تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۲  ، 
کد خبر : ۳۹۷۱۲
با سیدمحمد‌مهدی طباطبایی دبیرکل سابق دفتر تحکیم وحدت

سایه ضعف تئوریک بر جنبش دانشجویی

اشاره: جریان دانشجویی در ایران از همان بدو تاسیس، در کنار طبقات پایین جامعه و قشر ستمدیده و علیه ستمگران قرار داشته است. این جریان سیاسی در دوره‌های مختلف نقش بسزایی در پیروزی‌های ملت ایران داشته است و در شکل‌گیری انقلاب اسلامی با بهره‌گیری از نظرات حضرت امام خمینی (ره) و همچنین در تسخیر لانه جاسوسی، بارنبود احزاب و گروههای سیاسی را بر دوش کشیده است. در سالهای اخیر وی با شکل‌گیری برخی نهادها نظیر احزاب و گروههای سیاسی. اگر چه نقش جنبش دانشجویی بسیار بالا بوده، اما در حال حاضر با تکامل برخی نهادهای مدنی، از وزن و قدرت جریان دانشجویی به شکل قابل توجهی کاسته شده است. گروههای حزبی و سیاسی در سالهای گذشته، از آگاهی و قدرت هدایتگری جنبش دانشجویی به شکل قابل توجهی کاسته شده است. گروههای حزبی و سیاسی در سالهای گذشته،‌ از آگاهی و قدرت هدایتگری جنبش دانشجویی به خود لرزیده بود، چرا که این جنبش نقد قدرت را جایگزین جذب قدرت نکرد. رویکرد‌های ایده‌‌ال و آرمانگرایی جنبش دانشجویی، نمی‌تواند هیچ‌گاه اسیر قدرت باشد. اما برخی از گروههای سیاسی سعی کردند این جنبش عام با ریشه‌های تاریخی‌‌اش را از پتانسیل قوی نقادی‌‌اش دور کنند. 16 آذر بهانه‌ای شد تا در گفتگو با یکی از فعالان جنبش دانشجویی به آسیب‌شناسی این جنبش بپردازیم سید محمدمهدی طباطبایی دبیر کل سابق اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان سراسر کشور(دفتر تحکیم وحدت) است که گوشه‌هایی از دور زدن‌های سیاسی جریان اصلاح‌طلب را علیه جنبش دانشجویی باز‌‌‌گو می‌کند.

* اسم آقای طباطبایی وقتی می‌آید همه یاد دفتر تحکیم می‌افتند. ما از خود آقای طباطبایی می‌خواهیم در2 دقیقه خودشان را معرفی کنند.
** سیدمحمد‌مهدی طباطبایی هستم هنوز که هنوز است دانشجو هستم و در رشته کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی در حال اتمام تحصیلاتم هستم. از سال 57 وارد دانشگاه شدم و از سال 77 به اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور یعنی دفتر پرتلاطم‌ترین دوره فعالیت جنبش دانشجویی در این چند ساله ادامه داشت و از سال 82 هم دیگر بازنشسته فعالیت دانشجویی هستم.
* دغدغه‌های امروز جنبش دانشجویی را در چه می‌بینید؟
** جنبش دانشجویی از یک زمینه حداقل شصت ساله برخوردار است. جنبش دانشجویی در زمانهایی توانسته است معیار هویت یابی و روشنفکری جوانان باشد. به نظر من دغدغه اصلی امروز جنبش دانشجویی بحران هویت است. جنبش دانشجویی نیاز به تعریف مجدد نیست به جامعه دارد. یعنی باید به تعاریف جدیدی دست پیدا کند که زبان مشترک با توده‌های مردم بیابد. جامعه ما سنتها، اعتقادات و عرف قابل اعتنایی دارد و به نظر من عرف ما به عنوان گنجینه‌ای از تجارب و عقلانیت انباشته شده تاریخی باید مورد کنکاش جدی فعالیت دانشجویی قرار گیرد. دین در تار و پود طبقات اجتماعی ایران در تمام صورت بندی‌‌ها حضوری پررنگ دارد. نظر من است که جنبشی می‌تواند پایگاهی معقول در جامعه برای خود دست و پا کند که با زیر‌‌‌‌ ساخت‌‌‌ها . نیازها و دغدغه‌های جامعه هماهنگی داشته باشد. جنبش دانشجویی نیز از این قاعده مستثنی نیست. نمی‌تواند از جامعه منتزع شود. جامعه بستر و محمل شکل‌گیری و دوام و موفقیت جنبش‌‌‌‌‌‌‌‌هاست، جنبش دانشجویی اگر بخواهد باز هم در معادلات سیاسی و اجتماعی ایران نقش فعالی ایفا کند باید حامل فعال مطالبات واقعی اجتماعی ایران باشد. همه مطالبات مردم در مطالبات سیاسی خلاصه نمی‌شود. باید مطالبات عینی مردم را بازشناسی کرد؛ جنبش را به حالت ظرفی درآورد که به نحوی می‌تواند این مطالبات را نمایندگی کند.
* ضعفهای جنبش دانشجویی را با توجه به گذشته پر‌پیچ و تاب آن گرو‌‌‌‌کشی‌‌‌‌‌های سیاسی در چه چیزی می‌دانید؟
** من فکر می‌کنم که در مقطع فعلی جنبش دانشجویی همان‌طور که قبلا اشاره کرم دوره رکود خود را سپری می‌کند. ضعفهای زیادی را می‌توان برای جنبش برشمرد، ضعف عدم استقلال مالی، ضعف وارد شدن در بده بستان‌های سیاسی خارج از محیط دانشگاه، ضعف افراط‌گرایی سالهای اخیر که به سیاست زدگی دانشگاه و جامعه منجر شده. تشتت آرا و نظرات و نبودن چارچوب منسجم نظری مورد قبول و اجماع در میان فعالان جنبش و… را می توان به عنوان اصلی‌ترین ضعفهای جنبش دانشجویی در مقطع فعلی برشمرد.
* اگر شما هم‌اکنون لیدر جنبش دانشجویی بودید با توجه به وضعیت حال و گذشته این جنبش، چه راهکاری برای خروج از بن بست اتخاذ می‌کردید؟
** هر جنبش و بخصوص جنبش دانشجویی نمی‌تواند رهبر به مفهوم رایج داشته باشد. جنبش در مفهوم متعارف به حرکتی دستجمعی برای تغییر و با مقاومت در مقابل ایجاد تغییر گفته می‌شود. جنبش حالتی جمعی دارد و نمی‌توان آن را تابی از تصمیمات فرد رهبر دانست. من اگر امروز تصمیم بگیرم تاثیرگذاری جدی بر عملکرد جنبش دانشجویی داشته باشم، به طور حتم در گام اول به بازسازی نظری درون اعضا بر جنبش می‌پردازم. دانشجویان باید توانایی تحلیل سازنده و ایفای نقش مرجعیت سیاسی برای توده‌های مردم داشته باشند. در دوره‌هایی از تاریخ جنبش دانشجویی شاهد آن بودیم که دانشجویان در سایه کوشش‌های جدی نظری دارای دیدگاه‌ها و پیشنهاداتی به مراتب پیشرفته‌تر از سایر گروههای اجتماعی و سیاسی بودند، ولی در دوره فعلی شاهدیم که انفعال عمل در عین ضعف مفرط تئوریک بر جنبش دانشجویی سایه افکنده است. فعالان جنبش از مطالعات علمی عمیق و دقیق غافلند و تمامی اطلاعات آنها حالتی ژورنالیستی به خود گرفته است. داشتن اطلاعات سطحی و بی‌بهره بودن از درک بنیادین مقولات اجتماعی، جنبش دانشجویی را به بازیچه و ابراز احزاب و جناحها تقلیل می‌دهد.
جنبش دانشجویی باید ایده تولید کند نظرات و پیشنهاداتی برای حل معضلات جامعه بدهد که در کوره مباحث عمیق نظری آبدیده شده باشد. جنبش دانشجویی اگر پایگاه نظری مستحکمی داشته باشد به طور حتم می‌تواند جامعه و چارچوب‌های آن را بهتر درک کند و اگر نسخه‌ای برای کاهش معضلات اجتماعی و سیاسی ارائه کند، در سایه این شناخت به نتایج بهتری منجر شود. به طور حتم تعیین مرز‌بندی دقیق با سایر احزاب و گروه‌ها که خود مبنای هویت بخشی هر جمع، غیر‌سازی و درک تفاوت‌های ماهوی با سایر گروه‌ها، گام دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد.
جنبش دانشجویی باید بتواند مرز‌بندی دقیق خود را با جریانات سیاسی خارج از محیط دانشگاه بلاخص جریاناتی که چندان دغدغه حفظ اصول و موازین مورد احترام جامعه را ندارد، مشخص کند. این مرز‌بندی به طور حتم اصالت جریان را تا حدود زیادی تضمین خواهد کرد.
* آقای طباطبایی! نقش و اهمیت مجلس خبرگان رهبری را در شرایط فعلی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** تعابیر مختلفی درباره نقش و کارکرد مجلس خبرگان وجود دارد. بعضی مجلس خبرگان لحظه‌ها می‌داند، یعنی به عنوان مجلسی که در لحظه‌های مشخص مانند لحظه‌ای که کشور به هر دلیل دچار فقدان رهبری است، نقش تعیین‌کنندگی پیدا می‌کند، اما برخی دیگر قائل به این هستند که این نهاد نظارتی است و نهادی است که همیشه نقش مستمری را دارد. برای من فرمایش‌های رهبر معظم انقلاب در عید فطر خیلی جالب توجه بود که خود ایشان به بحث نظارتی مجلس خبرگان خیلی تاکید کردند. کل ساختار مجلس خبرگان، مجلسی است که ارتباط دائمی با کل سطوح جامعه نمی‌تواند داشته باشد. کاری که انجام می‌دهد کار خیلی تخصصی و جدی است و به مسائل روزمره مردم هم ارتباط ندارد.
نمی‌خواهد قوانینی وضع بکند که هر روز مردم با آن درگیر باشند با تسهیلی در روابط اقتصادی یا اجتماعی مردم ایجاد بکند. کار مجلس خبرگان در یک حوزه مشخص انتخاب رهبر، تطبیق شرایط با شرایط مشخص شده در قانون اساسی. نظارت بر تصمیمات و اقدامات وی و بررسی عملکرد نهادهای تحت مدیریت رهبری است. وجود یک نهاد یا مجموعه‌ای که به هر حال بر مجموعه افعال و اقداماتی که در حوزه رهبری نظام در پایگاه ولایت فقیه است نظارت می‌کند، فکر می‌کنم یک ضرورت قابل احساس و قابل لمسی است. وقتی یک جایگاهی با آن اهمیت که به نوعی همه ارکان نظام به ولی فقیه وابسته است، جایگاه ولایت فقیه نمی‌تواند در انحصار یک سلیقه در حوزه محدود باشد به طور طبیعی رهبر در مجلس خبرگان از طریق اجماع عقول خبرگان انتخاب می‌شود و همان خبرگان می‌توانند نظارت مستمری بر مجموعه اقدامات و افعالی که از حوزه تحت مدیریت ولی فقیه صادر می‌شود. داشته باشند. مشخصا مثلا بحث نظارت بر مجموعه اقداماتی که از دستگاه‌های منصوب رهبری مثل قوه قضاییه و خیلی از نهادهایی که بلافصل و بلا‌‌واسطه تحت نظر رهبری هستند، می تواند یک بحث مورد نظر خبرگان باشد. یا یکی از آقایان مطرح می‌کرد بررسی این که فرد ناشایست نتواند به سیستم دستگاه‌های رهبری نزدیک شود. چیزی است که فکر می‌کنیم هر کسی که در مقام و جایگاه بسیار حساس نشسته است. قبول می‌کند.
لذا اصل خبرگان کاملا ضروری است و این که جمعی از شایستگان می‌توانند در حوزه‌های مختلف با توجه به رعایت استعداد رهبری در کشور ما که در حوزه ولایت فقیه می‌گنجد نظارت مستمر اعاظم فقها و برجستگان دینی نقش برجسته و بارزی را می‌توانند ایفا کنند. طبیعی است بحثهای مختلفی پیش می‌آید و برخی افراد می‌پرسند چرا استقبالی که مردم از انتخابات شوراها یا مجلس می‌کنند، نسبت به انتخابات خبرگان از خود نشان نمی‌دهند. می‌توان بدین‌گونه پاسخ داد که شکل کار تخصصی و پیچیده‌ای که عمده‌ای از مردم ارتباط مستقیم داشته باشد. هر چند من معتقدم باید مردم را متوجه این ضرورت کرد که هیچ نهاد و هیچ رکنی در این کشور اهمیتی را که مجلس خبرگان دارد. نمی‌تواند داشته باشد، زیرا مشخص کننده و تعیین‌کننده راس نظام است.
* استراتژی دانشجویان و جنبش دانشجویی در قبال انتخابات آینده چگونه باید باشد؟
** من اول باید وضعیت موجود حوزه دانشگاه را تبیین کنم. در حوزه دانشگاه، متاسفانه در3-2 سال گذشته به طور جدی که در مقاطع مختلف قابل بحث و بررسی است، شاهد افول و رکود خیلی جدی در موضع دانشگاه و بین دانشجویان نسبت به مسائل سیاسی بودیم. یعنی یک بی تحرکی سیاسی در دانشگاه‌ها، البته می‌توانیم تعبیر کنیم به دوران گذار که قبلا هم تجربه شده است. یعنی در مقطع دیگری هم دانشگاه‌ها دچار رخوت رکود می‌شدند. البته چون حساسیت تعصب دانشجویی دارم که این حرف را می‌گویم و شاید رکود، شرط طبیعی بالندگی این مجموعه است، ولی الان تحرک جدی در حوزه مسائل سیاسی در دانشگاه‌ها نمی‌بینیم .بیشتر مسائل دانشگاه‌ها حول مسائل صنفی و اجتماعی خاص خود به چشم می‌خورد.
* به نظر شما استراتژی دانشجویان در انتخابات باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟
** ببینید، من این را ارزیابی می‌کنم که اگر من هم همچنان می‌توانستم تاثیرگذاری در عرصه دانشگاه داشته باشم، راهی را که انتخاب می‌کردم این بود که با دوستان دانشجو بنشینم و فکر کنم چه خط مشی‌ای را دنبال کنم. این حالت شاید خیلی ناظر بر وضعیت فعلی نباشد. ولی آنچه به زعم من، به عنوان کسی که تجربه مختصری در این حوزه داشته است، الان هم مجموعه دانشگاه و چیزی که حالا تحت عنوان جنبش دانشجویی و تشکلهای دانشجویی نام گرفته یا آن بخش زنده دانشگاه می‌تواند تاثیر تعیین کننده‌ای در حوزه سیاست و اجتماع از خودش بروز بدهد مجموعه دانشگاه و جنبش دانشجویی در مقاطع خاص از این کشور مشخصا بخواهیم قید کنیم دهه70 یعنی فاصله بخصوص 74و75 تا نزدیک 80 در بین توده‌های مختلف مردم یک مرجعیت پیدا کرده بود یعنی مرجعیت سیاسی.
شما برگردید به انتخاب‌های قبل، ببینید اوایل انقلاب یا دهه 60 مساجد و پایگاه‌های مذهبی در انتخابات‌ها خیلی تعیین کننده بودند یعنی روحانی محل برای کسی که می خواست در انتخابات حضور پیدا کند و رای بیندازد یک مرجعیت خاص داشت. این مرجعیت در دهه بعد منتقل شد به دانشگاه‌ها، این دلایل خاص داشت: اصلا دلایل گفتمانی هم داشت، که در حال و هوای آن دوره قابل مطالعه است. امروز آن مرجعیت به نوعی از دستگاه‌ها سلب شده است. خود دانشجوها هم تحرکی ندارند. بی‌تحرکی به زعم بنده منجر به حذف یک جریان تاثیرگذار در انتخاب مردم و نیز آینده این فضای سیاسی جغرافیای سیاسی. یا اصلا بخواهیم بگوییم آینده خود کشور و نظام شده است.
لذا اصل بی تصمیمی و بی‌تحرکی که در فضای دانشگاه داریم. امر ممدوحی نیست مگر این که از منظر دوره گذار نگاه کنیم که لازم این عملی اتفاق بیفتد. من اگر همچنان توان فعالیت و حضور داشتم، نسبت به انتخاب بی‌تفاوت نمی شدم؛ چون بنده معتقدم همه انتخاب‌ها د ر مقطع خودشان تاثیر جدی دارند، کما این که همین انتخابات شورای قبل(دوره دوم) آینده سیاسی جدیدی را در این کشور رقم زد. ما نمی‌توانیم منکر شویم که آینده کشورمان معطوف و وابسته به انتخاباتی است که در دور دوم شوراها دیدیم. آن انتخابات یک نقطه عطف بود. آن نقطه حالا به کجا و به کدام جهان ختم خواهد شد باز قابل بررسی و تبیین است. لذا بی‌تفاوتی نسبت به انتخابات‌هایی از این دست می‌تواند راه را برای مداخله‌ها و مشارکت‌های بعدی هم ببندد. یعنی یک صحنه‌ای را برای ما ترسیم می‌کند که در پیدایش اولیه آن بی‌تاثیر بودیم. توان بازی، حضور و دخالت ما طبعا کمتر می‌شود. گزینه‌هایی که ما می‌توانیم انتخاب کنیم، محدودتر می‌شود. امکان بازیگری جنبش دانشجویی اگر یک ساز‌و کار جدی امروز در دانشگاه باشد و اگر جنبش دانشجویی یک بازنگری جدی در ساختار خودشان بکنند، نباید نسبت به انتخابات بی‌تفاوت باشند.
* وضعیت اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده را چه جود ارزیابی می‌کنید؟
** من واقعا یکسری تعابیر را بسختی می‌توانم امروز به کار ببرم. البته مربوط به امروز نیست. من در این چند سال گذشته که حداقل کمتر حرف زدم و در انظار بودم و به خاطر این که نسبت به یکسری از مفاهیم، ابهامات جدی پیدا کرده‌ام و اشکالات جدی دارم، من آرایشی که امروز در کشور را در قالب اصلاح‌طلب و اصولگرا قبول ندارم. یعنی معتقد هستم که خیلی از ائتلاف‌ها و جبهه‌هایی که در پهنه سیاسی کشور ما صورت می‌گیرد در طول 8-7 سال گذشته اقبال خیلی جدی و زیاد از ناحیه مردم نسبت به آنها وجود داشت و این حتی یک فرصت می توانست تلقی شود، ولی پس از این که مرحله تجربه رسید، در مقاطع بعد این اقبال نسبت به آنها وجود نداشت و این فرصت از بین رفت. پیام انتخابات ریاست جمهوری نهم خیلی پیام جدی‌ای بود. البته من این را از یک منظر دیگر هم می‌خواهم مورد کنکاش و بررسی قرار دهم. فراموش نمی‌کنم سال 78 یا 79 در میزگردی با حضور چند تا نماینده مجلس ششم در یکی از دانشگاه‌های کشور بودیم، تنها دانشجویی که در آن جمع بود من بودم، تاکید خیلی جدی روی یک بحث داشتم و آن این که مجموعه‌ای که به اسم اصلاح‌طلبان شناخته می‌شود.، به سمت و سویی حرکت ‌می‌کند که یک جدایی و انفصال یک تفاوت قابل رویت بین فاز سیاسی جامعه، یا نخبگان و فاز اجتماعی جامعه با توده مردم را پدید می‌آورد، یعنی یک دوگانگی و رو‌‌یگردانی از کسانی که قبلا مرجعیت داشته و در بین گروههای سیاسی، بزرگان. ریش‌سفیدان و آدمهایی که در جامعه تاثیر داشتند را شاهد بودیم و این در انتخابات ریاست جمهوری اخیر رویارویی مطالبات عمومی مردم با شعارها و عملکردهای مرسوم بود آن مطالبات را متجسم در گفتمانی می‌دید که متکی به نخبگان و چهره‌های شناخته شده نبود و این گفتمان در عین گمانی و ناشناسی داشت خود را مطرح می‌کرد. در مقابل، آورد‌گاه بسیار مجهزی از تمام کسانی که در حوزه‌های علمی وزین و قابیل توجه بودند. این از یک جهت مبارک است و آن این که نخبگان متوجه این خلاء یا کم توجهی شدند که این انفصال ایجاد شده است و از یک وجه خطرناک آنجایی که این جدایی و شکاف ادامه یابد. یعنی اگر بی‌اعتمادی در حد یک پیام باشد به طبقه نخبه که شما بد‌عمل کردید، شما به شعارهایی که دادید عمل نکردید، به وعده‌هایی که داد عمل نکردید. بعضی جاها مطالبات واقعی مردم را حتی نتوانستید باز‌خوانی کنید. حتی بعضی وقتها شعارهایی که دادید، غلط و منطبق با خواست مردم نبوده است. حتی در تحلیل علمی خیلی پدیده‌های جاری جامعه هم خوب عمل نکردید. مردم خودشان گفتند ما از شما عبور کردیم یعنی شما وقتی نتوانستید حرف توده و متن جامعه را متوجه بشوید به حاشیه رانده شدید. ولی اگر این روند بخواهد ادامه یابد و این پیام تبدیل به بی‌اعتمادی بشود و شکاف بین مردم و نخبگان عمیق‌تر شود. فکر می‌کنم از نقطه نظر سیاسی قابل تامل و هشدار دهنده است.
* یعنی معتقدید شکاف میان اصلاح‌طلبان و مردم عمیق‌تر شده است؟
** حال اتفاقی که افتاده، من نخواستم مصداق نخبگان را اصلاح‌طلبان فرض کنم. اصلا به این هم قائل نیستم که اصلاح‌طلبان یعنی نخبگان، بحثم بحث دیگری بود ولی راجع به توفیق اصلاح‌طلبها من معتقدم اصلاح‌طلب‌ها تا یک بازنگری جدی در ساختار شکل‌گیری خودشان و یک پیرایش اساسی در اردوگاه خودشان نکنند، هرگز به شکل یک گروه غالب دوباره در عرصه سیاسی این کشور ظهور نخواهند کرد، البته بخشی از حوزه اصلاحات آن وزانت را دارد که بتواند سهمی را در آورد‌گاه سیاسی از آن خودش بکند، ولی این که توان چیرگی و غلبه را داشته باشند، بعید می‌دانم و شانس پیروزی جدی را حتی در فضای کاملا رقابتی هم برای اصلاح‌طلبان کمرنگ می‌بینم.
* اصولگرایان باید بویژه در انتخابات شوراها چه کار کنند که مثل اصلاح‌طلبان در دوره دوم انتخابات شوراها شکست نخورند؟
** جدی‌ترین تهدیدی که هر جریان غالب را در پهنه سیاسی هدف قرار می‌دهد، بحث انفکاک‌های درونی یا محدود‌نگری است. این محدود‌نگری بزرگترین خطری است که همیشه تهدید کرده است. این اتفاق در جبهه اصلاحات پس از دوم خرداد افتاد. امروز هم زمزمه‌هایی از آن می‌آید. یعنی من به عنوان یک ناظر بیرونی و کسی که درگیر هم نیست و در صحنه خیلی بازیگر نیست این خطر را خیلی جدی می‌بینم که اگر مجموعه دوستان اصولگرا موفق به بازگشت به دوران پیش از 84 نشوند،‌ یعنی آن همبستگی و وحدت و یکدلی که در میان یک مجموعه‌ای از نیروهای انقلاب بود به گروه خاص. افراد خاص و با یک سلیقه خاص محدود بشود. حتما پایندگی و استمرار نمی‌تواند پیدا کند و این یک خطر جدی است، یعنی دقیقا اتفاقی که برای مجموعه آقایان اصلاح‌طلب افتاد برای این دستان هم در این صورت خواهد افتاد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات