تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۷  ، 
کد خبر : ۳۹۳۸۴

بازخوانی مشروطیت


سیدمصطفی تاج‌زاده
1-ارائه تفسیری واحد از انقلاب مشروطه نه ممکن است و نه ضروری. ممکن نیست چرا که پیروان همه گرایش‌های مختلف و بعضاً متضاد که در صدر مشروطه مشارکت داشتند و می‌کوشیدند با تغییر وضع موجود عقب‌ماندگی ملی را رفع و از ظلم و تحقیر و تبعیض سلطان و والیانش جلوگیری کنند، امروز نیر بیش و کم فعالند و از مواضع خود دفاع می‌کنند. اگر چه جایگاه اجتماعی و قدرت تاثیرگذاری آنان تغییر کرده است. روشن است هر گروه مشروطه را از منظر علایق، سلایق و منافع امروزین خود درک و تفسیر می‌کند و این عجیب نیست. پس از گذشت 227 سال از انقلاب کبیر فرانسه هنوز برداشت واحدی از آن نزد فرانسویان و جهانیان ایجاد نشده و بعید است در آینده نیز چنین شود. چپ‌ها و مارکسیست‌ها انقلاب فرانسه را متفاوت از لیبرال‌ها و محافظه‌کاران می‌فهمند و طرفداران مشروطه سلطنتی درکشان از آن با جمهوریخواهان فرق می‌کند.
افزون بر آن درس گرفتن از حوادث گذشته منوط به داشتن چشم‌انداز یکسان در همه گروه‌ها، قشرها و طبقات اجتماعی نیست. آنچه مهم و بلکه واجب است اتخاذ روش‌های منطقی و معتبر در بررسی حوادث در کنار تبیین هویت و شناسایی نیاز هر دسته و نقد عملکرد گذشته خود و دیگران است.
2- با این که انقلاب مشروطه نقطه عطف تاریخ میهن ما و سرمنشاء تحولات عظیمی در عرصه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، آموزشی، اجتماعی و اقتصادی ایران است و از جمله «ملت» در پرتو آن شکل گرفت و «قانون» در ظاهر مبنای نظم سیال و قدرت قرار گرفت و هر چند درباره علل پیدایش، حاملان اصلی، ایدئولوژی و دستاوردهای انقلاب مشروطه اختلاف دیدگاه وجود دارد، اما به نظر می‌رسد گرایش‌های مختلف پذیرفته‌اند، صریحاً با تلویحاً، که اولاً نیاز اصلاح‌طلبان به مشروطه‌خواهان می‌رسد و اقتدارگراها با مشروعه احساس هم‌هویتی می‌کنند. ثانیاً اختلاف‌های فوق مانع نمی‌شود که هر فرد و گروه بکوشد تفسیر خود را از مشروطیت ارائه کند تا از تضارب آرا و عقاید، جامعه بهره‌مند گردد. به ویژه آنکه تجربه به ما آموخته است نسبت به هرگونه یکسان‌سازی اندیشه‌ها بدبین و از پیامد آن که معمولاً اختناق و سرکوب شدن دیگر صداها است نگران باشیم. تحمیل تفسیری واحد از نهضت دوران‌سازی مانند انقلاب مشروطه، به ویژه وقتی حکومت‌ها چنین اراده می‌کنند تلاشی شکست خورده به شمار می‌رود زیرا که اولاً این قرائت‌ها معمولاً یک جانبه است و بخشی از حقیقت به قیمت حذف و تحریف قسمت‌های بزرگی از حقایق نهضت برجسته می‌شود. ثانیاً به علت شکاف دولت- ملت در جامعه ایرانی، معمولاً آنچه حکومت‌ها می‌کوشند در کتب درسی و تبلیغات و تریبون‌های رسمی به جامعه القا کنند، اثر معکوس می‌گذارد و عکس آن تفسیر مقبولیت بیشتری پیدا می کند.
3 – تا به حال با هم وطنی مواجه نشده‌ام که با انقلاب مشروطه مخالف بوده و معتقد باشد چنانچه رژیم کهن به همان شکل دادمه می‌یافت، اکنون ایران و ایرانی از موقعیت بهتری بهره‌مند بودند. همچنان که کمتر شهروندی آن را الهام بخش تحولات عظیم در ایران در عین ناکامی در تحقق برخی آرماما‌های اصلی خود نمی‌داند. با این حال این نهضت مورد اقبال همگان، کمتر مورد مطالعه و بحث عمومی واقع می‌شود.
4- در پاسخ به انتقاد یکی از دوستان لر که می‌گفت نقش ایلات و عشایر لر، به ویژه بختیاری‌ها، در انقلاب مشروطه و شکست محمدعلی شاه و استبداد صغیر و پیروزی دوباره مشروطه خواهان و بازگشایی مجلس کمتر از آذری‌ها و ترک زبانان نبود اما در جامعه کمتر از آن یاد می‌شود، گفته شد تبریز و آذربایجان علاوه بر ستارخان و باقر خان، تاریخ‌نویسی چون کسروی داشتند همچنان که حماسه سردار جنگل را فخرایی جاودانه کرد. به بیان دیگر در رشادت و ایثارگری لرها کسی تردید ندارد اما نقش روایت و ثبت فداکاری هر قوم ایرانی، در ماندگار شدن آنها کمتر از خود آن حماسه‌ها نیست. با وجود این باید توجه کرد ثبت و روایت جنبش، آن حماسه را جاودانه می‌سازد. ولی این بازخوانی و بررسی همه جانبه نهضت است که فهم ما را عمیق و سرمایه ما را در راه تحقق آرمان‌ها افزایش می‌دهد و مانع بروز برخی آسیب‌ها و مخاطرات می‌شود.
از سوی دیگر شکر نعمت با سپاسگزاری واقعی از مساعی زن و مرد ایرانی در جریان انقلاب مشروطه جز با بازخوانی مستمر آن نهضت دوران ساز که نقطه عطفی در تاریخ ایران محسوب می‌شود ممکن نیست. افزون بر جنبه اخلاقی مسئله بررسی دقیق حوادث قرن اخیر، مقابله با استبداد و رسیدن به توسعه همه جانبه و پایدار میهن را ممکن می‌گرداند. تنها با بازخوانی دقیق گذشته است که در گذشته درجا نخواهیم زد.
5- اختناق شدید رضاخانی و محمدرضا شاهی به ویژه در نیمه دوم حکومتشان ذهن نسل انقلاب 57 و رهبران آن را به شکل اجتناب‌ناپذیر و شاید ناخودآگاه صرفاً متوجه شخصیت‌های مبارز و ضدپهلوی کرد.
تلاش خاندان کودتاگر پهلوی برای به فراموشی سپردن نهضت مشروطه و اهداف آن نیز احتمالاً دلیل دیگری است که موجب شد رهبران اصلی انقلاب مشروطه، به ویژه در دوران حضیض نهضت، در دوره‌های بعد در محاق قرار گیرند. به این ترتیب نه فقط هم نسلان من، بلکه اساساً در گفتار رهبر فقید انقلاب، شهیدان مطهری و بهشتی، آیت‌الله منتظری و نیز بازرگان و شریعتی و سروش یاد و نام و راه مراجع تلاث نجف به ویژه آخوند خراسانی که نقش تعیین کننده در پیروزی مشروطه خواهان و تداوم نهضت داشتند، کمتر دیده می‌شود. اگر تلاش مرحوم طالقانی در معرفی و حاشیه‌نویسی کتاب «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» نبود، نسل انقلاب با اندیشه آیت‌الله نائینی نیز آشنا نمی‌شد. جالب‌تر آنکه در یک قرن گذشته آخوند خراسانی هرگز از حوزه‌های علمیه غایب نبوده و طلیه‌ای نیست که «کفایه» او را نخواند اما ظاهراً کسی از خود نمی‌پرسد مشی آن مرجع بزرگوار در عالم سیاست چگونه بود. غفلت دانشگاهیان از خراسانی تا حدودی قابل فهم است اگر چه موجه نیست اما از حوزه‌های علمیه هرگز پذیرفتنی نیست که از دیدگاه‌ها و مواضع مرجع تاثیرگذاری همچون آخوند خراسانی بی‌اطلاع باشند، به خصوص آن دسته از روحانیون که در عرصه سیاست ورزی حضور موثر دارند. این غفلت هنوز هم محسوس است اگر چه کاهش یافته است. هم‌اکنون چند خیابان، مدرسه، بیمارستان، آموزشگاه، دانشگاه کتابفروشی، چاپخانه، مرکز فرهنگی، هنری و... را می‌شناسیم که به نام آخوند خراسانی، مازندرانی، تهرانی، محلاتی و دیگر بزرگان مشروطه خواه مزین شده است؟ تنها استثنا شهید مدرس شاگرد مکتب خراسانی است که تا آخر عمر به مشروطه وفادار ماند و در راه آیمان‌های آن و مقابله با مطلقه شدن حکومت جان باخت. چنانچه مشروطه در حوزه و دانشگاه، در احزاب و مطبوعات و در مراکز پژوهشی و تحقیقاتی بازخوانی و در هر دوره مورد بحث واقع می‌شد شاید انقلاب اسلامی مسیر دیگری می‌پیمود و در دوره اصلاحات، به جای نائینی، استادش «آخوند خراسانی» موسس جامعه مدتی در ایران خوانده می‌شد.
6- نشکست طرح تقسیم ایران در سال 1907، تنها یک سال پس از پیروزی انقلاب مشروطه، توسط روسیه و انگلستان و لغو قرارداد وطن فروشانه وثوق‌الدوله در سال 1919 موجب شد دولت انگلستان برای مقابله با نفوذ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، به تفکر تاسیس دولتی متفاوت و غیرمتکی به طبقه، قشر و قوم خاص ایرانی بیفتد که با اتکا به خود و با زور سرنیزه، کمونیسم را در مرزهای جنوبی‌اش مهار و در عرصه‌های داخلی، البته به زور و در اسرع زمان، جامعه را به سمت خاصی هدایت کند و روحانیت را از مراکز قدرت (نقش قضایی، اوقاف، تعلیم و تربیت و...) کنار زند؛ آنکه «شمشیر» در دست داشت، اراده کرده بود«قلم» را از همکار قدیمی بگیرد و روزگاری نو آغاز کند.
7- حکومت در ایران تا قبل از مشروطه عمدتاً وظیفه «پاسبانی» داشت. مردم نیز تا پیش از آن، انتظاری جز تامین امنیت عمومی و مرزی از دولت‌ها نداشتند. فقه شیعی، که شیعیان اکثریت جامعه را دست کم از صفویه تاکنون تشکیل داده‌اند، نیز برپایه حقوق فردی شکل گرفته بود. پارادایم متناقص «پذیرش مالکیت در نظر اما نقض دائم آن در عمل» و «نقش حداقلی حکومت در نظر، ولی خدایگان شدن سلطان در عمل» با مشروطه تغییر کرد. در دوره پهلوی‌ها، حکومت در تمام زمینه‌ها (سیاسی، قضایی، اقتصادی، مالی،‌آموزشی، فرهنگی، خدماتی، تبلیغاتی و...) مسئولیت پذیرفت و استخراج نفت در سال 1288 تنها سه سال پس از پیروزی انقلاب مشروطه، ایفای چنین نقشی را برای دولت ممکن گردانید.مردم نیز در دوره جدید همه انتظارات خود را متوجه حکومت کردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فقه نیز به سوی حکومتی شدن میل کرده است.
8- مرده‌ریگ توسعه آمرانه و غیردموکراتیک متکی به نفت در ایران پس از مشروطه؛
- حکومتی با تشکیلات گسترده لشکری و کشوری و مسئول در همه زمینه‌ها
- اقتصاد تک محصولی و متکی به نفت
- انتظارات گسترده مردمی از حکومت برای رفع هرگونه فقر، بیکاری،‌اعتیاد و دیگر بزه‌های اجتماعی و نیز ارائه خدمات آموزشی و خدماتی و بهداشتی
- نهادهای مدنی ضعیف
- شهروند بی‌پناه
و عدم انباشت تجربیات سیاسی بوده است. در حال حاضر با آنکه به نظر می‌رسد گفتمان دموکراسی در ایران حرف اول را می‌زند اما در عمل، پایه‌ها، مناسبات و نهادهای دموکراتیک آنقدر استوار نشده است که «مردم سالاری» را سرنوشت اجتناب‌ناپذیر ایران گرداند. در چنین شرایطی تحقق «دموکراسی» به عنوان آرمانی انسانی و ممکن الحصول، اگر چه تدریجی و با هدف مهار کردن ظلم، نه تاسیس جامعه‌ای آرمانی که تنها در «ناکجاآباد» می‌توان آن را تصور کرد، تنها از طریق فهم صحیح تحولات پیشین امکان‌پذیر است.
9- تغییر ساخت حکومت و جامعه از موقعیت حداقلی(وظیفه دولت، انتظار مردم، احکام فقهی بر پایه مالکیت فردی) به وضعیت حداکثری (دولت همه کاره، شهروند متوقع از حکومت و فقه و قوانین معطوف به قدرت حکومت) از یک سو و تجربیات یکصدساله تلاشگران از سوی دیگر راه حل‌های سابق را برای حل مشکلات ناکارآمد جلوه می‌دهد. به همین دلیل امروزه رابهردهای نوینی مطرح می‌شوند که تاکنون دست کم در ایران کمتر به آنها پرداخته شده است. این مسئله گامی به پیش است به ویژه آنکه عموم صاحب‌نظران به موقعیت، نقش و کارکرد حکومت نه فقط به مثابه بزرگ‌ترین تشکیلات کشور بلکه به عنوان بزرگ‌ترین واقعیت در ایران معاصر توجه مخصوص می‌کنند.
10- براساس چنین مقدماتی اصلاح‌طلبان به برپایی همایش «ایران یکصدسال پس از مشروطیت، تجارب گذشته، چشم‌انداز آینده» همت گماشتند تا ضمن تقدیر از تلاش‌ها و دستاوردهای بزرگ زن و مرد ایرانی از اقوام مختلف فارس، ترک، کرد، لر، بلوچ، ترکمن، عرب و... در قرن گذشته، علل و عوامل نهادینه نشدن آزادی اندیشه و بیان، قلم و مطبوعات، اتحادیه‌ها و انجمن‌ها، مجامع و محافظ اعتراضی، احزاب و انتخابات در ایران مورد بحث همه جانبه واقع شود. امید که بررسی واقع بینانه و به دور از تعصب آنچه در انقلاب مشروطه و پس از آن رخ داد به انباشت دانش و تجربیات ما بیفزاید و مسیر روشنی پیش روی همه ما بگشاید. پیشاپیش دست همه هم‌میهنانی را که «ایران ر ا برای همه ایرانیان» می‌خواهند و به حقوق «دیگری» احترام می‌گذارند می‌فشاریم و از همه عزیزانی که در برپایی این همایش به ما یاری دادند، به ویژه روزنامه‌های شرق، اعتماد ملی و کارگزاران سپاسگزاری می‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات