طاهره حاج ابراهیمی
بدین لحاظ گفتهاند که مکتب گنوسی، در مقایسه با مکاتب دیگر، انسان محورتر است. در یکی از متون مشهور گنوسی معرفت یا گنوسیس را چنین تعریف کردهاند: تنها طهارت جسم نیست که نجات بخش است، بلکه معرفت به این که چه بودهایم، کجا بودهایم، در چه چیز گرفتار شدهایم، به کجا شتابانیم، نجات از کجاست، تولد چیست و زایش دوباره چیست؟(47) نجات: مکتب گنوسی بر رهایی، رستگاری و آزادی استوار است. برجستهترین شکل آن نجاتی است که نه با قدرت خداوند و نه با ایمان بشر، بلکه با کسب معرفت و جدآمیز میسر میگردد. وجود یک منجی در مکاتب گوناگون گنوسی، امری محوری است که وظیفه اصلی آن آمدن در میان انسانها و آشکار کردن معرفت نجات برای آنان است.
از ضرورت وجود منجی، چیزهای بیشتری راجع به ماهیت گنوسیس میتوان فهمید. برای گنوسیان، معرفت یک تامل فلسفی نیست، بلکه مکاشفهای است از سوی خدا. از این رو، مکاشفات و خطابهای مسیح یا دیگر نیروهای الهی و نیمه الهی به شاگردان یا قهرمانان افسانهای گنوسیه رواج بسیار دارد. به علاوه، گنوسیس یک معرفت رازآمیز و محرمانه است که نه فقط همگان به آن دسترسی ندارند، بلکه فقط کسانی که قابلیت نجات از طریق آن را دارند، آن را قصد میکنند. (48)
بنابراین، نجات و رهایی از اصول عمومی مذاهب گنوسی است که نتیجه طبیعی اعتقاد به اصل دوگانگی و دو مبدا خیر و شر است. در دین مسیح نیز نجات انسان مطرح است، ولی آن نجات اخلاقی به معنای رهایی انسان مطرح است، ولی آن نجات اخلاقی و به معنای رهایی انسان از گناهان و زشتیها است. در مذاهب گنوسی نجات امری فلسفی و متافیزیکی و به معنای نجات مبدا خیر و روح از مبدا شر و عالم ماده است.
ثنویت مذاهب گنوسی با ثنویت دین زرتشتی و مزدیسنی فرق دارد؛ در دین زرتشتی نور و ظلمت، یزدان و اهریمن دو اصل متضادند که دائم در کشاکشاند ؛ در صورتی که در مذاهب گنوسی کشاکش میان روح و تن، مجردات و مادیات است و آمیزش این دو مبدا موجب شده است که روح یا قسمت نورانی و مجرد برای نجات خود از آمیختگی با ماده در تلاش و تکاپوی دائم باشد. در مکاتب گنوسی، نجات قسمت علوم و روحانی از راه افلاک و سیارات و ستارگان صورت میگیرد. برای این منظور در آیینهای مختلف گنوسی، اساطیر و کیهان شناسیهای خرافیای ساخته شده است و به کار بردن اعمال دینی و اوراد و عزایم اهمیت خاصی دارد.
نجات و رهایی نتیجه سقوط یکی از ائونها به عالم ظلمت است. این ائونها در برخی از این فرقهها در مرتبه پایینتری قرار دارد. نام آن ائون در برخی از فرقههای گنوسی سوفیا (49) است. در برخی دیگر از آن به مادر تعبیر شد است. از سقوط سوفیا یا مادر پسری دارد که آفرینش به عهده اوست و به طور کلی از او به دمیورگ (50) تعبیر میشود.
پس خالق و مدبر بر این جهان خدای بزرگ و پدر کل نیست، بلکه موجودی است از ملااعلی و در حقیقت از موجودات پایینتر از آن، اما عمل نجات کار یکی از ائونهای بالاتر است که آن را گاهی سوتر (51) و گاهی کریستوس(52) گفتهاند. (53) همان قدر که خداوند متعال و منزه است، به همان اندازه هم خود روحانی بشر که درون این عالم مادی است با آن بیگانه است. هدف گنوسیها رها سازی این خود دورنی از حصارهای این جهان و بازگرداندن آن به وطنش، که قلمرو نور است، میباشد. شرط اصلی برای تحقق این امر کسب معرفت در باب خدای منزه و متعال و درباره منشأ الهی خودش است. اما این معرفت برای انسان به سبب جهلی که ذاتی وجود مادی و دنیوی اوست، بعید است ؛ به ویژه که خداوند متعال در این عالم ناشناخته است و نمیتوان از این جهان او را کشف کرد، لذا به وحی نیاز دارد.
حامل این وحی از عالم نور است که حصارهای افلاک را گسسته، آرخونها را خام نموده، روح را از خواب زمینی بیدار کرده و معرفت نجات را به او ابلاغ کرده است دعوت این نجاتبخش حتی قبل از خلقت آدم یعنی از نزول عنصر الهی مقدم بر خلقت، آغاز میگردد و به موازات تاریخ پیش میرود. از جهت نظری، معرفت خدا و از نظر عملی، معرفت طریق راه خروج روح از این جهان است که مستلزم آداب دینی و سحری است.(54)
سوفیا: سوفیا واژهای یونانی است. در ترجمه یونانی کتاب مقدس عبری، سوفیا همان حکمت است. در ترجمه یونانی کتاب آپوکریفایی حکمت سلیمان که در اسکندریه و در آغاز تاریخ مسیحی نگاشته شده، آمده است که سوفیا تجلی شکوه خداوند یا روح القدس است و مرآت پاک خداوند است. در بن سیرا (55) سوفیا زنی است که مادری مهربان برای انسانهای حکیم است. سوفیا بسیار شبیه الهههای مادر اشتر، (56) ایزیس (57)، کوبه (58) و آثار گاتیس (59) است که در اسطورههای بابلی به اعماق زمین هبوط میکنند و در زمین محبوس میشوند.
با سقوط سوفیا، نور در ظلمت اسیر میشود و او واسطه بین مینو و گیتی است. او محافظ نور هم هست تا نجات دررسد. با هبوط سوفیا خلقت آغاز میگردد.
صانع گیتی دمیورگ است که معمولا پسر سوفیاست. تصور میکند که خدای حقیقی و متعال خود اوست. او ناآگاهانه عناصر نوری را، که از طریق مادرش به سوی او میآید، از خود انتقال میدهد. خدای عهد عتیق از نظر گنوسیان همان دمیورگ است.
سقوط سوفیا هماهنگی و نظم ملأاعلی را در هم میریزد و این هماهنگی دگر بار به هنگامی ایجاد میگردد که این نور از ظلمت رها شود. ائونی از مرتبه بالا که همان سوتریاکریستوس باشد عهدهدار این نجات است. او از عالم آرخونها عبور کرده، در هر عالمی روح آن عالم را به خود میگیرد تا به عالم ظلمت برسد.در اینجا ذرات نورالهی را با خود جمع میکند و بالاخره با خود به ملأاعلی میبرد.
منشا گنوسیه: سنت کلیسا شمعون مجوسی (60) را مسبب، و ساماریا (61) را مرکز این بدعت میداند. اما به نظر میرسد که کل جریان را نمیتوان به فردی خاص نسبت داد. این تفکر حاصل افکاری است که در آن زمان رایج بوده است. برای تبیین حرکت گنوسه باید به جریان ترکیبگرایی ادیان توجه داشت. این امتزاج و اختلاط انواع گوناگون عقاید بیشتر در شروع هر قرن نخست مسیحی بوده است ؛ اما ردپای آن را پیش از این زمان هم میتوان یافت. همجوشی عقاید در مناطق شامات، فلسطین، مصر و بین النهرین تا حد زیادی از اندیشه ثنوی ایران قدیم متاثر بوده است. پس از اسکندر تمایل به این امتزاج بیشتر شد. سرانجام این جریان در امپراطوری روم کامل شد و مرزها گسسته گشت و نه تنها نژادهای شرقی با هم در آمیختند، بلکه با غربیها نیز امتزاج یافتند. (62)
ادبیات مکاشفهای یهودیان مشحون از تاثیرات بیگانه در الهیات یهودی در دوران تبعید است. در زمان مسیح حتی در فلسطین فرقههایی مانند اسنیها وجود داشتهاند که جا را برای عقاید و آیینهای بیگانه در کنار یهودیت ارتدوکس باز کردند.(63)گنوسیه با خاستگاه عرفان یهودی، صرف نظر از این که کدام علت و کدام معلول باشد، ارتباط داشته است.
عرفان مرکبه
نخستین مرحله رشد و شکلگیری عرفان یهودی، قبل از پیدایش قبالا در قرون وسطا(64) بوده است و ادبیات آن را از قرن اول قبل از میلاد تا قرن دهم میلادی میتوان تعقیب نمود. هویت افرادی که نخستین بار مساعی خود را به کار بردند تا دین یهود را با عرفان مزین سازند، در پرده ابهام است. البته اسامی برخی از عرفای دوره بعد مثل یوسف بنآبا(65) رئیس مدرسه عرفانی پومبدیتا(66) یا هارون بن ساموئل بغدادی (67) مشهور به پدر اسرار که نافل نوعی معرفت عرفانی سنتی به اروپا بود ثبت است؛ اما این افراد در قرن نهم میزیستند؛ دورهای که رشد و تحول شکل خاصی از عرفان و حتی افول برخی از جنبههای آن را میتوان مشاهده نمود.
اما دوران کلاسیک عرفان یهودی همچنان در پرده ابهام است. با این که از اسامی تلمودی قرن چهارم مانند راوا(68) و معاصرش آحاد بن یعقوب (69) که به آموزههای سری و راز آمیز میپرداختند، باخبریم، ولی این که آیا اینان یهودیان گنوسی مشربی که تالیفاتشان موجود است مربوطاند یا نه، مبهم است. این اشخاص معتبر و موثق را قهرمانان حرکتی عرفانی و حافظان و متولیان حکمت رازآمیز می دانند.
بر طبق شواهد موجود، ارتباطات پنهان و موثری در میان عرفای بعد و پدید آورندگان کتب مکاشفاتی و سوداپیگرافایی (70) قرون اول قبل و بعد از مسیح وجود داشته است. (71) میدانیم که در دوره معبد دوم در میان حلقههای فریسی، آموزههای باطنی وجود داشته است. موضوعات مورد بحث آنها، بخش اول سفر پیدایش، داستان خلقت (معسه بر شیت) و فصل اول حزقیال و مکاشفات ارابه عرش خدا (مرکبه) بوده و ظاهرا آشکار شدن این مباحث برای عامه مردم خلاف مصلحت بوده است. (72)
سوالی که در اینجا مطرح می شود، این است که موضوع محوری این آموزههای عرفانی کهن چه بوده است؟ بدون شک شکل اولیه عرفان یهود، عرفان عرش بوده نه تأمل در ماهیت و ذات خداوند، بلکه مشاهده حضور او در عرش، چنان که حزقیال توصیف نموده، بوده است. از منظر عارف یهودی، عالم عرش چیزی شبیه ملأاعلای گنوسیه بوده است. از نظر گنوسیها و هرمسیها، ملأاعلی فلک نور خدا با نیروها، ائونها، آرخونها و قلمرو سلطنت الهی است.
اما عارف یهودی مکاشفات خود را با اصطلاحات مبتنی بر پیشینه دینی و اعتقادی خودش تبیین می کند. هدف و موضوع مکاشفه عارف یهودی، رؤیت عرش از پیش موجود خداوند است. در فصل چهاردهم کتاب اخنوخ حبشی (73) قدیمیترین وصف عرش موجود است. در این اثر، عالم عرش محورهمه مراقبات عرفانی است که شاید بتوان بیشترین مفاهیم و آموزههای این عارفان قدیم را از ان استنتاج نمود.
ظاهراً اصلاح مدارک مهم این حرکت عرفانی در سدههای پنجم وششم، هنگامی که هنوز جریانی زنده و منسجم بوده، صورت گرفته است، بیشتر این آثار به کتب هیکلوت موسومند؛ یعنی در وصف هیکلوت یا قصرها و دالانهای آسمانیای هستند که عارف از میان آنها میگذرد و به هفتمین، که عرش الهی است، می رسد.
کتاب اخنوخ یکی از این کتب است که متعلق به زمان دوری است. دو کتاب هیلکوت اکبر (74) و هیلکوت اصغر (75) هم کتابهای مهمیاند؛ حتی مهمتر از کتاب اخنوخ. سخنگوی هیکلوت اصغر، ربی عقیبه (76) و سخنگوی هیلکوت اکبری ربی اسماعیل (77) است. ادامه دارد...