محمدرضا تاجیک
امروز، هویت سیاست خارجی ایران عمدتا در پرتو مواضع سلبی، نقیضی و واکنشی آن در برابر یک «دگر رادیکال خارجی» به نام آمریکا معنا مییابد. به بیان دیگر، امروز همان دگر هویـتسوز، هویتساز نیز شده است. از این رو جای پای آن را بر سر هر کوی و برزنی در عرصه سیاست خارجی (و حتی سیاست داخلی) خود میبینیم. آنگاه که کشوری را «دوست» تعریف میکنیم و باب مراوده و مذاکره با آن را میگشاییم و نیز آنگاه که کشوری را «خصم» تعریف میکنیم و باب مراوده و مذاکره با آن را میبندیم، آمریکا حضور دارد.
آنگاه که در عرصه روابطمان با سایر کشورها ره «گفتمان» میپوییم و آنگاه که رهرو راه «کوفتمان» میشویم، آمریکا حضور دارد. آنگاه که در سیاست خارجیمان «دولتمحور» میشویم و آنگاه که «ملتمحوری» را پیشه خود میسازیم، آمریکا حضور دارد. آنگاه که از منظری «ایدئولوژیک» به طراحی روابط و سیاست خارجی خود میپردازیم و آنگاه که مهندسی «عقلایی» را در دستور کار خود قرار میدهیم، آمریکا حضور دارد. آنگاه که به مثابه یک «هدف» به گروههای سمپات خود در محیط فراملی مینگریم و آنگاه که از آنان بهرهای «ابزاری» میبریم، آمریکا حضور دارد.
اگر بخواهیم با بیانی لاکانی از این واقعیت تعریف و تحلیلی به دست دهیم، باید بگوییم که آنچه امروز هویت سیاست خارجی ایران را فارغ از همه تغییرهای ممکن در محتوا و سویههای ایجابی و سلبیاش خلق و حفظ میکند، روکش، گره گاه و یا نقطه آجیدنی است به نام «آمریکا». همین نقطه گرهی «آجیدن» است که سایر کنشها و واکنشهای پراکنده را در یک مجموعه معنایی خاص سامان میدهد، از سیالیت و سرریز شدن آنان جلوگیری و معنایشان را تثبیت میکند. از رهگذر فرآیند روکش کردن، کلیتی تحقق مییابد که از طریق آن جریان سیال و آزاد عناصر ایدئولوژیک و سیاسی متوقف و تثبیت میشوند و به بخشهایی از یک شبکه سامان یافته معنا بدل میگردند.
بدین ترتیب، نقطه آجیدن یا روکش، مراسم غسل تعمید را در مورد سایر مفاهیم و مواضع اجرا کرده و آنان را همکیش و هم مرام خود میسازد. از رهگذر این غسل تعمید، نوعی تشکل گفتمانی شکل میگیرد که در فضای آن: (1) تمامی دقایق و عناصر نظری و عملی ناهمگون و نامتجانس، همگون و متجانس جلوه میکنند، (2) هر «سوءتصمیم و تدبیری»، «حسن تصمیم و تدبیر» تعریف میشود، (3) هر «صدای مخالفی»، «صدای دشمن» تصویر میشود، (4) هر «شکستی» عین «پیروزی» تعریف میشود، (5) هر «بلایی» عین «رحمت» شناخته میشود، (6) هر «تهدیدی» عین «فرصت» تعریف میگردد، (7) و بالاخره، بر سیمای هر نظر و عملی، با هر درونمایه و سویهای، رنگی قدسی پاشیده میشود.
بنابراین، از رهگذر این روکش و غسل تعمید، یک زنجیره همارزی Chain of equivalence میان دقایق نظری و عملی متکثر و متشتت، در مقابل یک «غیر»، (یک تهدید بزرگ)، شکل میگیرد. زنجیره همارزی، هر نوع تکثر و تشتت مفهومی و رفتاری را پوشش میدهد و نوعی انتظام و قاعدهمندی بدان میبخشد. این زنجیره همارزی، همانگونه که گفتیم، هستی خود را باردار و وامدار یک «دگر رادیکال» است. در پرتو این «دگر رادیکال» است که حتی تفاوتها و تمایزهای ایدئولوژیک و سیاسی با تمامی کشورهایی که این «دگر»، دگر آنان نیز هست، فراموش میشود، و نوعی «بلوک تاریخی» (در بیان گرامشی) میان آنان شکل میگیرد.
در پرتو این دگر یا قدرت بزرگ است که دست دادن با قدرتهای ریز و درشت دیگر توجیه میشود. از رهگذر کاریکاتوریزه کردن این «غیر یا تهدید خارجی» است که بسیاری از اقدامات صواب/ ناصواب و ثواب/ ناثواب اربابان قدرت در داخل و خارج از کشور توجیه و تفسیر میشود. و این یعنی قرار گرفتن در سراشیبی استحاله هویتی. دقیقا به علت همین کارکرد و کاربرد نقطه گرهی (یا دگر رادیکال) است که امروز، بر لبان سیاست خارجی ما هم «مرگ بر آمریکا» و هم «زنده باد آمریکا»، هم «با آمریکا، هرگز» و هم «بدون آمریکا، هرگز» جاری است (البته یکی توام با آوا و صوت و دیگری بدون آوا و صوت.)
به بیان دیگر، سیاست خارجی ما، امروز با یک دست آمریکا را به عقب میراند و به دست دیگر او را به جلو میکشد؛ به عقب میراند، زیرا هویت خود را در «فاصله» با آمریکا تعریف کرده است، و به جلو میکشد، زیرا مانایی و پویایی این «هویت» در گرو حضور هماره این دگر است. این چهره ناسازهگون (پارادوکسیکال) سیاست خارجی را میتوان در چارچوب چرخش تناقضآمیز و خود نفیکننده هگلی ـ چسترتون نیز توضیح داد. از این منظر میتوان گفت ایران در جدال آنتاگونیستی خود. با آمریکا، دقیقا همان چیزی را قربانی میکند که به دفاع از آن برخاسته است: یعنی هویت انقلابی و دینی خود. به بیان دیگر، ایرانی که برای دفاع از هویت و تمامیت خود به جنگ آمریکا رفته است، در نهایت بدانجا میرسد که هویت و تمامیت خود را در معرض چالشهای گوناگون قرار دهد تا صرفا بتواند به جنگ خویش با آمریکا ادامه دهد.
نمیدانم روزی که قرار باشد «آمریکا» بساط خود را جمع کند و از ساحت و سرزمین گفتمانی صاحبان تصمیم و تدبیر امروز ما خارج شود، چه خواهد شد. اما میدانم که بدون بازآفرینش و بازتولید «آمریکایی دیگر» سیاست خارجی ما با نوعی بحران هویت، مقبولیت، مشروعیت و کارآمدی مواجه خواهد شد. زیرا ایران صرفا در مقابل دگر بزرگی همچون آمریکا، امکان بازتولید هویت اسطورهای (انقلابی ـ ایدئولوژیک) خود را دارد.