علیاکبر عالمیان
پس از گذشت 5 ماه از رقابتهای مقدماتی و حدود 17 ماه از مبارزه تبلیغاتی، سناتور باراک اوباما بر رقیب سرسختش یعنی خانم هیلاری کلینتون پیروز شد. سناتور آفریقایی تبار ایالت ایلینوی با کسب حمایت تمام نمایندگان ارشد دو ایالت داکوتای جنوبی و مونتانا که آخرین محل رقابت دو کاندیدای دموکراتها بود، سرانجام با حمایت 2187 نفر از نمایندگان دموکرات کنگره و سنای امریکا در مقابل 1927رای داده شده به هیلاری ردم کلیتون، در رقابت درون حزبی پیروز شد و به عنوان کاندیدای دموکراتها باید به مصاف جان سیدنی مککین برود. اوباما، که به تعبیر واشنگتن پست «آمده است تا همچون جان اف کندی فقید نقطه عطفی در سیاستهای امریکا باشد» غیر از آن که از لحاظ وابستگی به حزب دموکرات، با کندی شباهت دارد، از جنبه دیگری نیز دقیقا با رئیس جمهور مقتول امریکا نقطه اشتراک دارد. این نقطه اشتراک، همانا داشتن ملیتی غیر امریکایی است. جان اف کندی ایرلندیالاصل بود و باراک اوباما نیز اصالتی کنیایی دارد، به طوری که مادربزرگ او همچنان در یک روستای دور افتاده این کشور آفریقایی زندگی میکند. اما باید دید که آیا اوباما عاقبتی شبیه کندی نیز خواهد داشت؟ کندی در تروری مشکوک کشته شد و هنوز هم ماجرای ترور وی یکی از اسرار مهم عالم سیاست شده و رازهای ناگفته این ترور با متهم کردن یک مرد آمریکایی به نام جان اسوالد و در نهایت، کشتن مرموز این تنها متهم، هنوز رمزگشایی نشده است. اما آن چه نگارنده را بر آن داشت تا پیرامون پیروزی دورن حزبی اوباما تحلیلی ارائه نماید، نه مقایسه اوباما با کندی، بلکه بیان واقعیتی تلخ در سیاست کلان آمریکاییها است. این واقعیت تلخ که البته سالیان طولانی است امریکاییها را با خود همراه کرده، سردمداری و سکانداری لابی صهیونیسم بر تمام ارکان حکومت آمریکا است.
این لابی، که بسیار قدرتمند است هیچ مخالفی را بر نمیتابد و برخلاف ظاهر دموکراتگرایانهاش، هر مخالفی را از دم تیغ میگذراند. اوباما که انتظار میرفت به دلیل اصلیت آفریقاییاش – که همواره طعم تلخ وابستگی و اسارت را چشیده است – موضعی مستقلتر در پیش گیرد، مانند اسلافش به جایی قدم گذاشت که چارهای جز آن نداشت. حمایت از رژیم جعلی اسرائیل و سرسپردگی به صهیونیسم جهانی، شرط لازم و نه کافی ورود به رقابتهای انتخاباتی و پیروزی در انتخابات ایالات متحده است. این مهم آن جایی رنگ واقعیت به خود میگیرد که بدانیم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، کسی پیروزی شده است که بیشترین خدمت را به صهیونیستها کرده باشد. کندی، جانسون، نیکسون، فورد، کارتر، ریگان، بوش پدر، کلینتون، بوش پسر و سایر روسای جمهور امریکا که در ایام تبلیغاتی خود بیشترین نطق را به نفع صهیونیستها داشتند در انتخابات به پیروزی رسیدند. اوباما نیز با اطلاع از میزان نفوذ صهیونیستها تنها یک روز پس از انتخاب شدن به عنوان کاندیدای نهایی دموکراتها طی سخنانی در کمیته روابط عمومی امریکا و اسرائیل (aipac)، ضمن حمایت قاطع از رژیم سهیونیستی، از موضع این رژیم درباره بیتالمقدس دفاع کرد و از حمایت بی چون و چرا در راستای تأمین امنیت اسرائیل سخن گفت. البته در این راه برای جلب نظر صهیونیستها، به حمله لفظی بر ضد بزرگترین دشمن رژیم صهیونیستی یعنی جمهوری اسلامی ایران روی آورد و در تهدیدی سؤال برانگیز مدعی شد. «من در مقام رئیسجمهور به هر کاری برای بازداشتن ایران از دستیابی به سلاح هستهای دست خواهم زد. وی همچنین با تهدید خواندن ایران برای صلح و ثبات منطقه، ارادتمندی خود را به لابی صهیونیسم اعلام کرد.
همانطور که گفته شد، هدف اوباما از بیان این جملات مشخص است. به تعبیر کلراسپنسر، رئیس بخش خاورمیانه موسسه مطالعات امور بینالملل در لندن، «اظهارات اخیر اوباما درباره ایران تلاش در جهت کسب اعتماد رأی دهندگان یهودی است. منزیس کمپبل، رهبر حزب لیبرال دموکراسی انگلیس هم هدف اوباما را جمع آوری رأی و پول از جانب صهیونیستها دانسته است. اوباما که تا پیش از این از عبارات ملایمتری در مورد ایران استفاده میکرد. وقتی قافیه را در مقابل رقیب خود یعنی جان مککین باخته احساس کرد، آتشینتر از کاندیدای جمهوری خواهان بر ضدجمهوری اسلامی و به نفع رژیم صهیونیستی موضع گرفت تا جایگاه خود را به عنوان رئیس جمهور احتمالی امریکا ارتقا بخشد.
به هر حال باید به این نکته مهم اشاره نمود که نباید فریب ظاهر هیچ یک از کاندیداهای ریاست جمهوری ایالات متحده را خورد؛ چرا که آنان – بدون استثنا – در خدمتگزاری به لابی صهیونیسم و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران گوی سبقت را از همدیگر میربایند. امروزه برای همگان مشخص است که دولت امریکا، آلت دست لابی صهیونیسم است و نمیتوان به آن اعتماد کرد.