مرضیه صافیان
* آقای مصباحی مقدم، شما از چهرههایی هستید در دهه دوم انقلاب اسلامی وارد عرصه سیاست شدید، اگر موافق باشید ابتدا در مورد سابقه سیاسی شما سئوال کنم، جنابعالی کار سیاسی را از کجا شروع کرده و از چه مقطعی علاقمند به سیاست شدید؟
**کار سیاسی را از 13 سالگی قبل از پیروزی انقلاب، در جریان اتفاقاتی که در سال 1342 رخ داد آغاز کردم. مبدأ حرکت سیاسی ما از دستگیری عدهای از مراجع و علمای بزرگ بود. منتها طبعاً حد ورود ما به مسائل سیاسی، همراهی با امام و حرکتهای اعتراضی در مقابل شاه بود. قبل از پیروزی انقلاب با مهاجرت به قم وارد یک فضای کاملاً سیاسی و انقلابی شدم. توزیع رساله امام و حوادثی که در مدرسه فیضیه اتفاق افتاد حرکتهای جمعی که طلا علیه رژیم شاه و توزیع اعلامیههای امام، سخنرانی در منابر منجر به فراخوانده شدن با ساواک شد.
* سابقه سیاسی شما بعد از انقلاب و قبل ورود به مجلس چه بود؟
**بعد از پیروزی انقلاب در همه صحنههای سیاسی فعالیت داشتم ولی مسئولیتی نداشتم، اما به طور خاص در سال 1378 با ورود به تشکیل سیاسی بنابه دعوت جامعه روحانیت مبارز به عنوان سخنگوی جامعه روحانیت شروع به فعالیت نمودم. در سال 1382 نیز در انتخابات مجلش هفتم شرکت کردم و طبعاً با رأی مردم به مجلس شورای اسلامی راه یافتم.
* با توجه به این مطلب که شما سخنگوی جامعه روحانیت مبارز هستید میتوان گفت شما نماینده آیتالله مهدوی کنی و جامعه روحانیت در مجلس هفتم بودید؟
**خیر. من نماینده مردم بودم و هستم. بنده ورودم به مجلس با مشورت و تشویق آیتالله مهدوی کنی بوده ولی در مورد مسائل مجلس نه ایشان فرصت میکردند و نه خودم را متعهد میدانستم که در مسائل اقتصادی و امثال اینها با ایشان رایزنی داشته باشم. از این جهت من نماینده مردم هستم و آیتالله مهدوی کنی هم یکی از کسانی هستند که به من رأی دادند.
* آقای مصباحی مقدم؛ شما یکی از معدود روحانیونی هستید که به صورت تخصصی در رشته اقتصاد فعالیت میکنید آیا شاهد افزایش این طیف از روحانیون (روحانیونی که هم دارای تحصیلات دینی و هم تخصصی در رشتههای مختلف باشند) خواهیم بود؟ نظر شما در خصوص این طیف جدید از روحانیون چیست؟
**خوشبختانه پس از پیروزی انقلاب اسلامی برخی از نهادهای آموزشی در حوزه علمیه قم به تربیت طلابی پرداختند که علاوه بر آشنایی دروس حوزه و رسیدن به مرحله تخصص در علوم حوزه با یکی از رشتههای دانشگاهی نیز آشنا شدند. در همین رشته اقتصاد با 50 نفر طلبه فاضل آشنا هستم که یا دکتری اقتصاد گرفتهاند یا دانشجوی دکتری و یا حداقل در حد کارشناسی ارشد و یا گرفتن مدرک، اقتصاد را خواندهاند. بعضی از آنها هم در دانشگاههایی مانند تهران، علامه، امام صادق(ع) دورههای تحصیلی خودشان را در این حد سپری کردهاند.
* رمز ماندگاری آیتالله مهدوی کنی در عرصه سیاست را تا به امروز در چه میدانید؟
**آیتالله مهدوی کنی یکی از استوانههای نظام جمهوری اسلامی هستند. سالها قبل ایشان به عنوان یک روحانی برجسته و مؤثر در تهران فعال بودند. مسجد جلیلی که ایشان امام جماعت آنجا بود، یکی از پایگاههای انقلاب به حساب میآمد. همچنین ایشان از شاگردان امام رحمهالله علیه بودند.
در راستای فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی امام و همان قبل از پیروزی انقلاب ایشان و عدهای از هم فکرانشان جامعه مبارز روحانیت را به راه انداختند. ایشان از نظر علمی در سطوح بالا در نقد و تفسیر قرار دارند. آیتالله مهدوی کنی دارای شخصیت اخلاقی ممتازی هستند. ایشان از نظر سیاسی، فردی معتدل است که توانسته با مواضع حکیمانهای در هر برهه از ادوار انقلاب نقش راهبردی خود را نشان دهد.
* اگر موافق باشید سئوالات اقتصادیمان را شروع کنیم، آیا میتوانیم بگوییم که با توجه به دارا بودن نخبگان نظام و عقلانیت موجود، جامعه به سمتی حرکت کند که اقتصاد جمهوری اسلامی تبدیل به اقتصاد بازار آزاد شود و از رسوبات دهه 60 فاصله بگیرد؟
**ببینید، نظامهای اقتصادی در چند دهه اخیر با 2 گونه نظام اقتصادی روبرو بوده است. یکی اقتصاد سوسیالیستی که کشورهای بلوک شرق، حدود 70 سال از این خطمشی اقتصادی تبعیت کردند و نهایتاً با شکست روبرو شدند. دیگری اقتصاد سرمایهداری است. اقتصاد سرمایهداری در دنیا تجربه 3 قرنه دارد که به عنوان اقتصاد بازار مطرح است.
اقتصاد بازار یک مظریه اقتصادی، مبتنی بر موارد فلسفی و نظام شناختی است. ما موارد فلسفی و نظام شناختی را در اقتصاد بازار قبول میکنیم. این مطلب از آن جهت بیان میشود که طی سالیان گذشته کشور ما به سمت اقتصاد بازار آزاد با همان دیدگاه لیبرالی حرکت کرده است ولی در مجلس هفتم و دولت نهم، حرکت به سمت اقتصاد بازار آزاد متوقف شد. چرا که موانعی برای قبول این نوع اقتصاد در کشور وجود داشت. البته معنایش این نیست که ما باید به سمت اقتصاد سوسیالیستی برگردیم و معنای آن هم این نیست که پس ما باید نظام جمهوری اسلامی و مبانی فلسفی نظام تدوین کنیم. متأسفانه این کار به صورت جدی تا امروز صورت نگرفته است.
* نقش قانون اساسی در این باره چیست؟ آیا میتوان از قانون اساسی یک دیدگاه مشخص و روشن و کارآمد اقتصادی برداشت کرد؟
**البته قانون اساسی چهارچوبهای این نظام را برای ما بیان کرده و ما در چهارچوبهای تعریف شده توسط قانون اساسی پیش میرویم. لزوماً حرکت به سمت بازار وجود ندارد. باید جایگاه خودمان را در آینده اقتصادی و حرکت به سمت اقتصاد بازار آزاد را مطابق با مبانی اسلامی تعریف کنیم که چیزی است که نه تنها بازار آزاد و نه اقتصاد سوسیالیستی و نه تلفیقی از این دو، بلکه غیر از اینها و با حاکم کردن ارزشها، هنجارهای اسلامی، اخلاق اسلامی، حقایق و افکار اسلامی صورت میپذیرد.
همچنین با جهت دادن به رفتارهای اقتصادی مردم در جامعه و پذیرفتن شرایط و به تعبیر درستتر شرایط بازار را در جامعه حاکم نماییم.
*آیا این حرکت به سمت این نوع اقتصاد در کشور آغاز شده است؟
**این حرکتها شروع شده ولی هنوز ضابطهمند نیست. ما در بعضی دورهها نقش دولت را پررنگ کردیم بعضی جاها نقش بازار را. مهمتر از این دو اصل، حاکمیت فرهنگ و اخلاق بر هر دو نقش که در اقتصاد و بازار وجود دارد را نتوانستهایم جا بیندازیم.
*به اعتقاد برخی کارشناسان، سیاست اقتصادی که در دوره مهندس موسوی اعمال شد (اقتصاد دولتی) ضربات سنگینی بر اقتصاد ایران زد و مشکلات امروز رسوبات آن دوره است شما با این تحلیل موافقید؟
**نباید همه کاسه کوزهها را بر سر آقای موسوی شکست. دولت ایشان هم در راستای اقتصاد دولتی مؤثر بود. چرا که دیدگاه دولت آقای موسوی، دولت محوری و تمرکزگرایی در مسایل اقتصادی بود. شاید دلیل حاکمیت چنین اقتصادی در آن برهه زمانی وجود شرایط جنگ بود، ولی علاوه بر این هم باید گفت دیدگاه آن دولت که در رأس تیم اقتصادی آن، آقای بهزادی نبوی قرار داشت دولت محور و سوسیالیستی بود. البته بعدها آقای بهزاد نبوی دیدگاهش تغییر کرد، ولی فراموش نمیکنیم نقشی که ایشان در ستاد بسیج اقتصادی دولت داشت و هم چنین حاکمیت اندیشههای او که در وزارتخانههای اقتصادی دولت حاکم بود. آنها نقش بازار را به شدت کاهش و تضعیف کردند.
حوزه عمل بخش خصوصی را به شدت کوچک کردند و دولت را بزرگ نمودند. این دیدگاه طی ده سال بر اقتصاد ما در دوران جنگ و بعد از جنگ حاکم بود. بنابراین نمیشود بزرگ شدن دولت را در آن زمان نادیده گرفت.
اما نمیشود به طور صریح بیان کرد آنچه امروز مشکلات اقتصادی وجود دارد همه، حاصل آن تصمیمها بوده است، چرا که بعدها در دوره آقای هاشمی رفسنجانی گرایش به سمت اقتصاد باز و گرایش به سمت خصوصیسازی و کاهش بار تکفل دولت بسیار گرایش تند و شدیدی نیز بود پیش رفت اما عملاً اتفاق خاصی در امر خصوصیسازی و کوچک نمودن دولت نیفتاد.
* به نظر شما دلیل کندی حرکت به سمت اقتصاد بازار آزاد در ایران چیست؟
**حرکت به سمت بازار آزاد جهانی خودش را در قالب برنامهها باید نشان دهد. متأسفانه برنام اول و دوم ما رویکرد کوچکسازی دولت و واگذاری کارها به بخش خصوصی را نداشت. شعارها در قالب برنامهها زمانی خودش را نشان میدهد که قابلیت اجرا و عمل پیدا کند. ما به دلیل اینکه بودجه وابسته به نفت و متعلق به دولت داریم و هر چه درآمد ارزی به دست میآید به خزانه دولت میرود و از خزانه دولت به شرکتهای دولتی یا به هزینه جاری، از این جهت دائماً دولت بزرگ میشود چرا که شرکتهای دولتی تزریق منابع میشوند آن هم از منابع دولت. با رویکردی که مقام معظم رهبری با ابلاغ سیاستهای اجرایی اصل 44 قانون اساسی دنبال کردند که رویکرد جدی کوچکسازی دولت و تقویت بخش خصوصی آن هم با ارائه سیاستهای ابلاغی از سوی مقام معظم رهبری، تبدیل به قانون رشد و این را باید در برنامههای آینده ببینیم.
* به نظر شما آیا در حرکت به سوی برنامه چشمانداز 20 ساله موفق بودهایم؟
**تا امروز که چند سال از آغاز برنامه چشمانداز 20 ساله میگذرد هنوز برنامههای چشمانداز مبدل به سیاستهای اجرایی نشده است مگر در قالب اصل 44. اصل 44 دیر زمانی است که در تصمیمات مجلس شورای اسلامی پا گذاشت. امیدواریم در این راستا به سمت تحول اساسی پیش رویم.
* قبول دارید از روند حرکت برنامههای چشمانداز عقب هستیم؟
**در اکثر موارد بله. اما در بعضی موارد شاید از سند چشمانداز هم جلوتر رفته باشیم. برای مثال در فناوری علوم و فنون، ولی در بخشهایی هم فاصله قابل توجهی با سند چشمانداز داریم. البته باید حرکت به آن سمت را جدی بگیریم و با برنامههای مداوم و مستمر به آن سمت حرکت نماییم تا نهایتاً در پایان 20 سال به اهداف نایل شده باشیم.
* آقای محسن رضایی در یک اظهار نظری که جنجالهای زیادی به پا کرد، گفت اوج شکوفایی اقتصادی کشور در دو دوره رضاخان و آقای رفسنجانی عنوان کرده نظر شما در این باره چیست؟
**حرف ایشان را از یک جهت تأیید میکنم البته از جهتی هم مورد مناقشه قرار میدهم. در دوره رضاخان که کشور به شکوفایی اقتصادی رسید حاصل ابتکار خود رضاخان نبود. انگلیسها که رضاخان را روی کار آورده بودند، برای تأمین منافع خودشان و ایجاد یک بازار بزرگ برای مصرف کالاهاشان و همین طور حاکم کردن یک عنصر مستبد و دیکتاتور که بتواند ملت ایران را خوب مهار کند و در راستای مقاصد انگلیس به کار گیرد، کاخانجات را راهاندازی کرد و کارخانجات را شکل داد. بنابراین گرچه شکوفایی اقتصادی در آن زما کلید خورده نمیتوان گفت این جریان یک حرکت مستقل بوده بلکه یک حرکت وابسته از جانب انگلیسیها بوده است.
در دوره دوم که با حرکت آقای هاشمی رفسنجانی رخ داده، اولاً دیدگاه، دیدگاه مستقلی بوده و از داخل نظام و با مدیریت برآمده از آراء مردم شکل گرفته و در اهتمام دولت آقای هاشمی هم به تغییر و تحول اساسی در زیرساختهای اقتصاد و پرکردن حلقات فعالیتهای تولیدی منجر شد که در این زمینه دولت آقای هاشمی کاملاً یک دولت موفق تلقی میشود. البته همزمان این حرکتها خواستار سوء توزیع درآمدها را در جامعه داشتیم که نباید مورد غفلت قرار بگیرد. هم چنین سرخوردگی مردم و روی آوردنشان بعد از اتمام دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی به آقای خاتمی، ناشی از این بود که مشکلات درآمد و تورم در جامعه رشد کرد و مردم به تصور خودشون به یک شخصیت دیگر روی آوردند تا ببینید شاید در این بعد هم اصلاحاتی صورت گرفته شود.
* یعنی شما روی آوردن مردم به آقای خاتمی در دوم خرداد 1376 را در مشکلات اقتصادی میدانید؟
**مردم به آقای خاتمی روی آوردند، از باب اینکه تصور میکردند آقای خاتمی میتواند آنها را از مشکلات اقتصادی که دچارش شدند رهایی دهد.
خدمات آقای هاشمی خدمات بزرگ و چشمگیری بود، اما این خدمات چشمگیر برای مردم محسوس و ملموس نبود آنچه که برای مردم ملموس بود، تورم ناشی از این خدمات بود که ما را به تورم 49 درصدی رساند. معمولاً تورم بالا، دستاوردهای خوب یک دولت با تحتالشعاع قرار میدهد. بنابراین مردم از تورم شدیدی که دچارش شده بودند سرخورده شدند.
رأی به آقای خاتمی گرایش به یک گروه دیگری بود به این تصور که میتواند مشکلات آنها را که از این ناحیه ناشی برطرف کند.
* در ادامه شاهد روی آوردن مردم از آقای خاتمی به سمت آقای احمدینژاد بودیم که کاملاً در قطب مخالف فکری و سیاسی خاتمی بود، دلیل این تغییر گرایش چه بود؟
**این هم معلول همان اتفاقی است که از عدول آقای هاشمی به آقای خاتمی رخ داد. یعنی دیدند آقای خاتمی طی 8 سال مدیریت کلان کشور، مهمترین تقاضاهای مردم را مورد غفلت قرار داد. در همان زمان، نظرسنجیها نشان میدادند که مهمترین دغدغه مردم معیشتشان است. تصور مردم این بود که آقای احمدینژاد تورم 16 درصدی دولت آقای خاتمی را به کمتر از 10 درصد خواهد رساند و اتفاقاً حرکت درست دو ساله اول مجلس هفتم شورای اسلامی این پیام را به آنها میداد. چرا که آن دو سال تورم از 1/16 درصد به 5/14 درصد کاهش پیدا کرد و این امید را در دل مردم زنده میکرد که دولت هم بیکاری را برطرف میکند و هم تورم را کاهش خواهد داد، اما در ادامه برنامهریزیهای اشتباه تورم سیر صعودی پیدا کرد تا امروز که مهار آن سخت اما غیرممکن نیست.
* نظرتان در مورد استعفای دانش جعفری چیست؟ ظاهراً شما جایی گفتید افراد قویتر از دانش جعفری برای جایگزینی در وزارت اقتصاد وجود دارند.
**من با استعفای دکتر دانش جعفری مخالف بودم چرا که معتقد بودم فردی برتر از ایشان را برای جایگزینی انتخاب نخواهد کرد. بله، ما در اقتصاد ما افراد قویتر از ایشان جایگزین شود.
* نظر شما در ارتباط با کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی چیست؟
**من یک نظر مفصلی در این باره دادهام. نرخ سود تسهیلات بانکی باید روند کاهشی خود را ادامه دهد. ما نباید اجازه دهیم مطابق با تورم، نرخ سود تسهیلات بانکی افزایش یابد. چرا که اگر مطابق را نرخ تورم این نرخ بالا رود، تورم به شدت نهادینه و بلند مدت خواهد شد.
ولی اگر به سمت کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی آن هم در خصوص عقود مبادلهای که نرخ سود آن از قبل تعیین میشود حرکت کنیم و به دلیل اینکه هزینه برای تولید کننده به حساب میآید و به این سبب که هر چه که میتوانیم باید هزینه تولیدی را کاهش دهیم و اشتغال بیشتری ایجاد کردیم و هزینهها را پایینتر آوریم، نقش مثبتی در کاهش تورم خواهد داشت. البته میبایست همزمان با این حرکت ما عوامل مهار کننده تورم را هم دنبال کنیم. تنها به این فکر نباشیم که فقط نرخ تسهیلات بانکی را کاهش دهیم.
* میتوانیم این تحلیل را داشته باشیم که راست [محافظه کار] مذهبی در ایران جریانی است که ظرفیتهای بسیار بسیار فراتری از [اصولگرایی] دارد.
**من این عناوین و القاب را غلط میدانم. این اسامی قالببندیها است که نه با نظام سیاسی اقتصادی ما و نه با واقعیت انطباق دارد. راست و چپ در نظام سیاسی غرب کاملاً معنای واقعی دارد چرا که راستها لیبرالند چپها سوسیالیسم. در نظام ما اتفاقاً آنهایی را که آنها راست مینامند انقلابی لیبرال نیستند بلکه مخالفان جدی با لیبرالیسم هستند. در عین حال چپ نیستند چرا که با سوسیالیسم هم مخالفند. علاوه بر این محافظه کار به گروههایی میگویند که میخواهند وضعیت موجود را حفظ کنند نه تغییر دهند. گروههای اصولگرایی که امروز حاکمند میخواهند اوضاع را تغییر دهند. نمیخواهند اوضاع آنچنان که هست باقی بماند. محافظه کاری موجب یک احتیاط فوقالعاده در رفتارهای سیاسی اقتصادی میشود و کسانی که با این تعابیر محافظه کار معرفی میشوند، گاهی با یک تغییرات کوچک زیان میبینند. بنابراین این تعابیر و این را غلط میدانم.
* آیا میتوان گفت با انتخابات مجلس هشتم طیفی از اصلاح طلبان یعنی طیف مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب از قطار انقلاب پیاده شدند؟ پیامد این خروج را چه میدانید؟
**اکثریت اصولگرایان مجلس بالای 70 درصد هستند و بدین معناست که بخش قابل اعتنایی از مجلس هشتم را اصولگرایان تشکیل دادند و اصلاح طلبان نتوانستند نتایج دلخواه را بیگرند. اما اینکه آیا اصلاح طلبان از قطار انقلاب پیاده میشوند پاسخ منفی است. معتقدم که اصلاح طلبان باید استراتژیهای خود را مورد بازنگری قرار دهند.
اصلاح طلبان باید اول خودشان را اصلاح نمایند. انتظارات مطالبات مردم میتواند به آنها کمک کند که طی یک 4 سال دیگر با اصلاح دیدگاهها و تطبیق آن با مطالبات مردم شرایط در آینده متفاوت از شرایط کنونی خود را نشان دهد. کما اینکه برای همین دروه اصلاح طلبان به سمت معتدلترها در درون خودشان رفتند. آنها جاهایی که موفق بودند همان معتدلترها رأی اکثریت را آوردند و وارد مجلس شدند. رفتار اقلیت در مجلس هشتم میتواند به بالاتر آمدن موقعیت اصلاح طلبان برای دوره نهم مجلس و حتی برای دوره دهم ریاست جمهوری کمک کند.
* به نظر شما اشتباه اصلاح طلبان چه بود و برای جبران این اشتباهات خودشان چه مسیری را طی کنند؟
**معتقدم که فرهنگ عمومی مردم را بشناسند. اینکه غالب مردم چه بافت ذهنی و چه بافت فکری و سیاسی و اعتقادی دارند باید مورد شناخت دوم خردادیها قرار بگیرد. اگر چنین کنند ممکن است بتوانند دیدگاههای خودشون را تغییر و اصلاح کنند و احیاناً رأی مردم را در دوره بعد به خودشون اختصاص دهند. این را بدانند که عامه مردم ما به وابستگی نسبت به بیگانه حساس هستند. نباید مانند بخشی از فرهیختگان جامعه ما دنبال حاکمیت اندیشههای غربی در جامعه باشند. بنابراین اصلاح طلبان نباید تصور کنند تنها دیدگاههای بخش کوچکی از فرهیختگان جامعه را نمایندگی میکنند. باید کاری کنند که دیدگاههای عمومی مردم را نمایندگی کنند. ملت ما با هیچ گروهی خویشاوندی ندارند هر گروهی که خوب خدمت کند آن را باز هم برای خدمت در دوره بعد برمیگزیند. هر گروهی که ضعیف عمل نماید مردم نیز به سمت گروه دیگر روی میآورند که قابل پیشبینی است.
* به نظر شما تشکیلساز و کار جبهه متحد اصولگرایی برای انتخاب نامزدها در انتخاب مجلس هشتم درست و کارآمد بوده است؟
** تشکیل جبهه متحد اصولگرایی حرکت حرکت مثبتی بود. این ساز و کار کاری بود که موجب میشد یک ائتلاف نسبتاً قوی در سراسر قوی شکل بگیرد. ما روبرو بودیم با 3 ضلع در جریان اصولگرا که این 3 ضلع حاصل ائتلاف لیستی بود که ارائه شد. معنایش هم این نیست که لیست ارائه شده حاوی بهترینها بود. کسانی بودند که از صلاحیت بالاتری برخوردار بودند و خارج از این لیست قرار داشتند.
اما اگر بخواهیم ائتلاف باشد چارهای جز این نبود و اگر احیاناً اصرار میشد بر اینکه نخبگانی که خارج از لیست بودند وارد لیست شوند، طبعاً ائتلاف به خطر میافتد و آنچه به عنوان یک نقطه اساسی مطرح بود ایجاد ائتلاف و بقای آن در انتخابات مجلس هشتم بود.
* آیا شما با حذف چهرهای چون دکتر محمد خوش چهره موافق بودید؟
** آقای خوش چهره از دوستان من است. دلیل حذف ایشان را باید از گروه 6+5 که ایشان را در لیست نگنجاندند سوال شود.
* یکی از اقدامات خاص دولت نهم، انجام سفرهای استانی بود، ارزیابیتان از سفرهای استانی دولت چیست؟
** سفرهای استانی دوره اول برای آشنایی با مشکلات و شناخت واقعیتهای موجود در استانها و شهرستانها بود و برای تسریع و تسهیل برای حل مشکلات مردم. دوره دوم سفرها برای ارزیابی عملکرد ناشی از تصمیماتی که در سفر اول گرفته شده بود انجام گرفت. اصل این سفرها مثبت است. حضور مجدد رئیس جمهوری برای مردم در هر منطقه شوقآفرین است.
* فکر نمیکنید انجام این سفرها باعث بالا رفتن سطح انتظارات مردم و در نهایت تورم شود؟
**من آنچه را که تأکید کردم اصل این سفرها است، اما از اتفاقاتی که در این سفرها میافتد خود من ارزیابی روشنی ندارم. در این سفرها تصمیماتی گرفته میشود و مصوباتی مطرح میشود که بدون تردید تعدادیشان مطابق قوانین مصوب مجلس است و هیچ مشکلی هم ندارد، مثل پروژههایی در شهرستانها که در بودجه سالانه دیده شده است.
این پروژهها در سفرهای استانی قابلیت اجرا پیدا میکند و پیگیری میشود. اما در این سفرها پروژههایی افزون بر آنچه بر قانون بودجه سالانه آینده وعده داده شده خلاف قانون است. افزون بر اینکه انتظارات مردم را به شدت افزایش میدهد. من تصور میکنم بخشی از مطالبی که در این سفرها مطرح میشود به انتظارات مردم دامن میزند و چون دولت نمیتواند به سرعت این انتظارات را پاسخ دهد، در نهایت به زیان دولت هم خواهد بود چرا که مردم انتظار انجام کاری را میکشند و اگر دولت نتواند به موقع آن را انجام بدهد با واکنش مردم منفی خواهد شد. یعنی در کوتاه مدت لبخندی به لبهای آنها میآید ولی در بلند مدت اندوهی به دلهای آنها راه پیدا میکند. معتقدم پارهای از مطالبی که در این سفرها مطرح میشود میتواند اثر تورمی نیز داشته باشد. مثل اینکه بودجه یا اعتبارات و تسهیلات بانکی را یکباره در یک جلسه اعلام میکنند که به 2 برابر ارتقا پیدا کرد، اینها آثار تورمی به بار خواهد داشت.
* سفرهای دور دوم استانی آقای احمدینژاد با انتخابات ریاست جمهوری همزمان است به نظرتان این سفرها جنبه تبلیغاتی نخواهد داشت؟
**از همان دوره اول که آقای احمدینژاد سفرهای استانی را شروع کردند این سفرها اثر تبلیغاتی هم برای ریاست جمهوری داشته است. بعد از این هم خواهد داشت. در عین حال منافع این سفرها برای مردم بیش از آثار دیگری است که از نظر ما منفی تلقی میشود.
اما اظهاراتی که در سفرها میشود سم مهلکی برای وحدت ملی میدانم. معتقدم آقای رئیس جمهور بهتر است گزارشهایی که به دستشان میرسد از طریق سیستمی که در تحت فرمان دارد مورد بررسی و احیاناً برخورد اداری یا قضایی قرار دهد و این را به صحنههای عمومی و در میان مردم که موجب تشویق اذهان عمومی میشود مطرح نکند بهتر است.
* فکر میکنید آقای احمدینژاد در دوره دوم ریاست جمهوری رأی میآورد؟
**نظری ندارم!
* تلخترین و غلطترین تصمیم مجلس هفتم را چه چیزی میدانید؟
**تصویب بودجه سال 85 و متممهایش. تصویب این بودجه موجب تورم شدید در کشور شد. با اینکه ما به شدت مخالف اتکا بیشتر بودجه به نفت بودیم، اما متأسفانه بودجه نفتی 30 میلیارد دلاری پیشنهادی از طرف ما به 51 میلیارد دلار افزایش یافت و آغازی برای تورم شدید در کشور شد.
* با تشکر از شما بخاطر شرکت در این گفتگو