کتاب توافق مصلحت آمیز روابط ایران و اسرائیل که از هفت فصل تشکیل یافته، در قالب مروری بر تاریخ مناسبات صهیونیستها با پهلوی دوم بعد از اشغال فلسطین، به اثبات یک فرضیهپرداز در این اثر با قرار دادن مطالب بعضا متناقض و متعارض در کنار یکدیگر سعی در القای این موضوع دارد که صرفنظر از نوع حکومت مستقر در تهران، دولتهای ایران و اسرائیل میبایست همواره همپیمان یکدیگر باقی بمانند و بر اساس وجود روابط قوی و گسترده فیمابین یک ضرورت اجتنابناپذیر و حافظ مصالح ملی دو طرف است. مفروضات این ضرورت در کتاب مزبور، کینه و عداوت بین شیعیان ایران و کشورهای همسایه اهل سنت آن، و به طور کلی کشورهای مسلمان غیرشیعه، تهدیدات دشمن شمالی یعنی اتحاد جماهیر شوروی (سابق)، اهمیت وجود اقلیت یهودی در ایران و… عنوان شدهاند.
اولین نکته اساسی و مهمی که در این زمینه عامدانه مغفول نگاه داشته شده نقش دول انگلیس و آمریکا اشغالی و رژیم پهلوی در ایران است.. بدین ترتیب میتوان به طور اجمال دریافت که ارتباطات تهران با تلآویو به چه میزان اختیاری و براساس تشخیص مصالح ملت ایران بوده است.
البته این تمایل از سوی صهیونیستها به دلایل عدیده همچون مشروعیت نداشتن اسرائیل و نیاز شدید به همپیمان، طمع ورزی به منابع مالیای که شاه سخاوتمندانه در اختیار آمریکاییها قرار میداد، استفاده از نفت ارزان و بعضا رایگان ایران، بهرهمندی از پهلوی دوم به منظور ایجاد انشقاق در صفوف کشورهای اسلامی در برابر اشغالگران فلسطین، استفاده از سرزمین پهناور ایران برای بسط نفوذ اطلاعاتی در کشورهای همجوار به ویژه شیخنشینهای حاشیه جنوبی خلیجفارس، دستیابی به بازار مصرف، نفوذ در اقلیتهای قومی همچون کردها به منظور سوءاستفاده اهرمگونه از آنها علیه کشورهای اسلامی و … بسیار جدی بود و از هیچ فرصتی در این زمینه دریغ نمیشد.
اما در طرف ایران برخلاف آنچه این کتاب سعی در اثبات آن دارد رژیم پهلوی علیرغم همه وابستگیهایش به آمریکا همواره تلاش داشت ارتباطات خود با اسرائیل به صورت کنترل شده و پنهان نگاه دارد. این واقعیت که در فرازهای متعدد همین اثر منعکس است دلالت بر آن دارد که سوق یافتن ایران به سوی صهیونیستها به هیچوجه اختیاری نبوده و حتی محمدرضا پهلوی با همه بدنامیهایش از پدیدهای به نام صهیونیسم تا حدامکان در منظر عمومی فاصله میگرفته است. براساس اطلاعات محدودی که در این کتاب منعکس گشته در اولین گام، به رسمیت شناختن رژیم نژاد پرست اسرائیل به کمک پرداخت و رشوه به مسوولان سیاسی وقت ممکن شده است: ماموران موساد در ژانویه 1950بوسیله یک میانجی آمریکایی به نام مستعار آدام “Adam”در ازای شناسایی بالفعل اسرائیل مبلغ 240000 دلار به دولت ایران پرداختند تا در جلب نظر موافق مطبوعات ایران به مساله شناسایی بالفعل اسرائیل صرف شود. (ص51)
خوشبختانه نهضت ملی شدن صنعت نفت علاوه بر پایان دادن به تسلط انگلیس بر منافع نفتی کشور، به رسمیت شناخته شدن اسرائیل را نیز لغو کرد. اما کودتای آمریکایی به تلاش ملت ایران برای کسب استقلال خویش در این دوران فراموش نشدنی ضربهای جدی وارد ساخت تا مدتها آن. را به تاخیر انداخت. با این همه، علیرغم تغییر شرایط به نفع صهیونیستها در ایران، در دور جدید نیز ارتباطات بین دو کشور کاملا مخفی نگه داشته شد. اما با وجود حساسیت شدید به آشکار نشدن روابط با اسرائیل آنچه تهران را به داشت این روابط راضی میساخت کمک صهیونیستها به تقویت تشکیلات پلیس مخفی یعنی ساواک بود.
پهلوی دوم که همواره از قیام مردم علیه خود بشدت در هراس به سر میبرد از هر امکانی برای تقویت سیستم پلیسی خود بهره میگرفت. برخلاف آنچه در این کتاب آمده عمده، ارتباطات اسرائیل با ایران در دوران پهلوی بر این محور استوار است. (ص 257) میزبانی رئیس ساواک از همه افرادی که از اسرائیل به ایران میآمدند به حد کفایت گویای آن است که محور اصلی روابط بین دو کشور را چه موضوعی تشکیل میداده است. به عبارت دیگر حتی اگر طرحی در زمینه همکاریهای کشاورزی مطرح میشده پوششی بیش نبوده و ماهیت کار را فعالیتهای مشترک اطلاعاتی تشکیل میداده است. بنابراین به اعتراف صریح کتاب، حتی پروژه های کشاورزی بهانهای برای حضور بیشتر اسرائیلیها شرکت گسترده تر آنها و فعالیتهای اطلاعاتی بوده که ساواک مسوولیت آن را در ایران به عهده داشت.
شاید تصور شود همکاری اطلاعاتی اسرائیل با ایران صرفا در مورد مسائل برونمرزی بوده است، در حالی که ظاهرا در مرکز نیز کارشناسان صهیونیست علیه کشورهای اسلامی و عربی فعالیتهایی را صورت میدادند: گویا در این دیدار ژنرال امیت (رئیس رکن 2ارتش اسرائیل) توانست موافیت شاه را در مورد تعلیم ماموران ساواک در عملیات ضد جاسوسی و مشترکا بدست آوردن اطلاعات امنیتی از طریق دخول به سفارتخانه کشورهای دشمن در تهران جلب کند. در واقع بعد از این ملاقات، طبق اظهار مقامات عالیرتبه ساواک، ماموران عربی زبان موساد توانستند دیپلماتهای سادهلوح عرب را در تهران با پول و زن تطمیع کرده و به داخل سفارتخانههای آنها راه یابند و با گشودن کیسههای سیاسی از محتویات آنها عکسبرداری کنند.(ص121)
بنابراین اظهار صریح، تمامی امکانات ساواک در اختیار موساد قرار میگرفت تا ماموران این سازمان اطلاعاتی، دیپلماتهای عرب و مسلمان را کاملا در کنترل خود درآورند. به عبارت دیگر، همکاری امنیتی ایران با اسرائیل موجب میشد اسرائیل نقشی را که انگلیس و سپس آمریکا برای این پایگاه خود در خاورمیانه تعیین کرده بودند، یعنی تضعیف کشورهای اسلامی، به خوبی دنبال کند. باید دید در ازای این خدمات به صهیونیستها، ملت ایران چه چیزی دریافت کرد. قضاوت در این زمینه چندان دشوار نیست؛ دستاورد همکاری مشترک صهیونیستها با پهلوی دوم برای ملت ایران جز خفقان بیشتر نبوده است. مطالب مطرح شده در کتاب توافق مصلحتآمیز روابط ایران و اسرائیل هر چند بیانگر بخش ناچیزی از وقایع از پیروزی انقلاب در مورد آن سخنهای مطرح می شد، اما اطلاعات دقیقی در این زمینه وجود نداشت.
اولا، شاه و مشاورانش دریافته بودند که بخاطر محرمانه بودن مناسبات اسرائیل و ایران. جریان این مناسبات باید به سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی هردو کشور سپرده شود… روابط کاری بین موساد و ساواک تا آنجا گسترش یافت که تعداد جاسوسان و متخصصین ضد جاسوسی اسرائیل که افراد ساواک را تعلیم میدادند از شمار مربیان آمریکایی زیادتر شد. همان وقت تعداد کثیری از کارآموزان ساواک به اسرائیل رفته و در اداره مرکزی موساد در تل آویو در رشتههای ارتباطات و مخابرات، جاسوسی، ضد جاسوسی و دخول عدوانی تحت تعلیم قرارگرفتند.(صص ـ 3ـ 82)
شاید تصور شود همکاری اطلاعاتی این دو کشور مرتبط با امریکا در تشدید خفقان و تقویت دیکتاتوری پهلوی دوم نقش چندانی نداشته و آنچه قبل از انقلاب در این رابطه میان مردم ایران مطرح میشد صرفا یک تصور بوده است: همکاری اسرائیل و ایران تنها به مبارزه با دشمنان مشترک در خارج از مرزهای آن دو کشور محدود نبود. در سال های اول 1970که مخالفت با برنامههای نوسازی شاه شدت گرفت سازمان موساد اطلاعات ارزندهای از فعالیت پارتیزانها از جمله مجاهدین خلق که با سازمان آزادیبخش فلسطین ارتباط داشتند در دسترس ساواک گذاشت و همکاری خود را با آن سازمان برای سرکوب کردن آنها اعلام داشت. (صص8-187)
لذا همانگونه که به وضوح مشخص است محور همه فعالیتهای رژیم صهیونیستی در ایران را کمک به ساواک برای دستگیری مبارزان، بازجوییهای غیرانسانی و شکنجههای منجر به قتل یا آسیبهای جبرانناپذیر جسمی و روحی برای کشف سریع شبکه مبارزان و… تشکیل میداده است. همچنین آنچه در مورد همکاری بین دو کشور در زمینه تولید موشک مطرح شده برای محققان بسیار قابل تامل است. در اینباره چند نکته قابل تامل وجود دارد:
این همکاریها هرگز زمینه روشنتر پیشرفت را در ایران فراهم نساخت. به عبارت روشنتر غرب در آن ایام با وجود چپاول اموال ملت ایران هیچگونه کمکی برای دستیابی کشور ما به صنعت پایه (اعم از نظامی یا غیرنظامی) ننمود. به اعتراف خانم فرح دیبا، تنها شوروی بود که همواره به عنوان تهدید جدی از سوی غرب مطرح میشد. (کهن دیارا، خاطرات فرح پهلوی، نشر فرزاد، فرانسه، سال2004، ص195).همچنین لازم است قضیه اعتراض به افزایش غیر منطقی بودجه ارتش در این دوران را یادآور شویم و همچنین هزینه کردن بودجه عمرانی کشور را باید صرف ارائه ابتداییترین خدمات چون تامین آب، برق، جاده، بهداشت، مدرسه و… برای مردم ایران می شد اما برای پرداخت حقوقهای کلان به مستشاران نظامی آمریکا در ایران اختصاص مییافت.
دومین نکته بسیار حائز اهمیت این که در زمان حمله عراق به ایران (که به تشویق آمریکا صورت گرفت) ایران از نظر برخورداری از تکنولوژی سلاحهای دفاعی مهم در حد صفربود. نه از تکنولوژی موشک دوربرد در ایران خبری بود (علیرغم پرداخت رقمهای کلان به پروژه مشترک خود با اسرائیل در این زمینه) و نه حتی موشکی از این نوع در اختیار ایران قرار داشت. حتی تکنولوژی ساخت موشکهای ضد تانک چون تاو در اختیار ایران قرار نگرفته بود. البته ایران بعدها در جریان دفاع مقدس، با اتکا به توان استعدادهایش به تکنولوژی ساخت این سلاحها دست یافت.
از جمله نکات دیگری که کتاب توافق مصلحتآمیز روابط ایران و اسرائیل بر آن تاکید زیادی دارد دشمن تراشی کاذب برای ملت ایران است. درحالی که همه محققان به خوبی میدانند که چه قدرتهایی دشمن این مرزو بوم بوده و چگونه شیرهجان این ملت را طی سالهای تسلط کامل بر همه شئون این کشور، مکیدهاند، کشورهای اسلامی غیر شیعه و همسایه شمالی یعنی اتحاد جماهیر شوروی تهدید اصلی برای ایران قلمداد شدهاند. جالب این که همین اثر به مخالفت دیپلماتهای ایرانی آن زمان و دستگاه دیپلماسی وقت یعنی وزارت امور خارجه با این دشمنتراشی اشارات زیادی دارد. حتی شخصیتهایی چون ابوالحسن ابتهاج نیز این دشمن تراشی کاذب را به نفع ملت ایران نمیدانستند: به او (هویدا) گفتم این مقدار اسلحهای که ایران خریداری میکند کشورهای عرب مخصوصا عربستان سعودی را وادار خواهد ساخت که آنها نیز بیش از پیش اسلحه بخرند و این وضعیت نه به مصلحت ایران است و نه به مصلحت آنها. اگر من بجای شما بودم روابط دوستی و همکاری اقتصادی با کشورهای عرب منطقه خلیج فارس را توسعه میدادم چون ما نباید عربها را از خودمان ترسانیم .ایران باید برتری خود را از طریق پیشرفتهای اقتصادی نشان بدهد و از این راه سرمشق باشد…(خاطرات ابوالحسن ابتهاج، انتشارات پاکاپرینت، سال 1991،ص558)
این بخش به خوبی بیانگر آن است که خط اختلافافکنی بین فرق اسلامی چه آبشخوری دارد و چرا رهبر انقلاب اسلامی همواره بر وحدت شیعه و سنی تأکید ورزیده است، اکنون پس از مرور کوتاهی بر دشمنیهای صهیونیستها با ملت ایران لازم است یک بار دیگر به فرضیه طرح شده در این کتاب که گویا هدف اصلی از انتشار آن نیز باید همان باشد نظری بیفکنیم. در واقع تدوینکنندگان این اثر تلاش دارند با همه تناقضات گفتاری، ادعای وجود ارتباطاتی بین ایران بعد از انقلاب و اسرائیل را به کرسی بنشانند. بهانههای طرح شده از سوی صهیونیستها برای داشتن رابطه با دولتی که آن را بزرگترین خطر برای اسرائیل میدانند (ص315) مساله حفظ ارتباط با میانهروها در ایران(ص308) و کسب اجازه خروج یهودیان از ایران در صورتی که جمهوری اسلامی آنان را تحت فشار قرار دهد (ص332) و… عنوان شده است. قبل از این که به بررسی این ادله بپردازیم یادآوری این نکته خالی از لطف نخواهد بود که صهیونیستها با علم به میزان منفور بودن خود در میان ملتها تلاش دارند با طرح برخی ادعاهای بیپایه، چهره انقلاب اسلامی را که از جمله اصول آن دفاع از حقوق ملت فلسطین و نابودی نژادپرستان صهیونیست است، مخدوش سازند.
در پایان این نوشتار میبایست به این واقعیت نیز اشاره داشت که کتاب "توافق مصلحتآمیز روابط ایران و اسرائیل" در ایران در دوران پهلوی دوم است. به عنان نمونه، فروش سلاح به یکی از کشورهای آفریقایی با کاغذهای مارکدار ایران توسط اسرائیل که با اعتراض دولت سوئیس مواجه میشود نشان از آن دارد که همه امکانات ایران در داخل و خارج کشور کاملا در اختیار صهیونیستها قرار داشته است و برخلاف ادعای کتابی، این اقدام نمیتواند صرفاً ًًتخلف یک عضو هیات نمایندگی اسرائیل در تهران به حساب آید. (ص188) همچنین مطرح شدن کمک به بهائیان در ایران از جمله نکات قابل توجه برای محققان خواهد بود. (ص171) اطلاعاتی که این کتاب در مورد سادات عرضه میدارد میتواند به شناخت ترفندهای آمریکا برای ایجاد تغییرات در کشورها، بسیار مؤثر واقع شود. البته مسائلی نیز در کتاب کاملا مسکوت گذاشته شده است از جمله این که علیرغم خدمات فراوانی که شاه به صهیونیستها ارائه میدهد، چرا بعد از سرنگون شدن توسط ملت ایران کاملاً مورد بیتوجهی آنها قرار میگیرد و در دوران آوارگی. باز این سادات است که همه امکانات خود را در اختیار دیکتاتور فراری قرار میدهد همچنین این کتاب در تخریب شخصیتهای رهبری انقلاب اسلامی در چنبره تناقضهایی گرفتار میشود چراکه گاهی ایشان را برخوردار از حمایت ناصر عنوان میکند (ص99) و در فراز دیگری مدعی میشود در ایامی که امام خمینی در عراق در تبعید به سر میبرده گاهگاه نمایندهای از سفارت انگلیس در بغداد از ایشان دیدار میکرده است. (ص 138) صرفنظر از این تناقضگوییهای ناشیانه تبلیغاتی برای تخریب شخصیت امام خمینی این اثر علیرغم عدم انسجام در مطالب طرح شده و برخوردار نبودن از یک نگارش قوی بدون شک برای محققان و تاریخپژوهان خالی از فایده نیست.