*اتفاقا این استدلال خلاف مسئلهای که شما گفتید را اثبات میکند. یعنی فشارهای اجتماعی پس از دوم خرداد به حدی بود که شورای نگهبان چارهای جز اعمال نگاهی فراختر در بررسی صلاحیتها نداشت.
**این سخنان به نظر من بهانه است. شورای نگهبان همواره ثابت کرده که تسلیم فشارها و جبرها نیست. اینکه بگوییم فشار اجتماعی از جانب مردم باعث شد که صلاحیت کاندیداهای اصلاحطلب مجلس ششم تایید شود، هیچ منطقی ندارد، مگر اینکه بخواهیم با دید جناحی به مسئله نگاه کنیم و شورای نگهبان را متهم کنیم. این استدلالها قابل اثبات نیست. مجددا تاکید میکنم که تحصن و استعفای مجلس ششم خیلی فراتر از اعتراض به ردصلاحیتها بود. از سوی دیگر ما از زبان نایب رئیس مجلس ششم شنیدیم که قرار بود طرحی سه فوریتی برای تعلیق غنیسازی اورانیوم در کشور ارائه شود. در همان زمان وزرای خارجه کشورهای انگلیس، آلمان و فرانسه در ایران بودند و در مذاکرات خصوصی به آنها اعلام شد که ایران با پرداخت تمام هزینهها از حق خود در این مسئله نمیگذرد اما یکی از این وزرای خارجه در پاسخ گفته بود که الان حتی مجلس شما هم آماده پذیرش مسائلی است که ما میگوییم. سوال من این است که چه ارتباطی بین این سخن وزیرخارجه یک کشور بیگانه که قطعا صلاح ما را نمیخواهد با حرف نایب رئیس مجلس ایران وجود دارد!
*اما خود شما قطعا مطلع هستید که تعلیق غنیسازی اورانیوم در دولت اصلاحات، سیاست کلی مجموعه نظام بود. بنابراین حتی در صورت تصویب طرح مورد اشاره شما در مجلس ششم هم نمیتوان انتقادی را به این مسئله وارد دانست.
**توجه کنید! اگر الان افرادی که درباره انرژی هستهای اظهارنظر میکنند را با برخی نمایندگان مجلس ششم مقایسه کنید به این نتیجه میرسید که توقف مقطعی غنیسازی به صلاح مملکت است؟ کجای این به نفع کشور شد؟ آیا دشمنان ما حاضر شدند یک قدم عقب بنشینند؟ آنهایی که میگویند اگر ما در برابر دشمنان و به خصوص آمریکا یک قدم عقب بشینیم آنها هم یک قدم عقب میروند در برابر این مسئله چه پاسخی داردند؟ اگر قرار بود سیاست خارجی ما اینگونه طرحی شود اصلا نباید از ابتدا انقلاب میکردیم. حرف ما این است که در مجلس ششم اتفاقاتی افتاد که مبنا و اصول جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بود و اگر بخواهیم از شورای نگهبان توقع داشته باشیم که این تیپ افرادی که کارشان به نفع براندازان جمهوری اسلامی و ضدانقلاب تمام شد را تایید صلاحیت کند، توقع بیجایی داریم. اما بحث این است که حتی همین مجلس ششم هم از فیلتر شورای نگهبان گذشته بود ولی اگر انتظار باشد شورای نگهبان برای فرار از آنگ برخورد جناحی، افرادی که اساس انقلاب و نظام را تهدید کردند، ردصلاحیت نکند،انتظار صحیحی نداریم. این یک نوع بیتفاوتی است.
*به نظر میآید این امر دیگر دارد به محل مناقشهای فرسایشی تبدیل میشود. اصولگرایان اعتقاد دارند این شورای نگهبان است که باید کار گزینش اولیه کاندیداها را انجام دهد و سپس آنها در معرض انتخاب مردم قرار بگیرند. اما اصلاحطلبان میگویند این مردم هستند که باید در این خصوص تصمیم بگیرند. تکلیف این مناقشه در نهایت چیست؟
**معیارهای این مسئله را قانون مشخص کرده است و شورای نگهبان ملزم است به این قانون عمل کند. یکی از شروط اصلی کاندیداتوری مجلس التزام عملی به اسلام و جمهوری اسلامی است. شورای نگهبان اگر این التزام را به صورت دقیق مورد بررسی قرار ندهد، اشتباه کرده است. اینکه گفته میشود تمام افرادی که در انتخابات نامنویسی کردهاند باید تایید صلاحیت شوند تا مردم انتخاب کنند یک مغالطه بزرگ سیاسی است.
*چرا مغالطه؟
**در هیچ جای دنیا اینگونه نیست که هر کس اراده کرد بتواند در انتخابات کاندیدا شود. در همین فرانسه که به مهد آزادی شهرت دارد و سابقه انقلابی مانند انقلابکبیر را دارد، اگر کسی قصد نمایندگی مجلس را داشته باشد باید تایید چیزی حدود 300 نفر از نخبگان کشور را جلب کند.
*نکته اینجاست که این مکانیسم یک مکانیسم کاملا اجتماعی و برآمده از مردم است. آیا میتوان آن را مثلا با شورای نگهبان مقایسه کرد؟
**من میخواهم این را عرض کنم که استدلال اصلاحطلبان مبنی بر اینکه تمام افرادی که در انتخابات نامنویسی میکنند نباید تایید صلاحت شوند، منطقی نیست.
*فکر نمیکنم کسی باشد که ادعا بکند باید تمام افرادی که در انتخابات نامنویسی میکنند را تایید صلاحیت کرد بلکه بحث بر سر نوع بررسی صلاحیتها است. ضمن اینکه در زمان حیات امامخمینی هم این مباحث میان جریان چپ و شورای نگهبان وجود داشت تا اینکه امام در نامهای به شورای نگهبان به صراحت تاکید کرد که مردم احتیاجی به قیم ندارند.
**ممکن است ما در تعریف قیمومیت با هم اختلاف نظر داشته باشیم.
*بالاخره آیا امام به شورای نگهبان تاکید کرد که مردم در انتخاب خود احتیاجی به قیم ندارند یا نه؟
**بحث این است که حتی در یک کشور دنیا اینگونه نیست که داوطلبان نمایندگی در انتخابات ثبتنام کنند، از هیچ فیلتری رد نشوند و مردم هم از میان آنها انتخاب کنند. اگر بخواهیم از نظر اجرایی هم به مسئله نگاه کنیم به عنوان مثال سهمیه نمایندگان تهران در مجلس 30 نفر است اما گاهی تا 2000 نفر هم در انتخابات ثبتنام میکنند. چگونه امکان دارد مردم از بین این تعداد 30 نفر را انتخاب کند؟ این موضوع که آقایان میگویند بیشتر به توهم نزدیک است تا واقعیت اجرایی.
*یعنی به نظر شما اکثریت مردم ممکن است در انتخاب خود اشتباه کنند؟
*این مسئله اساسا غیرممکن است! اگر به خود شما یک لیست 2000 نفره بدهند و بگویند از بین این تعداد آدم، 30 نفر را انتخاب کنید، آیا میتوانید این کار را بکنید؟
*اما تعداد کاندیداهای تایید صلاحیت شده در انتخابات اخیر آنقدر هم کم نبود. مثلا اگر در تهران 500 نفر تایید صلاحت شوند آیا به نظر شما انتخاب میان 500 نفر با 2000 نفر خیلی تفاوت دارد؟
**من الان این پرسش را خطاب به آقای یزدانپناه به عنوان یک شخص رایدهنده میپرسم که اگر یک فهرست 2000 نفره به شما بدهند و در میان آنها افراد ضدانقلاب و معتاد و غیر ذیصلاح دیگری هم وجود داشته باشند، آیا برای شما مقدور است که از این تعداد افراد اصلح را انتخاب کنید. بنابراین مانند کشورها یک نهادی باید صلاحیت کاندیداها را بررسی کند. این نهاد در ایران شورای نگهبان نام دارد و در جای دیگر یک نام دیگر. اما اینکه هر کس اسم نوشت، تایید شد و به مردم بگوییم حالا خودتان میدانید یک حرف کاملا غیر اجرایی و متوهمانه است. بنابراین اینکه بررسی صلاحیتها توسط شورای نگهبان قیمومیت مردم است را قبول ندارم. اگر اینطور باشد پس در فرانسه هم آن 300 نفر قیم مردم هستند.
*بحث بر سر این است که این مکانیسم بررسی صلاحیتها باید حکومتی باشد یا مدنی؟ ضمن اینکه بحث دیگر هم این است که حداقل در تهران ثابت شده که مردم این شهر کاملا به فهرستها رای میدهند و تعدد کاندیداها مشکلی بر سر انتخاب آنها ایجاد نمیکند.
**در هر صورت ما یک میثاق مصوب مردم در کشور به نام قانون اساسی داریم. این قانون نهادی به نام شورای نگهبان را هم برای بررسی صلاحیت نامزدها و هم انطباق قوانین مصوب مجلس با شرع و قانون اساسی تعیین کرده است. ما در یک نظام وقتی به مجموعهای به نام قانون اساسی میرسیم باید مفید بودن یا نبودن یک نهاد آن را هم در ارتباط با مجموعهاش بسنجیم. وگرنه جدا کردن یک نهاد از مجموعه نظام و سپس تایید یا رد کردن آن منطقی نیست. اگر داشتن شورای نگهبان بهزعم برخی دوستان اصلاحطلب چیز خوبی نیست باید بگویند ما به قانون اساسی اعتراض داریم. یک وقتی است که ما میگوییم به اصل نظام حرف داریم. آن وقت میتوان گفت افرادی که با اصل نظام مشکل دارند، میتوانند با شورای نگهبان هم مشکل داشته باشند.
*بحث بر سر نظام نیست. بحث بر سر این است که آیا شورای نگهبان که یک نهاد حکومتی است، نباید از روشهای مدنی در اعمال وظایف خود استفاده کند؟
**لازم میدانم مطلبی را که قبلا گفتم تکرار کنم. نمیتوان اجزای یک نظام را از آن جدا کرد و سپس درباره کلیت آن حرف زد. چون اصل نظام اسلامی مورد پذیرش مردم قرار گرفته است، شورای نگهبان هم در همین کل مستمر است. اگر کسی اعتراضی دارد، من معتقد نیستم که با جدا کردن یک نهاد مثل شورای نگهبان میتوان آن را از کل نظام نفی کرد.
*اگر اجازه بدهید این بحث را تمام کنیم و کمی هم راجع به عملکرد جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم بحث کنیم. به نظر میآید این جبهه براساس مدل قدیمی سهمیهبندی فعالیت میکرد. از این منظر، عملکرد آن را میتوان چگونه ارزیابی کرد؟
**برای پاسخ به این پرسش باید به مقدمه تشکیل این جبهه اشاره کنم. در انتخابات دوره دوم شورای اسلامی شهر و روستا و مجلس هفتم که اوج قدرت اصلاحطلبان بود، یک ارتباط قویتری بین مجامعی که امروز به اصولگرایان مشهور هستند بر قرار شد. اولین ثمره، این ارتباط پیروزی در انتخابات دوم شوراها بود. پس از آن هم شورای هماهنگی نیروهای انقلاب تشکیل شد که مجموعه عملکردش به مجلس هفتم با اکثرت اصولگرایان انجامید. اما در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری یک تفرق میان این جریان به وجود آمد در انتخابات شوراهای سوم هم باز این تفرق رخ داد و اصولگرایان مشخصا در تهران و بسیاری از شهرستانها نتوانستند یک فهرست واحد بدهند و ورود چهار اصلاحطلب به شورای شهر تهران نتیجه هماهنگی و اتحاد بین اصلاحطلبان بود. پس از آن انتخابات بود که بلافاصله این بحث میان سران اصولگرایان در گرفت که چه کاری باید انجام داد تا وحدت مجددا احیا شود؟ در این رابطه این بزرگان دور هم جمع شدند و دست به آسیبشناسی درونی زدند که خوب و بیطرفانه انجام شد. نتیجه آن آسیبشناسیها این بود که در صورت وحدت اصولگرایان در مجلس هشتم، شانس پیروزی بیشتر میشود. اینگونه بود که جبهه متحد اصولگرایان تشکیل شد. این جبهه سه ضلع مشخص داشت: جبهه پیروان خط امام و رهبری، حامیان دولت و رایحه خوش خدمت، اصولگرایان تحولخواه و جمعیت ایثارگران. البته برخی از اصولگرایان به این مسئله اعتراض داشتند و میگفتند چرا آنها وارد این مکانیسم نشدهاند؟
*خب! چرا این اتفاق رخ نداد؟
**به هر حال برای وحدت اصولگرایان باید عدهای پیش قدم شده و قدمهای اولیه را برمیداشتند. هر کدام از چهرههای اصلی اصولگرا هم که این مسوولت را برعهده میگرفت نهتنها قابل انتقاد نبود بلکه میباید از آن تقدیر هم میشد. پس آییننامه و منشور این جبهه تدوین و مذاکرات با اصولگرایان خارج از آن هم آغاز شد. خود من هم بهعنوان دبیرکل حزب موتلفه اسلامی در بیش از 40 سفر استانی تمام تلاش خود را برای وحدت اصولگرایان انجام دادم. در تمام این سفرها هم تاکید کردیم که هر تصمیمی که توسط مجموعه اصولگرایان اتخاذ شود، موتلفه اسلامی مکلف به حمایت از آن است. شرط ما هم این نیست که فرد مورد نظر حتما عضو موتلفه باشد. حتی ما به دبیران استانهای خود نیز گفتیم که هر کدام آنها میتوانند در انتخابات کاندیدا شوند اما شرط حمایت موتلفه از آنها، حمایت جبهه متحد است. این وحدت اصولگرایان در حالی بود که اصلاحطلبان در درون خود دارای اختلافات زیادی بودند.
*پس شما هم معتقد نیستید که جبهه متحد توانست تمام اصولگرایان را زیر یک چتر متحد کند؟
**خیر! برخی از اصولگرایان حتی لیست مجزا هم دادند اما نتیجه آرا این شد که فهرستهای جبهه متحد هم در مجموع اصولگرایان و هم در مجموع مجلس، اکثریت قابلتوجهی را به دست آورد.
*در درون جبهه متحد ضلعی وجود داشت که به فعالیت حزبی و تشکیلاتی بهطور قاطع اعتقاد دارد و نماد آن هم حزب موتلفه است اما در برابر آن ضلع دیگری هم وجود داشت که عنوان حامیان دولت را یدک میکشید و یکی از آرمانهای خود را ضدیت با احزاب و اصل تخرب تعریف کرده است. دور همنشینی این دو مجموعه متناقض چگونه ممکن است؟
**فکر میکنم سابقه این پرسش شما به مواضع آقای احمدینژاد درباره احزاب بازگردد که گفتند من وامدار هیچ حزب خاصی نیستم. اما این حرف به نظر من به معنای ضدیت با تحزب نیست. ولی استنباط برخی این بوده که رئیسجمهور با تحزب مخالف هستند.
*این البته فقط یک نمونه است. سابقه شخص آقای احمدینژاد و وزرای ایشان در مخالفت با اصل تحزب مشخص است. ضمن اینکه تئورسینهای این جریان نیز احزاب را پدیدههایی غربی و منفی میدانند و بدنه اجتماعی حامی دولت نیز که به ضدیت با تحزب مشهور است.
**به هر حال آقای احمدینژاد چندینبار هم گفتهاند که با تشکیل حزب مخالف نیستند. البته ایشان اختیار دارند که با این مسئله مخالف باشند ولی تشکیل حزب چیزی نیست که با موافقت یا مخالفت رئیسجمهور عملی شود. تشکیل احزاب در قوانین رسمی کشور پیشبینی شده و رئیسجمهور حتی اگر با احزاب موافق هم نباشد نمیتواند این قوانین را نقض کند. اما اینکه حامیان دولت و رایحه خوش خدمت با تحزب مخالف باشند (که به نظر من نیستند) اول باید تکلیف تشکل خود را معلوم کنند چون تا آنجایی که من اطلاع دارم رایحه خوش هنوز در وزارت کشور به ثبت نرسیده اما نفس جمع شدن عدهای دور همدیگر برای یک هدف معین خودش یک نوع تحزب است. بنابراین تشکیل حزب یک امر کاملا قانونی است ضمن آنکه برای تحقق جمهوریت نظام، تحزب از ضورریات است. ما سیستم انتخاباتی را در کشور خودمان پذیرفتیم. پس این پرسش به صورت جدی مطرح است که بعد جمهوریت نظام با تحزب راحتتر محقق میشود یا بدون تحزب. بنده جزو کسانی هستم که یقینا معتقدم این مسئله با تحزب محقق میشود. اما در عین حال تمام احزاب باید به این پرسش جواب دهند که کشور باید چگونه و توسط چه کسانی اداره شود؟ حزبی که نتواند به این دو پرسش پاسخ دهد اساس شروط اصلی حزب بودن را ندارند. زیرا اگر قرار باشد انتخاب مردم صرفا بر پایه شعارها و سخنرانیها صورت بگیرد و برای تحقق این شعارها هیچ پشتوانه حزبی و تشکیلاتی وجود نداشته باشد، معتقد هستم که اتفاقات خوبی در کشور رخ نخواهد داد.
*با توجه به اینکه روش سهمیهبندی در انتخابات ریاستجمهوری کارآیی ندارد، به نظر شما اصولگرایان باید چه ساز و کاری را برای رسیدن به وحدت در این انتخابات داشته باشند؟
**ممکن است که ما به این نتیجه برسیم یک سازوکار ویژه برای وحدت اصولگرایان در یک مقطع خاص جوابگو است یا اینکه این ساز و کار خاص را به مقاطع بعدی هم تعمیم دهیم.
*آیا جبهه متحد این خصوصیت را دارد؟
**ما اگر شیوههایی که موجب شد جبهه متحد اصولگرایی به وجود بیاید (زیرا من معتقد هستم آن شیوهها از اصل تشکیل جبهه هم مهمتر بودند) از جمله تعامل بزرگان اصولگرایی، دوری از سهمخواهی و خود را حق مطلق ندیدن، ادامه دهیم قطعا وحدت اصولگرایان تضمین میشود. البته ممکن است با داشتن این شیوهها شکل کار یک شکل جدید باشد.
*مکانیسم پیشین وحدت اصولگرایان در انتخابات ریاستجمهوری، شورای هماهنگی نیروهای انقلاب بود. اما در آن انتخابات یک چهره اصلاحطلب رئیسجمهور ایران بود. امروز که آقای احمدینژاد در پست ریاستجمهوری قرار دارند، فکر نمیکنید اساس اصولگرایان نیازی به مکانیسمی برای وحدت نداشته باشند و ایشان کاندیدای مورد اجماع تمام این جریان برای انتخابات آتی باشد؟
**شورای هماهنگی در دوره حکومت اصلاحطلبان، دو پروژه انتخابات دوم شوراها و مجلس هفتم را با موفقیت اجرایی کرد. اما در انتخابات ریاستجمهوری این شورا به دلیل آنکه برخی افراد فکر کردند خودشان به تنهایی رئیسجمهور میشوند و ضرورتی ندارد که در یک هماهنگی قرار بگیرند، با ناکامی مواجه شد. اما اصولگرایان و البته اصلاحطلبان باید به خاطر داشته باشند این وحدت است که شانس موفقیت آنها را افزایش میدهد. در انتخابات مجلس هشتم ساز و کار جبهه متحد پاسخگو بود اما در مورد انتخابات ریاستجمهوری تا جایی که بنده اطلاع دارم هنوز نه در جبهه متحد و نه در هیچ تشکل دیگر اصولگرایان بحثی در مورد این انتخابات صورت نگرفته است.
*پرسش من به صورت خاص این است که مکانیسم آینده اصولگرایان هرچه باشد قرار است با این هدف تشکیل شود که شخص دیگری به جز آقای احمدینژاد را به عنوان کاندیدای ریاستجمهوری معرفی کند؟
**ما ساز و کاری که موجب وحدت اصولگرایان در انتخابات ریاستجمهوری شود را بسیار ضروری میدانیم و از تمام حیثیت و توان موتلفه استفاده میکنیم تا این مسئله محقق شود.
*پس شما با قاطعیت از کاندیداتوری آقای احمدینژاد در دور آینده دفاع نمیکنید؟
**ما از همین الان میتوانیم موضع موتلفه را به صورت قاطع اعلام کنیم. اگر آقای احمدینژاد در انتخابات ریاستجمهوری آینده کاندیدا شدند و مجموعه اصولگرایان از ایشان حمایت کردند نظر ما هم همین است و طبیعتا اگر مجموعه اصولگرایان به هر نظر دیگری برسند باز ما به آن پایبندیم.