میان نقد منصفانه و قرار گرفتن در مسیری که به تخریب مستمر سرمایههای ملی منجر شود، تفاوتی اساسی وجود دارد.
در فضای رسانهای امروز ایران، پرسشی که بارها از سوی افکار عمومی مطرح شده، این است که مرز میان نقد، مطالبهگری و بازتولید روایتهای مخرب کجاست؟ و مهمتر آنکه آیا همه فعالان رسانهای، صرفنظر از میزان شهرت و محبوبیت خود، در برابر آثار اجتماعی و سیاسی سخنانشان مسئولیت دارند یا خیر؟
طرح این پرسش پس از برخی مواضع و تولیدات رسانهای اخیر عادل فردوسیپور، بیش از گذشته اهمیت یافته است. فردی که بدون تردید یکی از شناختهشدهترین چهرههای رسانهای کشور محسوب میشود و بخش مهمی از اعتبار و محبوبیت خود را مدیون سالها فعالیت در رسانه ملی است. اما همین سابقه طولانی، مسئولیت او را نیز سنگینتر میکند.
مسئله اصلی البته مخالفت یا موافقت با یک فرد نیست. مسئله این است که برخی چهرههای رسانهای در بزنگاههای حساس تاریخی، به جای آنکه در جهت تقویت انسجام ملی و کاهش شکافهای اجتماعی حرکت کنند، ناخواسته یا آگاهانه در مسیری قرار میگیرند که نتیجه آن همافزایی با روایتهای رسانههای معاند است.
نگاهی به رفتار رسانهای برخی سلبریتیها و چهرههای مشهور در سالهای اخیر نشان میدهد که بخش مهمی از تصمیمات آنان نه بر مبنای مسئولیت اجتماعی، بلکه بر اساس ملاحظات مربوط به حفظ برند شخصی، افزایش مخاطب و باقی ماندن در کانون توجه افکار عمومی اتخاذ میشود. در عصر شبکههای اجتماعی، دیده شدن به یک سرمایه تبدیل شده و برخی حاضرند برای حفظ این سرمایه، خود را با موجهای غالب هماهنگ کنند؛ حتی اگر آن موجها در جهت منافع ملی نباشند.
برخی چهرههای رسانهای در بزنگاههای حساس تاریخی، به جای آنکه در جهت تقویت انسجام ملی و کاهش شکافهای اجتماعی حرکت کنند، ناخواسته یا آگاهانه در مسیری قرار میگیرند که نتیجه آن همافزایی با روایتهای رسانههای معاند است
از همین منظر، نقدهای وارد بر فردوسیپور و برنامه 360 که او میسازد! صرفاً به محتوای چند برنامه یا چند اظهار نظر محدود نمیشود. مسئله آن است که در برخی مقاطع حساس، ادبیات بهکاررفته در بخشی از تولیدات رسانهای او شباهت قابل توجهی با چارچوبهای تحلیلی و روایتسازی رسانههایی چون ایران اینترنشنال پیدا میکند. شباهتی که لزوماً به معنای هماهنگی نیست، اما در عمل میتواند به بازتولید همان خط خبری و همان چارچوب ذهنی منجر شود.
یکی از مهمترین آسیبهای این رویکرد، باز نگه داشتن زخمهای اجتماعی و سیاسی در زمانی است که کشور نیازمند ترمیم، بازسازی سرمایه اجتماعی و عبور از بحرانهاست. هنگامی که یک رسانه یا چهره مشهور، به جای حرکت در مسیر همگرایی ملی، دائماً بر شکافها، اختلافات و سوءبرداشتها تأکید میکند، عملاً در حال تشدید دوقطبیهای اجتماعی است؛ دوقطبیهایی که دشمنان ایران سالها برای ایجاد و تعمیق آنها سرمایهگذاری کردهاند.
در این میان نباید از یک واقعیت مهم غفلت کرد. محبوبیت فردوسیپور محصول یک فرآیند اجتماعی و رسانهای در داخل کشور است. او در بستر رسانه ملی به چهرهای شناختهشده تبدیل شد و میلیونها مخاطب پیدا کرد. طبیعی است که هیچ شخصیتی تا ابد مدیون هیچ سازمانی نباشد و حق نقد نیز برای همه محفوظ است؛ اما میان نقد منصفانه و قرار گرفتن در مسیری که به تخریب مستمر سرمایههای ملی منجر شود، تفاوتی اساسی وجود دارد.
موضوع دیگر، مسئله پاسخگویی است. در یک جامعه قانونمند، هیچ فردی نباید به دلیل شهرت، محبوبیت یا جایگاه اجتماعی خود از نقد و نظارت مصون باشد. همانگونه که سیاستمداران، مدیران و مسئولان باید پاسخگوی آثار تصمیمات خود باشند، فعالان رسانهای و چهرههای اثرگذار نیز باید نسبت به پیامدهای اجتماعی روایتهای خود مسئولیت بپذیرند.
البته راهحل این مسئله حذف، سانسور یا بستن دهان منتقدان نیست. جامعه قوی از تکثر دیدگاهها هراسی ندارد. اما در مقابل، جامعه مسئول نیز نمیتواند نسبت به رفتارهایی که به تشدید اختلافات، تولید خطاهای شناختی، تضعیف انسجام ملی و بازتولید روایتهای دشمن منجر میشود، بیتفاوت باشد.
امروز مسئله اصلی، عادل فردوسیپور به عنوان یک فرد نیست؛ مسئله الگویی است که در بخشی از فضای رسانهای کشور شکل گرفته است. الگویی که در آن برخی چهرهها برای حفظ جایگاه خود در بازار توجه، حاضرند در هر موجی شنا کنند و هر روایتی را بازتاب دهند؛ حتی اگر نتیجه آن تضعیف وحدت ملی باشد.
در شرایطی که ایران بیش از هر زمان دیگری به همبستگی، عقلانیت و مسئولیتپذیری نیاز دارد، انتظار میرود همه فعالان رسانهای، فارغ از گرایشهای سیاسی، مرز میان نقد مسئولانه و بازتولید روایتهای مخرب را بهدرستی تشخیص دهند. زیرا در نهایت، تاریخ قضاوت خواهد کرد که انسانها چهها کردند و چگونه زیستند و مناسباتشان با وطن و کشورشان چگونه بوده است.