از این رو عمر وزارت خارجه وی نیز طبیعتاً کوتاه بود.
پس از رابین کوک، «جک استراو» نیز اگر چه سابقهای عدالت خواهانه در زمان فعالیتهای دانشجویی و آغاز فعالیتهای حزبی در دهههای 60 و 70 میلادی داشت، ولی به مرور با فاصله گرفتن از علایق آرمان خواهانه، جذب مسیر اصلی حزبی در توجه به منافع اسرائیل شد. هرچند که نهایتاً استراو نیز در پی رقابتهای درون حزبی،به سرنوشت کوک دچار شد.
«مارگارت بکت» سومین وزیر خارجه در دوره حکومت بلر را میتوان به طور کامل چهرهای پیرو سیاستهای رهبران این حزب و فاقد هرگونه خلاقیت و ابتکار برای حل مسائل بینالمللی، از جمله بحران خاورمیانه دانست.
شواهد بارز این خط مشی را میتوان در عدم محکومیت تهاجم نظامی اسرائیل به لبنان، دو برابر شدن صادرات تسلیحات ساخت انگلیس به اسرائیل در دو سال گذشته وتشویق مهاجرت یهودیان انگلیسی به سرزمینهای اشغالیمشاهده کرد.
اما گذشت زمان معلوم کرد که «دیوید میلیبند» وزیرخارجه جوان دولت براون نیز در دوران حضور 10 ماهه خود در این مسئولیت، منشأ تغییرات اساسی در روابط لندن با تل آویو و موضع انگلیس در قبال تحولات خاورمیانه نشده و حتی به سوی تغییرات تاکتیکی نیز گام برنداشته است.
در این میان، انتصاب بلر پس از استعفا به عنوان نمایندهگروه چهار جانبه تماس صلح خاورمیانه که سازمان ملل، اتحادیه اروپا، آمریکا و روسیه اعضای آن هستند، تحولیجدید بود که همان گونه که انتظار آن می رفت، در سیاستکلی لندن در قبال اسرائیل و خاورمیانه، تغییر اساسیایجاد نکرد.
نقش لابی صهیونیسم
در بررسی روابط اسرائیل با انگلیس باید توجه داشت که سوای تلاشهای دولتی، حزبی و سیاسی، گروههای لابی، فشار، کارزارهای تبلیغاتی و رسانههای خبری نیز نقشمهمی برعهده دارند و تأثیر کوششهای آنان را نباید اندکدانست.
برخی از سیاستمداران در دولت کنونی انگلیس و همچنین احزاب عمده رقیب، علاوه بر مجرای معمول سیاسی و دیپلماتیک، از راههای تبلیغی و خبری نیز به طور جدی درجهت تحکیم این روابط میکوشند.
احتمالاً شاخصترین چهره سیاسی که به صورت آشکار و پنهان در تثبیت و تحکیم روابط و علائق بین انگلیس و اسرائیل میکوشد، لرد «لیوی» مشاور ارشد و یهودی نخست وزیر سابق انگلیس بود که ارتباطات اسرائیلی وی یکی از مهمترین انتقادات گروههای طرفدار فلسطینیها بهدولت بلر بوده و موجب خدشهدار شدن بیشتر ادعای بیطرفی دولت کارگری در میانجی گری صلح خاورمیانهشده بود.
این فشارهای تبلیغاتی به حدی بوده که کوچکترین دفاعی از مظلومیت و حقانیت خواستههای فلسطینیها در سطوحبالای نخبگان سیاسی با سرعت و شدت سرکوب شده وشخص یا گروه ابرازکننده این اظهارات به شدت هدفهجوم تبلیغاتی قرار میگیرد.
نمونه بارز قابل ذکر در سالهای اخیر مربوط به «شری بلر» همسر حقوقدان نخست وزیر مستعفی بریتانیا است.
خانم بلر چند سال قبل در یک سخنرانی در اظهاراتی ملایم ضمن محکوم کردن عملیات فلسطینیها، اظهار داشته بود که با توجه به شرایط مصیبتبار و آینده نامعلومی که مردم فلسطین در سرزمین خود به آن دچار هستند، روی آوردن یک نوجوان فلسطینی به عملیاتانتحاری و منفجر کردن خود و اهداف عملیاتش قابل درکاست.
این سخنان ملایم، موج اعتراض و هجوم تبلیغاتی محافل صهیونیستی در لندن علیه همسر بلر را به دنبال داشت وپس از چند روز جنجال، نهایتاً به عقبنشینی خانم بلر ازاظهارات خود و عذرخواهی به دلیل جریحه دار کردناحساسات اسرائیلیها منجر شد.
نمونه دیگر، خانم دکتر «جنی تونگ» نماینده پارلمان و سخنگوی محیط زیست حزب لیبرال دمکرات بود.
تونگ نیز در یک سخنرانی عمومی با لحنی جدی تر و شفافتر اظهاراتی شبیه خانم بلر در دفاع از مظلومیتمردم فلسطین را بیان کرد.
در این مورد نیز صهیونیستها و لابی اسرائیل در انگلیس به سرعت دست به کار شدند و با یک کارزار تبلیغاتی، پساز آنکه نتوانستند تونگ را وادار به عذرخواهی و عقبنشینی کنند، رهبری حزب لیبرال دمکرات را مجبور کردندکه وی را از سمت خود در سطح رهبری حزب کنارگذاشتند.
در واقع همین فشارها بود که موجب شد خانم تونگ به خاطر پافشاری بر مواضع خود و تصمیم به ادامه حمایت ازفلسطینیها از نامزدی انتخاباتی و ادامه فعالیت پارلمانیدر دوره بعدی مجلس عوام چشم بپوشد و با دریافت یکلقب تشریفاتی «بارونس» به عضو ساده حزب لیبرالدمکرات در مجلس اعیان تبدیل شود.
با این همه، این سیاستمدار انگلیسی همچنان به عنوان یکفعال سیاسی مستقل و نه در چارچوب حزب خود، به دفاعاز حقانیت مردم فلسطین میپردازد.
فرجام:
رویکردهای دوگانه دولت بریتانیا در قبال اسرائیل در شصت سالی که از تأسیس دولت صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطینی میگذرد، همواره در سطح بالایی ادامه داشته و فراز و نشیبهای شش دهه اخیر نتوانسته تغییر محسوسی در این روابط ایجاد کند.
به صورت خلاصه، سیاست انگلیس در قبال اسرائیل را طی شش دهه اخیر، عمدتاً باید از طریق دو رویکرد دیپلماتیک و راهبردی دسته بندی کرد: در رویکرد دیپلماتیک، مسئولان و سیاستگذاران مقطعی و بلند مدت انگلیس، به خصوص تعیینکنندگان و مجریان سیاست خارجی آن کشور تلاش دارند تا بین منافع اقتصادی و سیاسی خود بین اسرائیل از یک سو و کشورهای اسلامی وعربی از سوی دیگر، موازنه ایجاد کرده و ضمن حفظ اینمنافع در لباس یک واسطه مرضیالطرفین صلح نیز مطرحبمانند و حتی بتوانند در این زمینه جایگزین آمریکا نیز بشوند.
از سوی دیگر، دستگاههای امنیتی و نخست وزیری انگلیس معمولاً دارای سیاست آشکار راهبردی مودت و اتحاد با اسرائیل بوده و هستند و به نظر نمیرسد که عملکرد دولتهای صهیونیستی از کارگر گرفته تا لیکود یاکادیما در مسیر سیاستهای احزاب محافظه کار یا کارگر در لندن، تأثیری گذارده باشد.
حتی در دوران حکومتهای راست گرا و تندروی بنیامین نتانیاهو و آریل شارون، اگر چه انتقادهای گاه و بیگاهی ازسوی لندن علیه اسرائیل شنیده میشد، ولی خللی در مناسبات راهبردی لندن - تل آویو رخ نداد.
به همین اعتبار، سیاست خارجی دولتهای انگلیس در برابر اسرائیل در شش دهه اخیر، در چند لایه دچار چنددوگانگی و یا معضل گزینش بوده است:
1) نبرد خاموش بین واقعیات سیاست خارجی دربارهعملکرد اسرائیل و علائق سنتی راهبردی با آن رژیم صرفنظر از عملکرد و رویکردهای مطلوب یا نامطلوب آنرژیم.
2) نبرد خاموش بین نخست وزیری و وزارت خارجه انگلیس در راه تعیین سیاستهای مقطعی و راهبردیکشورشان در مسأله خاورمیانه به طور کلی و به خصوصدر مناسبات با اسرائیل.
3) نقش متفاوت و بعضاً، متناقض انگلیس به عنوان عضو مطرح اتحادیه اروپا، متحد اصلی آمریکا و کشوری دارای ویژگیهای سیاست خارجی خاص خود در برخورد بامسأله خاورمیانه به خصوص اسرائیل، حائز اهمیت است.
این تناقض در موارد متعدد دیگری در سیاست خارجی لندن نیز وجود دارد، ولی در این مورد بارزتر بوده است.
به نظر میرسد که با وجود معلوم نبودن آینده سیاسی ایهود اولمرت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی و چالشهایدولت گوردون براون در انگلیس، با توجه به بستر 60 ساله روابط لندن و تل آویو، این مناسبت با آهنگی مداوم ادامه خواهد یافت.
اوایل ماه جاری، اخباری در انگلیس منتشر شد که از برگزاری مذاکرات راهبردی میان مسئولان این کشور و هیأتی از رژیم صهیونیستی در لندن حکایت داشت.
به رغم خودداری وزارت خارجه انگلیس از اظهار نظر در این خصوص، پایگاه اینترنتی وزارت خارجه رژیم صهیونیستی، در اطلاعیهای از انجام این مذاکرات در لندن خبر داد.
بر پایه این اطلاعیه، نخستین دور از مذاکرات راهبردیلندن و تل آویو در 14 آوریل (26 فروردین) به سرپرستی «پیتر ریکتس» قائم مقام وزارت خارجه انگلیس و «آرونآبراموویچ» مدیرکل وزارت خارجه رژیم صهیونیستیبرگزار شد.
جنگ برای حیاتی نامشروع
رژیم غاصب صهیونیستی 60 سال است که آوارگی ملت فلسطین را جشن میگیرد و هر سال با برپایی مراسمی، یک سال دیگر را به تاریخ اجارهای خود میافزاید با این خیال واهی که با غصب سرزمین فلسطینی، میتواند تاریخ و تمدن آنان را نیز به سرقت برده و برای خود هویت ایجاد کند.
امروز رژیم صهیونیستی در جهان بیش از هر چیز دیگر به خاطر ارتش و قدرت نظامی آن شناخته میشود و هر جا نام از اسرائیل برده میشود، پیش از آنکه مفهوم یک ملت و یک جامعه مدنی در اذهان تداعی شود، زرادخانههای مملو از کلاهکهای هستهای و پیشرفتهترین سلاحهای کشتارجمعی این رژیم نامشروع که با حمایتهای واشنگتن اندوخته است، جلبنظر میکند.
رژیم اسرائیل به خاطر محروم بودن از پشتوانه مردمی، با وجود برخورداری از قدرت پیشرفته نظامی، در جنگ 33 روزه لبنان تنها در رویارویی با سربازان حزبالله چنان زمینگیر شد که در تاریخ سابقه این رژیم سابقه نداشت.
پس از تاسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948 و به رسمیت شناخته نشدن این رژیم از سوی اعراب، جنگهای میان اسرائیل و اعراب طی چند مرحله در سالهای 1948، 1956، 1967، 1973، 1982 و سرانجام سال 2006 به وقوع پیوست، در حالی که تنشها میان اسرائیل و اعراب به خاطر منافع سیاسی، اقتصادی و استراتژیک قدرتهای بزرگ دنیا پیچیدهتر شد.
در پی، نگاهی به جنگهای رژیم صهیونیستی با اعراب در طول 60 سال حیات این رژیم نامشروع، خواهیم انداخت.
جنگ 1948
در سال 1948 قیومیت بریتانیا بر فلسطین در روز 14 مه پایان یافت و در همان روز رژیم صهیونیستی رسماً اعلام موجودیت کرد. درست فردای آن روز ارتشهای کشورهای عربی و گروههای زیادی از چریکهای داوطلب عرب به محدوده قلمرو تازه تاسیس اسرائیل از چند جبهه حمله کردند و جنگی را که از ماه مه 1948 تا ژوئیه 1949 به طول انجامید، آغاز کردند که در نهایت به شکست اعراب منتهی شد.
جنگ 1956 ( کانال سوئز)
پس از روی کار آمدن جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر و اعلام ملی شدن کانال سوئز و بستن آن توسط دولت مصر در سال 1956 میلادی، اسرائیل که مدعی بود حق عبور بی ضرر آن به آبهای آزاد خدشهدار شده، برای بازگشایی کانال سوئز اقدام کرد و با همکاری انگلیس و فرانسه برای دستیابی مجدد به کانال سوئز یک طرح مشترک را به اجرا درآورد. در این راستا پس از حمله به مصر، مجمع عمومی سازمان ملل این تهاجم یک جانبه به مصر را محکوم کرد و خواهان آتشبس فوری شد، اما انگلیس و فرانسه آن را وتو کردند. این جنگ سرانجام با دخالت آمریکا و شوروی در چارچوب توافق خاتمه یافت و کانال سوئز پس از تخلیه اشغالگران، ملی اعلام شد.
جنگ 1967 (جنگ 6 روزه)
در سال 1967 میلادی ارتش اسرائیل در پی تحریکات کشورهای عربی، شش روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، ارتفاعات جولان و شهر «قنیطره» را به اشغال درآورد و بر تمام بیتالمقدس مسلط شد. در پایان اراضی تحت اشغال اسرائیل به بیش از 3 برابر افزایش پیدا کرد.
با این جنگ حدود یک میلیون نفر دیگر از اعراب مناطق اشغالی آواره شدند و اسرائیل با تسلط بر بلندیهای جولان سوریه به 55 کیلومتری دمشق نزدیک شد.
قطعنامه 242 شورای امنیت در پایان جنگ، اسرائیل را ملزم به تخلیه سرزمینهای اشغالی کرد، اما این قطعنامه تاکنون به مرحله اجرا درنیامده است.
جنگ شش روزه 1967 که از پنج تا 10 ژوئن 1967 میان اسرائیل و اعراب (مصر، سوریه، اردن و عراق) انجام شد نقطه اوج بحرانی بود که از تاریخ 15 مه تا 12 ژوئن 1967 به درازا انجامید و در آن اسرائیل با شکست ارتش چند کشور عربی قسمتی از خاک آنها را تصرف کرد. نتایج این جنگ در ساخت ژئوپلتیک منطقه تاثیرگذار بوده است. پس از تاسیس رژیم صهیونیستی، سازمان آزادیبخش فلسطین که در آن زمان تنها سازمان نظامی- سیاسی فلسطین بود و شرق بیتالمقدس، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه را در اختیار داشت، طی منشوری که در سال 1964 منتشر کرد، خواهان بیرون راندن صهیونیستها از سرزمینهای عربی شد. همچنین برخوردهای مرزی اسرائیل با همسایگان عرب خود از جمله در قضیه بحران کانال سوئز، مساله بحران ملی آب در اسرائیل، حادثه «سامو» و اختلاف اسرائیل با اردن و همچنین مالکیت بلندهای جولان توسط سوریه، لبنان و اسرائیل همگی دست به دست هم داد تا پیشزمینه جنگی میان این کشورها فراهم شود.
بحران با خارج شدن نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد از صحرای سینا در 19 مه آغاز شد. پس از خارج شدن این نیروها در صحرای سینا، دولت مصر به رهبری جمال عبدالناصر، رئیس ارتش این کشور در صحرا مستقر شده و نیروها و جنگافزارها برمرز اسرائیل متمرکز شدند. در22 مه، مصر با بستن تنگه «تیران» که در دریای سرخ قرار دارد، این راه آبی را بر کشتیهای اسرائیلی بست و بندر تازه بنیاد آن زمان بندر «ایلات» را عملا به حالت تعطیل درآورد. همزمان سوریه و اردن و عراق هم نیروهایشان را به طور مشترک در بلندهای جولان و کرانهباختری رود اردن برای حملهای غافلگیرانه جمع کردند.
اسرائیل که حمله همزمان ارتشهای مصر، عراق، سوریه و اردن را در چند قدمی خود میدید، دست پیش را گرفت و در تاریخ پنج ژوئن 1967 به نیروهای ارتش مصر در صحرای سینا حمله کرد، اما با افروخته شدن آتش جنگ، بعد از چند روز سوریه نیز وارد جنگ شد و از بلندهای جولان اقدام به پرتاب موشکهای کاتیوشا و آتش توپخانه شدید به دشت «هولا» در اسرائیل کرد.
اما اسرائیل با دریافت اطلاعاتی حیاتی به وسیله عوامل اطلاعاتی خود در مصر پی برد که ارتش مصر بیش از 400 هواپیمای جنگنده خود را در نقطهای جمع کرده تا صبح روز بعد صفوف ارتش اسرائیل را شدیدا در هم بکوبد. ژنرالهای اسرائیلی که کار خود را تمام شده میدیدند تصمیم به از بین بردن شبانه تمام جنگندههای مصری قبل از بلندشدن یکباره برروی اسرائیل کردند، و نیروی هوایی ارتش اسرائیل با فرستادن تمام 200 هواپیماهای جنگنده فعال خود؛ بیش از 300 هواپیمای مصری را بر روی زمین از بین برد. ارتش اسرائیل همچنین با تغییر میدان جنگی به سوی بلندهای جولان که مقر نیروهای اردنی و سوری بود، توانست آنها را شکست بدهد. بلندهای جولان و کشتیرانی شبعا را نیز به اشغال خود درآورد.
در تاریخ 10 ژوئن 1967 اسرائیل آخرین حملات را به بلندهای جولان انجام داد. قرارداد آتشبسی به پیشنهاد اعراب در روز بعد آن یعنی 11 ژوئن به امضاء رسید.
اسرائیل پس از پایان قرارداد آتشبس به کسانی که اسرائیل را ترک و به کشورهای عربی همسایه رفته بودند اجازه بازگشت نداد و به این ترتیب، موجی از مهاجران فلسطینی در کشورهای مصر، سوریه، اردن و لبنان پدید آمد.
جنگ 1973
کشورهای عربی پس از شکستهای پیاپی و خدشهدار شدن غرور ملی آنها، تصمیم گرفتند به جبران شکستهای قبل در یک عملیات غافلگیرانه به استحکامات خط «بارلو» واقع در جنب و ارتفاعات جولان حمله کرده و موفق شوند بخشهای قابل توجهی از مناطق از دست رفته در سال 1967 را پس بگیرند.
اما اسرائیل پس از شوک این حمله غافلگیرانه، توانست نتیجه جنگ را در هفته سوم به نفع خود تغییر دهد و آمریکا و شوروی در چارچوب توافقها و بر اساس منافع خود به کشورهای عرب فشار آوردند تا آتشبس را بپذیرند. براساس قراردادهای منعقد شده این جنگ در نهایت با آزادسازی شهر «قنیطره» و بخشی از سرزمینهای جولان و بخشهایی از صحرای سینا به پایان رسید.
جنگ 1982
این جنگ زمانی آغاز شد که اسرائیل به لبنان حمله کرد. اسرائیل در آن زمان به بهانه تلاش برای از بین بردن مبارزان فتح به رهبری یاسر عرفات در جنوب این کشور به لبنان حمله کرد. جنبش فتح در جنوب لبنان حملاتی را علیه رژیم صهونیستی ترتیب میداد.
حمله اسرائیل به لبنان در سال 1982 انتقادهای شدیدی در داخل و خارج لبنان به همراه داشت. اگرچه اسرائیل توانست در تبعید پرسنل نظامی تشکیلات خودگردان فلسطین از جمله تبعید یاسرعرفات به تونس موفق شود، اما در این راستا با مقاومت مبارزان محلی به ویژه مبارزات حزبالله روبرو شد.
تا سال 1985، اسرائیل از تمامی قلمرو لبنان به جز یک منطقه کوچک عقبنشینی کرد. شورای امنیت سازمان ملل طی قطعنامه شماره 425 از اسرائیل خواست که به طور کامل از لبنان خارج شود. این در حالی است که این قطعنامه تا 16 ژوئن 2000 بهطور کامل به اجرا درنیامد. ادامه دارد...