آخرت خواهی و توشه برگیری دنیوی برای سرای باقی از دید امام علی(ع) چنین بیان شده است:
«وانما الدنیا منتهی بصر الا عمی، لا یبصر مما ورائها شیئا و البصیر ینفذها بصره و یعلم ان الدار ورائها، فالبصیر منها شاخص، والا عمی الیها شاخص، والبصیر منها متزود و الا عمی لها متزود.
دنیا آخرین نقطه پایانی دید کوردل است، کوردل چیزی از ماورای دنیا نمی بیند، ولی دید انسان بینا، دنیا را می نوردد و می داند منزلگه نهایی در پس آن است. انسان بینا از دنیا به حرکت می افتد و مقصد را پیش می گیرد و انسان کوردل به سوی دنیا «به عنوان مقصد نهایی» حرکت می نماید! انسان بینا از دنیا توشه می گیرد و شخص کوردل توشه را برای به دست آوردن دنیا تحصیل می نماید».
امام علی (ع) درحکومت خویش علو مادی و معنوی مردم را بیش از هر چیز واجد اهمیت می دانست وبه استانداران خویش، از جمله مالک اشتر این امر را توصیه می نمود. مرحوم علا مه جعفری در شرح بند مزبور از عهد نامه مالک، سخن مولا را چنین ترجمه کرده است:
«... من تو را برای اداره کشور مصر می فرستم که چونان باغبان عاشق نهال های باغ خود، مردم آن سرزمین را احیا نمایی و شخصیت آنان را در این گذرگاه معنادار که دنیا نامیده شده است، به ثمر برسانی و از بدبختی ها و رذالت های اخلا قی و ناگواری های جانکاه نجاتشان بدهی، نه چونان درنده ای خون آشام که قدرت حکومت مستت کند و زندگی و مرگ مردم را به بازی بگیری و برای رسیدن به خواسته های جاه طلبانه خود حیات مردم را که شعاعی از اشعه الهی در روی این کره خاکی است، طعمه ای لذیذ برای خود تلقی نمایی. آن کس که با تکیه بر قدرت، انسانها را طعمه خود بداند، پیش از آن که انتقام ماورای طبیعی برسرش تاختن بیاورد، دیر یا زود لقمه ای ناچیز در دهان گرگ هایی مانند خودش خواهدگشت، زیرا مردم بر دو صنفند: یا در دین برادر تو هستند، یا در خلقت نظیر تو.»
در این فرمان که قابل تعمیم برجوامع و حکومات بشری است، زمامداری که مدیریت جامعه را برعهده می گیرد، اداره همه ابعاد جامعه را، از تنظیم حیات طبیعی افراد و گروه ها گرفته تا امکان پذیر ساختن ورود به حیات معقول و رهسپار نمودن اشخاص به عظمت و کمال ربوبی، متعهد می شود. امیرالمومنین (ع) مالک اشتر را که اجرا کننده فرمان و مورد تعلیم و تربیت آن بزرگوار قرار گرفته است، در بیش از شانزده مورد مخاطب قرار داده و او را برای مدیریت جامعه آماده می سازد. در این فرمان حقایقی را امام (ع) جهت مالک بیان می فرماید و از وی می خواهد افراد جامعه تحت زعامت خود را با آن حقایق تربیت نماید.
بدین ترتیب اصلاح، رشد و بالنده کردن مردم، در جنبه مادی و معنوی، روحی و جسمی از وظایف و آرمان های حکومت است و امر الهی به پیامبر برای تزکیه مردم، دائر بر همین مطلب است. امام(ع) در خطبه 34 می فرماید:
«ایها الناس! ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی فالنصیحه لکم و توفیر فیئکم علیکم وتعلیمکم کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا; ای مردم! برای من و شما حقوق متقابلی است. حق شما بر من، خیر خواهی و پرداخت حقوق شما از غنائم و آموزش دادن است، تا نادان نمانید و تادیب و پرورشتان، تا آگاه شوید.»
ضرورت بینش دهی به امت، توسط پیشوا، درنامه 45 امام (ع) به عثمان بن حنیف - فرماندار بصره- اشاره و تاکید شده است:
«الا و ان لکل ماموم اماما یقتدی به ویستضیی» بنور علمه.
بدان هر پیروی، پیشوایی دارد و به او اقتدا می کند و از نور علم وی منور و آگاه می شود».
و نیز فرمود: «وعلی الا مام ان یعلم اهل ولا یته حدود الاسلام و الایمان
برامام است که به اهل ولا یت خویش، حدود اسلا م و ایمان را تعلیم دهد».
آرمان حکومت اسلا می و علوی آن است که حاکم و رهبر، معلم و مقتدای مردم باشد. امام (ع) می فرماید:
«ایها الناس! انی و الله ما احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیه الا و اتناهی قبلکم عنها.
ای مردم! شما را به هیچ طاعتی دعوت نمی کنم، مگر این که خودم قبلا آن را انجام داده ام و از هیچ کار خلا فی نهی نمی کنم، مگر این که پیش از آن خودم آن را ترک گفته ام».
واقعیت آن است که اکثر مردم زمان علی (ع)، فاقد فهم و انگیزه کسب سعادت و فرزانگی بودند، تا امام (ع) به آنان تعلیم دهد و به دلیل جهالتشان، به دنبال هوی و هوس بودند. به همین خاطر امام (ع) از آنان این گونه شکایت می کند:
«اللهم انی قد مللتهم و ملونی، و سئمتهم و سئمونی فابدلنی بهم خیرا منهم و ابدلهم بی شرا منی؛
پروردگارا! من آنان را خسته کردم. آنان نیز مرا خسته کردند! از من به ستوه اند و من از آنان دلشکسته. پس ای خدا! به جای آنان بهترشان را به من عنایت فرما، و بدتر از من را نصیبشان فرما!».
2- احیا و اقامه حق و دفع باطل
اقامه و احیای حق ودفع باطل،از بزرگترین آرمان های حکومت از دید علی (ع) است و امام (ع) بارها مبنا و دلیل پذیرش حکومت را اقامه حق و ممانعت از باطل و مبارزه با آن اعلام نموده است.
اقامه حق و دفع باطل را اساسی ترین وظیفه خویش می شناسد و حکومت را برای تحقق حق به دست گرفته است. در سایه این وظیفه است که وظایف اصلی دیگر سامان می یابد و زمینه های سیر به سوی اهداف متعالی در دولت حق فراهم می شود و امنیت لازم به دست می آید و دینداری، معنایی حقیقی می یابد. شایان ذکر است «حق» در نهج البلا غه به دو طریق استعمال گشته است; یکی: حق در برابر ناحق به معنای «عدل» در برابر «ظلم»; دیگری حق به معنای «صحیح» در برابر باطل «ناصحیح» عدم رعایت و ترک این دو جهت توسط مردم، منشا پیدایش جنگ های دوران حکومت امیرالمومنین(ع) شد. امام(ع) پایه حکومت خویش را براساس اقامه عدل و بازگرداندن امور اجتماعی به مجاری اسلا می بنا نهاد. ایشان در مورد حق مداری پیامبر(ص) می فرماید: «و کان عونا بالحق علی صاحبه، و المعلن للحق بالحق؛
«پیامبر»(ص) کمک و یاور حق بود و با حق، صاحب حق را کمک می کرد، اما نه به هر روشی، حتی باطل و ناصحیح، بلکه به وسیله حق، حق را آشکار می ساخت».
از دید امام علی (ع) نظر اکثریت همواره موافق و مقارن با حق و حقیقت نیست، امام پایه حکومت خود را بر پیروی از حق و اقامه آن نهاده بود و خود، محور و مفسر حق بود. از این رو هرگاه اکثر جامعه، از حق پیروی می کردند، پیشرو آنان بود، ولی اگر از حق سرباز می زدند، او همچنان با حق بود واز جدایی اکثریت باطل، بیم نداشت.
همچنان که به عمار می فرماید:
«ای عمار! اگر دیدی علی از راهی رفت و همه مردم از راه دیگر، تو با علی برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان علی هرگز تو را به راه هلا کت نمی برد و از شاهراه رستگاری خارج نمی سازد.»
3- تحقق عدالت
یکی از اساسی ترین آرمان های حکومت علوی، تحقق و اقامه عدالت است و امام (ع) حکومت را برای تحقق عدالت، از جمله استیفای حقوق پذیرفت:
«و ما اخذ الله علی العلما» الا یقاروا علی کظه ظالم، و لا سغب مظلوم، لا لقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکاس اولها؛
اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده، آرام و قرار نگیرند، بی تامل رشته حکومت را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری می کشیدم.»
عدالت ورزی از دید امام (ع) مایه روشنی چشم زمامداران و نفوذ محبت آنها در مردم و استحکام حکومت می شود:
«آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است. برقراری عدالت در شهرها و میان مردمان، دوستی پدیدار شدن است. دوستی آنان آشکار نگردد، جز آن گاه که دل ایشان بی گزند شود و خیرخواهی آنها راست نیاید، جز آن که والیان را برای کارهای خود نگه دارند و دوام حکومت آنان را سنگین نشمارند و گفت وگو از دیر ماندن آنان را بر سر کار واگذارند.
4- تامین امنیت
امنیت، مبتنی بر نظم و قانون الهی همواره مورد تاکید امام علی (ع) و از اهداف و آرمان های عالیه ایشان بود. امام مانند سایر اندیشوران اسلا می، به خاطر ضرورت وجود امنیت و قدرتی نظم آفرین، معتقد به محال بودن عدم وجود حکومت است و حتی حکومت بد و قوانین نامطلوب را، از هرج و مرج و بی قانونی بهتر و آسیب و تباهی اش را کمتر می داند، زیرا در برابر بی قانونی و هرج ومرج، تمام راه های نجات مسدود و کلیه امور و حدود تعطیل می گردد و فتنه حاکم می شود. امیرمومنان (ع) عدم وجود نظم اجتماعی و قانون مداری و به دنبال آن برقراری امنیت را از اسارت انسان در چنگال حیوانی درنده بدتر می داند و می فرماید: «امام عادل خیر من سطر وابل (و) سبع حطوم اکول خیر من وال غشوم ظلوم، و وال غشوم ظلوم خیر من فتنه تدوم.
پیشوای دادگر، از باران پیوسته (که همه چیز را بارور می کند) بهتر است، و جانور درنده و آدمخوار، از فرمانروای ستمکار بهتراست و فرمانداری بیدادگر از ادامه هرج و مرج نیکوتر است.»
5- تحقق وحدت امت در پرتو حکومت رهبری الهی
حکومت از دید امام علی (ع) نقش مستقیم و موثری در وحدت و یکپارچگی امت دارد، زیرا امتی که با داشتن هدف الهی، در مسیر تکامل گام برمی دارد، به ناچار باید به رهبری تمسک جوید که تبلوری از آرمان الهی و مورد قبول و پذیرش و مقتدا و دلیل تحرک و پویایی باشد. امام در خطبه 146 با اشاره به سیاستی که زمامدار جهت حفظ نظام باید به کار گیرد، لزوم حکومت و نقش آن در وحدت امت را چنین بیان می فرماید:
«و مکان القیم بالا مر مکان النظام من الخزر یجمعه و یضمه فاذا انقطع النظام تفرق و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابدا
نقش زمامدار نسبت به ملت، مانند رشته ای است که مهره ها را گرد آورده و به یکدیگر پیوند می دهد. اگر رشته بگسلد، دانه ها از هم می پاشد و به تمامی گرد نمی آیند.»
امام (ع) با این تشبیه ساده خاطرنشان می سازد آرمان عالی وحدت امت، بستگی به وجود قیم و سرپرستی دارد که به دور از اختلا ف نظرها و جدای از عوامل تفرقه و تبعیض، امت را در یک محور بنیادین گرد آورد و متشکل سازد و از تشتت و تفرق، که سبب آسیب پذیری است، مصونیت دهد.
6- تامین رفاه عمومی
فراهم آوردن رفاه و آسایش و تحقق کفاف در زندگی برای تمامی اقشار اجتماع، از اهداف اساسی حکومت علوی بود که زمینه ساز تعالی و بالندگی معنوی می باشد. امام (ع) در حکمتی بلیغ در این باره می فرماید:
«من اقتصر علی بلغه الکفاف فقد انتظم الراحه، و تبوا خفض الدعه.
هر کس به مقدار نیاز اکتفا کند، آسایش و راحتی خود را فراهم آورد و گشایش و آرامش به دست آورد».
در هر حال امام (ع) به رفاه عمومی توجه تام داشت وعمران و آبادی سرزمین ها و تامین شرافتمندانه و کرامت مدارانه مردمان را از اهداف حکومت می دانست و همچنان که در عهد نامه مالک آمده است حکومت را از ایجاد تنگنا و در مضیقه اقتصادی گذاشتن افراد بر حذر می داشت و ضمن تلا ش برای تامین رفاه افراد تحت حکومت، به مالک توصیه می کند کارکنان دولتی را از حیث مالی مستغنی کند تا به فسادهای مالی آلوده نشوند:
«ثم اسبغ علیهم الا رزاق، فان ذلک قوه لهم علی استصلا ح انفسهم و غنی لهم عن تناول ما تحت ایدیهم، و حجه علیهم ان خالفوا امرک او ثلموا امانتک.
بدیهی است رفاه عمومی جز با توزیع عادلا نه و به حق ثروت ها و درآمدهای جامعه تحقق پذیر نیست و بدین سان ننگ استضعاف مالی، از دامن جامعه پاک می گردد. امام (ع) این امر را از وظایف و اهداف زمامداران شمرده است.
«انه لیس علی الا مام الا ما حمل من امر ربه ... و اصدار اسهمان علی اهلها.
برامام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده ... «از جمله:» رساندن سهم های بیت المال به اهل آن».
7- نفی خشونت و خودکامگی
امام (ع) در بسیاری از بیاناتشان، از جمله خطبه 214، استبداد، خودکامگی و خشونت کارگزاران نظام سیاسی را با مردم، به شدت نهی کرده و مراوده ملا طفت آمیز و عادلا نه را توصیه می نماید. حضرتش در حکمت 342 یکی از نشانه های ظلم را اعمال تغلب به زیردست می شمارد و چیرگی فرد نسبت به فرودستان را از نشانه های سمتگری می داند.
امام(ع) در نامه خویش به مالک، هرگونه جباریت و خودبزرگ بینی و استکبار حاکم را نهی کرده و مستوجب خواری می شمارد.
8- حفظ کرامت انسانی
انسان ها بالاتر از حق حیات، دارای حق کرامتند. این حق امری قابل زوال نیست و مشروط به برخورداری صحیح از همه نیروها و استعدادها و ابعاد مثبت است که در انسان وجود دارد، حتی اگر کسی نتواند از آنها به طور صحیح بهره برداری نماید و اگر از آنها به ضرر خود و دیگران سو»استفاده نکند، باز از حق کرامت برخوردار است. کرامت یعنی اینکه انسان دارای شرف و عزت و حیثیت ارزشی است. با توجه به اینکه عقل و آیات، امتیازات عالی مانند اندیشه و استعداد کمال یابی و وجدان و حس گذشت از لذائذ و فداکاری در راه ارزش های عالی انسانی را برای بشر اثبات نموده، لذا کرامت و ارزش انسانی برای آدمی ثابت شده و موجب بروز حق و تکلیف است. از دید امام(ع)، حق حیات و کرامت انسان ها می بایست نزد حکومت ها و توسط آنها محفوظ بماند و این یکی از آرمان های اساسی دولت اسلامی است. «محمد بن جعفر العقبی» نقل می کند که امیرالمومنین(ع) در خطبه ای فرمود: «یا ایها الناس! ان آدم لم یلد عبدا و لاامه و ان الناس کلهم احرار و لکن الله خول بعضکم بعضا; ای مردم! حضرت آدم نه مولود بنده ای داشت و نه کنیزی و همه مردم آزادند، لیکن خداوند تدبیر و اداره بعضی از شما را به بعضی دیگر سپرده است.»
علامه جعفری در شرح این جمله می نویسد:
«در این روایت به اضافه اینکه عدم اصالت بردگی در اسلام ثابت شده است، کرامت عمومی انسان ها با استناد به حریت و آزادی و آزادگی آنها ثابت گشته است.»
9- وصول به تعامل صحیح بین حکومت و مردم و کسب رضایت عامه
امام علی(ع) رابطه مردم با حکومت را رابطه پدر و فرزندی می داند و در فرمان به مالک اشتر این نوع رابطه آرمانی مبتنی بر لطف و محبت را توصیه می فرماید:
«ثم تفقد من امورهم ما تتفقد الوالدان من ولدهما.»
از آنان آن گونه تفقد کن که پدر و مادر از فرزندشان تفقد و دلجویی می کنند.»
به اعتقاد امام(ع)، بین مردم، خداوند متعال حقوقی معین کرد، که بزرگترین آن، حقوق بین والی و رعیت است. این حقوق باید رعایت بشود تا رشته الفت آنها و عزت دینی شان باقی بماند.
امام(ع) در عهدنامه مالک اذعان می دارد: «محبوب ترین امور در نزد زمامدار اسلا می، باید موثرترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدل و جامع ترین آنها برای رضایت عامه جامعه باشد.» بدین ترتیب امام(ع) بر رضایت توده و اکثر ملت تاکید زیادی دارد و جلب رضایت و اعتماد آنان را ضروری و مفید و مشکل گشا و مقتضای حق می داند. او از والی می خواهد راه موفقیت و خدمت را از طریق توده و اکثر بجوید، زیرا «بی شک فقط توده های ستون فقرات جامعه دینی تکیه گاه مکتب و وسیله شکست دشمنان می باشند. پس باید با آنها بود و بر آنها تکیه زد و به خواست و نیاز آنان توجه کرد.»
عامه مردم، اکثریت جامعه هستند که از امکانات عادی و معمولی برخوردارند و گاه در محدودیت به سر می برند ولی افراد پرتوقع و خودخواهی نیستند و به کم قانع و به حق راضی اند. حکومت باید در پی تامین رضایت این گروه باشد، نه گروه خاصی که از امکانات فراوان بهره مندند و انتظار و توقعشان بسیار است و خودخواه و خودبین هستند.
با همین حکمت و فلسفه، امام(ع) از مالک می خواهد با مردم رابطه برقرار کند و از آنها فاصله نگیرد. امام(ع)، احتجاب حاکم از مردم را باعث گمراهی و بی اطلا عی از حقایق جامعه و ایجاد شک و تردید و بی اعتمادی مردم می داند.
امام(ع) بر صحت وجدان جمعی و قضاوت افکار عمومی پافشاری نموده و ملا حظه آن را توسط زمامداران توصیه و به مالک اظهار می کند:
«... و ان الناس ینظرون من امورک فی مثل ما کنت تنظر فیه من امور الولا ه قبلک و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم و انما یستدل علی الصالحین بما یجری الله لهم علی السن عباده.»همانگونه که تو ناظر حکام قبل از خود بودی، مردم بر کار تو نظارت دارند و آنچه درباره آنها بگویی، درباره کارهایت قضاوت می نمایند.
سند صلاح و خلوص حکام صالح، نظر و قضاوتی است که خدا بر زبان مردم صالح جاری می کند».
امام(ع)، جماعت را رحمت می داند و دست خدا را با جماعت می بیند. (ید الله مع الجماعه)
این دو روایت می تواند تاکیدی بر ضرورت استفاده حکومت و زمامداران از «عقل جمعی» باشد. عبارات فوق واقعیتی عینی را مطرح می کند که مردم در حال تشکل جمعی برای به دست آوردن یک هدف معقول می توانند از فهم و عقل و وجدان یکدیگر بهره برداری کنند و هر یک از آنها میزان سنجش و کتابی گشوده، در مقابل دیدگان دیگری و زمامداران باشند.
10- شایستهسالاری
برای دستیابی به آنچه که به عنوان اهداف حکومت اسلامی و علوی برشمردیم، لازم است مناصب براساس لیاقت و شایستگی تقسیم شود و مسوولان و کارگزاران حکومت، با کفایت ترین و خدمتگزارترین افراد باشند. چنین حکومتی، به آرمان های خود سریع تر دست می یابد.
امام(ع) در عهد نامه مالک، توصیه می نماید کارمندان، پس از آزمایش و امتحان ونه میل و استبداد، به کار گمارده شوند و از میان آنها افرادی که با تجربه تر و پاک تر و پیشگام تر در اسلامند، گزینش گردند.
از نظر امام(ع) سزاوارترین کس به خلافت، تواناترین و داناترین آنها به فرمان خدا است.
و افراد، در صورتی که شایسته تر از آنها وجود داشته باشد، حق ندارند خود را مقدم کنند، همچنان که پیامبر(ص) می فرماید: «من تقدم علی قوم من المسلمین و هو یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمین»
«هر کس خود را بر دیگر مسلمانان مقدم کند در حالی که در میان آنها افراد شایسته تری وجود دارد، به خدا و پیامبر(ص) و مسلمانان خیانت کرده است.»