کشور عراق در حال طی کردن دورهای از تحولات سیاسی - امنیتی است که با حمله به آمریکا و فروپاشی رژیم بعث در سال 2003 شروع شده است. به رغم گذشت بیش از پنج سال، هنوز بخش عمدهایی از مسایل ساختار سیاسی - امنیتی و اقتصادی آن کشور با ابهاماتی عمده مواجه است. با وجود تلاشهای انجام گرفته برای بهبود شرایط امنیتی و ساماندهی ساختار سیاسی عراق، هنوز نمیتوان از نهادینگی و تثبیت شرایط این کشور سخن گفت. با وقوع برخی تحولات و وجود مسایلی مهم در عراق، متغیر و سیال بودن اوضاع عراق همچنان تداوم دارد.
گزارش دوم پترائوس - کراکر به کنگره در آوریل 2008 و اظهارات مقامات آمریکایی بعد از این گزارش، محورها و راهبردهای دولت بوش را در خصوص عراق در مرحله کنونی و همچنین ارتباط آن با ایران را در قالب گزارههای ذیل ترسیم میکند.
محورهای راهبردی آمریکا
- ایجاد پیوند مستقیم بین ایران و تروریسم در عراق و تلاش برای استفاده از چارچوب قوانین و هنجارهای ضد تروریسم جهانی برای اعمال فشار بیشتر بر ایران؛
- مطرح ساختن ایران در کنار القاعده و القای این دو به عنوان دو تهدید عمده برای امنیت ملی آمریکا و امنیت جانی؛
- ایجاد ارتباط بین سیاست ایران در لبنان و عراق و تقویت انگاره سیاست لبنانیزه کردن عراق از سوی ایران و پیوند دادن اقدامات حزبا... با تحولات عراق؛
- حفظ سطح وسیعی از نیروها در عراق تا زمان انتخابات ریاست جمهوری و واگذاری تصمیمگیریهای مهم در خصوص عراق به دولت بعدی؛
- تلاش برای دور ساختن دولت عراق از ایران و مستندسازی در جهت تقویت ایده نقش مخرب ایران در عراق؛
- محدود ساختن گزینههای سیاست خارجی ایران در عراق و تبدیل رویکرد دوگانه ایران به رویکردی واحد (همکاری مطلق با دولت یا در کنار گروههای شبه نظامی قرار گرفتن)؛
- تلاش برای کاهش نفوذ ایران در عراق؛
- ترغیب کشورهای عربی منطقه به همکاری بیشتر با آمریکا در عراق و تقویت نگرانی از نفوذ ایران در عراق، در جهت مشارکت در روند تحولات عراق تشویق سنیهای عراق به همکاری بیشتر و کسی حمایت منطقهای برای اجرای سیاست خاورمیانهای آمریکا؛
- تصعیف موضع ایران در عراق، به ویژه در میان همسایگان، با اقداماتی چون گسترش شرکت کنندگان اجلاس امنیتی همسایگان عراق و وارد کردن بازیگرانی بیشتر مانند کشورهای صنعتی و اعضای شورای امنیت به منظور کاهش نقش ایران؛
- تمرکز به حذف تهدید ناشی از فعالیت گروههای شبه نظامی شیعی مخالف آمریکا، با توجه به کاهش قابل توجه تهدید القاعده و شورشیان سنی در یک سال اخیر؛
- فشار بیشتر بر دولت مالکی در جهت حذف گروههای شبه نظامی شیعی و همچنین امتیاز دهی بیشتر در عرصه سیاسی به سایر گروهها؛
- توجه به امنیتسازی از پایین،؛ از طریق همکاری و حمایت از قبایل و واحدهای استانی در کنار اقدامات گسترده از بالا؛
- کمک به تشدید اختلاف نظر گروههای شیعی به منظور گسترش توان تأثیر گذاری بر تحولات عراق و مدیریت کم هزینهتر طرحهای آمریکا.
دیپلماسی عمومی آمریکا در عراق
به کارگیری دیپلماسی عمومی از جمله شیوههایی است که چه قبل از حمله آمریکا به عراق و چه بعد از حمله و اشغالهای کشور مطرح بوده است. این نوع از دیپلماسی در گذشته نیز اعمال میشده است؛ اما بعد از حملات 11 سپتامبر به صورت جدیتر و در چارچوب نوینی در امریکا شکل گرفته است. دیپلماسی عمومی، سابقهای دیرینه دارد که عمدتاً شامل تاثیرگذاری بر افکر عمومی به ویژه قشر روشنفکر کشورهای مورد نظر میشود. در مورد عراق نیز به نظر میرسد هدف از به کارگیری چنین دیپلماسیای برقراری ارتباط با مردم و اقوام مختف این کشور است تا بتواند در نهایت ساختار مورد نظر خود را در این کشور خلق کند و در آینده اهداف سیاست خارجی آمریکا را محقق سازد. هر چند که هنوز روند ثباتسازی و برقراری امنیت در عراق موفق نبوده است، اما مقامهای آمریکایی در کنار به کارگیری بعد سختافزاری و نظامی به بعد نرمافزاری هم توجه دارند و به گفته مقامها و کارشناسان آمریکایی در صدصد تقویت نهادهای مدنی هستند. در این رابطه نقش ایران در عراق باعث شده تا اتخاذ هر سیاستی در این کشور از سوی مقامهای آمریکایی با در نظر گرفتن فعالیتها و رفتار سیاسی ایران همراه باشد. درواقع ایران به لحاظ قدرت نرمافزاری، تاکنون نشان داده که از موفقیت بیشتری در تأثیرگذاری و حتی در شکل دهی به ساختار سیاسی و اجتماعی عراق برخوردار بوده است.
اعمال سیاستهای نرمافزاری
از زمان تهاجم عراق به کویت و تحریم بینالمللی این کشور، آمریکا ابزارهای گوناگونی را برای اعمال سیاست خود در قبال عراق به کار گرفت. علاوه بر استفاده از ابزار نظامی و ابزار دیپلماتیک برای به انزوا کشاندن عراق، آمریکا قدرت نرمافزارانه خود را نیز در این رابطه به کار گرفت.
آمریکا و کشورهای متحد این کشور ابتدا بر اعمال فشارهای بینالمللی از طریق تحریمهای اقتصادی، تجاری و هوایی به منظور تغییر رفتار و کاهش خطر سلاحهای کشتار جمعی عراق از طریق وادار کردن صدام به همکاری با بازرسان بینالمللی خلع سلاح تأکید کردند و بعد از مدتی برخی از آنها با بینتیجه دانستن تلاشهای بینالمللی به تدریج، لزوم استفاده از قوای نظامی از طریق یکی از قطعنامههای شورای امنیت را مطرح نمودند.
آمریکا با شعار آزادسازی عراق و با عنوان اینکه اشغال این کشور کوتاه مدت خواهد بود و بعد از آن زمام امور عراق به مردم این کشور سپرده میشود، به اعزام نیروی نظامی و صرف هزینههای عظیمی پرداخت. همزمان با اقدامات نظامی و تلاش برای برقراری ثبات و امنیت، مقامهای آمریکایی به ساختارسازی و نهادینه کردن ارزشهای مورد نظر خود در عراق نیز توجه خاصی نمودند و برنامههای متعددی را برای بازسازی نهادهای سیاسی و اجتماعی عراق به شکل آمریکایی آن طرحریزی کردند. در این رابطه تبلیغ در مورد ضرورت ایجاد ساختارهای لازم برای برقراری دموکراسی، جامعه مدنی و آزادیهای مدنی مورد نظر قرار گرفتند.
هماینک نیز توافقنامه همکاری میان عراق و آمریکا در راستای همین رویکرد در حال پیگیری است.
قدرت نرم ایران در صحنه عراق
اما مقامهای آمریکایی به ساختارهای قومی، فرهنگی و اعتقادات دینی مردم در ساختار سیاسی آینده عراق توجه چندانی نداشتند و تنها تلاش کردند تا الگوی مورد نظر خود را در این کشور پیاده کنند. این مسأله موجب شد تا برخلاف پیشبینی آنها گروههایی در ساختار سیاسی تازه شکل گرفته عراق از حمایت عمومی برخوردار شوند که مورد نظر آمریکا نبودند. علاوه بر این، مشروعیت ناچیز آمریکا در عراق که با شعارهایی همچون آزادسازی عراق و برقراری امنیت تبلیغ میشد، با تشدید ناآرامیها و ناامنی به نفرت از آمریکا تبدیل شده است. بر این اساس آمریکا اکنون متوجه نیروهای مؤثر در عراق و نقش بازیگران منطقهای مهمی همچون ایران شده است که در مناظره تسلط بر ذهن و روح مردم عراق به ویژه در میان شیعیان از آمریکا بسیار موفقتر قلمداد میشوند.
اکثر شیعیان عراق پیوندهای عمیقی با ایران دارند به گونهای که ایجاد فضای بازسیاسی و برگزاری انتخابات برای تشکیل دولت عراق موجب شد که با وجود تبلیغات و تلاشهای آمریکا، شیعیان طرفدار ایران در این کشور به قدرت برسند.
یکی از مهمترین دلایل نفوذ ایران قرابتهای قومی و فرقهای میان شیعیان عراق و ایران و ارتباط قومی کردهای دو کشور است.
با سقوط صدام، نفوذ ایران در منطقه جنوب عراق با توجه به روابط اقتصادی و حجم فزاینده تجارت میان ایران و عراق و حضور زائران ایرانی در زیارتگاههای این کشور، به سرعت افزایش یافته است.
بر این اساس و با وجودی که آمریکا تلاش کرد نقش ایران را در عراق بیاهمیت جلوه دهد عملاً با تضعیف قدرت خود در این کشور، شاهد قدرتمندتر شدن نفوذ ایران در نهادهای سیاسی و اجتماعی این کشور بوده است. مسالهای که در داخل آمریکا به شدت مورد انتقاد مخالفان دولت بوش قرار دارد این است که آمریکا با صرف هزینههای عظیم مالی و انسانی خود موجبات موفقیت و پیروزی ایران را در عراق فراهم ساخته است؛ به گونهای که هم دشمن دیرینه این کشور یعنی صدام حسین و حزب بعث سرنگون شد و هم نیروهای مورد حمایت ایران قدرت سیاسی عراق را به دست گرفتند.
رویکرد جمهوری اسلامی ایران
تبدیل عراق از یک تهدید امنیتی به یک کشور دوست و متحدی استراتژیک، محور اصلی رویکرد ایران در قبال عراق پس از صدام بوده است. در کنار این محور مسایلی دیگر از جمله ایجاد روابط دوستانه با اکثر گروههای عراقی و به ویژه گروههای شیعی، کمک به پیشرفت روند سیاسی و بهبود شرایط امنیتی عراق، تلاش برای افزایش تبادلات اقتصادی و بازسازی زیرساختهای این کشور در راهبرد کلی ایران در عراق بسیار مطرح بوده است. با این حال حضور نیروهای آمریکایی در کنار مرزهای ایران و پیامدهای ناشی از آن به همراه تلاش آمریکا برای ایجاد دولتی ناهمسو با ایران، نگرانیهایی را مطرح ساخته است.
آمریکا در جهت جلوگیری از تبدیل شدن عراق به متحد ایران، محدودسازی نفوذ منطقهای و در نتیجه مهار آن در خاورمیانه، بخش عمدهای از تلاشهای خود را به جلوگیری از تداوم نفوذ ساختای ایران در عراق معطوف کرده است.
به نظر میرسد که ایران باید اولویت استراتژیک خود را شکلگیری و تقویت دولتی متشکل از تمام گروهها و با تسلط شیعیان به عنوان دولتی درست قرار دهد و سپس روابط با سایر گروهها را بر این اساس شکل دهد.
تقویت دولت مرکزی عراق در جهت کاهش اختیارات و قدرت مانور نیروهای خارجی، وارد ساختن رقابت گروههای سیاسی در عرصه سیاسی و جلوگیری از خشونتهای نظامی، در عین حفظ تعامل ایران با این گروهها، میتواند رویکرد مناسبی برای ایران باشد. در عین حال توجه به حداقل کردن نفوذ عناصر ضد ایرانی در ساختارهای سیاسی و امنیتی جدید میتواند در بلندمدت نگرانیهای ایران را کاهش دهد.