تاریخ انتشار : ۰۵ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۴  ، 
کد خبر : ۳۹۶۶۳

فرسایش موقعیت راهبردی آمریکا

مترجم: اسماعیل اقبال اشاره: از زمان برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ که در خلال آن ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه، انتقادات شدیدی را متوجه سیاست‌های ایالات متحده کرد، بسیاری از کسانی که روابط روسیه و آمریکا را بررسی می‌کنند به این باور رسیدند که تیرگی در روابط آمریکا و روسیه در حال تشدید است. روابط میان روسیه و آمریکا در ماه‌های اخیر به علت طرح سامانه دفاع موشکی که واشنگتن قصد دارد آن را در کشورهای لهستان و چک مستقر سازد، تیره شده است. پوتین رئیس جمهوری روسیه به شدت با آن مخالفت کرد و در این خصوص خاطرنشان ساخت که این برای نخستین بار در تاریخ است که قدرت‌ هسته‌ای آمریکا تا ورای مرزهای اروپا گسترش می‌یابد. رئیس جمهوری روسیه اظهار داشت که اقدامات آمریکا فضای دفاعی و امنیتی اروپا را به شکلی دگرگون خواهد ساخت که در برابر روسیه، گزینه‌ای جز پاسخ به آن، باقی نمی‌ماند. پوتین عملاً تهدید کرد که موشک‌های این کشور را به سوی اروپا هدف خواهد گرفت. او در ژوئیه 2007 فرمانی را صادر کرد مبنی بر این که تعهدات روسیه نسبت به معاهده‌ سلا‌حهای متعارف در اروپا «‌CFE» متوقف شود. ‌ نگارنده مقاله براین باور است که نزدیکترین و دقیق ترین افراد برای پیگیری مسائل روابط روسیه و آمریکا و ارزیابی آن در سطح بین‌المللی - بنا به ملاحضات فراوان-محققان چینی هستند. این امر ما را بر آن داشت تا در پژوهش عمیقی که محقق چینی «ژابی‌زین» در مجله‌ روابط خارجی در پاییز سال 2007 منتشر ساخته است، توقف کنیم. این مجله از سوی مؤسسه روابط خارجی جمهوری خلق چین منتشر می‌شود:

در این پژوهش که با عنوان «روابط روسیه و آمریکا به کجا می‌رود؟» نوشته شده، نویسنده بر تحلیل و شناخت دلایل تغییر رویکرد روسیه نسبت به آمریکا و تفاوت این رویکرد با زمان یلتسین تأکید کرده است. سیاست خارجی روسیه در زمان یلتسین با مواضع و خواست‌های آمریکا و به طور کلی غرب، هماهنگ و سازگار بود، اما با روی کار آمدن پوتین در این سیاست تجدید نظر شد، به شکلی که رهبری جدید روسیه در روابط این کشور با آمریکا بر استقلال روسیه در تصمیم‌گیری و جایگاه و نقش مستقل این کشور در امور بین المللی تأکید داشت. ‌
دلایل تغییر رویکرد
نویسنده این مقاله در خصوص تغییر در رویکرد گذشته روسیه به سیاست خارجی، سه دلیل ارائه می‌کند: ‌
1- جهت‌گیری سیاست روسیه به سوی واقع‌گرایی هر چه بیشتر.
همانگونه که ذکر شد، سیاست یلتسین رئیس جمهوری اسبق روسیه در هماهنگی و انطباق کامل با سیاست‌های غرب و مورد حمایت مردم این کشور نیز بود، اما به دلیل فراز و نشیب‌هایی که روسیه در دوران پس از فروپاشی شوروی سابق شاهد آن بود، این حمایت مردمی دچار دودستگی و اختلاف شد. ‌
درسی که روسیه از تجربه‌ فوق گرفت بطور خلاصه به دو بخش تقسیم می‌شود:
نخستین درس چنین تجربه‌ای این بود که کشور بزرگی چون روسیه در برنامه‌ تحول و توسعه تنها باید برخود اتکا کند.
درس دوم این که الگوبرداری کورکورانه از روی الگوی توسعه در سایر کشورها، محکوم به شکست است، بنابراین روسیه باید مسیر خاص خود را در این روند طی کند. ‌
براین اساس، پس از این که پوتین روی کار آمد، یک سلسله تصمیماتی را به منظور حمایت از دولت مرکزی و تحکیم سلطه دولت بر خطوط کلی حیات اقتصادی این کشور، اتخاذ کرد.
این امر موجب شد تا روسیه در حالی به قرن بیست و یکم وارد شود که بار دیگر ثبات سیاسی و اقتصادی در این کشور اعاده شده و بدین ترتیب ملت روسیه، در آستانه‌ قرن بیست و یکم شاهد تحول قابل ملاحظه‌ای در زندگی خود بود. ‌
2- علت دیگر در تغییر رویکرد مسکو نسبت به گذشته این بود که روسیه بطور ملموس به این نتیجه رسید که ایالات متحده به او به عنوان یک شریک نمی‌نگرد، بلکه واشنگتن به مسکو به عنوان یک رقیب احتمالی نگاه می‌کند که باید از احیاء مجدد آن جلوگیری کرد و از هر فرصتی بهره جست تا جلوی نفوذ او گرفته شود. ‌
انگیزه‌های آمریکا برای ایجاد تحول در توانایی‌های نظامی‌اش تاکنون متوقف نشده است. همچنین این کشور از معاهده موشک‌های ضدبالستیک خارج شده و تلاش‌های خود را برای توسعه سامانه دفاع موشکی در سطح جهان بسیج کرده است.
علاوه براین، ایالات متحده آمریکا ناتو را تشویق کرده است تا به سوی شرق گسترش یابد. لهستان، مجارستان و جمهوری چک در سال 1999 به عضویت ناتو درآمدند، بطوری که مرزهای ناتو در شرق به 600کیلومتر رسیده است. همچنین با گذشت پنج سال از پیوستن بلغارستان، رومانی، اسلواکی و سه کشور حوزه بالتیک به ناتو، این سازمان به دروازه‌های روسیه رسیده است. به دلیل وقوع انقلاب‌های مخملی در گرجستان و اوکراین، علاقه و اشتیاق این دو کشور برای پیوستن به ناتو بسیار افزایش یافته است. ‌
3- با برهم خوردن موازنه‌ قوامیان روسیه و آمریکا پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق، درآمد ناخالص ملی روسیه به نصف کاهش یافت و آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت بین‌المللی در عرصه‌ رقابت‌ جهانی ظهور کرد، به شکلی که هیچ کشوری در سطح جهان در مقطع یاد شده، یارای رقابت‌ نظامی با این کشور را در خود نمی‌دید، اما شرایط در حال حاضر کاملاً دگرگون شده است.‌
به رغم اینکه ایالات متحده آمریکا به زعم خود از لحاظ قدرت نظامی و تکنولوژیکی، جهان را رهبری می‌کند، اما موقعیت راهبردی این کشور در حال فرسایش است، با توجه به هزینه‌های فزاینده جنگ آمریکا در عراق، دولت بوش این روزها چه در داخل و چه در خارج، با چالش‌ها و فشارهای فزاینده‌ای مواجه است. این تحول نسبی در موازنه قوای میان دو کشور به اعتماد به نفس روسیه در برخورد با آمریکا کمک کرده است.‌
نویسنده چینی مقاله براین باور است که با توجه به اهداف استراتژیک و ژئواستراتژیک و مصالح ژئوپلتیک متفاوت دو کشور، حل منازعه جاری میان روسیه و آمریکا بسیار دشوار است.‌
از سوی دیگر، مواضع جریان حاکم کنونی در ایالات متحده آمریکا در قبال روسیه و متهم ساختن دولت این کشور به نادیده گرفتن دموکراسی و پیشنهاد برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا چون جان‌مک‌کین به کشورهای غربی برای بیرون راندن مسکو از کشورهای گروه هشت، همه بردشواری بهبود روابط میان این دو کشور افزوده است. بنابراین با توجه به فضای سیاسی موجود، این احتمال وجود ندارد تا در مواضع کرملین یا کاخ سفید تحولی صورت گیرد و مشکل موجود در روابط دو کشور ممکن است مدت‌ها استمرار یابد.‌
اما سؤالی که در اینجا مطرح است، این است: آیا این شرایط بدین معناست که ما به فضای جنگ سرد میان روسیه و آمریکا بازگشته‌ایم؟
این پژوهشگر چینی در پاسخ به سؤال فوق می‌گوید؛ برای وقوع یک جنگ سرد جدید، افق روشنی وجود ندارد. علت نخست اینکه شرایط بین‌المللی حاضر از شرایطی که در قرن گذشته وجود داشت، کاملاً متفاوت است. جهان بطور غیرقابل بازگشتی بسوی چند قطبی شدن حرکت می‌کند. بنابراین دیگر چون گذشته دو اردوگاه متفاوت در سطح ایدئولوژیک وجود نخواهد داشت، بطوری که یکی از آن دو در مقابل دیگری شمشیر بکشد. علاوه براین، توازن قدرت میان روسیه و آمریکا دیگر چون گذشته وجود ندارد.‌به رغم رشدی که روسیه اخیراً شاهد آن بوده، تاکنون به صورت ابرقدرتی چون گذشته ظاهر نشده است و قدرت روسیه در عرصه‌های گوناگون در برابر قدرت آمریکا کماکان ناچیز به نظر می‌رسد. مجموع تولید ناخالص ملی روسیه یک دوازدهم تولید ناخالص ملی آمریکاست و تاکنون توازن میان روسیه و آمریکا اعاده نشده است؛ بنابراین روسیه نمی‌تواند در برابر آمریکا رویکردی تهاجمی داشته باشد و به منظور تفوق جهانی مانند دوران جنگ سرد با آن کشور رقابت کند.‌
در نهایت، قدرت روسیه هرگز بیش از آن‌چه به عنوان یکی از چند مرکز متعدد قدرت در جهان امروز مطرح شود، نخواهد شد، بطور قطع رویارویی جهانی با ایالات متحده آمریکا چیزی نیست که روسیه قصد انجام آن را داشته باشد.‌
علاوه برآن، روسیه و آمریکا دارای مصالح مشترکی در سطح جهان هستند و در جنگ با تروریسم جهانی و جلوگیری از گسترش آن نیاز به همکاری با یکدیگر دارند. در واقع هر دو طرف اصرار براین دارند تا فرصت‌ها را برای افزایش قدرت مانور طرف دیگر، رها نکنند. حتی در زمانی که تیرگی روابط میان این دو کشور به اوج خود می‌رسد، باز هم کانال‌های تماس بطور منظم میان دو کشور باز است.‌
گذشته از این، اتحادیه اروپا تمایلی ندارد تا روابط آمریکا و روسیه را بیش از آنچه که اکنون هست، تیره ببیند.‌
به رغم اینکه کشورهای عضو اتحادیه اروپا با دیدگاه واشنگتن مبنی براینکه دموکراسی در روسیه روبه افول است، اتفاق نظر دارند، اما اتحادیه اروپا به روابط مستحکم تجاری خود با مسکو توجه دارد، بخصوص اینکه این کشورها به انرژی روسیه نیازمندند و به کمک‌های این کشور در تامین انرژی خود اتکاء دارند، این امر این کشورها را در دشمنی و خصومت با مسکو دچار تردید کرده است.‌
نویسنده چینی مقاله در پایان نتیجه می‌گیرد که روابط روسیه و آمریکا در آینده روابطی پیچیده، مشتمل بر اختلاف و همکاری خواهد بود، اما این روابط هرگز به یک رویارویی کامل یا به یک جنگ تبدیل نخواهد شد. آمریکا به فشارهای خود بر روسیه ادامه خواهد داد و روسیه نیز به مقاومت خود در برابر آن ادامه می‌دهد و دو طرف آنجا که لازم باشد با یکدیگر همکاری خواهند کرد و هرجا که ممکن باشد، یکی از دیگری انتقام خواهد گرفت.‌
پژوهشگر چینی مطالب خود را با این جمله پایان می‌دهد که روابط روسیه- آمریکا در آینده، هرگز امتداد سیاست جهت‌گیری سختگیرانه در قبال غرب که اندکی پس از فروپاشی شوروی سابق حاکم شد، نخواهد بود.‌

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات