تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۲  ، 
کد خبر : ۳۹۶۹۴

سه پروژه ناتمام در دو دهه تمام


ماشاءالله شمس الواعظین
اگر بخواهیم تعریف دیگری از مردم ایران در کنار همه تعریف های دیگر ارائه کنیم، این ویژگی نیز بر سلسله ویژگی های ملت ایران افزوده می شود که وقتی موضوع جنبه فردی پیدا می کند، مردم ایران بسیار واقع گرا و به اصطلاح رئالیست هستند، اما هنگامی که موضوع جنبه جمعی پیدا می کند، آرمانگرایی و به اصطلاح ایده آلیسم بر تصمیمات جمعی شان غلبه پیدا می کند. این تعریف به ویژه در مورد خصلت تصمیمات جمعی ملت ایران شاید قطعی نباشد، اما شواهد فراوان تاریخی وجود دارد که صحت مقوله ادعایی را تایید می کند. این تعریف را از آن رو در مقدمه این نوشته آوردم تا نشان دهم ملت ایران در دو دهه اخیر یعنی پس از پایان جنگ تاکنون سه الگوی کمابیش متفاوت را تجربه کرد، بی آنکه هیچ یک از الگوهای یادشده را به فرجام مطلوب برساند. در حالی که جوامع شناخته شده جهان امروز پس از جنگ اولویت بندی هایی داشته اند که همه آنها به فرجام مطلوب رسیده و به اصطلاح جنبه پلکانی نردبان اولویت های شان رعایت شده است. جامعه ژاپن پس از جنگ، آلمان پس از جنگ و نمونه مشابه جامعه ایران، یعنی کره جنوبی پس از جنگ شبه جزیره کره الگوهای قابل اشاره یی هستند که از خوداندوخته و پیشینه یی قابل ارائه و حتی افتخار آمیز بر جای گذاشتند.
ملت ایران پس از جنگ تحمیلی اولویت خود را یا از روی ناچاری یا از روی انتخاب و تصمیم خوب تشخیص داد و الگوی بازسازی و توسعه گرایی را برگزید و به رغم محدودیت ها و مشکلات و بحران های دوره پس از جنگ از قبیل خالی بودن خزانه کشور، پایین بودن بهای نفت (میانگین بهای نفت در دوره پس از جنگ 12 دلار بود) و ایستایی و رکود شبه مطلق چرخ های صنعتی کشور، تصمیم خود را گرفت و به مدت هشت سال، بسیاری از بحران ها را به کنترل در آورد. الگوی توسعه گرایی در پایان هشت سال دوره سازندگی پیامدهایی را در صحنه اجتماعی و سیاسی جامعه ایران بر جای گذاشت که از دیدگاه نخبگان سیاسی توسعه ناموزون توصیف شد. این جمله مشهور آقای هاشمی رفسنجانی را که در معرفی کابینه دوره دوم ریاست جمهوری خود به زبان آورد به خاطر داشته باشید تا در ادامه این نوشته اهمیت آن آشکار شود، آقای رفسنجانی نزدیک به این عبارات گفته بود؛ «من کابینه کاری می خواهم، به اندازه کافی من خود سیاسی هستم و دیگر نیازی به وزرای سیاسی ندارم.»
ملت ایران در دوم خرداد 1376 پروژه توسعه اقتصادی کشور را نیمه تمام گذاشت و به تقدم و اولویت یا الگوی توسعه سیاسی رای داد و آقای خاتمی را بر مسند ریاست قوه مجریه نشاند. هیچ کس انکار نمی کند در دوره هشت ساله ریاست جمهوری آقای خاتمی، الگوی توسعه سیاسی شاهد پیشرفت های بی سابقه یا حداقل کم سابقه بود و نیز کسی منکر این واقعیت نیست که مقولاتی از قبیل حقوق شهروندی، آزادی های تضمین شده در قانون موقعیت ایران را در میان خانواده بین المللی بهبود داد و از همه مهم تر افزایش ضریب امید ملت ایران به آینده بهتر در دوره هشت ساله آقای خاتمی به گفتمان ملی تبدیل شد، اما در کنار واقعیت های غیرقابل انکار هیچ کس نباید و نمی تواند منکر این واقعیت شود که آهنگ توسعه اقتصادی در این دوره تحت تاثیر فشار مطالبات سیاسی یا اولویت توسعه سیاسی دستخوش نوعی رکود شد و دغدغه دولتمردان وقت حول ضرورت های ناشی از نیاز های مرحله متمرکز شد. اگر به ترکیب کابینه های آقای خاتمی نظری گذرا بیفکنیم، تفاوت میان رویکرد های دو الگو و دو گرایش غالب مشخص می شود.
ملت ایران در پایان دوره هشت ساله ریاست جمهوری آقای خاتمی، خطای قبلی خود را تکرار کرد و پروژه توسعه سیاسی یا اصلاحات را نیمه تمام گذاشت و به الگوی دیگری تن داد که هنوز نمی توان نام مشخص و تعریفی شناخته شده برای آن پیدا کرد، اما آنچه به صورت قطعی در مورد آن می توان قضاوت کرد این است که الگوی جانشین دولت آقای خاتمی در قالب های الگوهای شناخته شده جهان امروز نمی گنجد. به عبارت دیگر دولت آقای احمدی نژاد به رسالت اصلی خود مفهومی فرازمینی اعطا کرده که ویژگی ها و مشخصات آن حتی برای نخبگان جامعه ایران ناشناخته است. به این اظهارنظر آقای احمدی نژاد در دیدار مشترک دولت متبوعش با اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام و نمایندگان مجلس خبرگان توجه کنید تا اهمیت آن در ادامه این بحث آشکار گردد. وی نزدیک به این عبارت گفته بود؛ «هدف اصلی دولت جمهوری اسلامی بسترسازی برای ظهور امام زمان(عج) است.» آقای احمدی نژاد در اظهارنظر های مشابه و در مناسبات گوناگون رسالتی برای دولت خود ترسیم کرده که از قلمرو ایران و منطقه و جهان اسلام فراتر می رود و به تغییر ساختار های حاکم بر مناسبات حاکم بر جهان رسیده است. به این اظهارنظر آقای احمدی نژاد در دیدار با استادان نمونه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در آخرین روز هفته دوم اردیبهشت توجه کنید؛ «نظریات اقتصادی و سیاسی پنجاه سال گذشته دنیای غرب شکست خورده و ما می خواهیم مناسبات جدیدی در دنیا تنظیم کنیم.» از این رو می توان با اندکی احتیاط الگوی حاکم بر دولت آقای احمدی نژاد را ارزشمداری و تلاش برای بازتولید مفاهیم اولیه انقلاب اسلامی توصیف کنیم؛ الگویی که به نظر می رسد از دیدگاه نظریه پردازان حلقه نخستین دولت نهم، در دولت توسعه گرای آقای هاشمی رفسنجانی و دولت اصلاحات آقای سیدمحمد خاتمی مورد بی مهری قرار گرفته بود.
ما به عنوان ناظران اجتماعی و دیده بانان رفتار دولت های 20 سال گذشته و ارائه تعریف از الگوی حاکم بر آن و نیز ارزیابی درصد کامیابی و ناکامی آنها در تحقق هدف ها و الگوهای پیشنهادی شان می توانیم با اندکی خوش بینی به این نتیجه برسیم که جامعه ایرانی طی 20 سال گذشته با دو الگوی نیمه تمام (الگوی توسعه اقتصادی و الگوی توسعه سیاسی) مواجه بوده و اینک در حال آزمون الگوی سوم یعنی الگوی دولت ارزشمند است. وقایع و روند رویداد های کنونی نشانه یی از کامیابی دولت نهم در تحقق نسبی داعیه های حاکم بر رفتار آن نمی دهد، زیرا علاوه بر ادامه بحران های اقتصادی و بلکه تشدید آن و نیز علاوه بر بی ثباتی در عرصه مناسبات سیاسی بدنه اجتماعی و بدنه سیاسی کشور اینک با چالش سومی به نام جایگاه ارزش ها در مناسبات اجتماعی جامعه به ویژه در میان نسل جدید مواجه هستیم. این نکته نیاز به توضیح ندارد که در دولت توسعه گرای آقای هاشمی رفسنجانی، گفتمان حاکم بر جامعه حول ضرورت جبران عقب افتادگی های ناشی از دوره جنگ و تلاش همه جانبه همراه با حرکت توقف ناپذیر چرخ های توسعه اقتصادی دور می زد و در دوره آقای سیدمحمد خاتمی نیز گفتمان حاکم حول توسعه سیاسی و پرکردن شکاف موجود میان بدنه اجتماعی جامعه و بدنه سیاسی و حکومتی و جلب مشارکت هرچه بیشتر سیاسی ملت دور می زد. همچنین گفتن ندارد که در هر دو دوره همه مطبوعات و رسانه های گروهی و همه لایه های نخبه جامعه برای پیشبرد ضرورت ها و نیاز های مرتبط با الگوهای مورد حمایت الگوهای حاکم بر رفتار دولت ها به صورت پرشور و با نشاط عمل می کردند، حال آنکه در دوره دولت نهم نشانه یی از شور و هیجان مطبوعات و محافل نخبه کشور حول الگوی مورد نظر دولت احمدی نژاد دیده نمی‌شود.
با این محاسبه می توان پیش بینی کرد که در پایان دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در سال 1388، جامعه ایران در خوشبینانه ترین وضعیت با سه پروژه نیمه تمام مواجه خواهد شد. به عبارت دیگر و در پایان دو دهه بسیار حیاتی از حیات جمهوری اسلامی، نه وضعیت اقتصادی باثبات همراه با سمت گیری های اطمینان بخش پیدا کرده ایم و نه تکلیف خود را با نابسامانی های موجود در عرصه سیاسی و سمت و سوی آن روشن کرده ایم و نه به لحاظ ارزشی و مقولات اولیه آن به وضعیت امیدبخش نائل آمده ایم. بدین ترتیب برای هر شخص دلسوز و مسوولیت شناس و آینده نگر و دغدغه مند این پرسش مطرح می شود که کدام الگوی پاسخ دهنده به سه پروژه نیمه تمام دولت های دو دهه اخیر می تواند به مثابه راهکار یا حتی شعار دولت های بعدی مطرح شود؟ طرح این پرسش آن هم در این مرحله از آنجا اهمیت پیدا می کند که موضوع انتخابات ریاست جمهوری و دولت جایگزین دولت نهم در محافل سیاسی کشور داغ شده و حتی مبارزات انتخاباتی عملاً و به صورت غیرآشکار آغاز شده و پیش بینی های مربوط به آرایش بندی و صف آرایی های سیاسی در دو اردوی محافظه کاران و اصلاح طلبان افزایش پیدا کرده است. نکته جالب توجه در بحث های جاری سیاسی این است که کمتر کسی از احتمال موفقیت آقای احمدی نژاد برای دوره دوم ریاست جمهوری سخن می گوید. من نمی دانم کدام شخصیت شناخته شده در قالب ظرفیت های کنونی نظام سیاسی به سکوی ریاست جمهوری دوره بعد از آقای احمدی نژاد چشم دوخته و نیز دانستن اینکه پشتیبانان و حامیان اصلی آقای احمدی نژاد به چه الگویی و با چه مشخصاتی همراه با چه برنامه کاری می اندیشند دشوار است اما به طور قطع می دانم دولت جانشین آقای احمدی نژاد این بار و بر خلاف دوره های پیشین با سه پروژه ناتمام یا حداقل نیمه تمام همراه با پیامدهای گسترده اش در مقیاس ملی و بعضاً به دلیل پیوند های حاکم بر پاره یی پرونده ها (نظیر پرونده اتمی) در مقیاس بین المللی مواجه خواهد بود. بی تردید و در سایه چنین وضعیتی کمتر کسی برای احراز این سکو و عهده داری وظایفی به حجم ماموریت های یاد شده وسوسه خواهد شد. این به معنای انسداد و بن بست راه حل های پیش رو نیست. پیش از انتخابات ریاست جمهوری دولت نهم طی یادداشتی در روزنامه مرحوم شده شرق توضیح دادم جامعه ایران با گذار از تجربه نیمه تمام اصلاحات دوره آقای خاتمی اگر به الگوی دولت توسعه گرا بازگردد راه به روی ولادت الگوهای ناشناخته و در نتیجه افزوده شدن الگوی ناتمام یا نیمه تمام دیگر بر پرونده الگوهای نیمه تمام بسته خواهد شد. اینک و با توجه به تجربه ناکام کنونی مجدداً به محافل سیاسی پیشنهاد می کنم بازگشت به الگوی دولت توسعه گرا را در بحث های جاری مربوط به انتخابات بعدی ریاست جمهوری مورد مطالعه جدی قرار دهند. دو اردوی محافظه کار و اصلاح طلب تجربه گرانبهایی در همکاری مشترک زیر سایه دولت توسعه گرا اندوخته اند. کارگزاران این الگو با این اندوخته گرانبها و داشتن برنامه یی تحت عنوان سند چشم انداز 20 ساله به راحتی می توانند بر مشکلات موجود فائق آیند و با چالش های پیش رو، تعاملی سازنده و کارشناسانه داشته باشند. دولت مقتدر، بانفوذ و مطلوب نیاز ها و ضرورت های جامعه کنونی ایران، دولتی است که جغرافیای سیاسی پذیرفته شده و سازگار با ظرفیت های موجود نظام سیاسی را منعکس کند؛ شعار ها و برنامه های خود را محدود به اجرای بندبند سند چشم انداز 20 ساله کند؛ از طرح آرمان های فراتر از ظرفیت های ملی بپرهیزد؛ به تدوین برنامه یی برای برقراری آشتی با خانواده بین المللی به ویژه در پرونده های چالش برانگیز همت بگمارد، و در یک کلام به نسل کنونی امیدواری دهد به اتمام پروژه های نیمه تمام دو دهه اخیر چشم خواهد دوخت نه به چیز دیگر. نام این دولت و الگوی حاکم بر آن چیزی جز دولت توسعه گرا یا دولت سازندگی و رفاه نیست. در سایه این الگو، اقتصاد ایران ثبات می گیرد؛ عرصه سیاسی جامعه نفس تازه می کشد و ارزش های دینی جامعه در سایه توسعه اقتصادی و سیاسی حداقل دستخوش ناامنی نخواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات