غلامرضا کاشی
از اوایل دهه هشتاد به این سو، همه به تدریج مرزهای منازعه سیاسی را از داخل فراتر بردند. این ماجرا به احمدی نژاد رئیس جمهور ایران محدود نیست، که میگوید اول جهان را سامان خواهیم بخشید و پس از آن به حل مشکلات داخلی خواهیم اندیشیداین الگوی تفکر پیش از او سابقه داشت. زمانی که آمریکا ایران را در محور شرارت قرار داد، نیروهای نظامی آمریکایی در منطقه حضور یافتند و افغانستان و عراق به اشغال آمریکاییها در امدند، مجموعهای از نیروهای سیاسی در داخل به این نتیجه رسیدند که چک و جانه زدنهای داخلی و حرکتهای میلیمتری در داخل نتیجهای نخواهد داد. جهان پس از یازدهم سپتامبر سمت و سوی دیگری اتخاد کرده است و به زودی همه چیز با سرعت و شتاب دگرگون خواهد شد. ذهنیت سیاسی در ایران یکباره از محدوده تنگ داخلی به عرصههای گشوده بین المللی توسع یافت. کسانی در ایران گفتند که آمریکاییها دنبال آلترناتیو میگردند پس یکباره تنور منازعه سیاسی را داغ و داغ و داغتر کردند چرا که این بار به جای ملاحظه استعداد و ظرفیتهای داخلی به ناظران بین المللی نظر داشتند.
اما بازی یکسوی دیگر هم داشت. کسانی نیز در آنسوی صحنه، قواعد متعارف را کنار گذاشتند و به قول خودشان فرمان را کندند و با طنینی رادیکال در صحنه حضور یافتند. در عرصه جهانی شاخ و شانه کشیدند و آمریکاییها را به منازعه فراخواندند. اما آنها نیز تنها میخواستند طرف اصلی و تعیین کننده در ایران را به آمریکاییها معرفی کنند. پنج سال از آن زمان میگذرد. در عرصه بین المللی نه آنها که در صدد معرفی آلترناتیو بودند از رادیکالیسم خود طرفی بستند نه آنها که در صدد معرفی طرف صاحب قدرت در ایران بودند، توانستند چیزی را حل کنند. ماجرا به یک ماجرای فرسایشی بی پایان بدل شده است. هنوز که هنوز است احتمال حمله آمریکا به صفر نرسیده است. فشارهای اقتصادی نیز پیامدهای ناگوار خود را هر روز بیش از پیش آشکار میکند. تداوم این فشارهای روانی و اقتصادی، مشخصات صحنه را همچنان مثل سابق حفظ کرده است. به همین جهت تعلیق صحنه سیاسی همچنان تداوم دارد. اما این ماجرا تا کنون چه پیامدی برای ما به همراه آورده است؟
نیروهای سیاسی در داخل به کلی اعتماد به یکدیگر را از دست دادهاند به طوری که به هیچ روی نمیتوان به فرایند دمکراتی سازی مناسبات سیاسی، به روال پیشین دل بست. دریچههای گفتگو میان نیروهای سیاسی در داخل تقریباً مسدود شده است. بسیج سیاسی برای هیچ نیروی سیاسی امکان پذیر نیست. عقلانیت از عرصه سیاسی رخت بربسته است. شتاب شگفت انگیز رشد قیمتها نشانه از دست رفتن کنترل اوضاع اقتصادی است، اما ماجرا از این حد گستردهتر است، به نظر میرسد کنترل همه چیز به تدریج از دست میرود. حاصل به پایان نزدیک شدن همان ذخیره حداقلی عقلانیت در عرصه سیاسی ایران بوده است. عرصه سیاست از مرزهای داخلی به عرصه بین المللی و منطقهای فراتر رفت، اما برای هیچ یک از طرفین منازعه فراتر بردن مرزهای سیاست از داخل به خارچ حاصلی در برنداشت. گویی کم کم کسانی که به امیدهای گزاف به بیرون خانه رفته بودند اینک به تدریج به خانه بازمیگردند اما خانه را چندان آشفته مییابند که مجالی برای سکونت به روال پیشین نیست. آشفتگی خانه، کسانی را تحریک میکند دوباره به بیرون فرار کنند و با داغ کردن تنور منازعات در صحنه بین المللی، اولویت صحنه داخلی را به عهده تعویق یبافکنند. افقهای کنش ساسی در داخل تیره شده است. تیرگی افق در عرصه عمومی، با تیرگی افقها در عرصه خصوصی نیز همراه میشود. نوسان لحظه به لحظه قیمتها برای مردم به معنای تیرگی افق زندگی خصوصی است. همانطور که نیروهای سیاسی فاقد قدرت تحلیل از چند و چون تحولات سیاسیاند، مردم نیز فاقد قدرت پیش بینی چند و چون زندگی روزانه خود شدهاند. بیرون رفتن عرصه منازعه سیاسی از داخل به خارج، بازیگران اصیل را سوژههای منفعل و تماشاگر صحنه سیاسی بدل کرده است.
تماشاگران خسته از رکود صحنه کسل میشوند و چندان ملول و خسته که تنها به پایان میاندیشند نه نحوه پایان یابی ماجرا. صحنه سیاسی ایران در یک تعویق طاقت فرسا به سر میبرد و همه چیز را میفرساید. نشانه این فرسایش ویرانگر، کوتولههایی هستند که صحنه سیاسی ایران را اشغال کردهاند. فرایند حذف ژنرالها در عرصه سیاسی از زمان انقلاب تا کنون تداوم یافته است. امروز گویی ژنزالی در صحنه باقی نمانده است. میدان به دست سربازها افتاده است. سربازها همه چیز را به هم میزنند و آینده خود را در تخریب همه چیز مییابند. صفبندیهای تازهای که هدف از آن نشاط در عرصه سیاسی در داخل و بازگشت عقلانیت به صحنه سیاسی است، امر عاجل امروز ایران است. اینک از همه چیز به نفع عقلانیت و بازگشت عقل به عرصه سیاست باید گذشت. و این میسر نیست، مگر به برکت گفتگو میان جناحها، شخصیتها و مواضع گوناگون سیاسی. در موقعیتهایی اینچنین اگر میاندار مصلحت اندیشی یافت نشود تا ظرفیتهای سیاسی این کشور را حتی الامکان در خدمت اصلاح وضع موجود قرار دهد، چشماندازهای پیش رو بسیار وحشتانگیزند. به میاندار مصلحت اندیشی نیازمندیم تا بتواند میدانی برای گفتگو میان نیروهای گوناگون سیاسی این کشور فراهم کند. بر فضای کور کینه جویی و انتقام و فرصت طلبیهای بی مهار امروزی نقطه پایانی بگذارد.