مجید ملکان
جنگ لبنان با صدور قطعنامه1701 و برقراری آتشبس پس از 33 روز پایان یافت. این در حالی است که نحوه شروع، ماهیت ابعاد و نتایج این جنگ همچنان قابلیت بررسی و تجزیه و تحقیق را داراست.
صورت ظاهر مسئله جنگ لبنان این بود که اسرائیل در پاسخ به اقدام حزبالله در به اسارت گرفتن دو نظامی این رژیم، دست به حمله لبنان و بمباران گسترده شهرهای مختلف این کشور زد. رژیم صهیونیستی و آمریکا کوشیدند حزبالله را مسئول اصلی این جنگ معرفی کنند. از سوی دیگر حزبالله را با تاکید بر این نکته که بخشی از لبنان یعنی منطقه شبعا کماکان در اشغال رژیم صهیونیستی است و این رژیم همچنان چند لبنانی را در اسارت خود دارد؛ اعلام داشت که اقدام این گروه در به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیلی، در چارچوب دفاع مشروع و تلاش برای آزادسازی لبنان و آزادی زندانیان این کشور صورت گرفته است.
آنچه اکثریت ناظران سیاسی بر آن توافق دارند این است که به اسارت گرفتن دو نظامی اسرائیلی دلیل آغاز جنگ از سوی رژیم صهیونیستی نبوده و باید اهداف دیگری را برای آن در نظر گرفت. این اهداف به خوبی در قالب قطعنامه صادره توسط شورای امنیت سازمان ملل که با حمایت آمریکا و فرانسه به تصویب رسید و بیشتر جانب رژیم صهیونیستی را نگه داشت، قابل مشاهده و احصاء میباشد. در قطعنامه 1701 به سه موضوع اصلی تاکید شده است: اول، خلع سلاح حزبالله؛ دوم استقرار ارتش و لبنان و نیروهای سازمان ملل در جنوب لبنان و سوم، تشکیل نوار آبی عاری از سلاح و حضور حزبالله در جنوب لبنان تا رودخانه لیتانی.
چنانکه ملاحظه میشود در این قطعنامه توجهی به اسارت دو سرباز اسرائیلی نشده و مسئله شبعا نیز در حاشیه قرار گرفته است. این امر گویای آن است که دلیل اصلی حمله به لبنان نه اسارت دو سرباز این رژیم بلکه تامین امنیت مرزهای شمالی اسرائیل و تضعیف و در نهایت نابودی حزبالله بود.
آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تحقق این اهداف مفروضاتی را برای خود مسلم گرفته بودند که روند 33 روز جنگ، نشان داد این مفروضات از واقعیات فاصله داشته و عملی نبوده است. مفروض اول این بود که با توجه به تبلیغات صورت گرفته در خصوص قدرت نظامی ارتش اسرائیل و تاکید بر قدرت بازدارندگی آن، نیروهای مقاومت خیلی زود شکشت خورده و برتری بلامنازع نظامی اسرائیل متحقق گردد. مفروض دوم عدم حمایت افکار عمومی لبنان از حزباللهبه دنبال بمبارران گشترده و ویرائیهای حاصل از آن بود. تسلیحات فوق پیشرفته را در اختیار رژیم صهیونیستی، ترس تاریخی اعراب از این رژیم، آمارهای پیروزی ارتش اسرائیل در مقابل اعراب خلال دهههای گذشته و ... همگی پارامترهایی بودند که ظاهرا پیروزی اسرائیل در جنگ را ممکن و عملی مینمایاندند.
اما تحولات این جنگ نشان داد که مقامات آمریکایی و صهیونیستی در تحلیل خود ره به خطا برده و پارامترهای تاثیرگذار مهمی را از یاد برده بودند. اسرائیل بر این باور بود که در سایه حمایت همه جانبه آمریکا و در عین حال سکوب برخی از رهبران کشورهای عربی میتواند در روزهای اول زیرساختهای نظامی و مقاومت اسلامی لبنان را در هم کوبیده و حزبالله را نابود کند. اما اعمال تاکتیکهای جنگهای چریکی و نامتقارن از سوی حزبالله، جایگاه مردمی این گروه در بین ملت لبنان، تقویت قدرت نظامی مقاومت اسلامی طی سالهای اخیر و کندی حرکت ماشین نظامی رژیم صهیونیستی از جمله عواملی بودند که پیشبینیهای صهیونیستها را نقش بر آب کردند.
این در حالی بود که پس از طوفانی شدن جنگ، اسطوره شکستناپذیری ارتش اسرائیل در نزد افکارعمومی منطقه و حتی نظامیان اسرائیل در هم شکست و این مسئله خود به تضعیف روحیه نظامی و ایجاد شکاف در سطح هیئت حاکمه رژیم صهیونیستی انجامید. امری که خود به صورت کاتالیزور عمل کرده و روزبهروز به تضعیف توان نظامی ارتش رژیم صهیونیستی کمک نمود.
از سوی دیگر حزبالله دستاوردهای مهمی را نصیب خود کرد. ارائه چهرهای از یک گروه نظامی و سیاسی قدرتمند و تاثیرگذار یا تقویت جایگاه مردمی گروه در لبنان،تبدیل شدن به یک اسطوره در جهان عرب و کسب محبوبیت در جهان اسلام، زدودن حس تحقیر 60 ساله از اعراب و به ارمغان آوردن عزت از جمله مهمترین این دستاوردها بودند.
در این میان تبعات حاصل از این جنگ در دو سوی ماجرا قابل بررسی است. از یکسو دولت ایهود اولمرت به دلیل شکست در جنگ به شدت مورد انتقاد و سرزنش گروههای داخلی قرار گرفته و این گروه خواهان استعفا و سقوط دولت وی شدند. علاوه بر آن به دلیل شکست اسطوره شکستناپذیری ارتش این رژیم، روحیه نظامیان به شدت پائین آمده و افکار عمومی اسرائیل دیگر احساس آرامش و اطمینان گذشته را نداشته و در ترس و اضطراب به سر میبرد.
جدای از این موارد میتوان به تضعیف ساختار اقتصادی این رژیم که به دلیل جنگ آسیبهای فراوانی در حدود 6/1 میلیارد دلار را متحمل شد، اشاره کرد. امری که ضربات سنگینی بر پیکره این رژیم وارد کرد.
در نقطه مقابل حزبالله قرار دارد. اکنون حزبالله باید نشان دهد که توان باز تعریف خود را دارد. شرکت در بازسازی مناطق بمباران شده و کمک به افراد آسیب دیده از جنگ، از جمله تحرکاتی بود که این گروه برای باز تعریف خود انجام داد. این در حالی است که وظایف دیگری نیز بر دوش مقاومت اسلامی قرار دارد. ترمیم و تقویت توان نظامی، هوشیاری در مقابل حرکات رژیم صهیونیستی به ویژه تلاش برای اغاز مجدد جنگ و حفظ موقعیت به دست آمده برای حزبالله در سطح داخلی و منطقهای از دیگر مواردی است که حزبالله باید در نظر داشته و آنها را دنبال نماید.
از دیگر تبعات جنگ میتوان از ارتقای موقعیت شیعیان در لبنان، محبوبیت روزافزون سیدحسن نصرالله در جهان اسلام، تقویت وحدت و همدلی در میان مسلمانان، تضعیف موقعیت آمریکا در منطقه، آشنایی افکار عمومی با چهره واقعی برخی از سران کشورهای عربی و قدرتنمایی جهان اسلام در سطح جهان نام برد. مواردی که بیشک آینده تحولات منطقه و جهان را به صورتی دیگر رقم خواهد زد.