سبحان محقق
عراق اشغالی که پنجمین سال حضور سنگین و پرهزینه نیروهای آمریکایی را پشت سر گذارده است، به نظر می رسد که باید خود را برای ناملایمات جدید نیز آماده سازد.
روزگاری رهبران مخالف رژیم دیکتاتوری صدام که پس از سقوط این رژیم در بهار سال 1382 و اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی و ائتلاف به کشور بازگشتند، احتمالا فکر می کردند که آمریکایی ها پس از انجام مأموریت شان (سرنگون کردن رژیم صدام و انهدام سلاح های کشتار جمعی)، عراق را ترک می کنند و مردم نیز همزمان با آن و در یک روند صلح آمیز، دست به ایجاد یک نظام دموکراتیک می زنند.
اما، تحولات بعدی نشان داد که این انتظار چقدر با واقعیت فاصله داشت.
آن موقع رهبران مخالف صدام، که من با یکی از آنها گفت وگوی مفصلی داشتم، اصلا احتمال نمی دادند که حمله به عراق، این همه کشتار و ویرانی به همراه داشته باشد. آنهاحتی در مورد مأموریت آمریکایی ها هم خوشبین بودند و می گفتند که آمریکا فقط می خواهد صدام را سرنگون نماید و پس از انهدام سلاح های کشتار جمعی، نیروهایش را از عراق خارج می کند. مخالفان دیکتاتور عراق معتقد بودند که صدام بدتر از آمریکا است. این درحالی است که هر چند صدام شخصا فرد درنده خویی بود و جنایات زیادی را انجام داد، ولی این جنایات در چارچوب استراتژی هدفمند آمریکا در منطقه صورت می گرفت و واشنگتن و غرب ابزارهای این جنایت را برای دیکتاتور سابق عراق فراهم می کردند. صدام تنها زمانی مغضوب شد که احساس کرد براساس خواست خودش هم می تواند دست به جنگ و توسعه طلبی سرزمینی بزند. براساس همین ذهنیت بود که به کویت حمله کرد و با واکنش نظامی واشنگتن مواجه شد.
برخی از مخالفان صدام مثل بسیاری از روشنفکران بومی کشورهای مختلف باور داشتند که کاخ سفید واقعا طرفدار حکومت های دموکراتیک و مردمی در جهان است و انگیزه اصلی واشنگتن در عراق، ایجاد یک حکومت دموکراتیک است.
در صورتی که براساس یک استراتژی جاافتاده در آمریکا، هر رویکردی در سیاست خارجی این کشور، باید در راستای منافع ملی (بخوانید منافع شرکت های بزرگ) باشد و این هدف راهبردی، قابل تغییر نیست. اما برای رسیدن به هدف، ممکن است که روش تغییر کند. آمریکا در دوران جنگ سرد (نیمه دوم قرن بیستم)، برای تأمین منافع ملی خود از خونخوارترین دیکتاتوری ها مثل «موبوتوسه سه سکو» در زئیر (جمهوری کنگوی فعلی)، «سوهارتو» در اندونزی و «پینوشه» در شیلی حمایت کرد.
واقعیت این است که اکنون برحسب ضرورت، روش تأمین منافع ملی آمریکا تغییر کرد و در زیر شعار برقراری نظام های دموکراتیک (از جمله در عراق)، همان استراتژی اصلی را دنبال می کند.
به هر حال، عراق طی پنج سال اخیر شاهد تحولات خونین و غیرقابل پیش بینی زیادی برای مخالفان دیکتاتور سابق این کشور بود.
اگر بخواهیم رویدادهای عراق اشغالی در پنج سال گذشته را طی چند سر فصل جمع بندی کنیم، به موارد ذیل می توان اشاره کرد:
1) هر چند رژیم دیکتاتوری صدام طی دو سه ماه نخست حمله به عراق و در بهار سال 1382 سقوط کرد، اما حملات و انفجارهای تروریستی مشکوک که عمدتا غیر نظامیان را هدف قرار می دهد، این کشور را در ورطه هولناک کشتار مردمی فرو برد و حتی بقاع متبرک شیعیان نیز هتک حرمت شد. در این میان، نیروهای آمریکایی و انگلیسی هم به بهانه های مختلف، مناطق غیرنظامی را مرتبا از هوا و زمین هدف قرار داده و می دهند و دست به کشتار مردم می زنند.
2) در طول مدت پنج سال اشغال عراق، عوامل سازمان های جاسوسی آمریکا (سیا) و اسرائیل (موساد) بیش از 5000 اندیشمند، پزشک، استاد دانشگاه و فیزیک دان عراقی را ترور کردند. این ترورها نیز همچنان ادامه دارد.
3) روند تشکیل دولت و نظام دموکراتیک در عراق آرام و بطئی بوده است و اکنون نیز پس از شکل گیری، بی ثباتی و واگرایی نیروها، آن را تهدید می کند.
4) در مذاکرات محرمانه آمریکا و عراق در مورد انعقاد یک توافقنامه راهبردی، که اکنون ادامه دارد، واشنگتن از مطامع واقعی خود در عراق پرده برداشته است؛ آمریکا خواستار ایجاد پایگاه های بزرگ و دایمی در عراق است، در پی امتیازات نفتی بوده و نفوذ سیاسی گسترده در این کشور را می خواهد.
5) جریان «صدر» و رهبری آن نیز طی پنج سال اخیر در یک طرف دعواها و رویدادهای خونین با اشغالگران آمریکایی قرار داشته است و اکنون هم در نوک حملات آمریکایی ها قرار دارد.
افقهای تاریک
واضح است که اشغالگران آمریکایی به سادگی از اهداف واقعی و مطامع خود در عراق دست نمی کشند. خصوصاً اینکه، کاخ سفید در کل منطقه خاورمیانه یک سری منافع استراتژیک دارد و می داند که وضعیت و جایگاهش در عراق، بر جایگاهش در کل منطقه و جهان، اثر مستقیم می گذارد.
لذا، مذاکرات جاری میان آمریکا و عراق در مورد انعقاد یک توافقنامه راهبردی، ماراتنی خواهد بود و شاید به نتیجه نرسد.
کینه مردم عراق نیز روز به روز نسبت به اشغالگران بیشتر می شود و با توجه به افزایش آگاهی نسبت به مقاصد شوم اشغالگران، آنها هرگز اجازه نخواهند داد امتیازات یک طرفه بر دولت عراق تحمیل گردد.
مسئله دیگر، ایجاد تفرقه و جنگ میان شیعیان و از بین بردن وحدت آنان است. آمریکا در این رویکرد سیاسی توطئه آمیز خود می خواهد دولت شیعی «نوری مالکی» را مقابل جریان شیعی«صدر» و رهبر روحانی آن، «مقتدا صدر» قرار دهد. در گزارش اخیر «رایان کروکر»، سفیر آمریکا در عراق، که به کنگره آمریکا ارایه شد، برخی از ابعاد این توطئه افشاء شد.
در حملات هوایی یک ماهه اخیر آمریکایی ها به بصره و شهرک صدر که با هدف نابودی کامل «ارتش مهدی» صورت گرفت، واحدهای زمینی ارتش عراق نیز مشارکت داشتند. این رویداد نیز با وسعت و شدتی که دارد، پدیده جدیدی است. تعدادی از نظامیان عراقی هم که نخواستند علیه شبه نظامیان صدر بجنگند، از ارتش اخراج شدند.
مسلماً، چیزی که باعث پیوستن مردم به جریان صدر می شود، تنفر از اشغالگران است و شیعیان وابسته به این جریان، با هم کیشان خود در دولت عراق خصومتی ندارند.
اما، جریانی که این روند را هدایت می کند، می خواهد شیعه علیه شیعه سلاح بکشد و نیروی عظیم شیعیان در عرصه سیاسی عراق تحلیل برود.
دولت عراق در شرایط کنونی، مسیر پیچ درپیچ و پرخطری را پیش روی دارد؛ از یک سوی، همگامی با اشغالگران در سرکوب کردن شبه نظامیان ارتش مهدی، به مشروعیت دولت در میان مردم ضربه می زند و آمریکایی ها هم با علم به این موضوع، مناطق مسکونی شیعیان در بصره و شهرک صدر را مرتباً بمباران می کنند و غیرنظامیان را هدف قرار می دهند.
دولت مالکی از طرف دیگر، باید خواسته های آمریکا را مهار کند و این ابرقدرت را متقاعد نماید که از امتیازات آنچنانی (مثل ایجاد پایگاه های بزرگ و دایمی و سرمایه گذاری های نفتی) چشم بپوشد. اگر روند تحولات جاری ادامه یابد و اشغالگران همچنان دست به کشتار مردم بزنند، دولت و جریان حاکم در عراق نیز مجبور است دست به انتخاب بزند؛ یا جانب اشغالگران را بگیرد و یا با آنها وارد چالش شود و در مقابل آنها بایستد.
«موفق الربیعی»، مشاور امنیتی دولت خارجه عراق، اخیراً در لندن به خبرنگاران گفت: در عراق باید تنها یک ارتش وجود داشته باشد. البته، مسلم است که در شرایط جاری منظور وی، مخالفت با حضور ارتش آمریکا در عراق نیست، بلکه منظورش، شبه نظامیان ارتش مهدی است.
اگر ارتش مهدی با حداقل هزینه جانی و مالی نابود و «مقتدا صدر» نیز کاملاً منزوی شود، این یک پیروزی بزرگ برای آمریکایی ها و دولت عراق خواهد بود. اما، اگر این درگیری ها ادامه یابد و به کشتارهای تازه تر بینجامد، مسلماً دود آن قبل از همه، به چشم دولت عراق می رود، و دولت تا حدودی حمایت اقشار مستضعف شیعی را از دست می دهد و مجبور است به اشغالگران آمریکایی نزدیکتر شود و برخی امتیازات و مطالبات آنها را بپذیرد.
به هرحال، باید منتظر ماند و دید که در ششمین سال اشغال عراق، سمت و سوی تحولات چگونه خواهد بود.