سیاسی >>  سیاسی >> اخبار ویژه
تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۵۴  ، 
کد خبر : ۳۹۱۶۴۸
بصیرت به مناسبت سالگرد عروج شهید جمهور بررسی می‌کند

پارادایم خدمت؛ حکمرانی تراز جمهوری اسلامی

تمایز اصلی میان «مدیر بوروکرات» و «خادم تراز انقلابی» در نوع رابطه با جامعه است. در دکترین شهید رئیسی مردم نه «مخاطب منفعل»، بلکه «شریک فعال در حکمرانی» تعریف می‌شوند.  
پایگاه بصیرت / علیرضا اسپرهم
شهادت رئیس‌جمهور انقلابی و مردمی، صرفاً یک ضایعه انسانی و سیاسی نبود؛ بلکه نقطه عطفی در بازاندیشی نسبت ما با «دولت اسلامی» و مفهوم «حکمرانی انقلابی» است. هم‌زمانی سالگرد این حادثه با تحولات امنیتی و ژئوپلیتیکی اخیر، پرسشی راهبردی را برجسته می‌کند: چه نسبتی میان «دکترین خدمت‌محور شهید رئیسی» و «پایداری نظم اجتماعی و سیاسی» در شرایط فشار حداکثری وجود دارد؟  در واقع، مسأله اصلی این است که آیا می‌توان الگوی مدیریتی شهید رئیسی را صرفاً به «سبک شخصی» تقلیل داد، یا باید آن را به‌مثابه یک «پارادایم حکمرانی» در تراز جمهوری اسلامی و در امتداد بیانیه گام دوم انقلاب صورت‌بندی و نهادینه کرد؟
 
 ۱. از دولت‌داری کلاسیک تا حکمرانی تمدنی
در الگوی پنج‌گانه‌ی ترسیم شده برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی، سال‌هاست که «دولت اسلامی» به‌عنوان مرحله‌ای حدّی، به یک وضعیت شبه‌ثابت و حتی انجمادی تبدیل شده است. این توقف، بیش از آنکه ناشی از کمبود منابع مادی باشد، محصول «کج‌فهمیِ مفهومی» نسبت به ماهیت دولتِ تراز است.
در قرائت کلاسیک، دولت اسلامی عمدتاً به سطح «ساختار حقوقی و اداری» تقلیل یافته است؛ گویی با اصلاح فرم‌ها، آیین‌نامه‌ها و چارت‌های سازمانی، جهش تمدنی محقق می‌شود. اما تجربه عینی دولت سیزدهم نشان داد که:
- دولت تراز، پیش از آن‌که یک ساختار باشد، یک دکترین است.
- این دکترین، محوریت را از «بوروکراسی تخصص‌زده» به «خدمت‌محوری مردم‌بنیاد» منتقل می‌کند.  
در این چارچوب، خدمت نه یک فضیلت فردیِ اخلاقی و توصیه‌پذیر، بلکه یک «راهبرد امنیت ملی» و «منبع تولید قدرت نرم و سخت» است. شهید رئیسی در عمل نشان داد که می‌توان دولت را از حالت «ماشین اداری توزیع‌گر منابع» به «عاملِ فعالِ تولید سرمایه اجتماعی و اقتدار درون‌زا» ارتقا داد.

 ۲. دکترین خدمت به‌مثابه مهندسی اجتماعی انقلابی
تمایز اصلی میان «مدیر بوروکرات» و «خادم تراز انقلابی» در نوع رابطه با جامعه است. در الگوهای متعارف مدیریت دولتی، شهروندان عمدتاً «واحدهای مصرف‌کننده خدمات» هستند و دولت، یک تأمین‌کننده متمرکز. اما در دکترین شهید رئیسی:
- مردم نه «مخاطب منفعل»، بلکه «شریک فعال در حکمرانی» تعریف می‌شوند.  
- روستا، حاشیه شهر، مناطق محروم و طبقات فرودست، نه موضوع ترحم و مداخله مقطعی، بلکه «کانون‌های تولید سرمایه اجتماعی و قدرت مقاومت ملی» محسوب می‌شوند.  
سفرهای استانی مکرر، حضور در نقاط محروم و مواجهه بی‌واسطه با افکار عمومی، در این رویکرد صرفاً یک رفتار پوپولیستی یا تبلیغاتی نبود؛ بلکه نوعی «مهندسی اجتماعی انقلابی» بود که سه کارکرد کلیدی داشت:
الف. کاهش فاصله ادراکی ملت–حاکمیت: 
با شکستن دیوارهای نمادین میان مسئول و مردم، احساس «دسترس‌پذیری قدرت» تقویت شد؛ احساسی که در نظریه‌های سرمایه اجتماعی، یکی از بنیادهای اعتماد نهادی تلقی می‌شود.
ب. ارتقای کرامت گروه‌های حاشیه‌ای:
طبقات محروم، از «دریافت‌کنندگان یارانه» به «صاحبان حق و شریک در تصمیم‌سازی» ارتقا یافتند؛ این تحول، نوعی بازتوزیع کرامت و منزلت اجتماعی بود که اثر آن در لحظات بحران، خود را در سطحی وسیع نشان داد.
ج. تولید دارایی نامرئی برای امنیت ملی:
نتیجه این فرآیند، شکل‌گیری ذخیره‌ای از اعتماد و وفاداری اجتماعی بود که در مدل‌های کلاسیک اقتصادی، به‌عنوان «سرمایه نامشهود» تعریف می‌شود؛ اما در منطق انقلاب اسلامی، به‌مثابه رکن اقتدار ملی و عامل تاب‌آوری در برابر جنگ ترکیبی معنا پیدا می‌کند.
 
پارادایم «خدمت»؛ حکمرانی تراز جمهوری اسلامی
 
 ۳. پیوند نظام‌مند خدمت‌محوری و امنیت پایدار
تحولات امنیتی سال‌های اخیر – به‌ویژه «جنگ ترکیبی» و فشارهای حداکثری – بستر واقعی آزمون این دکترین بود. در شرایطی که برخی تحلیل‌های بیرونی بر «آمادگی جامعه برای فروپاشی اجتماعی» شرط بسته بودند، واکنش لایه‌های مختلف مردم، به‌ویژه همان طبقات و مناطقی که در دولت سیزدهم مورد توجه خاص قرار گرفته بودند، نشان داد:
- خدمت صادقانه، در ساخت اجتماعی، یک زیرساخت امنیتی ایجاد می‌کند.  
- این زیرساخت، در بزنگاه‌ها، به شکل «دفاع داوطلبانه از نظم سیاسی» و «ممانعت از گسست ملی» ظهور می‌یابد.  
در چارچوب نظری امنیت انسانی و امنیت اجتماعی، می‌توان گفت:
- هر جا که «کنش عادلانه و کرامت‌بخش دولت» تجربه شد، آنجا در لحظات بحران، به «سنگر وحدت» و «کانون دفاع از میهن» تبدیل شد.  
به تعبیر دیگر، شهید رئیسی با الگوی حکمرانی خود، نشان داد که سیاست‌گذاری اجتماعی اگر بر مبنای «عدالت، کرامت و مشارکت» طراحی شود، نه تنها نابرابری را کاهش می‌دهد، بلکه «هسته سخت امنیت ملی» را در عمق جامعه تقویت می‌کند؛ هسته‌ای که با بودجه‌های صرفاً امنیتی قابل خریدن نیست.
 
۴. سالگرد شهید جمهور؛ از سوگواری به صورت‌بندی
اگر سالگرد عروج شهید رئیسی صرفاً به سطح مراسم و مناسک محدود شود، عملاً فرصت تاریخی برای «صورت‌بندی علمی دکترین حکمرانی شهید جمهور» از دست خواهد رفت. این سالگرد باید به یک «لحظه بازاندیشی راهبردی» تبدیل شود؛ لحظه‌ای که در آن:
الف. تجربه زیسته دولت سیزدهم، تبدیل به الگوی نظری حکمرانی انقلابی شود.
ب. شاخص‌های عملیاتی برای سنجش و نهادینه‌سازی این الگو تدوین گردد.
ج. پیوند میان بیانیه گام دوم و دکترین دولت خادم، به‌صورت روشن تئوریزه شود.
در این افق، چند محور کلیدی قابل طرح است:
و. نقشه راه تحول حکمرانی در تراز دولت خادمبرای عبور واقعی از پله «دولت اسلامی» به سوی «جامعه اسلامی» و در نهایت «تمدن نوین اسلامی»، کافی نیست که از شهید رئیسی تجلیل عاطفی صورت گیرد؛ بلکه باید سبک حکمرانی او را به «استاندارد الزام‌آور» در نظام اداری و سیاسی تبدیل کرد. این تحول دست‌کم سه سطح اساسی دارد:
– سطح نهادی و ساختاری
- تدوین شاخص‌های رسمی خدمت‌محور معیار «خدمت به مردم» باید در قالب شاخص‌های قابل سنجش، وارد فرآیندهای انتصاب، ارتقا و ارزیابی عملکرد مدیران شود؛ به‌گونه‌ای که:
- حضور میدانی،  
- ظرفیت ارتباط با طبقات محروم،  
- توان حل مسئله در عرصه واقعی زندگی مردم، به‌عنوان معیارهای جدی سنجش کارآمدی تلقی گردد، نه اموری حاشیه‌ای و تزئینی.
- نهادینه‌سازی سرمایه اجتماعی در سیاست‌گذاری کلان سرمایه اجتماعی باید به‌عنوان یک «متغیر امنیتی» در مدل‌سازی‌های بودجه‌ای و برنامه‌های توسعه لحاظ شود؛  
یعنی:
ـ طرح‌ها و لوایح نه فقط از منظر بازده اقتصادی، بلکه از منظر اثر بر اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و عدالت فضایی ارزیابی شوند.
 
پارادایم «خدمت»؛ حکمرانی تراز جمهوری اسلامی
 
– سطح فرهنگی–گفتمانی
- بازتعریف منزلت مسئولیت در جمهوری اسلامی
-الگوی شخصیتی شهید رئیسی
- ساده‌زیستی، حضور میدانی، پرهیز از تشریفات، و اولویت‌دادن به مناطق محروم باید به «روایت غالب» و «الگوی مرجع» برای مدیران جوان انقلاب تبدیل شود؛ این امر نیازمند:
- بازطراحی نظام آموزش مدیران،  
- بازنگری در نظام تشویق و تنبیه،  
- و تولید ادبیات گفتمانی جدید در رسانه‌ها و دانشگاه‌ها است.
- تثبیت گفتمان مردم‌باوری انقلابی مردم‌باوری در دکترین شهید رئیسی، با پوپولیسم سیاسی تفاوت ماهوی دارد. در این گفتمان:
  - مردم نه ابزار تحکیم قدرت، بلکه صاحبان اصلی قدرت‌اند.  
  - خدمت به مردم، نه ابزار محبوبیت، که تکلیف شرعی و راهبردی برای تحقق امت و جامعه اسلامی است.  
 
– سطح اجرایی–میدانی
- استاندارد سازی «زیست با مردم» به مثابه پروتکل حکمرانی آنچه در دولت سیزدهم به‌عنوان یک ویژگی شخصی شهید رئیسی دیده می‌شد – از سفرهای استانی تا حضور ناگهانی در میان مردم – باید به «پروتکل رسمی مدیریت عمومی» تبدیل شود؛
یعنی: 
- هر سطحی از مدیریت (ملی، استانی، محلی) ملزم به شکل‌بندی عملی حضور میدانی و ارتباط مستقیم با مردم باشد.  
- حلقه‌های میانی و شبکه خادمان مردمی تحقق دولت خادم بدون فعال‌سازی «حلقه‌های میانی» ممکن نیست. سالگرد شهید رئیسی فرصتی است برای:
  - سازماندهی شبکه‌ای از خادمان مردمی،  
  - پیوند آنها با ساختار رسمی دولت،  
  - و تبدیل این شبکه به بازوی اجتماعی دولت اسلامی در مسیر تحقق جامعه اسلامی.
 
 ۶. جمع‌بندی: از خاطره فردی تا الگوی تمدنی
شهید رئیسی و یارانش در آن عروج جمعی، تنها از یک «موقعیت سیاسی» عبور نکردند، بلکه یک «سبک حکمرانی» را در مقیاس ملی صورت‌بندی کردند. آنان نشان دادند که:
- می‌توان در اوج فشارهای اقتصادی و تحریم، از طریق خدمت صادقانه و عدالت‌محور، سطحی نو از تاب‌آوری اجتماعی و انسجام ملی را رقم زد.
- می‌توان «دولت» را از سطح یک «ماشین اداری» به سطح «خادم تمدن‌ساز» ارتقا داد. به همین دلیل، معمای امروز ما این نیست که «چرا او رفت؟»؛ مسأله اصلی این است که: آیا ما در ساخت انتصابات، طراحی بودجه، تنظیم برنامه‌های توسعه و تربیت مدیران آینده، به دکترین دولت خادم – که شهید رئیسی آن را زیست، نه فقط تئوریزه – وفادار خواهیم ماند یا نه؟
اگر پاسخ این پرسش، در سطح ساختاری و عملیاتی داده نشود، سالگرد شهید جمهور به مراسمی تشریفاتی تقلیل می‌یابد اما اگر به‌مثابه نقطه عطفی برای «تحول حکمرانی» دیده شود، می‌تواند آغاز مرحله‌ای تازه در عبور از پله سوم و حرکت به سوی «جامعه اسلامی» و در نهایت «تمدن نوین اسلامی» باشد؛ مسیر مبارکی که با خون خادمانِ صادق این ملت، امضا شده است.
 
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات