تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۳۹۲۶۱

بحران خاورمیانه از نگاهی دیگر


معصومه طاهری
دنیای عجیبی است بعضی‌ها با آزار و کشتن مردم بی‌دفاع و قتل‌عام زنان و کودکان و سالخوردگان روزگار می‌گذرانند و برخی در کنج آزمایشگاه‌ها و بیمارستان‌ها و مراکز علمی و تحقیقاتی سعی می‌کنند از آلام و رنج بشر بکاهند و مردم را به زندگی و ادامه آن امیدوار سازند. در نهایت تمامی افرادی که در طول تاریخ به اهداف والای بشریت خدمت کرده‌اند و مساعی خود را به کار برده‌اند که انسان رابه سوی تعالی روح و عظمت واقعی‌اش رهنمون سازند.
در کنار انسان‌نماهایی که از همه استعداد و توانایی خود در جهت نابودی و تخریب واژه قابل احترام بشر و اهداف بلندش بهره‌گیری کرده‌اند، امروز در جایگاه‌های ابدی خود آرمیده و تنها نامی و خاطره‌ای از خود باقی گذاشته‌اند.
استراتژی و سیاست درخدمت جنگ
برخی معقتدند نقل قولی که از «کلاوز ویتس» استراتژیست قدیمی و متبحر راجع به فلسفه جنگ می‌شود، تحریفی بیش نیست و از آن به عنوان دستاویزی جهت تجاوز در زمان کنونی استفاده می‌شود و می‌گویند: «‌کلاوز ویتس جنگ را آخرین راه‌حل سیاسی می‌دانست نه ادامه آن» موافقان و مخالفان این تغییر تحلیل‌های متفاوتی ارائه می‌دهد.
آنچه مسلم است در طول تاریخ از جنگ به عنوان آخرین راه‌حل نوعا استفاده شده است و ابزار نظامی زمانی پای به عرصه گذاشته که تمامی راه‌حل‌های دیپلماسی و مسالمت‌جویانه به بن‌بست رسیده‌اند. معمولا در یک جنگ کلاسیک طرفین ابتدا سعی در نابودی تجهیزات نظامی و خطوط انتقال تسلیحات می‌کنند و مراحل متعددی طی می‌شود تا به شکلی همه‌گیر غیر نظامیان و افراد بی‌سلاح و بی‌دفاع به خطر نزدیک شوند. در اینجا بحث بر سر آن نیست که اصولاً چرا درگیری و جنگ میان واحدهای سیاسی و یا در یک منطقه میان قومیت‌ها و افراد حتی هموطن به وقوع می‌پیوندد؟ آنچه در روند کنونی مسائل روز دنیا حائز اهمیت است قربانی کردن انسان‌های بی‌گناه با توجیهاتی غیر منطقی و تحمیلی است. امروز سیاست در خدمت جنگ قرار گرفته نه صلح. کشورهای قدرتمند از توانایی سیاستمداران خود در جهت آتش افروزی و کشتار و دفن ارزش‌های انسانی بهره‌گیری می‌کنند تا برقراری صلح و آرامش. واقعا به چه دلیل خانم کاندولیزا رایس نمی‌تواند ملکه صلح و دوستی باشد و نام و چهره‌اش برای اکثر مردم دنیا سمبل خشونت و بیرحمی و قساوت گشته ؟ و یا امروز کمتر کسی در دنیا نگران آریل شارون مرگ مغزی شده در گوشه بیمارستانی‌ در تل آویو است؟ هیتلر خودکشی کرد یا به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟ موضوع قابل طرحی نیست زیرا اصولا خود این افراد قابل مطرح شدن مجدد در اذهان نیستند. مطمئناً در سال‌های آینده هر گاه نام بوش پسر و وزیر جنگ طلبش به میان آید و وجدان‌های بیدار، با تاسف سری ‌تکان می‌دهند و خواهند گفت: «‌افسوس که نام مقدس بشر از طریق آنان خدشه‌دار شد» بنابراین سیاست ابتدا ضروری است در خدمت صلح و آرامش و امنیت باشد و سیاستمدار واقعی به فردی اطلاق می‌شود که قادر باشد با درایت و تدبیر و اندیشه، فضایی آکنده از عشق به بشریت ابتدا در حوزه خود، سپس در منطقه و در جهان فراهم آورد. جاسازی چند کیلو ماده منفجره، بستن چند سیم به یکدیگر و جاسازی آن در محفظه‌ای و انداختن آن از طریق هواپیماهای تیز پرواز بر سر کودکان و سالخوردگانی که در یک ساختمان معمولی پناه گرفته‌اند چه شاهکاری در سیاست اندوزی محسوب می‌شود؟ و یا هدایت تانک به سوی مسجد و کلیسا و مدرسه و خانه‌های بی‌دفاع و تخزیب ساختمان‌های معمولی و مسکونی آیا می‌تواند به عنوان استراتژی بی‌بدیل و منحصر به فرد قلمداد شود؟ سال‌ها زرادخانه‌های کشورها مملو از اسلحه‌‌ها و تجهیزات نظامی گشته و بودجه‌های کلانی صرف خرید ابزارهای نظامی شده است. کارخانه‌های تولید کننده تسلیحات در غرب به خصوص در ایالات متحده آمریکا به دلیل فروش مداوم و مستمر تجهیزات جنگی پررونق هستند و منافع سرشاری نصیب دلالان بین‌المللی تسلیحات و دولت‌های تولید‌کننده می‌شود. غرب اعتقاد دارد که بمب‌ها و ادوات نظامی به هر حال نیاز به آزمایش دارند و خریداران که عمدتاً در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی هستند نباید احساس کنند که زرادخانه‌هایشان تکمیل و بی‌نیاز است زیرا با عدم تقاضا، چرخه اقتصادی در کشورهای پیشرفته در این رابطه کند خواهد شد. بنابراین هر بار مردم بی‌گناهی جهت آزمایش مصرف تسلیحات حتی شیمیایی انتخاب می‌شوند و بر سر آنها انواع بمب‌ها و موشک‌ها ریخته می‌شود. امروز هم قرعه فال به نام جنوب لبنان اصابت کرده، البته این تجاوزات علاوه بر اهداف فوق توسعه‌طلبی، تحمیل عقیده، ایجاد ارعاب و وحشت، نسل کشی، تضعیف روحیه و توان مردمی را همراه دارد. مطمئناً یکی از دلایل دشمنی غرب با کشورهای علاقمند به استقلال و خودکفایی، مسائل نظامی است. غرب مایل است بازار فروش تسلیحات نظامی را در ید خود داشته باشد و کشورهای ضعیف و متوسط همچنان نیازمند تامین این نوع ابزارها در غرب باشند زیرا خوب می‌دانند که خودکفایی کشورهای کمتر توسعه یافته در هر زمینه‌ای احتمال دارد بازارهای آنها را با کسادی و رکود مواجه سازد. این خودکفایی‌ها علاوه بر نظامی می‌تواند در زمینه‌های اقتصادی (صنعتی)، فرهنگی و اجتماعی نیز باشد.
صهیونیسم و تروریسم
واژه صهیونیسم همواره با قتل، کشتار، تجاوز و ترور، تخریب و ویرانگری همراه بوده. حرکت صهیونیستی در آغاز بر اساس نیرنگ و دسیسه و دورویی بوده، سپس با حیله و فریب و اتکا به قدرت‌های استعماری و محافل سرمایه‌داری شکل گرفته و تداوم یافته است.
در سال 1897 «هرتصل» بنیانگذار اندیشه صهیونیسم با نوشتن کتاب «‌دولت یهود» و طرح موضوع مهاجرت یهودیان به فلسطین در کنفرانس «بازل» زمینه‌های این توطئه را فراهم آورد، سپس «سازمان جهانی صهیونیسم» به اتکای کمک‌های مالی غرب، به خصوص حمایت مستقیم نظامی و سیاسی انگلستان توانست مقدمات صدور اعلامیه «‌بالفور» را در 1917 م آماده کند. سیل مهاجرت یهودیان به فلسطین موجب شد، صهیونیست‌ها با خرید زمین‌های اعراب و تشکیل گروه‌های مسلح تروریستی به سرکوب و قیام ‌ها و اعتراضات بر حق فلسطینی‌ها بپردازند. نکته قابل تامل اینکه در سال 1880 م از نیم میلیون سکنه فلسطین تنها 24 هزار نفر یهودی و اکثر با اعراب غیریهودی بود. در سال 1914 م از کل جمعیت، 739000 نفری، 85 هزار نفر یهودی بو دند. اوایل دهه 1920 ارتش غیر رسمی و زیر زمینی آژانس یهود تاسیس شد؛ (هاگانا) که پس از اعلام موجودیت دولت اسرائیل ارتش رسمی اسرائیل شد. می‌توان از گروه‌های تروریستی و فعال اسرائیل از پالماخ (‌به رهبری دیگال آلون)، ایرگون (‌به ریاست مناخیم بگین)، اشترن (‌به رهبری آبراهام اشترن) نام برد. اسرائیل در ژوئیه 1933 با ترور سیاسی اعضای جامعه یهود در شهر تل آویو نشان داد که یهودی بودن مانع مهمی به شمار نمی‌‌آید و یهودی صلح طلب و غیر صهیونیست از نظر آنها شایسته ادامه زندگی در منطقه نیست. بمب‌گذاری در رستوران، اتوبوس، بازار، ادارات غیر نظامی، هتل‌ها و بانک‌های فلسطینی به وسیله اشغالگران از حدود دهه‌1930 رسماً آغاز شد و ترورهای سیاسی فلسطینی‌ها در خارج از فلسطین، گروگانگیری‌های نظامی و غیر نظامی، حتی مین‌گذاری در زیر آمبولانس‌ها از دیگر مظاهر ایجاد رعب و وحشت توسط صهیونیست‌ها بود. در 9 آوریل 1948 قتل‌عام از قبل طراحی شده زنان و کودکان در «دیر یاسین» نشانگر بی‌رحمی اشغالگران در سال‌های آغازین تجاوز به حقوق اعراب ساکن فلسطین به شمار می‌آید. از دهه 1950 اردوگاه‌های اسکان پناهندگان فلسطینی به صورت مداوم توسط بمباران‌های هوایی و نیروی‌های زمینی در معرض آسیب و تهدید قرار گرفتند. در سال 1956، رژیم اسرائیل در شب حمله به مصر تصمیم گرفت تا در دهکده‌های غربی آن سوی مرز اسرائیل از جمله «دهکده کفر قاسم» حکومت نظامی از ساعت 5 بعد ‌از ظهر برقرار کند. در ساعت‌30و4 دقیقه بعد از ظهر روز 26 اکتبر 1956 گاردهای مرزی اسرائیل وارد دهکده شدند و اعلام مقررات منع رفت‌وآمد کردند. بسیاری از اهالی دهکده که در مزارع خارج از محدوده فوق بدون اطلاع از این اطلاعیه به خانه‌های خود باز می‌گشتند ناگهان با آتش گاردهای مرزی مواجه شدند و ده‌ها نفر به شهادت رسیدند. عاملان این کشتار وحشیانه به صورت نمایشی به زندان افتادند و در فاصله کوتاهی آزاد شدند. قتل‌عام در اردوگاه‌های فلسطینی صبرا و شتیلا در تاریخ جنایت‌بار صهیونیسم‌ها حدود 4 هزار نفر از زنان و مردان و کودکان این دو اردوگاه را به طرز فجیعی قتل‌عام کردند و تنها گوشه‌هایی از این سبعیت و ددمنشی در رسانه‌های جهان در آن روزها انعکاس یافت. (1982 م) صهیونیست‌ها در تل زعتر در جریان محاصره 60 روزه در 14 اوت 1976‌حدود‌2000‌نفر را قبلا به قتل رسانده بودند و صبرا و شتیلا ادامه کشتار تل زعتر به شمار می‌آمد. قتل‌عام اردودگاه‌های صبرا و شتیلا اوج وحشی‌گری صهیونیست‌ها بود زیرا بنا به روایات مستند و تصاویر به جا مانده اجساد قربانیان توسط سربازان اسرائیلی اکثر مثله شد و آثار تجاوز جنسی به زنان ودختران حتی حدود دوازده سال مشهود بود. بسیاری از اجساد با دست‌ها و پاهای بسته در محوطه رها شده بودند و محل اصابت تیرهای خلاص به سرهای مجروحان که احتمالاً زنده می‌ماندند از صحنه‌های رقت‌انگیز و غمبار این تهاجم بود. نکته مهم اینکه در میان تمامی 4 هزار نفر قربانی حتی یک جسد با لباس نظامی مشاهده نشد. به هر تقدیر، رژیم اسرائیل از بدو تاسیس غیر رسمی (دهه 1920) تا اعلام موجودیت رسمی (1948) رشته‌های حیات بسیاری از انسان‌ها را اعم از یهودی، مسلمان و مسیحی قطع و بناهای بسیاری را تخریب کرده و از میان برده است‌، افراد بیگناهی را در زندان‌های مخوف و سری با آلات شکنجه اختراعی خود با مرگ تدریجی روبه‌رو کرده و امروز هم به قتل‌عام مسلمانان، اعراب ساکن مناطق اشغالی و مردم کشور همجوار مانند لبنان پرداخته و بمب‌های اهدایی غرب را بی‌محابا در مناطق غیر نظامی فرو می‌ریزد و به کشتار خود همچنان ادامه می‌دهد.
چشم‌ها و گوش‌هایی که از دهه 1920‌نسبت به این وقایع کور و کر مانده‌اند امروز هم همچنان ناشنوا و نابینا هستند. حاکمانی که از دور یا نزدیک سال‌ها است شاهد این قتل‌عام‌های فجیع هستند و در کاخ‌ها و تو در توی سرسراهای زیبای خود حتی حاضر نیستند به اخبار وقایع منطقه گوش فرا دهند و همانند اعقابشان اهمیتی به موضوع نمی‌دهند. بخشی دیگر از کورها وکرهای جهان زمامداران و قدرت‌هایی هستند که اصولا به صلا‌ح‌شان نیست که از فلسطینی‌ها حمایت کنند و تجاوزات اسرائیل را دفاع از خود توجیه می‌کنند. به هر حال این گروه مجبورند وجدان ضعیف خود را به گونه‌ای راضی نگاه دارند، از سوی دیگر اسرائیل فرزند خودشان است، فرزندی که به حدی گستاخ و شقی شده که والدینش باید از او حرف‌شنوی داشته باشند. گلدامایر نخست‌وزیر وقت اسرائیل در ژوئن 1966 اظهار کرد: «‌فلسطینی‌ها !... اینها کجا هستند‌؟ چیزی به این نام وجود ندرد!»
 نتیجه‌گیری
مطالعه تاریخ پرفراز و نشیب منطقه فلسطین حاکی از این واقعیت است که حداقل از 1948 تا امروز اسرائیل موفق به تثبیت حتی نسبی موقعیت خود نگشته و دهه‌های متمادی است که با وحشت و نگرانی و ترس از آینده به هر دستاویزی خود را آویخته و حملات مکرر این رژیم به هر آنچه که تصور می‌کند موجودیتش را به خطر انداخته و یا در آینده به خطر می‌اندازد نشان از همین ترس و نگرانی دارد.
صهیونیست‌ها از آغازین روزهای تجاوز به جان و مال ساکنان فلسطینی همواره در اضطراب به سر برده‌اند و به قول معروف در این سال‌های طولانی آب خوشی از گلویشان پایین نرفته. بنابراین می‌توان با صراحت اعلام کرد که صهیونیست‌های متجاوز از بدبخت‌ترین و مستاصل‌ترین انسان‌ها در این کره خاکی هستند. شاید اگر دولت اسرائیل در هر نقطه‌ای دیگر از جهان شکل می‌گرفت تا این حد نیاز به تهاجم و دفاع از سوی آنها وجود نداشت.
اصولاً حضور و وجود فلسطینی‌ها که میزان تولدی به مراتب بالاتر از صهیونیست‌ها دارند حتی نامشان برای غاصبان ترس‌آور و رعب‌انگیز است. حملات کور و شتابزده و تعمد در قتل‌عام زنان و کودکان از همین روحیه سرچشمه‌ می‌گیرد. اتفاقا مطالعه تاریخ منطقه نشان می‌دهد که حملات تروریستی، جنگ‌های متعدد، قتل‌عام‌ها و دستگیری‌های فراوان کمترین رهاورد آثار بهبودی برای صهیونیست‌ها به ارمغان نیاورده، رویدادها بسیار مشابه یکدیگرند و در حقیقت آریل شارون همان موشه دایان و مناخیم بگین مشابه شیمون پرز و پرز همان گلدامایر است. انسان‌نماهایی کاملاً مشابه با یکدیگر که از قتل‌عام و کشتن‌انسان‌های بی‌گناه لذت می‌برند و هیچ چیز دیگر در این دنیا برایشان جذابیتی ندارد. مطمئناً به دلیل همین خصایص انتخاب شده‌اند. اگر کمی و ذره‌ای رأفت و مهربانی و حس بشر دوستی در قلب‌شان بود هرگز جهت این پست‌ و مقام‌ها انتخاب نمی‌شدند. پیش‌بینی می‌شود چنانچه دامنه نافرمانی صهیونیست‌ها از اربابان و موسسین‌شان ادامه یابد اسرائیل عرصه را بر خود آنها نیز تنگ خواهد کرد عاقبت این فرزند نامشروعی خود را ثابت خواهد کرد و نظریه نژاد برتر، دامان غربی‌ها را نیز خواهد گرفت.
تا امروز نیروهای حزب‌الله دفاع خوبی داشته و به رغم عدم حمایت جدی سایر اعراب همچنان در مقابل تهاجمات اسرائیل مقاومت می‌کند و این قابل تقدیر است که مسئله‌ای که در آینده تاریخ راجع به آن گواهی خواهد داد. اسرائیل همانند گذشته در مرزهای خود متوقف می‌شود و در صورت اشغال احتمالی بخش‌های جنوبی لبنان به مصیبت‌های خود می‌افزاید. هر اندازه اسرائیل از لحاظ مکانی و جغرافیایی وسعت یابد مشکلاتش نیز به همان نسبت وسیع‌تر می‌شود همانگونه که در دهه 1920 مسئله اشغال، مهاجرت یهودیان، تسلیحات پیشرفته نظامی، حمایت‌های بی‌دریغ مادی و معنوی غرب و در راس آن ایالات متحده آمریکا، قتل‌عام فلسطینیان در داخل و کشورهای همجوار و... معضلات این رژیم را کاهش نداده در آینده نیز ادامه این وضعیت برای این رژیم سودآور نخواهد بود. و احتمالاً دامنه رعب و وحشت و فشارهای ناشی از آن صهیونیست‌ها را به سوی جنون و دیوانگی افزون‌تر خواهد کشاند. مسلماً یهودیان ساکن در اسرائیل و مهاجران به این منطقه در صورت مشاهده ناامنی و از میان رفتن همان امنیت نسبی و نیم بند از همان راهی که به این سرزمین آمده‌اند باز خواهند گشت و اسرائیل با مشکل کمی جمعیت روبه‌رو خواهد شد. بنابراین ادامه درگیری اگر چه به قطع رشته حیات انسان‌هایی بی‌گناه در کوتاه مدت می‌انجامد لکن در درازمدت کاملابه ضرر اسرائیل خواهد بود، و عواقب ناشی از تهاجمات به صورت عمیق و احتمالا جبران‌ناپذیر برای این رژیم باقی خواهد ماند. ایران در نقشی بشردوستانه وظیفه دارد به این منطقه محموله‌های غذایی و دارویی ارسال کند و آلام جسمی و روحی بازماندگان را تا حدودی تسکین دهد، همان‌گونه که تا امروز بدین صورت انجام شده است. آشکار است غرب به دلیل ناتوانی در مهار اسرائیل سعی می‌کند با بهانه‌های واهی، کشورهایی مانند ایران را در این مسئله درگیر کند و از آن بهره‌برداری سیاسی داشته باشد. در حقیقت بهانه 11‌سپتامبر 2001 و دیگر توجیهات به تدریج زنگ زده و کهنه شده‌اند. و این بار در ترفندی‌ همه جانبه به قدرت‌های بزرگ جهان قصد دارند ضمن جست ‌و جو و تحلیل مشترکات ایرانیان و نیروهای حزب‌الله عرصه‌ای جدید در سطح بین‌المللی ایجاد کنند و اذهان عمومی جهان را نسبت به ایران تیره و مشوب سازند. در حال حاضر مقطع حساسی از تاریخ را پشت سر می‌گذاریم و مسئولین سیاسی ایران باید بسیار هوشیارانه و با تدبیر بیندیشند و عمل کنند. حیله‌های بسیاری در و‌رای این چیدمان‌ها وجود دارد که باید آنها را شناخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات