تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۵  ، 
کد خبر : ۳۹۸۷۴

نقد و جایگاه آن در نزد نخبگان و مطبوعات


حسن رشوند
ریاست محترم جمهورى اسلامى ‌در بازدید از نمایشگاه مطبوعات امسال بر نکته‌اى اشاره کردند که از هر حیث قابل توجه بود.
اینکه یکى از رسالت‌هاى اصلى مطبوعات و نخبگان، نقد دستگاه‌هاى مختلف نظام از جمله اجرایى است، نه فقط به صورت یک شعار. نقد واقعیتى است که نمى‌توان به سهولت از آن عبور کرد. اگر تا پیش از آن جریانات سیاسى منتسب به دوم خرداد نقدپذیرى را از ویژگى برجسته جریان خود مى‌پنداشتند و جریان اصولگرا را دگم و منعطف‌ناپذیر معرفى مى‌کردند، اکنون با این سخن رییس‌جمهور باید به این درک رسیده باشند که بیش از هر جریان سیاسى، اصولگراها پایبند به این اصل اساسى هستند.
هر چند احمد‌ی‌نژاد در اولین روزهاى مسوولیت خود به صراحت بر این نکته تاکید کرده بود که سیاست دولت نهم این نیست که در مقابل هر سخنى موضع‌گیرى کند و یا همچون جریان خویشتن دار! دوم خرداد، با گفتمانى تحکمى ‌وارد شود. دولت نهم در طول ۸ ماه فعالیت خود نشان داد بر همان میثاقى که در رابطه با نقدپذیرى در آغازین روزهاى مسوولیت با مردم بسته، پایبند است و اما نقد چیست و تا کجا مى‌توان پذیراى آن شد؟ بسیارى معتقدند نقد با «شک» آغاز مى‌شود و منتقد با بیدار کردن «شک» مى‌کوشد تا پایه‌هاى «یقین» را در ضمیر آدمیان استوار کند.
در واقع کار نقد آزاد کردن «حقیقت» از بند «دگم اندیشى» و «جزمیت» است و هر تفکرى که جزمیت را تشویق کند، از حقیقت فاصله مى‌گیرد، پس مى‌توان گفت نقد نسخه نجات بخش جزمیت است. کسانى که داعیه نقد دارند و نقادى را نسخه بالینى اصلاح پدیده‌هاى سیاسى ـ اجتماعى مى‌پندارند، هیچ‌گاه بر ضرورت و کارکرد این اصل بى‌بدیل شبهه نداشته‌اند و تنها در مصادیق بوده که نتوانسته‌اند محدوده نقد را با «تخریب»، تشخیص دهند.
نقد همچون چاقوى جراحى است، هر چند که برخى آن را به اشتباه ساتور قصابى مى‌پندارند. کسانى که با ذهنیت مثبت به این اصل اساسى نگاه مى‌کنند، باید بدانند که انتقاد هر چند که رادیکال باشد تنها در صورتى‌پذیرفتنى است که با نگاه چاقوى جراحى بدان نگریسته بشود.
نقد مثبت آنچنان پر اهمیت است که رهبر فرزانه انقلاب چند سال پیش، از طبقه تحصیلکرده و نخبگان فکرى و فرهنگى خواستند که «لیبرال دموکراسى» غرب را به نقد جدى بکشند.
این نگاه رهبرى در اوج اقتدار جریان دوم خرداد، گویاى یک پیام بود و آن اینکه با تمام انتقادهایى که بر این جریان وارد است، نباید از نقد بزرگ‌ترین جریانى که نظم جهانى را با اندیشه‌هاى خود بر هم مى‌زند، غافل بود و سرگرم کمترین‌ها شد؛ یعنى همان کارى که ریاست محترم جمهورى اسلامى ‌در بخشى از نامه خود به رییس‌جمهور امریکا انجام داد.
در واقع کسانى که بضاعت نقد را دارند لازم است به خود جرات نقد جریان لیبرال دموکراسى غرب را بدهند تا نقد پدیده‌ها و تحولات جزیى آنها را دچار غفلت نکند.
بزرگانى همچون مطهرى، بهشتى، باهنر و ... الگوى مناسبى براى ما هستند تا نقادى را از آنان بیاموزیم اگر آنها وارد عرصه نبرد نظرى نمى‌شدند و تنها شأنى در حد «فاضل حرفه‌اى» براى خود قائل بودند، چیزى در حد بسیارى از کسانى بودند که آمدند و رفتند و هیچ منشا اثر نشدند.
علامه طباطبایى چرا آستین بالا زد و در مقابل نوشته‌هاى ناصواب عصر خویش موضع گرفت؟ آیا چیزى جز جایگاه رفیع نقد در منظر این بزرگمرد بود؟ از مردان خدا بگذریم، حتى متفکر ملحدى چون «سارتر» که اندیشه اگزیستانسیالیست را تبلیغ مى‌کرد، وقتى مجله مشهور خود را در سال ۱۹۴۵ راه انداخت، در اعلامیه‌اى نوشت: «وقتى یک نویسنده، قلم به دست گرفت و شناخته شد، به محض آنکه در مورد مساله معینى سکوت کند، همه خوانندگان حق دارند یقه‌اش را بگیرند که چرا سکوت کردى؟!»
از این دیدگاه‌ها مى‌توان فهمید نقد جایگاهى بسیار رفیع دارد ولى باید به این نکته توجه داشت که شاید به راحتى بتوان با تصنع لفظى، مطالب ساده را گنگ و پیچیده ساخت تا عامه فهم نباشد، ولى قطعاً مخاطب دیر یا زود متوجه خواهد شد که چه کسانى خواندند و نوشتند تا «گذران زندگى و کسب وجاهت» کنند و چه کسانى با احساس «تکلیف» سوختند تا تاریکى‌ها را عقب زنند و ذهن‌هاى خاموش را برافروزند و در برابر رفتارهاى ناپسند بایستند؟
نقد «کاسب منشانه» تنها به برخى مباحث بى‌هدف و یا هدف‌هاى «امتیازطلب» مى‌پردازد. قطعاً چنین نقادى با رسیدن به منافع خود، قلم را به سوى دیگر سوق مى‌دهد تا منافعى دیگر حاصل گردد.
در نقد اینچنینى چه واژه‌هاى «مقدسى» که به خدمت گرفته نمى‌شود بى‌آنکه اعتقادى بدان باشد. این دسته از منتقدان بدون توجه به رسالت خویش و اثربخشى اقدامشان، هرگاه خود یا گروه طرفدارانشان را بر لبه تیغ مى‌بینند، واکنش نشان مى‌دهند.
طبیعتاً نقدى که رهبر فرزانه انقلاب و یا ریاست محترم جمهورى اسلامى ‌بر آن تاکید دارند و نخبگان فکرى و اصحاب رسانه را بدان توصیه مى‌کنند، زدودن رفتارهاى ناپسند از یک جریان یا مجموعه‌اى اجرایى و غیراجرایى است تا از رهگذر آن شاهد پویایى سازمان باشیم.
امید که همه نقادان به جایگاه نقد آنگونه بنگرند که هدف آن اصلاح رفتار و عملکرد باشد نه آگراندیسمان موارد کوچک و کم اهمیت براى به چالش کشاندن یک جریان یا یک مجموعه اجرایى کشور.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات