عباس خسروانی
اسرائیلیها و همپیمانانش پس از شکست در صحنه نظامی به سمت حربههای سیاسی و دیپلماتیک روی آوردند تا شاید بتوانند از ادامه شکستها جلوگیری کنند و به نوعی دیگر به اهداف از پیش تعیین شده خود دست پیدا کنند. کشور فرانسه به همراه آمریکا طرحی را برای آتشبس در مناطق جنگی جنوب لبنان تهیه کردند تا شاید از طریق این طرح آنچه را که رژیم صهیونیستی نتوانست در صحنه نبرد به دست آورد بتواند به دست آورد.
این طرح واکنش نیروهای مقاومت و مقامات لبنانی را در پی داشت چرا که آنان معتقدند این طرح در راستای منافع رژیم صهیونیستی است و لذا به هیچ وجه طرح یکسویه را نخواهند پذیرفت. این قعطنامه به نوعی به کمک رژیم صهیونیستی آمد تا رژیم را از بحران نجات دهد. ما اگر نگاهی به اهداف رژیم در حمله به جنوب لبنان داشته باشیم، میبینیم که آنها در وهله اول در پی نابودی حزبالله بودهاند و از همان ابتدا هم عنوان کردند که قصد ماندن در خاک لبنان را ندارند. حال اگر نگاهی به قطعنامه پیشنهادی فرانسه و آمریکا داشته باشیم میبینیم قطعنامه دقیقا در راستای همین هدف طراحی شده است.
همچنین در جایی از این قطعنامه آمده است که دولت لبنان بر تمام اراضی خود تسلط کامل داشته باشد و تاکید بیشتر آنها بر جنوب لبنان است که حزبالله لبنان رد آنجا ساکن است چرا که اسرائیلیها بیشترین ضربات را از همین نقطه میخورند و خارج شدن این منطقه از کنترل حزبالله یعنی تامین امنیت رژیم صهیونیستی که خود در راستای هدف بزرگ آمریکائیها یعنی خاورمیانه جدید است.
نکته قابل توجه دیگر در این رابطه این است که خود اسرائیلیها نیز به دنبال حل این بحران از طریق دیپلماتیک بودند و سعی داشتند منافع خودرا از این طریق دنبال کنند. آنها در صحنه جنگ به بنبست برخورد کردهاند و هیچ راهی برای ادامه کار برایشان قابل تصور نیست و این اتفاق بعد از 5 دهه اشغالگری و تجاوز در تاریخ این رژیم بیسابقه است.
رژیم صهیونیستی از سال1948 که نطفهاش بسته شد تا همین امروز هیچگاه اهمیتی برای دیپلماسی قائل نبود و تا آنجا که میتوانست از طریق زور به اهداف خود برسد به سمت دیپلماسی نمیرفت اما امروز ما شاهدیم اسرائیلی که در عملیاتهای مختلف در سالهای گذشته نشان داده بود خیلی منتظر حرکات دیپلماتیک نبوده و نمیماند در این جنگ چشم امید به نتایج دیپلماسی دوخته بود.
اگر چه این رژیم از این طریق منتگذاری میکند ما در پس این منتگذاریها واقعیت دیگری است. آنها میگویند ما میخواهیم از طریق دیپلماسی از تخریبها جلوگیری کنیم و مانع کشتار انسانها بشویم و اگر این فعالیتها به نتیجه نرسد ما راه خودمان را ادامه خواهیم داد. به طوری که موشه کاتاساو رئیس رژیم صهیونیستی در یک کنفرانس خبری با ایهود المرت گفته است: تلاشهای دیپلماتیک شکست خورده است و این جنگ به ما تحمیل شده است و ما ناگریز به جنگ هستیم .
این سخنان کاملا منتگذاری و جنگ تبلیغاتی سران این رژیم را میرساند. اسرائیلیها امروز چشم به قطعنامهای دوختهاند که بتواند آنان را از این بحران نجات دهد و خواستههای آنان را با کمترین هزینه بعد از تحمل خسارتهای سنگین در صحنه جنگ برآورده سازد. این لحن و رفتار در رژیم صهیونیستی کاملا جدید است. به راستی این تغییر رفتار نشانه چیست؟ به نظر میرسد ضعف اسرائیل در30 روز اخیر کاملا نمایان شده است. اسرائیلی که6 روزه قویترین ارتشهای عربی را در هم کوبید در برابر این گروه چریکی با کمترین سلاحها و ابرازهای جنگی زمینگیر شد. انتظار آنان برای نتایج حرکات دیپلماتیک نشان از ضعف آنان است که در برابر مقاومت حزبالله دارند.
ارتشی که از نظر کمیت و کیفیت ابزار جنگ در سطح برترین ارتشهای جهان قرار دارد در برابر یک عده محدودی رزمنده درمانده شده و هر روز خسارات زیادی را از سوی این گروه متحمل میشود. رژیم غاصب صهیونیستی از زمان تاسیس تا به حال هیچگاه نگفته بود میخواهیم پیروز شویم یا باید پیروز شویم بلکه آنها خود را پیروز مسلم میدانستند اما امروز شاهدیم که آنان ادعاهای خود فاصله گرفتهاند. در آخرین جلسهای که بین سران رژیم صهیونیستی برگزار شد اولمرت گفته بود که اگرچه ما باید بهای وحشتناکی را بپردازیم ولی باید پیروز شویم.
ما این لحن را در گذشته اسرائیل سراغ نداریم. این نشان از ضعفی دارد که این رژیم با آن درگیر شده است و ارتش این رژیم به شدت گرفتار عملیات حزبالله شده است به طوری که خود سربازان اسرائیلی میگفتند ما با اشباح میجنگیم و دلیل آن فوقالعاده جنگیدن رزمندگان حزبالله است. یکی از سربازان اسرائیلی گفته بود من اینگونه جنگیدن را در فیلمها دیده بودم اما امروز همانها را در جلوی چشمم میبینم. رزمندگان حزبالله مانند اشباح هستند و ما از نقاطی ضربه میخوریم که اصلا فکر آن را نمیکردیم. به همین دلیل رژیم صهیونیستی و حامیانش برای پیروزی راه دیگری را برگزیدند که مهمترین آن راه دیپلماسی و صدور قطعنامههای یکجانبه است.
نفوذ آمریکا در بند این قطعنامه کاملا آشکار است. این قطعنامه بیشتر شبیه یک عملیات سیاسی است که پس از عملیات نظامی رژیم صهیونیستی علیه ملت لبنان طراحی شده است.