تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۳۹۲۵۳
گفت‌وگو با آیت‌الله امامی کاشانی

ضرورت و جایگاه مجلس خبر

مقدمه: «‌ضرورت مجلس خبرگان‌» در ساختار نظام جمهوری اسلامی و «جایگاه» این مجلس و نیز انتظارت مردم از منتخبان خود محورهای گفتگو با آیت‌الله محمد امامی کاشانی است که عضو سه دوره مجلس خبرگان و از فقهای شورای نگهبان قانون‌ اساسی‌اند. ایشان همچنین خاطرات خود را از اجلاس ویژه مجلس خبرگان حضرت‌آیت‌الله خامنه‌ای را به رهبری انتخاب کرد بازگو نموده‌اند.

*ضمن تشکر از حضرتعالی بفرمایید با شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران که مبتنی بر آموزه‌های دینی بود. چه نیازی برای تشکیل مجلس خبرگان بوده است ؟
**کسانی که درباره انواع حکومتها سخن گفته‌اند یک بحثی دارند مبنی بر اینکه، حکومت‌ها از چه پایه‌ای نشأ‌ت می‌گیرد. از جمله آنها «‌منتسکیو» است که در کتاب «‌روح القوانین» به انواع حکومت‌ها و اصول آن اشاره کرد و به بعضی هم پرداخته است. او حکومت‌ها را به چهار قسم تقسیم می‌کند، حکومت جمهوری و دموکراسی، حکومت مشروطه، حکومت اشرافی و حکومت استبدادی. حکومت مشروطه‌؛ یعنی مردم یک عده‌ای را انتخاب کنند که آنها قانون بگذارنند و مردم هم آن قانون را اجرا کنند کسی هم که در راس حکومت و زمامدار آنهاست و از نظر این قانون اختیارات وسیعی دارد. حکومت اشرافی این است که عده‌ای از اشراف بدون‌ اینکه مردم در انتخاب آن‌ها هیچ نقشی داشته باشند،‌ به عنوان مجلس و قانونگذار قوانینی را وضع می‌کنند و مردم را هم موظف می‌کنند مثل رعایا از آنها تبعیت کنند.
حکومت استبدادی، ‌‌آن است که یک نفر به عنوان فردی که حاکم بر جامعه و مطلق‌العنان است حکومت کند و مردم هیچ اختیاری نداشته باشند. هر کدام از این‌ها اصول و پایه‌هایی دارد. کسانی که در این جا این سوال را مطرح کردند، بحث تقوا را نیز مطرح می‌کنند‌. منتسکیو از جمله کسانی است که بحث تقوا را مطرح می‌کند، بعضی‌ها تقوای اجتماعی را مطرح‌ می‌کنند، می‌گویند جامعه‌ای که می‌خواهد با قانون زندگی کند تا به مردم ظلم نشود و در اجرای قانون گرفتار نشوند، چاره‌ای نیست از اینکه باید در حکومت‌ها تقوا باشد و چون در حکومت استبدادی تقوا نیست، لذا استبدای است.
در حکومت جمهوری هم مردم باید در قانون‌گذاری تقوا داشته باشند. وضع این قوانین گاهی روی کاغذ است و گاهی می‌خواهد عمل بشود. اگر بخواهد عمل شود آنچه مسلم است این است که قانونگذار باید آنچه را که سعادت مردم در آن است، وضع کند و مردم هم ملزم به اجرای همان قانون باشند. این یک واقعیتی است که در خارج وجود دارد. با این قانون حکومت استبدادی و اشرافی و مشروطه انطباق ندارد و دموکراسی هم یک اشکالش این است که معلوم نیست قانونگذاری با چه معیارها و نظامی تعیین می‌شود و چگونه حال مردم را رعایت می‌کنند.
*بحث دیگر این است که مقصود از دموکراسی و آزادی چیست؟ آیا مقصود آزادی‌ای است که در دنیای غرب بوجود آمده است؟ آیا معنایش این است که بگویند در مورد اقتصاد و روابط اجتماعی هر گونه که می‌خواهید باشید؟ سوال این است که قانون‌نویسان و حقوقدانان و محققان در مساله قانون و حکومت و نظامات به دنبال چه مساله‌ای هستند؟
**اگر ما این را پیدا کنیم و ببینیم که چه حکومتی منطبق بر آن است و چگونه تشکیل می‌شود، ابتدا باید ببینیم که سعادت مردم در چیست؟ می‌گویند: سعادت مردم در آزادی است. اسلام هم دین آزادی است، آزادی یعنی ظهور استعدادهای جامعه اسلامی، بروز استعدادهای انسان که بتواند کار انجام دهد. اگر این معنای آزادی است، پس باید همه استعدادها را در نظر گرفت. جامعه بشری در زمینه‌های مختلف استعداد دارد. از جمله آن حب‌ انصاف و عدالت و حقیقت و پاکی است که ممکن است بگویند: ما این استعدادها را نداریم، ولی صحیح نیست چون در دنیا اثابت شده است. هر محققی این حرف را می‌زند مگر ماتریالیست‌ها. بوعلی سینا در اشارات در یکی از بحث‌هایش می‌گوید‌: «‌وقد جرب هذا تجربیا شدیدا» یعنی این تجربه‌ای شدید است و نیازی به استدلال ندارد.
پس حب انصاف و عدالت از ارزشهای انسانی است و گرایش به خواسته‌های نفسانی هم هست. اگر معنای آزادی این است که این جهات نفسانی را به حال خود رها کنند! تمام آن استعدادها از بین می‌رود و جامعه گرفتار می‌شود. باید به دنیای امروز نگاه کرد، در جوامعی که تنها آزادی نفسانی دارند، به چه گرفتاریهایی دچار هستند، اصلا خانواده‌ای آرام نیست و از هم پاشیده است و این در دنیای امروز یک واقعیت است. اگر قرار باشد در جامعه‌ این چنین فضایی باشد، باید فاتحه انسانیت را خواند. (‌اولئک کالانعام بل هم اضل) چنین جامعه‌ای نه تنها باغ وحش، بلکه از باغ وحش هم بدتر می‌شود. بنابراین باید به واقعیت‌ها برگردیم و واقعیت‌ها، استعداد انسان‌ها است، بلکه همه استعدادهای انسان است.
در درون انسان این دو استعداد در تنازع قرار می‌گیرد یعنی استعداد جنسی و استعداد عدالت طلبی. اما استعداد عدالت طلبی؛ یعنی یک انسان، انسان واقعی باشد و استعداد جنسی؛ یعنی اینکه انسان هر لذت جنسی که می‌خواهد ببرد. همانگونه که فروید می‌گوید: انسان مساوی با شهوت است مثل سخن مارکس، که می‌گوید انسان مساوی با اقتصاد است. اگر انسان مساوی با شهوت شد، تا هر جایی که خواست می‌رود و این قدرت بی‌امان در برابر استعداد انسانیت به جنگ می‌پردازد. این تنازع و کشمکش که در حقیقت یک دیالکتیک است، نه آن دیالکتیکی که هگل با آن چهار‌چوب گفت و بعد مارکس و دیگران آن را دنبال کردند، بلکه به معنای آن که جنگ دو دسته از نیروهای انسانی که با هم در تنازع هستند و مجبور می‌شوند با هم بسازند و در صلح، زندگی آرامی داشته باشند و هر کدام در مرز خود پیش بروند. عصاره سخن بوعلی‌سینا درباره فلسفه محبت این است و تقریبا تمامی حکمای معتبر، از این رهگذار بحث کرده‌اند.
پیامبر می‌فرماید: باید قانون باشد و سر اینکه بشر نیاز به قانون دارد، جنگی است که بین خواسته‌های نفسانی و خواسته‌های انسانی و نیز شناختهای نفسانی و شناختهای انسانی پیدا می‌شود. برای آشتی کردن، قانون لازم است، این فلسفه قانون است. حال اگر این قانون بخواهد تمام استعدادها را در نظر بگیرد باید از سوی خداوند عزوجل باشد که به همه آنچه که آفریده و آگاه است. سر اینکه می‌گویند: قانون باید ریشه الهی داشته باشد، این جاست و فلسفه وحی هم همین است. قانونی که می‌خواهد جامعه را اداره کند باید برای متولی داشته باشد. انبیا خودشان قانون می‌آورند و خودشان هم نظارت می‌کردند. در عصر ائمه: هم همینطور بود.
بنابراین حکومت اشرافی، سلطنتی، مشروطه و دموکراسی به آن معنا؛ که گفته شد جامعه را به آزادی واقعی و دموکراسی حقیقی نمی‌رساند. زیرا دموکراسی بدان معنا زنجیرها و خوک‌های باطن را باز می‌کند و به آنها میدان می‌دهد و این زنجیرها را بر سر نیروها و ارزشهای انسانی و خواسته‌ها و بینش‌های انسانی می‌زند و آن را زندانی می‌کند و به طور کلی از حیات اجتماعی و فردی ساقط می‌کند. بنابراین باید نظام حکومتی باشد که سعادت انسانها را تامین کند و این حکومت عبارت است از وحی، که از طرف حق تعالی بیاید. همه انبیا برای تقویت بشر آمده و وقتی جامعه تشکیل شد، قانون را هم آورده‌اند. لذا اولین کسی که برای جامعه بشری قانون آورد، حضرت نوح بود (‌شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا) قرآن کریم در سوره شوری به پنج پیامبر و پنج شریعت پرداخته است. از میان آنها شریعت حضرت نوح شریعت اول بود. این قانونگذاری همان حکومت جمهوری و دموکراسی است به معنای جمهوری و دموکراسی که همه استعدادها را در نظر می‌گیرد.
*آیا مقصود این است که احکام و قوانین جامعه، احکام وقوانین الهی باشد که نتیجه آن تعادل استعدادها است؟
**بله، همه استعدادها باید در یک جا با هم باشند و در یک نقطه در کنار هم قرار بگیرند. این مساله دامنه‌‌داری است هم در جمال و زیبایی و هم در هنر آمده است. چون زیبایی و جمال به این است که همه فطرت‌ها و استعدادها موزون و هماهنگ شوند. بنابراین، دین و وحی و قانون به این دلیل باید همراه باشند. حال که معنای قانون روشن شد، همین قانون بدون نظام و تشکیلات قابلیت اجرا ندارد. پیامبر و قانونگذار، تشکیلات قابلیت اجرا ندارد.
پیامبر و قانونگذار، تشکیلات می‌خواهد و تشکیلات همان حکومت است. نظیر این حکومت را پیامبر(ص) و حضرت علی داشتند و اشخاصی را برای مناطق مختلف تعیین می‌کردند که حکومت به قدرتی نیاز دارد که این قدرت بتواند تمام این نظام و تشکیلات را با هم اداره کند. لذا اگر در جامعه بشری استعدادها با هم و هماهنگ جلو نرود، موفقیتی حاصل نخواهد شد و این هماهنگی هم باید در قانونگذاری رعایت شد این شریعت است. سر اینکه در اسلام می گوییم شریعت بدین جهت است که « شریعه» جای نوشیدن آب است؛ یعنی همه جامعه بشری از سرچشمه اصلی آب می‌نوشند نه از نقطه آلوده و این معنای شریعت و وحی است که باید به اجرا در بیاید. نظامی که می‌خواهد به اجرا درآید، باید نظامی بر اساس وحی و شرعیت باشد و باید در راس این نظام شخصیتی باشد تا بر اساس موازین شرعی انجام بگیرد و آن در عصر پیامبر، وجود مبارک ایشان است و در عصر اوصیا ائمه معصومین هستند و در عصر غیبت کبری، فقیه جامع‌الشرائط به عنوان نماینده ولی عصر(عج) است که از طرف ایشان به عنوان نماینده عام، رهبری جامعه را به عهده می‌گیرد. این معنای حکومت اسلامی است.
*جایگاه مجلس خبرگان در این نظام در عصر غیبت کجا قرار می‌گیرد؟
**خداوند، پیامبر را تعیین می‌کند و پیامبر، ائمه را تعیین می‌کند ولی امام عصر(عج) کسی را تعیین نکرده است. امام می‌فرماید: کسانی که حوادث را می‌بینند و درست ارزیابی می‌کنند: «و ما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواها حادیثنا..» نظام جمهوری اسلامی پیش‌بینی این مساله را کرده و به مردم گفته است کسی را تعیین کنید که مجتهد جامع ‌الشرایط و عادل با تدبیر و شجاع باشد تا بتواند در مواقع حساس و خطیر تصمیم لازم را بگیرد. چون تشخیص این امر با متخصصان و کارشناسان است و لذا جامعه باید به این عده اختیار بدهد (‌چه به نام اختیار و چه به نام وکالت) ولی اگر اسم وکالت بر آن بگذاریم این وکالت در فقه نیست که هر وقت موکل بخواهد بتواند وکیل خود را خلع کند.
بحث این است که چون جامعه خود نمی‌تواند کسی را تعیین کند، لذا این مسوولیت را بر عهده افرادی می‌گذارد که کارشناس و متخصص در این کار هستند و آنها رهبر را تعیین می‌کنند تا نظام را به پیش ببرد. جایگاه مجلس خبرگان جایگاه نصب است؛ ولی این نصب نیست، بلکه انتخاب است. خداوند پیامبر را نصب می‌کند و ایشان ائمه را نصب می‌کنند ولی در عصر غیبت نصب وانتصاب وجود ندارد، بلکه انتخاب است. یعنی عده‌ای به عنوان کارشناس از طرف مردم تعیین می‌شوند و این انتخاب از طرف آنها در این امر صورت می‌پذیرد. بنابراین جایگاه مجلس خبرگان از یک طرف جایگاه امام عصر(عج) است، یعنی یک نظر به بالا و یک نظر به پایین دارد. از یک طرف می‌گوید: باید فرامین الهی تامین شود و از طرف دیگر می‌گوید: باید نظر مردم تامین شود.
*با توجه به فرمایشات شما، نظام جمهوری اسلامی ایران در هیچ یک از تقسیمات چهارگانه نمی‌گنجد و در واقع یک نظام منحصر به فرد است. در این نظام، احکام الهی که تعادل بخش همه استعدادها وبه فعلیت رساننده همه استعدادهای بشر به صورت هماهنگ است، را تشکیل می‌دهد. این نظام باید مبتنی بر قوانین الهی در زمان حضور معصوم و غیبت اداره ‌شود. اما در زمان غیبت توسط فقیه جامع الشرایط اداره می شود.
چرا نمی‌توانیم به جای مجلس خبرگانی که خبره‌های مردم مورد اعتماد هستند و رهبری وولی فقیه را شناسایی و انتخاب می‌کنند فرض دیگری را در نظر بگیریم که مردم خودشان مستقیم رای بدهند و رهبر را انتخاب بکنند تا نیازی به مجلس خبرگان نباشد؟ یعنی همه بزرگان و کارشناسان برای آگاهی دادن مردم اقدام کنند و ابهامات در این زمینه را از بین ببرند که در یک مرحله مستقیما توسط مردم این انتخاب صورت بپذیرد آیا این فرض را منتفی می‌دانید؟
**گاهی وقتها بعضی از مطالب را در حد تئوری و گفتن و نوشتن می‌توان گفت: ولی باید دید درعمل چه خواهد شد. آیا در عمل این امکان وجود دارد که مردم مستقیماً رهیر را انتخاب بکنند؟ به عنوان مثال در رابطه با مراجع محترم تقلید که همه آنها ساحت مقدسی دارند و مورد احترام هستند. مردم که برای خودشان مرجع تقلید انتخاب می‌کنند هر کدام از کسی تقلید می‌کنند و تقلید همه هم درست است. ممکن است با کارشناسان هم صحبت کنند، در عین حال به وظایف خود عمل می‌کنند و نماز و روزه‌شان هم درست است؛ ولی آیا درباره رهبری می‌تواند تعدد وجود داشته باشد؟ و هر کسی هر چیزی که می‌خواهد بگوید؟ با این وضغ هرج و مرج پیش خواهد آمد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات