محمدرضا یزدانپناه
در حالی که رقابت درونی اصولگرایان بر سر انتخاب یک نفر از میان «غلامعلی حداد عادل» و «علی لاریجانی» برای جلوس بر کرسی ریاست مجلس هشتم به اوج خود رسیده، این پرسش نزد فعالان سیاسی و صاحبنظران وجود دارد که ریاست کدام یک از این دو نفر «بیشتر» به سود جریان اصلاحطلبی بهطور عام و فراکسیون اصلاحطلب مجلس هشتم بهطور خاص، است؟
به عبارت دیگر، این ادامه ریاست حداد عادل بر پارلمان است که «احتمالا» باعث قدرت مانور بیشتر اصلاحطلبان در مجلس آینده خواهد شد یا جابهجایی او با لاریجانی، متضمن تعلق سودی بیشتر برای جریان اصلاحات خواهد بود؟
پاسخ به این پرسشها آنگاه اهمیت بیشتری مییابد که به یاد داشته باشیم هر دوی این اشخاص در برخورد و تعامل با اصلاحطلبان از سالیان دور، به یک گونه عمل کردهاند.
بیگمان هیچ کدام از فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاحطلب و مردمی که پس از سال76 «زلف خود را به گیسوی دوم خرداد گره زدند»، نمیتوانند آنچه صدا و سیمای در دوران ریاست «علی لاریجانی» با جنبش اصلاحات و اشخاص و نمادهای موثر آن روا داشت را فراموش کنند.
تهیه و پخش دائم انواع و اقسام برنامهها و اخبار جهتدار علیه اصلاحطلبان و عدم انعکاس موفقیتها و دستاوردهای پرشمار سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این جریان در اداره کشور در سالهای ریاست لاریجانی بر این سازمان، کار را به جایی رسانده بود که به قول «محمدعلی ابطحی» این باور در میان اکثر قریب به اتفاق اصلاحطلبان به وجود آمده بود که «ستاد ضد اصلاحاتی» که «محمد خاتمی» و دیگر اصلاحطلبان از آن سخن میگفتند، در این سازمان مستقر است. ناظران و تحلیلگران همینطور هرگز نمیتوانند پاسخ تند و شدیداللحن رئیس سابق صدا و سیما به گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس ششم از بیلان مالی این سازمان را که گویای میلیاردها تومان تخلف مالی در حسابهای این سازمان بود و لاریجانی آن را «کشکی» خواند، فراموش کنند؛ گزارشی که البته بهرغم تصریح قوانین، هنوز در هیچ محکمه قضایی به آن رسیدگی نشده است.
در سوی دیگر این ماجرا نیز شخصی قرار دارد که اگرچه به واسطه ریاست کم اثر بر فراکسیون اقلیت مجلس ششم، نقش بسزایی در هدایت یا رهبری پروژهای خاص علیه اصلاحطلبان را برعهده نداشت و نقشآفرینی او در این خصوص بیشتر به «آبستراکسیون»هایی بیحاصل در مجلس اصلاحات منحصر میشود، اما با پایان کار آن مجلس و آغاز به کار مجلس هفتم، اندکاندک آن روی سکه حداد هم مشخص شد.
حمایت بیچون و چرای وی از دولت نهم و ایرادات بیشماری که چه از جانب نمایندگان اقلیت (که حالا اصلاحطلبان بودند) و چه از سوی بسیاری از نمایندگان اصولگرا نسبت به نوع و نحوه ریاست او بر پارلمان مطرح میشد، آنگاه که با حمایت صریح حداد عادل از رد صلاحیت گسترده اصلاحطلبان در انتخابات مجلس هشتم همراه شد، از رئیس مجلس هفتم چهرهای نزد اصلاحطلبان ساخت که چندان تفاوتی میان او و لاریجانی وجود ندارد.
با این اوصاف، اگر فشارهای سیاسی پیدا و پنهان بر لاریجانی افاقه نکرد و دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، نامزدی برای ریاست مجلس هشتم را پذیرفت، اصلاحطلبان باید میان او و حدادعادل (که به نظر میآید تنها گزینههای بالفعل برای کسب این مقام هستند) کدام یک را انتخاب کنند؟ آن هم در شرایطی که این انتخاب برای آنها، قطعا انتخابی از سر ناچاری است.
انتخاب میان لاریجانی و حداد عادل برای فراکسیون اصلاحطلبان مجلس هشتم از این جهت انتخابی از سر ناچاری عنوان میشود که اعضای این فراکسیون حتی در صورت ائتلاف با نمایندگان مستقل، باز هم از آرای کافی برای معرفی کاندیدای اختصاصی خود برای کسب ریاست مجلس نیستند.
پس بهراستی! اصلاحطلبان مجلس هشتم باید چکار بکنند؟
به نظر میآید، حال که هر دو گزینه نامزدی برای ریاست مجلس، در مخالفت با آرمانها و اصول اصلاحطلبی، شرایط نسبتا مشابهی دارند و عملکرد چند سال اخیر ایشان، این مسئله را به اثبات رسانده است، تنها معیار موجود و پیش رو برای اصلاحطلبان به منظور انتخاب میان لاریجانی و حداد، فاکتور «مخالفت با سیاستها و عملکرد دولت نهم» باشد.
در توضیح و تشریح این مسئله باید متذکر شد که اصلاحطلبان چه بخواهند و چه نخواهند، در شرایط کنونی از توان و در نگاهی بدبینانه اراده لازم برای پیگیری مطالبات اصلی بدنه اجتماعی و حامیان خود مانند رعایت حقوق بشر و آزادی اندیشه و بیان در کشور، برخوردار نیستند.
ضمن اینکه شرایط کنونی کشور و جامعه ایرانی در حوزههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره که ناشی از اتخاذ و سیاستهای جریان حاکم است، شرایط را بهگونهای ساخته که اساسا خارج کردن کشور از وضعیت کنونی باید اولویت اصلی تمام اشخاص و جریانهایی باشد که دغدغهای جز حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی ایران ندارند.
بنابراین، اگر دستیابی به این هدف را اولویت اصلی اصلاحطلبان حاضر در مجلس هشتم بدانیم، بدیهی است انتخاب شخصی که از «گارد منفی» بیشتری در برابر عملکرد و رفتار مسوولان دولت نهم برخوردار باشد، میتواند کمکی «هرچند اندک» به دستیابی به این هدف باشد. اگر این مسئله را بپذیریم، آنگاه باید دید که از میان حداد عادل و لاریجانی کدام یک بیشتر به این مولفه نزدیک هستند. در این خصوص باید گفت که اگر نامهنگاریهای تند و تیز اخیر حداد عادل به احمدینژاد و انتقاد او از دولت نهم را در نگاهی بدبینانه، اقدامی تبلیغاتی با هدف جلب نظر نمایندگان منتقد دولت بدانیم، آنگاه به نظر میآید لاریجانی در این مسیر از رقیب سرسخت خود پیشی بگیرد.
به هر حال، باید یادآور شد رئیس سابق سازمان صدا و سیما کاندیدای رقیب «محمود احمدینژاد» در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود که پس از آن نیز با ریاست او بر وزارت امور خارجه در دولت نهم مخالفت شد و به همین علت با نظر مقامات ارشد نظام به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی رفت اما اختلافات میان وی با رئیس دولت نهم تا آنجا نیز ادامه پیدا کرد تا در نهایت به استعفای او از پست حساس دبیری این شورا و مسوولیت تیم مذاکرات هستهای کشورمان انجامید. از آن پس نیز لاریجانی به یکی از منتقدان اصلی دولت نهم در اردوگاه اصولگرایان بدل شد و همین مسئله نیز باعث شد تا حامیان دولت با قرار گرفتن او در صدر فهرست انتخاباتی اصولگرایان در تهران مخالفت کنند و بدینسان لاریجانی به قم و بخت خود را در آن شهر آزمود.
ضمن اینکه تمام آنهایی که با شخصیت و خصوصیات شخصی این دو تن آشنایی دارند به خوبی آگاه هستند که لاریجانی از استقلال رای و نظر بیشتری در مواضع خود برخوردار است و از این منظر نیز بر حداد عادل- که عملکردش در مدت ریاست بر مجلس هفتم باعث شد بسیاری از نمایندگان نسبت به تبدیل مجلس به «خانه دولت» به جای «خانه ملت» هشدار دهند- برتری دارد. بهرغم تمام این شرایط و اگر لاریجانی نامزد جلوس بر کرسی سبزرنگ بزرگ ریاست بر مجلس هشتم شد و حتی اگر نمایندگان اصلاحطلب در این مسیر از او حمایت کردند باز هم نباید فراموش کرد که لاریجانی همان شخصی است که تا لحظه آخر ریاستش بر سازمان صدا و سیما از عملکردش در این سازمان دفاع و به ساخت و پخش برنامههایی مانند «هویت» افتخار کرد.