنبور را به پیامبری تشبیه کرده بودند که بر او وحی میشود ولی خودش عسل را تولید می کند. ولی در اینجا مثال برعکس میشود و پیامبر را به زنبور تشبیه میکنند و میگویند همان طور که زنبور، از گلهای محیط اطراف خود عسل تولید میکند پس پیامبر نیز از فرهنگ قبیلهای عرب داده جمع میکند و آنها را تبدیل به فرآوردهای به نام قرآن میکند. در واقع ایشان فراموش میکنند که ابتدا زنبور را شبیه پیامبران دانسته بودند و نه بالعکس و در صورت پذیرش اینکه زنبور در یک چیز شبیه پیامبران باشد دلیل نمیشود که همه چیزش شبیه پیامبران باشد. به نظر میرسد تشبیه پیامبر به زنبور توسط جناب سروش در مقام بحث علمی کار درستی نیست. البته خدا هم در قرآن عنکبوت و پشه را مثال میزند اما نه برای نیکان و پیامبران بلکه برای کفار و مشرکان. البته اگر ایشان شاعر هستند بر شاعر مجاز است هر آنچه بر دیگران مجاز نیست (یجوز علی الشاعر مالا یجوز علی الغیر) و جناب حافظ در تشبیه زیبایی میگوید: "بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود...... این همه قول و غزل تعبیه در منقارش"
** دکتر سروش: مگر پیامبر نگفت "اگر موجب سختی نبود، مسواک زدن را برای هر نماز واجب می کردم" (سنن ترمذی)؟ مگر نگفت اگر بگویم هر سال به حج بروید، آنگاه حج همه ساله واجب خواهد شد.
* خوب همین جمله ایشان نشان میدهد که پیامبر در نزول آیات اختیاری نداشت و اگر اختیار داشت مسواک و حج هرساله را واجب میکرد. این جمله دقیقاً نشان می دهد که پیامبر به عنوان مرجع دینی، چنین استنباطی از وحی داشتهاند که مسواک و حج مداوم، بسیار موکد است و اگر به موجب حکم اضطرار نبود ایشان به عنوان یک مرجع فقهی این اعمال را واجب میکردند ولی چون قرآن از طرف خداست و خدا در آیاتی دیگر فرموده که بر بندهاش سخت نمیگیرد پیامبر نمیتواند با قول خدا مخالفت کند و این حکم را واجب کند.
** دکتر سروش: هر چه تعلق به ماده یابد (صورت باشد یا روح یا وحی)، محکوم آن قاعده است و زمینه مادی شرط حصول و حضور آن است (قاعده فلسفی "کل حادث مسبوق بماده و مده") دیگر شگفت زده نمی شویم اگر ببینیم تقویم قرآن "تقویم قمری" است و روزه را بر همه آدمیان در ماه رمضان واجب می کند (بقره)، یا برای دیدن صنع خدا همه آدمیان را به تامل در ساختمان "شتر" دعوت می کند (غاشیه)، یا برای همه آدمیان از ایلاف "قریش" سخن می گوید (قریش) یا از میان همه آدمیان "ابولهب" را لعنت می کند (مسد)، یا سیه چشمان بهشتی را در خیمه های عربی می نشاند (الرحمن) یا سخن از زنده بگور کردن دختران عرب می گوید (تکویر) یا اینهمه به ایمان آوردن "جنیان" می پردازد (جن) یا از همسران پیامبر و سبک سری شان خبر می دهد (تحریم) یا عقاید اعراب در باب دختران خدا را بیان می کند (نجم)... که همه رنگ و بویی عربی و قومی و شخصی دارند و سخت به خطه حجاز وابستهاند و شاید کمی آن سو تر، دل کسی را نربایند و اشتهای کسی را تیز نکنند.
* خوب در صورت پذیرش این قاعده فلسفی چه اشکالی دارد اگر بگوییم صورت و دالهای متون دینی از زمینه مادی خود ناشی میشوند ولی مدلولها و مفاهیم میتوانند جهان شمول و زمانشمول باشند؟ چرا ایشان که داعیه عمقی نگریستن دارند به این واژههای قرآن به چشمی نشانهای و نمادین و عمقی نگاه نمیکنند؟ اینکه از زبان قرآن که عربی است و تقویم قرآن که قمری است سوال کنیم، سوال عالمانهای نیست. چون قرآن بالاخره میباید به یک زبانی نازل میشد و اگر به زبان فرانسوی نازل میشد با تقویم شمسی باز هم ایشان میپرسید که چرا زبان قرآن فرانسوی است و چرا تقویماش شمسی است؟ از آنجا که اسلام متضمن مناسکهای اجتماعی است باید تقویم مشترکی داشته باشد که این تقویم میتوانست شمسی باشد. به هر حال این چیز عجیبی نیست که پدیدهها رنگ و بوی محیط پیدایش خود را میگیرند مدرنیته و تکنولوژی هم همین خصلت را دارد مثلاً تقویم موبایلها میلادی است چون موبایل در غرب پدیدار شده است. ولی ما از موبایل استفاده میکنیم و حتی تقویماش را نیز مطابق همان تقویم میلادی تنظیم میکنیم. مفاهیمی چون شتر، ابی لهب و قریش نیز میتواند معنای نمادین و نشانهای داشته باشد و مگر نه اینکه قرآن دعوت به تدبر در آیات و نشانهها کرده است. جناب سروش! شتر یک نشانه است چرا فقط به ظاهر توجه می کنید؟
** دکتر سروش: البته قرآن محصول حالات ویژه پیامبر است، اما چنان نیست که هر چه در آن است فروتر از سخنان دیگر پیامبر باشد. آیا سوره تبت یدا ابی لهب و تب، در دلالت و عبارت و بلاغت، برتر از سخنان غیرقرآنی پیامبر است؟
* جناب سروش! اگر قرآن محصول خود پیامبر است، پیامبر با چه معیاری بعضی حرفهایش را به عنوان قرآن و بعضی حرفهایش را به عنوان حرفهای معمولی و روزمره طبقه بندی کرده است؟ اگر سوره تبت یدا، برتر از سخنان غیر قرآنی پیامبر نیست پس چرا در قرآن آمده؟ پیامبر میتوانست در یک حدیث یا یک خطابه آن را بیان کند و آن را در دیوان شعر خود! جای ندهد.
** دکتر سروش: تجدد ارادات هم در مورد باری تعالی فرض محالی است. خداوند چون معرض حوادث واقع نمی شود و تغییر نمی کند، نمی تواند هر دم اراده یی بکند و تصمیمی بگیرد. لذا رفت و آمد جبرئیل میان خدا و رسول، و پیام آوردن و پیام بردن و برای هر حادثه یی آیه یی دریافت کردن و بزمین آوردن، مطلقا با متافیزیک فیلسوفان و متکلمان مسلمان موافقت ندارد. محال است باری تعالی برای رسیدن به غرضی و هدفی کاری بکند. او فاعل بالقصد نیست. اینکه گاهگاه اراده تازه یی بکند و آیه تازه یی را برای تحصیل غرضی و توضیح مطلبی یا ایجاب و تحریمی نازل کند، از اشد محالات است.
* آیا جناب سروش خبر دارند که طبق آموزههای اسلامی چیزی به نام نزول دفعی قرآن وجود دارد و قرآن یکبار نیز به صورتی دفعی و کامل بر پیامبر نازل شده است؟ اگر به گفته ایشان خداوند ایجاد حادثه نمی کند تا برای هر حادثه جدیدی آیهای نازل کند آیا این پیامبر است که جریان سازی میکند تا مصداقی برای حرفهایش پیدا کند؟ یا اینکه پیامبر منتظر نشسته است که حادثهای رخ دهد تا متناسب با آن حادثه شعری از خودش بسراید؟ آیا پیامبر جنگ به راه میاندازد تا بتواند در مورد جنگ شعر بگوید؟ بهتر نیست بگوییم که مفاهیم قرآنی به یکباره بر پیامبر نازل شده بود و پیامبر، متناسب با حوادث روز آن مفاهیم را از قلبی سرشار از مفاهیم وحیانی استخراج می کرد؟
** جناب سروش در بسیاری از موارد نیز به جای پاسخی فلسفی و مستدل از شعر کمک می گیرند و مثلآ وقتی به ایشان گفته می شود که چرا بارها در قرآن کلمه "قل" به کار رفته به جای ارائه دلیل عقل پسند می گویند خیلی از شاعران نیز این گونه سخن گفتهاند و بارها در اشعارشان به خود گفتهاند که "بگو". جناب سروش! در ابتدای سوره بقره آمده است که "هیچ شکی در این کتاب نیست" طبق نظریه جنابعالی، پیامبر باید شاعر خودخواهی باشد که بر سخن اش هیچ شکی روا نمی دارد. البته سروش می تواند چنین توجیه کند که بسیاری از شاعران نیز چنین گفتهاند "کلک حافظ شکرین میوه نباتیست بچین... که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این". جالب تر اینکه ایشان، همین اشعار را نیز طبق سلیقه خود تفسیر می کنند مثلآ زمانی که به ایشان گفته می شود که مراد شما یعنی جناب مولوی گفته است که: "این همه آوازه ها از شه بود... گرچه از حلقوم عبدالله بود" ایشان بدون اینکه به کلمه "حلقوم" توجه کنند می گویند که بله همه چیز در طول اراده خداست و در نتیجه، اینکه پیامبر اشعاری را می سراید چون به یاری و خواست الهی بوده است از جانب خدا بوده است. با این توجیه همین مطالبی هم که من می نویسم وحی الهی است چون خدا خواسته است که من اینها را بنویسم. اگر بنا به مشاعره و شعرخوانی است ما هم همان شعر حافظ را می خوانیم که:
"در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند... آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم"