تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۹۱۳۸

میراث مستاجر ساختمان شماره 10


گری گیبون/ ترجمه: سعید آقاعلیخانی

تحلیلگر سیاسی شبکه 4 تلویزیون بریتانیا

زمانی که تونی‌‌بلر به عنوان نخست‌وزیر بریتانیا انتخاب شد، امید بسیار داشت که کارنامه دولت وی، هم ردیف کارنامه موفق «مارگارت تاچر» باشد، اما معاونان و مشاوران وی با وجود پیروزی‌های سیاسی‌اش، چندان به تداوم این موفقیت‌ها در سمت نخست‌وزیری امیدوار نبودند و بعدها نیز گام‌های تدریجی و بسیار کند دولت بلر به سمت اصلاحات بر این باور دامن می‌زد، همین مساله باعث شد که بلر طی دوران نخست‌وزیری خود، بیشتر بر مسائل خارجی متمرکز شود. در آن دوره حزب کارگر پیروزی خود را مدیون دیدگاه خوشبینانه مردمی بود که می‌خواستند به هر شکل ممکن به حاکمیت 18 ساله محافظه‌کاران پایان دهند.

در حقیقت، زندگی سیاسی تونلی‌بلر، در دهه 1970 شکل گرفت یعنی هنگامی که او به بخش چپ‌میانه حزب کارگر ملحق شد. تونی‌بلر در بدو امر از اینکه یک سوسیالیست خوانده شود خوشحال بود ولی مخالف گروه‌های چپ افراطی حزب کارگر بود که به اعتقاد او حزبی در داخل حزب تشکیل داده بودند. بلر اعتقاد داشت که رای‌دهندگان طبقه متوسط و طبقه کارگر، دارای منافع مشترکی هستند.

 این فلسفه بعدها «راه سوم» خوانده شد. در این میان حزب کارگر با آگاهی از نارضایتی عمومی از حزب رقیب، طرح‌های سیاسی جدیدی را ارائه داد و سعی کرد این گونه نشان دهد که در طرح‌های آتی خود افزایش مالیات و هزینه‌های کمرشکن دولتی جایی ندارد.

بلر با آگاهی از این مساله به دفعات، سیاست‌های داخلی محافظه‌کارانه ـ به ویژه در زمینه بهداشت عمومی ـ را زیر سوال برد تا افکار عمومی را متوجه برنامه‌های نوین اجتماعی حزب متبوع خود کند. یکی از متحدین بلر، «گوردون براون» یک نماینده جاه‌طلب و جوان پارلمان بریتانیا بود؛ دو متحدی که بعدها به رقابت با یکدیگر برخاستند. خیلی زود روشن شد که تونی‌بلر در مقایسه با گوردون براون، شانس بیشتری برای رهبری حزب کارگر دارد. به همین جهت گوردون براون از کاندیدا شدن برای رهبری حزب کارگر منصرف شد تا راه برای رقیبش که از محبوبیت بیشتری برخوردار بود باز شود. 10 سال پیش که بلر پا به ساختمان شماره 10 داونینگ استریت گذاشت به شدت معتقد بود که ماموریت عمده او نزدیکی یبشتر کشورش به اتحادیه اروپایی و قبول پول واحد اروپایی است لیکن گوردون براون وزیر خزانه‌داری وی ـ که اکنون شانس اول تصدی نخست‌وزیری بریتانیا پس از بلر با اوست ـ به مخالفت با این رویکرد پرداخت.

 برنامه بعدی بلر ایجاد رابطه مستحکم با حزب «لیبرال دموکرات» ـ سومین حزب مطرح انگلیس ـ بود اما در اینجا نیز براون از در مخالفت در آمد. برنامه سوم بلر ارائه چهره موفق اقتصادی از دولت بود. گوردون براون این بار صددر‌صد موافق و همراه بلر بود و نتیجه این امر آن بود که بلر در پایان کار در زمینه اصلاحات اقتصادی و امور اجتماعی پرونده نسبتا موفقی از خود به جای گذاشت.

 بلر با گذشت سه سال از تصدی سمت نخست‌وزیری؛ دریافته بود که، بهترین راه برای جلب رضایت مردم در زمینه‌های عمومی چون آموزش، بهداشت و... جلوگیری از دخالت دولت در این زمینه و تشویق بخش خصوصی است. براون اما گونه دیگری می‌اندیشید.

ساز مخالف براون؛ بلر را نگران موفقیت برنامه‌های خود کرد، بنابر این وی در ماه‌های پایانی نخست‌وزیری خود طرح‌هایش را به گونه‌ای تصویب و عملی ساخت که جانشین بعدی وی قادر به لغو آنها نباشد. برخی از تغییراتی که تونی‌بلر قول آن را داده بود در همان روزهای اول نخست‌وزیری او صورت گرفت. دادن اختیار تعیین نرخ بهره به بانک مرکزی انگلیس یکی از این تغییرات بود.

 اما بخش عمده میراثی که بلر از خود به جای گذاشت؛ تغییرات قانون اساسی در مواردی چون تشکیل پارلمان محلی در ولز و اسکاتلند و نیز اصلاح قوانین مجلس اعیان بود. بلر در سمت نخست‌وزیری بیشتر تلاش خود را معطوف قانون و امنیت کرد و به شدت مراقب بود که در این زمینه‌ها البته راه افراط را پیمود و با اتخاذ سیاست‌های امنیتی شدید برای مبارزه با تروریسم، نارضایتی‌هایی را برانگیخت، تا جایی که حتی برخی از اعضای حزب کارگر با مجوز اعطایی وی به پلیس انگلیس؛ برای بازداشت 90 روزه ـ بدون تفهیم اتهام ـ افراد مظنون به عملیات تروریستی به شدت مخالفت کردند. بلر در مقایسه با جان میجر ـ آخرین نخست‌وزیر محافظه‌کار ـ همواره رگ خواب مردم انگلیس را در دست داشته است. بر خلاف میجر که معمولا پس از سخنرانی‌هایش با انتقاد شدید هم حزبی‌هایش مواجه می‌شد بلر دست کم در دوره اول نخست‌وزیری خود، درک واقع‌گرایانه‌ای از فضای سیاسی انگلیس داشت و در سخنرانی‌ها و ملاقات‌ با رهبران جهان از این مساله استفاده کامل می‌برد.

در همین راستا، تونی‌بلر و بیل کلینتون رئیس‌جمهور سابق آمریکا رابطه بسیار نزدیکی برقرار کردند. تحکیم بیشتر این روابط در سال 1999 یعنی هنگامی بود که نیروهای پیمان ناتو بدون حمایت سازمان ملل متحد، به صربستان حمله کردند. در کمال ناباوری بسیاری از تحلیلگران، بلر همان رابطه نزدیکی را که با کلینتون برقرار کرده بود در زمان جورج‌بوش رئیس‌جمهور ایالات متحده نیز ادامه داد تا جایی که به جرات می‌توان گفت؛ انگلیس بالاترین سطح روابط با ایالات متحده را در زمان بلر تجربه کرد. همچنان که هیچ کدام از رهبران جهان مانند بلر به بوش نزدیک نبودند بلر نیز بیشترین احتیاط خود را در سخنرانی‌ها برای اجتناب از هرگونه انتقادی نسبت به بوش اعمال می‌کرد.

بلر در سیاست خارجی موفق شد که مانع از ادامه روندی شود که خود، آن را «انفعال غرب در برابر ارتکاب جرائم علیه بشریت» نامیده بود. از نظر بلر؛ انفعال غرب در جریان کشتار دسته جمعی در رواندا (1997) به هیچ وجه درست نبود. بلر در سال 1999 طی سخنرانی در شیکاگو غرب را تشویق کرد؛ در هر کشوری که دچار بحران شد و جنایت‌های آشکاری علیه بشریت اتفاق افتاد، به شکل مستقیم وارد شود. بلر از این منظر دخالت نظامی انگلیس در سیرالئون و یوگسلاوی را «گونه نوینی از دخالت لیبرالی» نامید. این دوره همزمان با زمانی بود که خبرهای ناخوشایندی از فعالیت‌های تروریستی گروه القاعده به گوش می‌رسید. سال 2001 و بروز حادثه 11 سپتامبر در آمریکا در واقع سه مبنای تفکر سیاسی بلر را در کنار هم قرار داد و انگلیس را تبدیل به متحد استراتژیک ایالات متحده در نبرد با تروریسم کرد. این مبناها عبارت بودند از: «سرکوب گروه تروریستی القاعده»، «دخالت لیبرالی علیه رژیم‌های سرکوب‌گر» و «سیاست نزدیکی بیشتر با ایالات متحده». که پیشتر کلینتون نیز به وی پیشنهاد کرده بود.

 زمانی که بلر اعلام کرد در جنگ افغانستان (اکتبر 2001) با ایالات متحده همکاری خواهد کرد با مخالفت جدی مواجه نشد، به جز آنکه کاربرد عبارت «محور شرارت» توسط بوش باعث تمسخر وی از سوی رسانه‌های آمریکایی شد و این مساله تا حدودی بلر را به عنوان همراه بوش تحت‌الشعاع خود قرار داد. کمی بعد اسنادی منتشر شد که نشان می‌داد بلر پیش از اعلام همکاری با ایالات متحده مردمی بریتانیا با ایالات متحده بر سر حمله به افغانستان توافق کرده بود و همین مساله باعث شد که بلر از بیم وسعت این رسوایی مرحله دوم زمامداری خود را در چارچوب شیوه‌ای ادامه دهد که در آن چهره‌ای «میانه‌رو»، «خوشنام» و «ضد فساد» به نظر بیاید. این روش اگر چه از سوی بلر با جدیت دنبال شد اما به اعتقاد بسیاری بیش از پیش میانه‌روی و دیگر ادعاهای بلر را زیر سوال برد. هنگامی که جورج‌ بوش در صدد حمله به عراق بر آمد، تونی‌بلر برای متقاعد کردن حزب خود به اینکه نبرد، ارزش جنگیدن را دارد با مشکل روبه‌رو شد. جنگ تمام شد ولی هیچ گونه سلاح مخرب جمعی در عراق یافت نشد و بلر با این اتهام روبه‌رو شد که از اطلاعات سوء‌استفاده کرده و دروغ گفته است.

 اگر چه نتیجه چندین فقره تحقیقات در این باره به نفع تونی‌بلر بود، اما مخالفان او قانع نشدند با این حال او همچنان بر موجه بودن اقداماتش پافشاری می‌کرد. هنگامی که دیوید کلی ـ دانشمندی که برای دولت بریتانیا کار می‌کرد ـ‌ خودکشی کرد، آقای بلر با مشکلات بیشتری در ارتباط با جنگ عراق روبه‌رو شد. خودکشی دیوید کلی پس از آن بود که فاش شد او عامل افشای اطلاعاتی بوده که موجه بودن جنگ عراق را زیر سوال برده بود. دو رشته تحقیقات رسمی، دولت را از ارتکاب هرگونه کار خلاقی تبرئه کرد ولی تونی‌بلر همچنان با این ادعاها روبه‌رو بود که در مورد خطر عراق، مردم را گمراه کرده است. صدها هزار نفر در بریتانیا در تظاهرات ضد جنگ شرکت کردند و بلر تمام کوشش خود را برای متقاعد کردن نمایندگان پارلمان به لزوم مداخله در عراق به کار برد اما اینگونه به نظر می‌رسید که بریتانیایی‌ها اعتماد خود را به وی از دست داده‌اند.

لطمه سیاسی جنگ عراق برای تونی‌بلر بسیار زیاد بود و تمام مشاوران بلند پایه حزب کارگر به این نتیجه رسیدند که باید برای جلب مجدد اعتماد مردم تلاش کنند. پیروزی آقای بلر برای سومین بار متوالی در انتخابات، از برخی جهات نشان دهنده نارضایتی از او هم بود. استقبال مردم از این انتخابات بسیار کم بود و اکثریت پارلمانی حزب کارگر، کاهش فاحشی یافت. طولی نکشید که دولت آقای بلر با بحران دیگری روبه‌رو شد. در تاریخ 7 ژوئیه 2005 در اثر حملات تروریستی به شبکه حمل و نقل لندن، 52 نفر کشته شدند. این حمله فرصت دیگری به آقای بلر داد که همکاری نزدیک خود با آمریکا را توجیه کرده و آن را برای مبارزه با تروریسم ضروری بداند، لیکن با این وجود بلر متوجه افت محبوبیت خود شده بود. در نتیجه به رغم خواست خود ـ و تحت فشار هم حزبی‌هایش ـ در پاییز سال گذشته مجبور شد تاریخی را برای پایان دوران نخست‌وزیری خود اعلام کند تا دست کم وضعیت حزب خود را تحت‌الشعاع قرار ندهد. روند این اعلام کناره‌گیری آنگاه شتاب گرفت که پرونده دست داشتن شماری از معاونان بلر در اعطای غیرقانونی القاب رسمی به جریان افتاد. نظر‌سنجی‌ها نشان‌دهنده روگردانی مردم از سیاست‌های افراطی حزب محافظه‌کار بود و مردم به این باور رسیده بودند که بلر برای پیشبرد آنچه درست می‌پندارد ابایی از قربانی کردن مردم ندارد.

 اکنون بلر در حالی داونینگ استریت را ترک می‌کند که در پرونده‌های چون عراق و پیشبرد اصلاحات در زمینه‌های اجتماعی کارنامه موفقی نداشته و هر چند اکنون دستیابی به صلح پایدار در ایرلند و مشارکت ارتش جمهوری‌خواه آن کشور در ساختار سیاسی و کاملا هماهنگ با دیگر نمایندگان افراطی پروتستانی به عنوان موفقیت‌های بلر به چشم می‌خورد، اما نباید از یاد برد که نام بلر به عنوان «مرد جنگ» و نه صلح ثبت شد پس از این احتمالا بلر وقت خود را صرف مسائلی همچون محیط زیست یا فقر در آفریقا خواهد کرد و نام او را فهرست سخنرانانی که در ازای سخنرانی در کنفرانس‌های مهم، پول خوبی هم می‌گیرند، خواهیم دید. بلر با رابرت مردوخ جهت انتشار کتاب خاطرات خود نیز صحبت‌هایی کرده و بی‌شک نظرهای کارشناسی او را در مورد مسائل مختلف به ویژه خاورمیانه خواهیم شنید اما به طور حتم معلوم نیست که بلر در این زندگی جدید مانند دوره آغازین زمامداری خود فرد مناسبی برای این کارها تلقی خواهد شد یا نه؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات