قطعنامه 1737 که خواهان تدابیر مقتضی بیشتری براساس ماده 41 از فصل 7 منشور سازمان ملل به منظور ترغیب ایران به پایبندی به این قطعنامه و تعهدات خود در برابر آژانس شده بود و در بند 24 این قطعنامه آمده است؛ در صورتی که معیارهای منظور شده در بند 41 ناکافی یا ثابت شود که ناکافی است، ممکن است از بند 42 استفاده شود؛ البته این موضوعی است که بارها روسیه و چین اعلام کردهاند، با استناد به فصل هفتم منشور سازمان ملل مخالفند. از این رو میتوان حدس زد در صورت ارائه گزارش البرادعی به شورای امنیت ایجاد خواهد کرد؛ هر چند بسیاری حتی خود غربیها مانند « نیکلاس برنز» معاون وزیر امور خارجه آمریکا نیز بر این موضوع اذعان داشتند که قطعنامه 1737، قطعنامه ضعیف و ناتوانی است؛ اما همه بر این مساله اعتقاد داشتند که صدور این قطعنامه خود زمینهای برای صدور قطعنامه شدیدتر و تندتر در نشست آینده شورای امنیت خواهد بود.
گزارشی از جنس ابهام و ایهام
ناظران سیاسی در حالی گمانههای خود درباره گزارش احتمالی فوریه البرادعی به شورای امنیت مطرح میکنند که با نگاهی به روند گزارشهای پیشین قابل پیشبینی بود باز شاهد گزارشی به سبک گذشته از سوی البرادعی باشیم.
روند تثبیت شده در سلسله گزارشهای دوپهلو و سیاسی البرادعی. که دست کاخ سفید را برای ابتکار عمل و جنجال در پرونده هستهای باز میگذارد - بیانگر آن است که این پرونده از مسیر فنی ـ حقوقی و قانونی خود را خارج شده و در عمل ماهیتی سیاسی پیدا کرده است و به اذعان بسیاری مانند «هانس بلیکس» این رویه ماهیت فنی و کارشناسی آژانس را به عنوان تنها مرجع رسیدگی و حل و فصل مسائل فنی هستهای زیر سوال برده است.
درواقع البرادعی تاکنون با ارائه گزارشهای دوپهلو و ابهامآمیز خود به شورای حکام آژانس و شورای امنیت نتوانسته و نمیتواند به طور شفاف و دقیق حقایق فعالیتهای هستهای ایران را مطرح کند، در حالی که این انتظار وجود دارد، البرادعی در ازای همه همکاریهایی که تاکنون با آژانس در سطوح مختلف داشته است با گزارشهای بیطرفانه و بدون جهتگیری سیاسی، اعتماد کشورها را در برابر این مسیر تهران تامین کند و آنان را به سکوت در برابر فعالیتهای هستهای صلحآمیز ایران وادارد. سطح همکاریهای فراتر از پادمان ایران نیز بر هیچ کسی پوشیده نیست. حتی به گفته «سم راس» معاون پادمانی آژانس، طبق بند 5 معاهده NPT، هر کشوری که عضو آژانس باشد، میتواند در انتخاب بازرسانی که وارد خاک آن کشور میشوند، دخالت کند، ولی ما شاهد بودیم در این خصوص تهران هم انتخاب را به عهده آژانس گذاشته است و این همکاری فراتر از NPT است؛ البته طبیعی است که با توجه به تندتر شدن فضای پرونده و طرح موضوع در شورای امنیت، لحن گزارش البرادعی همانند گزارشات پیشین و همراه با تکرار همه خواستههای مطرح شده از سوی محور واشنگتن ـ بروکسل باشد.
گزارش البرادعی همانند بقیه گزارشات، دوپهلو و همراه با رویکرد سیاسی او نشان از آن دارد که البرادعی بشدت تحت فشارهای متراکم و جهتدار غرب عمل کرده است؛ اما از نگاهی دیگر، اینکه تاکنون هیچگونه انحراف در موارد بازرسی شده ایران دیده نشده است و در عین حال بازرسیها از موارد، فعالیتها و تاسیسات هستهای ایران که حتی فراتر از پروتکل الحاقی بوده را میتوان احتمالا از نکات مثبتی دانست که در گزارش البرادعی عنوان شده است.
با این حال مدیر کل آژانس میتواند براساس سطح و کیفیت همکاریهایی که ایران با آژانس داشته است و همچنین امکان دسترسی و بازرسیهایی که تهران طی 3 سال و نیم گذشته به آژانس ارائه کرده، عمل نکند، به طوری که انتظار میرفت مدیر کل دستکم از ابهام آلود نامیدن وضعیت پرونده هستهای ایران پرهیز کند.
از پارکینگ عراق به پارکینگ هستهای
بحث بر یر راهکار نظامی در حل بنبست فعلی در پرونده بنگاههای خبری غرب قرار گرفته بود، بیشک برای نومحافظهکاران با از دست دادن اکثریت در کنگره، اوضاع نابسامان امنیتی در عراق، مخالفتهای ضمنی روسیه و چین با این راهکار کاخ سفید در معادله هستهای و … که این سیاست را بسیار پذیرفتهتر خواهد کرد و حتی از روی میز بوش نیز کنار رفته است، پیگیری کنند. از این رو به نظر نمیرسد سیاست بازهای کاخ سفید با حداقل عقلانیت سیاسی چنین روشی را نهتنها به بوش پیشنهاد کرده، بلکه بر آن نیز اصراری نداشته باشند، هر چند باید درنظر داشت که تخمین عقلانیت سیاسی در میان نو محافظهکاران همیشه با جوابهای قابل انتظار و منطقی، همراه نبوده و نیست. از این رو به نظر میرسد با توجه به شکست مجدد آمریکا در ایجاد جبهه دوم در لبنان برای پشتیبانی از جبهه رو به سقوط عراق، اهمیت یافتن بیش از پیش ایران در معادلات بینالمللی و منطقهای، درپیش گرفتن سیاست «چرخش آرام» از سوی واشنگتن و بسیاری از مسائل آشکار و پنهانی که نقطه ثقل آنها با تحولات محوری عراق در ارتباط است نیاز به کمک و مشارکت تهران در گشودن این گره کور به صورت مضاعفی احساس خواهد شد.
نتیجه گروه مطالعات عراق به سرپرستی بیکر ـ همیلتون، دعوت «نانسی پلوسی» رهبر دموکرات کنگره از تهران برای گفتگوهای منطقهای و… حکایت از نقش کلیدی و حیاتی تهران در کمک به حل بنبست امنیتی فعلی آمریکا در عراق دارد. از سویی استراتژی جدید بوش نیز با مخالفتها و موضعگیریهای گستردهای در عرصه بینالمللی و منطقهای مواجه شده است و نهتنها دموکراتها حلقه این انتقادات را روزبهروز تنگتر میکنند؛ بلکه جمهوریخواهان در طیفی وسیع از مسوولان سیاسی و نظامی از بیمحتوایی و بیاثر بخشی این استراتژی و خطرساز بودن آن در عراق سخن میگوید. به گفته«جو بایدن» رئیس شورای سیاستگذاری روابط خارجی سنای آمریکا، برای اثبات عدم موفقیت این استراتژی و حکم شکست قطعی آن، ضرورتی ندارد که در انتظار موعد آن برای ارزیابی شکست یا عدم شکست این استراتژی، همان طوری که کاخ سفید میگوید، بنشینیم، زیرا افقهای شکست این استراتژی پیش از آغاز آن مشخص شده است. البته اعتراف به شکست بوش که در مصاحبه با شبکه CBS به آن اذعان کرده بود، جزو همین استراتژی و گامی به جلو برای فعال کردن دکترین جنگ و جبر نومحافظهکاران در آینده است. بوش با این موضعگیری راه را برای اقدامات بعدی جمهوریخواهان هموار کرده است.
با نگاهی گذرا گفته میشود که جمهوریخواهان چیزی برای از دست دادن در سال آینده ندارند و امکان ریسک بیشتری درند. آنها به ظاهر راهحل برون رفت از بحران کاهش محبوبیت در افکار عمومی را امنیتیتر کردن فضای بینالمللی میبینند و امیدوارند که شکلگیری چنین فضایی موقعیتشان را دوباره نزد مردم آمریکا بازسازی کند. این در حالی است که بوش در بخشی از نطقنظر اخیر خود اعلام کرد: در بخشی از استراتژی خود در عراق شکست خورده است.
درواقع استفاده از واژه شکست در حالی مطرح میشود که وی در مارس 2003 خبر از پیروزی میداد. در این میان پیروزی دموکراتها در انتخابات میان دورهای کنگره و انتشار گزارش کمیته تحقیقاتی بیکر ـ همیلتون، واژه موفقیت در عراق را جایگزین واژه پیروزی کرد، ولی این بار و درنهایت روشنی، به شکست اعتراف کرد؛ اما با این شکست استراتژیک در عراق به گفته رایس نهتنها بر تهدیدها و فشارهای خود با هدف به بنبست کشاندن مذاکرات دیپلماتیک در پرونده هستهای ادامه خواهد داد؛ بلکه انجام هرگونه مذاکره را نیز مشروط بر تعلیق غنیسازی میداند. آمریکا تمایل دارد تا ایران را به مذاکره بکشاند و این را میشود از اظهارات صریح بوش و دیگر مقامات کاخ سفید فهمیده، تیرهتر شدن روابط ایران با جامعه بینالمللی و تند شدن مواضع جهانی نسبت به ایران امکان خوبی به آمریکا میدهد که نسبت به شکستهای خود در خاورمیانه و عراق فرافکنی کند. آمریکا میخواهد ایران را متهم اول همه مشکلاتش در منطقه معرفی و اشتباهات خود را در برخورد تند با ایران پنهان کند.
نشستی برای تحمیل و تطمیع
نشست امنیتی مونیخ و حاشیههای پیرامون سفر لاریجانی به این نشست، شاید یکی از پردامنهترین رایزنیهای دیپلماتیک تهران پیش از نشست 6 مارس شورای امنیت بود؛ اما نکته مهم در این میان دستور کار این کنفرانس بود. در جریان این کنفرانس تهدیدات امنیت بینالمللی ازجمله مشکلات خاورمیانه، عراق، افغانستان، پاکستان، مساله امنیت انرژی، تروریسم بینالملل، نقش امنیتی ناتو و اتحادیه اروپا و همچنین پرونده هستهای ایران مطرح شد.
بسیاری معتقدند قرار گرفتن موضوع پرونده هستهای ایران در دستور کار اجلاس مونیخ نشان میدهد؛ تنظیمکنندگان کنفرانس، پیشاپیش با تاثیرپذیری از فشار آمریکا خواسته یا ناخواسته درصدد بودند این پرونده را به نوعی با مباحث مرتبط به مسائل حاد امنیتی جهانی پیوند بزنند و در واقع موضوعاتی را عنوان کنند که ممکن است این نگرش را در پی داشته باشد که طرح این موضوع یکی از بحرانهای امنیتی آنی جهانی است.
طبق گزارش ژانویه موسسه امنیت جهانی، ایران به طور موفقیتآمیزی اورانیوم را تا 5 درصد غنیسازی کرده است، اما برای ساخت بمب هستهای به 40 کیلوگرم اورانیوم با 90 درصد غنیسازی نیاز است. حتی با 3 هزار سانتریفیوژ که ایران میگوید آن را طراحی کرده است، دستکم 5 سال برای نصب و راهاندازی آنها و 2 سال دیگر نیز پیش از آن که آنها به اندازه کافی برای یک سلاح غنیسازی شوند، نیاز است.
سایت غنیسازی نظیر نیز تحت نظارت مداوم دوربینهای آژانس قرار دارد. به عقیده« جرمی مک» پژوهشگر موسسه بروکینگز نیز شکی نیست که ایران غنیسازی اورانیوم را ادامه خواهد داد. این پروسه اکنون دیگر غیرقابل بازگشت است. به همین دلیل بهتر نیست که با تهران بر سر مقیاس و سطح فنی فعالیتها معامله کرد؟ بهتر نیست تا زمانی که فرصت باقیمانده به تهران پیشنهاد کرد تا سطح 3 هزار سانتریفیوژ باقی ماند؟ چنین پیشنهادی از سویی به ایران اجازه ادامه فعالیتهای علمی و تحقیقاتی را خواهد داد و از سوی دیگر نگرانی درباره نوع برنامه هستهای این کشور را از بین خواهد برد.
این سیگنالهای مثبت همه در حالی به گیرندههای شورای امنیت ارسال میشود که بسیاری در انتظار نشست شورای امنیت ضدایرانی و حاکم شدن فضا و بستر سنگین بر سر اجلاس 6 مارس هستند، اما همه آنها نیز معتقدند که تحریکات دیپلماتیک تهران در آستانه این نشست اگر با یک مدیریت و ساماندهی منطقی و راهبردی همراه باشد، میتوان دستکم از شکلگیری این فضا تا حد زیادی جلوگیری کرد. منطقیترین راهبرد فعلی با وجود بازید نمایندگان غیرمتعهدها (گروه نم) و خبرنگاران خارجی از تاسیسات هستهای ایران ـ که این موضوع نشان از شفافسازی، عدم پنهانکاری ایران درخصوص مسائل هستهای است. در کنار استقبال از طرح پیشنهادی پوتین و البرادعی از تعلیق محدود غنیسازی از سوی ایران و لغو همزمان تحریمهای شورای امنیت علیه کشورمان و دیدار ولایتی با پوتین که از این پیشنهاد نیز حمایت شده بود همه و همه نشانههایی از افقهای روشن دیپلماسی و کارکردهای مجدد اهرم دیپلماتیک در خروج از بنبستهای فعلی و رسیدن به یک راهکار که انگیزهها و منافع کافی برای طرفین مذاکرهکننده داشته باشد، است.
حمایت از مذاکره اکنون اگرچه دیر هنگام، ولی با صدای رسا از سوی اروپا و آمریکا نیز زمزمه میشود. به گفته بوش «حل پرونده هستهای ایران تنها از راه دیپلماسی، دیپلماسی و دیپلماسی امکانپذیر خواهد بود.» و به قول البرادعی « حتی کشورهایی که موافق گزارش چگونگی پرونده هستهای ایران به شورای امنیت هستند نیز یافتن راهکارهای دیپلماتیک مذاکره را بهترین روش برای حل بحران موجود میدانند.» اینها در کنار تاکیدهای مجدد سولانا، کمیسر عالی اتحادیه اروپا، والتراشتاین وزیر امور خارجه آلمان و بسیاری دیگر حکایت از سایههای روشن منطق دیپلماسی و مذاکره در مواجهه با دیپلماسی فرسایشی و تهاجمی واشنگتن در شرایط موجود است؛ اما آنچه اکنون باید درباره آن اندیشید، نوع عملکرد دیپلماسی هستهای است که تهران در این مدت باقی مانده در پیش خواهد گرفت.
جمعبندی شرایط براساس منافع ملی، حفظ یکپارچگی و همدلی، پرهیز از سخنانی نسنجیده و شتابزده، استفاده از خرد جمعی همه دلسوزان و قوه کارشناسی به همراه ذکاوت و هوشمندی میتواند موفقیت ایران را در هر آنچه در آینده روی خواهد داد، تضمین کند.