نویسنده: رز فضلی
در زمان های گذشته که هنوز رسانه های گروهی پدید نیامده بود یا گستردگی امروزه را پیدا نکرده بود مدت ها طول می کشید تا خبر یا واقعه ای گسترش عمومی پیدا کند و افکار عمومی جز در محیط های بسته مانند روستا و بازار و محله و طبقه - که در آنها ارتباط سریعا برقرار می شد- تجسم نمی یافت. البته رشد فزاینده روابط اجتماعی بیشتر از شکل گیری رسانه های فراگیر چون رادیو و تلویزیون منجر به حساسیت به آن مساله از جانب حکومتگران شد و در طی زمان از آن جهت که تاثیر افکار عمومی بر رفتارهای اجتماعی مسلم است بدان حساسیت نشان داده شد.
در بررسی های تاریخی پیرامون مقوله افکار عمومی در غرب ریشه آن را به قرون هفدهم و هجدهم و پیدایش و قدرت گیری طبقه بورژوازی و شکل گیری محافل وابسته به آن می دانند. با ظهور سرمایه داری تجاری طبقه اجتماعی جدیدی پیدا شد که بورژوازی نام گرفت و در چارچوب این طبقه فرد نه تنها از نظر دینی، بلکه از نظر اقتصادی و سیاسی هم به کنشگر آزاد تبدیل شد. هابرماس تاریخ تشکیل حیطه اقتدار عمومی شهری در فرانسه را در اواسط قرن هجدهم می داند جای خالی عرصه ای که بتوان آن را جولا نگاه افکار عمومی گذاشت با جمعیت فرهیخته ای پر می شود. پایگاه اصلی این گردهمایی ها ابتدا کافه ها، سالن ها و محافل ادبی است که پیشگامان محافل سیاسی به حساب می آیند. (البته گفتن این نکته حائز اهمیت است که عده قلیلی هم معتقدند اول بار انگلیسی ها به مقوله افکار عمومی در سال 1741 پرداخته اند اما نیومن معتقد است روسو اولین بار عبارت opinion pudliqeu را در سال 1744 به کار برد و آن را در استناد به سنت های اجتماعی و شیوه رفتار جامعه مطرح ساخت) به طور کلی چند رویداد عمده را می توان در شکل گیری مقوله ای تحت عنوان افکار عمومی موثر دانست:
1- شکل گیری صنعت چاپ در غرب و انتشار اولین روزنامه ها که منجر به حفظ انسجام و ارتباط فکری جماعت ها می شد (که البته عمدتا از طبقه بورژوا بودند).
2- شکل گیری نهادهای آموزشی مدرن و آمدن توانایی خواندن و نوشتن به عرصه عمومی
3- خارج شدن انحصارات پژوهشی پیرامون دین و همچنین آموزش از دست کلیسا
4- شکل گیری نهادهایی مانند قهوه خانه ها، محافل ادبی که به آنها اشاره شد که بیشتر از جمله مراکز تجمع بورژواها محسوب می شد.
بنابراین شکی نیست که افکار عمومی از گفت وگوها، مصاف افکار مدلل و از درون حیطه اقتدار عمومی توانست سربرآورد پس می توان گفت مقصود از افکار عمومی شکل گرفته در آن مقطع تاریخی: بیان نظرات شخصی مردم - هرچند بخش محدود و دارای قدرت اقتصادی فرهنگی، بورژوازی - جهت تاثیرگذاری بر سیاست ها و روندهای حاکم بود.
مباحث فکری و اندیشههای پیرامون مفهوم عمومی
به لحاظ مبانی اندیشه ای افکار عمومی را مفهومی مورد توجه و محصول دوران روشنگری و مرتبط با فلسفه های سیاسی لیبرالی اواخر قرن هفدهم و هجدهم و تئوری های دموکراتیک قرن نوزدهم دانسته اند . در بررسی مفهوم افکار عمومی روش رایج آن است که این عبارت را به واژه های آن یعنی «افکار» و «عمومی» تجزیه کرده و سپس با ارائه تعریفی از هر یک بر این ترکیب این دو واژه را در قالب یک عبارت بررسی کنیم.
واژه افکار را محتوی دو مفهوم دانسته اند 1) مفهومی که اساسا شکلی معرفت شناسانه داشته و برای متمایز ساختن یک موضوع قضاوتی در قیاس با یک موضوع حقیقی به کار می رفته و آن را از ریشه لا تین opinion اقتباس کرده اند.
2) دومین معنا مربوط به افکار رابطه نزدیک تری با معانی جدید دارد که با مفاهیمی چون، واژه های اخلاقیات و رسوم همخوانی بیشتری دارد که نقش افکار عامه را به مثابه نوعی فشار غیررسمی اجتماعی یا کنترل اجتماع تعریف می کند.
واژه عمومی را برگرفته از عبارت لاتین Pudlicus یا populus دانسته اند به معنای مردم اما دو انعکاس از واژه مردم وجود دارد. 1) دسترسی عام (که هابرماس به آن معتقد است) چنانچه ترجمه واژه ها pudlica Res را بدین معنا تفسیر می کند.
2) تعبیری که بیشتر به سمت موضوعات مربوط به علا یق عمومی جهت گیری می کند.
البته تعابیر دیگری نیز از واژه عموم وجود دارد که به برخی از آنها در ذیل اشاراتی می کنیم:
- عبارت عموم کلی که به همه مردم اطلا ق می شود که این مفهوم به آلبورت تعلق دارد.
- عبارت عموم رای دهندگان که رایج ترین تعریف مطرح در جوامع دموکراتیک می باشد.
- عبارت عموم هوشیار که شامل افرادی است که فعالانه در ترکیب بندی و شکل دهی افکار عمومی شرکت دارند این تعریف از آلموند است.
- عبارت عموم فعال که از لیپمن است و شاغل عموم هوشیار می شود که بیشتر به مشارکت کنندگان نخبه نظر دارد.
نهایتا می توان واژه های افکار و عمومی را در ترکیبی واحدها عبارت دانست از: قضاوتی جمعی در خارج از حیطه دولت و تاثیر آن بر تصمیم گیری سیاسی که این اجماع در پی فرآیندهای گسترده و متعدد اجتماعی اقتصادی و سیاسی به وقوع پیوسته است.
با این وجود برداشت های گوناگونی از مفهوم افکار عمومی وجود داشته و افراد و متفکران با رویکردهای متفاوتی به آن رو کرده اند در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم:
جان لاک سه قانون عام را بر اعمال بشر حاکم می داند 1) قانون الهی 2) قانون مدنی 3) قانون افکار که مورد سوم را قانون اعتبار، قانون مد و قانون بازخواست خصوصی نیز می خواند و معتقد است افکار عمومی راهی برای فهمیدن تائید و سرزنش اجتماعی است.
همچنین در مورد این مقوله دو رویکرد اصلی نیز وجود دارد 1) افکار عمومی مقوله ای عقلایی - اجتماعی است 2) افکار عمومی مقوله ای ناشی از احساسات و غیرعقلایی است.
هابرماس از متفکرانی است که به طور جدی روی مسائلی چون حوزه عمومی و افکار عمومی کار کرده است او معتقد است هنگامی که افکار عمومی از دل مقتضیات عصر روشنگری بیرون آمد مفهومی مساوات طلبانه و خردگرایانه بود چون نتیجه بحث هایی بوده که اراده آن رسیدن به خیر عامه بود.
اما نویسندگان فرانسوی خدمتی که به مفهوم افکار عمومی کردند این بود که بیش از همه این مفهوم را از عرصه اجتماعی به عرصه سیاسی آوردند تا پدیده های اجتماعی را با خواست و اراده عمومی (روسو)، روح عمومی و شعور عمومی یا آگاه به منظله افکار اندیشمندانی بود که به نقش خویش به مثابه داوران امور اجتماعی و سیاسی اشاره داشتند. البته گاه این مضمون مورد استفاده نمایندگان پارلمان قرار می گرفت تا از قبل آن بتوانند به جذب و بسیج توده ها اقدام کنند.
از قرن هجدهم و سال های آغازین قرن نوزدهم بنتام ومیل به شرح و بسط نقش رسمی و سیاسی برای افکار عمومی در دولت پرداختند و آن را در قالبی قانونی و انتخاباتی ریختند. اینان برخلا ف روسو معتقد بودند مردم در درجه اول برای ارضای امیال فردی اقدام به مشارکت می کنند و پاسخ برای رسیدن به حداکثر منافع ایجاد حکومت اکثریت است که رسیدن به بازار آزاد و امکان مشارکت آزادانه از شروط و زمینه های تحقق آن است. زیرا که با گسترش تجارت، مبادله اطلا عات نیز در بستر ارتباطات شکل می گیرد و در نهایت اینکه لبن اهمیت جمعیت را در این می داند که حق الهی توده ها را جایگزین حق الهی شاهان، جهت حکومت گری کند.
در هر صورت آنچه مسلم است این است که افکار عمومی از نظر تاریخی با پایان قدرت های خودکامه و مطلقه ارتباط دارد و روسو نیز آن را به عنوان بیان جمعی ارزش های اخلا قی و اجتماعی ملت، احساسات و اعتقادات مشترک ایشان مطرح می سازد.
اما در بررسی نقش افکار عمومی در فقه سیاسی بی گمان ما باید به این نگاه متوجه باشیم که هر گروه، قوم یا ملتی دارای فرهنگ است، فرهنگی که شامل آداب و رسوم و زبان و اعتقادات و هنجارها و نهادهای اجتماعی مخصوص به خود می باشد. افکار عمومی آن گروه، قوم یا ملت براساس الگوهایی شکل می گیرد که نمایانگر ویژگی های فرهنگی بالا باشد. به همین دلیل است که پیوسته محتوای افکار شهری و روستایی، شرقی و غربی، پایین شهری و بالا شهری تفاوت می کند و در هر مکان رنگ های محلی آن مکان را به خود می گیرد و ما اضافه می کنیم همچنین باورهای مذهبی و سیر آنها در طی زمان می توانند هم از منابع عمده جهت دهنده به افکار عمومی به حساب آیند و هم در مورد ادیانی مثل اسلا م می توانند نکاتی پیرامون نقش و حضور مردم و بازتاب نظراتشان در حکومت انشا کرده باشند با این نگاه به سراغ بخش اول تحقیق یعنی نگاه قرآن کریم به انسان و مردم و افکار عمومی می رویم.
افکار عمومی از منظر قرآن کریم
بی شک هنگامی که سخن از مردمسالاری دینی می گوییم مقصود برپایی حکومتی است بر مردمی دیندار و به واسطه ایشان که با تکیه بر آموزه های شریعت برای تدبیر عمومی جامعه مشارکت می کنند این تعریف در تضاد با دموکراسی های غربی قرار می گیرد که به افکار عمومی اصالت می بخشد و حکومت را موظف می کنند به طور کامل به اراده عمومی تن در دهد.
پیام قرآن هم دینی و هم دنیوی است و هسته مرکزی آن در نهایت هدایت بشر است بنابراین متن قرآن مانند تمام متون دینی متن غایتمندانه است پس با متنی روبه رو هستیم که هدفش هدایت بشر به سمت غایتی سعادتمندانه و روشن است بنابراین نگاهش به مقوله افکار عمومی بی شک با مکاتب بشری که علت غایی را به ویژه از عصر مدرن به این سو حذف کرده اند و اصالت را به انسان بخشیده اند تفاوت می کند. اما همین مکتب آسمانی انسان را به عنوان موجودی منفعل در قبال رخدادهای زندگی و اجتماعی که در آن زیست می کند نمی پسندد. در ذیل به نظرات قرآن ابتدا پیرامون انسان و سپس پیرامون جماعت ها اشاره خواهیم کرد.
از دیدگاه قرآن، انسان موجودی است چند بعدی. فطرت انسان هم بعد مثبت دارد و هم بعد منفی بنابراین هر دو امکان میل کردن به جهت شر و خیر در او هست خداوند در سوره قیامت آیات 2 و 1 می فرماید: لا اقسم بیوم القیامه، و لا اقسم بالنفس اللوامه. قسم به روز قیامت و قسم به نفس ملا متگران النفس لا ماره بالسو» الا مارحم ربی. همانا نفس به کارهای بلا مر می کند مگر آن که پروردگار رحم کند.(یوسف، 53)
فطرت الله التی فطر الناس علیها. فطرت خدایی که مردم را براساس آن آفرید (روم 30)
یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه. ای نفس مطمئن به سوی پروردگارت باز گرد که هم تو از او خشنود باشی و هم او از تو خشنود باشد (آیات 28 و 27، سوره فجر)
کان الا نسان قتورا. (سوره اسراء، 100)
ان الانسان خلق هلوعا (معراج، 19) انسان مجادله گر و عجول است.
آیات فوق و بسیاری آیات دیگر ویژگی های متمایزی را برای نوع انسان بر می شمردند اما با این وجود همین موجود چند بعدی خلیفه خداوند بر روی زمین است:
انی جاعلی فی الا رض خلیفه (بقره 30) هوالذی جعلکم خلائف الارض (انعام 165)
و همین موجود چند ساحتی جانشین خداوند بدین واسطه این مقام را یافته است که می تواند براساس توانایی ای که در کسب آگاهی دارد و همچنین اراده و اختیاری که خداوند به او عطا نموده راه خیر را بر شر مقدم دارد.
انسانی که دارای آگاهی و اندیشه است «خلق الا نسان، علمه البیان (رحمن 4 و 3)
«الذی علم بالقلم» (علق،4)
و انسانی که بر این اساس می تواند دست به انتخابی آگاهانه بزند «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سو» افلا مردله (رعد، 11).
اما همواره و لزوما انتخاب های انسان آگاهانه نیست. اما قرآن کریم ما را دعوت به استقلا ل فکری می کند و پیروی های کورکورانه از اکابر و شخصیت ها را موجب بدبختی ابدی می داند بنابراین از زبان چنین گمراهانی در قرآن می خوانیم:
ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا (احزاب 67) پروردگارا ما بزرگان اکابر خویش را پیروی و اطاعت کردیم و در نتیجه ما را گمراه ساختند.
و همچنین خداوند امکان آگاهی را و قدرت انتخاب را به انسان بخشیده تا خود آنچه را می خواهد برگزیند اما به دلیل همین مختار بودنش نتیجه و عاقبت اعمالش را نیز باید پذیرا باشد.
«ما راه را به انسان نمودیم تا او خود چه بخواهد و چه انتخاب یا راهی که ما نموده ایم و سپاسگزار ما خواهد بود یا راه دیگر که راه ناسپاسی است» (سوره دهر آیه 4)
و اما در قرآن کریم آیاتی داریم مبتنی بر پذیرش این مسئله از جانب قرآن که انسان موجودی اجتماعی است:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم.
ای مردم شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا به این وسیله یکدیگر را باز شناسی همانا گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
و یا در سوره فرقان آیه 54، و هوالذی خلق من الما» بشرا فجعله نسبا و صهرا
او است که از آب، بشری آفرید و آن بشر را به صورت نسب ها و خویشاوندی (دامادی در رابطه سببی) قرار داد همه را بالطبع نیازمند به هم و مایل به پیوستن به هم قرار داده و به این وسیله (تفاوت های انسانی) زمینه زندگی به هم پیوسته اجتماعی را فراهم نموده است. این آیه کریمه هم دلا لت دارد بر این که زندگی اجتماعی انسان امری طبیعی است، نه صرفا قراردادی و انتخابی و نه اضطراری و تحمیلی.
خداوند در آیات 4-8 سوره اسراء نیز با توجه به این که مخاطب قوم و امت است نه فرد، کلیت و سنت بودن قوانین حاکم بر جامعه ها را می رساند.
حیات و روح و «من» فطری انسانی که مولود حرکات جوهری طبیعت است و دیگر حیات «من» جمعی که مولود زندگی اجتماعی است و در «من» فردی حلول کرده است و علیهذا بر انسان هم قوانین روانشناسی حاکم است و هم سنن جامعه شناسی .
نقش آفرینی موجود در بستر حیات
پس از ذکر همه این مطالب پیرامون نظر قرآن در مورد انسان و اجتماع حال باید دید مکتب آسمانی ای که چنین نظراتی پیرامون نوع بشر و جوامع انسانی دارد چگونه به نقش آفرینی این موجود در بستر حیات اجتماعی اش می نگرد و آیا این مکتب الهی جایی بر تجلی افکار عمومی در صحنه حکومت و کنترل گروه های بشری قایل است.
خداوند در قرآن ضمن آیاتش بر این امر تاکید دارد که جامعه مستضعف، مستکبر تولید می کند بنابراین مسلط بودن مستکبران ناشی از انفعال مستضعفان با منطق قرآن سازگار نیست و چنین جامعه ای مورد رضایت خداوند نمی باشد همچنین خداوند در قرآن علا وه بر مستضعف مادی از مستضعف فکری نیز یاد کرده است:
روسا و گردنکشان قوم صالح با ضعفا و فقیرانی که به او ایمان آوردند به تمسخر گفتند آیا شما اعتقاد دارید که صالح را خدا به رسالت فرستاده مومنان جواب دادند بلی ما به این عالم مطمئنیم و ما بی هیچ شک به آیینی که از طرف خدا بر او فرستاده شده ایمان داریم (اعراف، 75)
همچنین در سوره های انفال و سبا پیرامون مساله فوق آیاتی وجود دارد. با توجه به این آیات می توان این نکته را استنباط کرد که خداوند هم می خواهد که افراد جامعه انسانی در سرنوشت خود شرکت کنند و هم جهت این شرکت را تعیین می فرماید، ضد استکبار. اما بیش از این نکات بد نیست به این مسائل نیز بپردازیم که آیا افراد یا جوامع انسانی توانایی تسلط و به دست گیری سررشته زندگی و سرنوشت خویش را دارند؟ از امام صادق(ع) در این مورد حدیثی نقل می کنند که: صاحب مال اختیار دارد تا هنگامی که زنده است اموال خویش را هر گونه که خواست به مصرف رساند.
پس می توان نتیجه گرفت هنگامی که افراد می توانند بر اموال خویش مسلط باشند به طریق اولی باید پذیرفت که مردم بر نفوس خویش مسلط هستند. هر چند این استدلال را می توان در بخش افکار عمومی در فقه سیاسی آورد اما آوردن آن در این جا به منظور تاکیدی بر نکات طرح شده پیش مبتنی بر اختیار و اراده ورزی افراد و جوامع بود.
در آیه های دیگر خداوند پیرامون دعوت به استقلا ل فکری افراد چنین می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم ایضر کم من ضل اذا اهدیتم (مائده، 105)
ای اهل ایمان خوددار باشید هرگز گمراهی دیگران (بالا جبار) سبب گمراهی شما نمی شود پس مشخص افکار افراد انسانی برای خداوند حائز اهمیت می باشد. حال بنگریم که نظر قرآن کریم پیرامون شرکت این افکار در امر حکومت چیست.
در قرآن کریم آیاتی است که از آنها نحوه شکل گیری تصمیم ها و زمان های سیاسی- اجتماعی در جامعه اسلا می استنباط می شود.
سوره آل عمران آیه 159:
فبمار حمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فی الا مر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین.
ای رسول رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخو گردانید و اگر تندخو و سختدل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند پس چون امت به نادانی درباره تو بد می کنند از آنان در گذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن و با ایشان مشورت نما و هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که خدا متوکلین را دوست دارد.
در این آیه خداوند فرمان مشورت صادر می کند آن هم خطاب به پیامبر آسمانی خود و آن هم مشورت با مردمی گناهکار که محتاج طلب بخشش پیامبرند. گفته شده است واژه امر در این آیه به معنای حکومت است پس این آیه بیان روشنی است از اینکه خداوند برای آرا و افکار عمومی در امور مهم اجتماعی ارزش قایل است و از نظر خداوند این افکار و آرا قابل استنادند.