کوبا تاکنون سه نام انقلابی داشته است: «خوزه مارتی» که علیه استعمار اسپانیا شورید، «ارنستو چه گوارا» و یارانش که دیکتاتوری باتیستا را واژگون کردند و «رائول کاسترو» که نیم قرن پس از دومین انقلاب شاید سومین انقلابی باشد و انقلابی سترگ را به ثمر بنشاند. اخیراً اعمال قوانینی در راستای حمایت از شهروندان همانند آزادسازی فروش کالاهای الکترونیکی و اجاره زمینهای بایر به بخش خصوصی و مجاز بودن شهروندان کوبایی به اقامت در هتلهای جهانگردان نمونهای از اصلاحات رائول در دوران تصدی چند ماهه او به شمار میرود. رائول کاسترو برادر 77 ساله فیدل که از ماه فوریه با کنارهگیری برادر بزرگتر عهدهدار رهبری کوبا شده است ظاهراً با درس گرفتن از اشتباهات برادر جاهطلب خویش سعی در برقراری اصلاحاتی درون نظام اقتصادی در کشور دارد. اما این پایان ماجرا نیست. چه بسا مصائب رائول در راس سیستم سوسیالیستی کوبا تازه آغاز میشود و با این نیم اصلاحات دشواریهای حکمرانی کاستروها فزونی میگیرد.
تأثیر چینیها در مقام دومین شریک تجاری کوبا نه تنها در اقتصاد جهانی بلکه در شیوه اقتصاد کوبا اینک سبب شده تا رهبران کوبا به مدل اقتصادی و سیاسی این کشور توجه بیشتری نشان دهند و بدان تشبث بجویند. اقتدارگرایی اقتصادی یعنی حمایت از بازار البته با سختگیریهای دولتی شاید نمونهای قابل تقلید برای رهبران نوین کوبا باشد و نیز هر کشوری که میخواهد اقتدارگرایی دولتی را با دموکراسی درهم آمیزد. چینی که سالها نشان داده با کنترل دولتی سرمایه قادر به همپایی با رقیبان غربی است، چینی که با گشودن بازار سرمایهگذاری توانسته در وانفسای حیات کمونیسم هوای تازه استنشاق کند، چینی که به رغم مرارتها، تحریم و مذمتها هنوز مدل اقتصادی بسیاری از کشورهای اقتدارگرا و در حال توسعه است، اینک به تور کاستروها افتاده و دوستان چین در زمره دوستان کوبا شمرده شدهاند و حتی فیدل در روزهای پایانی ریاستش خبر از مسافرت به ویتنام، این پادوی کوچک چینیها داده است.
همدردی کاستروها با دو کشور چین و ویتنام البته دارای بار تاریخی و مسبوق به سابق است. نه تنها چینیها همانند کوبا به کمونیسم تعظیم کردند و دولت برابری خواه برپا کردند بلکه حتی چینیها مقیم کوبا در نخستین انقلاب کوبا بر اسپانیا نیز در ارتش آزادی بخش این کشور همپای کوباییها جنگیدند. میدانیم ویتنام و کوبا نیز همواره الگوی انقلابی و استعمار ستیز هم بودهاند. تشویقهای فیدل کاسترو پیوسته نثار چریکهای ویتنام شمالی شده است و فریادهای کاسترو هنوز انقلابیون ویتنامی را به شور میآورد. اما نه چین همان چین عصر مائو است و نه ویتنام مزاج آتشین دهههای1960 را دارد. اصلاحات دنگ شیائوپینگ در 1978 دستاوردهای مائو را یکسره هدر داد و ویتنام با عربآموزی از پدر خوانده چینی، طریقت اصلاحات پیش گرفت، اگرچه نیم بند و دست و پا شکسته.
در حالی که چین از فرق سر تا نوک پا خصوصی شده بود و حتی ارتش آزادیبخش نیز معاملهگر تجاری خوبی از آب درآمده بود و بنیاد «سان جیواینترپرایز گروپ» را راهاندازی کرده بود، ویتنام سرگرم تأسیس شعبه «بی.ام.وی» بود. از آن دستورها که فعالیت مؤسسات خصوصی را منع میکرد دیگر خبری نبود. از آن فرامینی که دست رد به سینه شرکتهای خصوصی بزند، از آن تحکم دولتی، از آن شیفته دولت شدن صدای بر نمیخاست.
مقایسه انقلابهای کوبا و چین اگر به کلی بیراه نباشد اما قیاس اصلاحات در چین و کوبا اغواکننده است. ویتنام نیز با کوبا به یک ظرف قیاس نمیآید. ویتنام در سایه اتحاد شوروی و امروز چین از منظر استراتژیکی حاشیه امنی برای خود تعریف کرده و کمتر دلشوره امنیتی و حفظ تمامیت ارضی دارد. چین خود یکی از قدرتهای نظامی و اقتصادی است و حتی با آغاز فصل اصلاحات آنقدر توان رزمی و بنیه مالی داشت که از عهده صیانت از خود برآید. کوبا اما درست در تیررس آمریکا فرصت تنفس نداشته و دو قرن است که آمریکا امان کوبا را بریده است. هر چند اصلاحات اقتصادی مسئلهای درونی است اما بیگمان محصول موقعیت جغرافیایی و تسهیلات محیطی هم هست. کشوری که امنیت ندارد یا در مرکز سیبل قدرتهای جهان گستر قرار گرفته، لاجرم مهلت اجرای اصلاحات را آنطور که باید و شاید نخواهد داشت و دولتی همچون کوبا از این خصلت رنج میبرد. مضاف بر اینکه بافت جمعیتی کوبا به کلی متفاوت از ویتنام و چین نمایانگر بعد داخلی مشکلات پیشاروی این کشور است.
در شرایطی که اصلاحات اقتصادی رائول کاسترو شامل حال 20 درصد جمعیت کشاورز کوبا میشود این رقم برای چین در دهه 1970 معادل 70 درصد بود و ویتنام نیز وضعیت مشابهی داشت. بدین معنا اگر اصلاحات ارضی «دنگ شیائوپینگ» ملی قلمداد میشد تغییرات مورد نظر کوبا فقط یک پنجم جمعیت را دربرمیگیرد و نتیجه هر چه باشد بیگمان به ملموسی اصلاحات ویتنام و چین نخواهد بود.
ایستادگی در برابر تحریم
از جمله موانع توسعه اقتصادی دولت کمونیستی کوبا ممانعت آمریکا، این همسایه همه جا حاضر از سرمایهگذاریهای خارجی و معاملات تجاری افراد و شرکتهای آمریکایی با این کشور است. اخراج شرکتهای آمریکایی پس از انقلاب کمونیستی سبب شد تا خوی انتقامجویی واشنگتن گریبان کوبا را بفشارد و با اعمال رسمی تحریمهای به سال 1962 شیب دشواریهای انقلابیون را بیفزاید. همزمان با فروپاشی رفیق کوبا در امتداد جنگ سرد، فشار آمریکا به کوبا دو چندان شد و علاوه بر قطع مستمریهای شوروی این بار کنگره آمریکا در 1992 لایحهای را از تصویب گذراند که طی آن سفر آمریکاییها به جزیره کوبا و معاملات تجاری با کوبا را منع میکرد و 4 سال بعد مصوبه هلمز – بورتون مجوز دخالت واشنگتن در نظارت بر ممنوعیتها را صادر کرد. جالب اینجاست که این بار نیز فرهنگ عوام بر سیاست خواص چیره شد و اقتصاد بر سیاست غلبه کرد. به بهانههای مختلف آمریکاییها روانه کوبا میشدند و با دستاویز گوناگون شرکتهای آمریکایی میلیونها دلار از تجارت با کوبا عایدی به جیب میزدند.
مطابق با گزارش هفتهنامه بیزینس سال گذشته 438 میلیون دلار محصولات غذایی وارد کوبا شده بود و یک میلیارد دلار مجموع مبادلات دو کشور بوده است. معاوضه دانشجو، ویزای خبرنگاران و هجوم توریستها قاعده تحریم کوبا را عملاً بی اثر کرد. بنابراین گزافه نیست که بگوییم سالهاست که تیر تحریم کوبا به سنگ خورده است و سالهاست که مقدمات تنشزدایی کوبا و آمریکا فراهم شده است. رائول کاسترو در خمیدن به سوی بازار آزاد نه مبتکر که مقلد فیدل بوده است. همو بود که در ماههای واپسین حیات سیاسی خود باب مراودات با برزیل مسامحهجو را گشود و در تناسببندی با چپهای میانه روی آمریکای لاتین از در رواداری درآمد. اینچنین است که رائول کاسترو بارها سخن از مذاکره با دولت آتی آمریکا گفته و علائم خوشخیمانه فرستاده است.
ایستادگی در برابر اصلاحات
سخن از اصالت فرهنگ در مناسبات طرفین هم در اعمال تحریمهای آمریکا و هم در پذیرش اصلاحات مورد نظر کاسترو مصداق دارد. ساختار اقتصادی این کشور به یقین مانع از آن خواهد شد که فرآیند اصلاحات به سادگی پذیرفته شود. موسسه نظرسنجی جمهوریخواه بینالمللی به این نتیجه رسیده است که سه چهارم مردم کوبا بر این باورند که دولت کنونی قادر به رفع مشکلات کشور نیست. این برآورد بیش از آنکه نمایانگر واقعیات اقتصادی و سیاسی کوبا باشد نمایشگر بدبینی خفته در فرهنگ سیاسی یا به عبارتی کیفیت «فرهنگ اعتراض» در جامعه کوبا و تاوان نیم قرن فرافکنی است. اعتقاد به وجود دستهای پنهان در امورات مملکت و خود کمبینی نخبگان در ایجاد تغییرات یکی از تبعات سپردن قصورات به گردن امپریالیسم و بزرگبینی رقیبان بینالمللی است. کشوری که مدام توطئههای دشمنان را گرانیگاه سیاستورزی قرار میدهد و توقع دارد که حکومتش را بر پایه ایمان به خباثت دیگران پیش ببرد، به واقع به کوبیدن تیشهبدبینی و خود کمبینی به ریشههای خودباوری خویشتن را از هستی ساقط میکند. ملتی که تصور میکند باید نقایص جاری را در شیطنت دیگران بجوید کمتر باور دارد که خود مقصر بوده است و بیشتر ایمان دارد که در رفع نقیصه عاجز است. فقدان فرهنگ نقدپذیری است که سبب میشود اگر دولت خواستار تغییرات باشد، مردمان آن را به حساب ضعف حاکمان بگذارند و نشانه قوت حریف و دشمن بدانند. چنانکه گورباچف بدین بلا گرفتار آمد و اصلاحات آغاز نشده به دام داوری افتاد. به هر رو اصلاحات ضروری در کوبا اگر چه همانند انقلابی دیگر لرزه بر اندام سیستم تمام سوسیالیستی کوبا انداخته است اما موانع بیشماری را باید پشت سر بگذارد. به ویژه اینکه آزادسازی جریان اطلاعات فرامرزی مشقت کنترل و مدیریت افکار عمومی را دو چندان میسازد و تمایل کوباییها به جهانی شدنها را میافزاید.