تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۵  ، 
کد خبر : ۳۹۹۳۵
در گفت‌و‌گو با عماد افروغ مطرح شد

خطر حذف نوگرایان اجتماعی (بخش اول)

مقدمه: گروه سیاسی، کیوان مهرگان: عماد افروغ نماینده یی که با نطق های مخالف علیه چند تن از وزرای پیشنهادی محمود احمدی نژاد توجه رسانه های گروهی را به خود جلب کرد و به او لقب منتقد غیرمنتظره دادند اما خود می گوید منتقد غیرمنتظره نبوده و نیست و مبدع نظریه نقد درون گفتمانی است. افروغ می گوید اگر از درون خود را نقد نکنیم به آفاتی دچار می شویم که رهایی از آن ممکن نیست. البته افروغ در گفت وگوی خود که با حضور در تحریریه روزنامه اعتماد به انجام رسید، دایره دید خود را گسترش می دهد و شعاع آن را تا مقایسه دو انقلاب مشروطیت و اسلامی می گستراند. قسمت اول گفت وگوی «اعتماد» با افروغ را امروز می خوانید و قسمت دوم آن فردا به چاپ می رسد.

*در ابتدا می خواهیم میان گفتمان عدالت و توسعه نسبتی را برقرار کنیم. به عنوان مثال با وقایعی که در عرصه اقتصادی رخ داده است، آیا ما می توانیم واقعاً مدعی عدالت باشیم؟
**بله، این یک بحث است، یعنی با فرض بر اینکه یکی از مطلوب ها و اهداف قابل قبول ما عدالت است و با فرض بر اینکه یکی از این وجوه عدالت ناظر بر عدالت اقتصادی است، ارزیابی ما از مقوله یی به نام عدالت اقتصادی(که به گونه یی با بحث توسعه مرتبط است) چیست؟ واقعیت این است که نمی توان ادعا کرد که ما چه به لحاظ ملاک های عام توسعه اقتصادی و چه به لحاظ ملاک های اقتصادی عدالت و چه به لحاظ ملاک های مربوط به پیوند بین عدالت و توسعه در زمینه اقتصادی واقعاً به کمال مطلوب رسیده ایم. اما نکته اساسی تر این است که آیا ما تصویر روشنی از عدالت و توسعه داشته ایم؟ بحث عدالت و توسعه را که مطرح می کنیم دچار رفت و آمد میان مفهوم عدالت و توسعه و ابعاد اقتصادی آن می شویم، زیرا این دو مقوله کلان است که ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دارد.
*البته براساس بحث هایی که طی این چند سال در مجلس ارائه دادید و معترض بودید که ما به سمت عدالت حرکت نکرده ایم، این طور نیست؟
**آنچه من مطرح کردم این بود که عدالت هم با نیازهای شهروندی و نیازهای مردم و هم با ارزش های انقلاب اسلامی نسبت دارد، اما این عدالت صرفاً ناظر بر وجه اقتصادی نبوده است و صرفاً هم ناظر بر وجه توزیعی نبود. یعنی هم نگاه کلانی به ابعاد اقتصادی عدالت داشتیم که هم تولید را در بر می گیرد، هم توزیع و مصرف را و همچنین عدالت صرفاً قابل تقلیل به وجه اقتصادی آن نیست، بلکه سایر وجوه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را هم دربر می گیرد. بحث ما این است که اگر اصولگرایی به نام عدالت به طور غالب روی کار آمده و مردم هم نسبت به این گفتمان گرایش و اقبال نشان داده اند، اولاً باید نسبت به مقوله عدالت اجتماعی نگاه جامعی داشت، ثانیاً اصولگرایان باید پاسخگو باشند که آیا درخصوص این پارادایم و گفتمان با توجه به جامعیت آن توفیقی داشته اند یا خیر و علل این توفیق یا ناکامی ها چه بوده است. من فکر می کنم فرافکنی یا نگاه تقلیل گرا یا برخوردهای القایی و هژمونیک به هیچ وجه چاره کار نیست. من این مساله را زیبنده انقلاب اسلامی و زیبنده حقوق شهروندی نمی دانم، که سعی کنیم واقعیت ها را به طریق دیگری جلوه دهیم و این نوع رفتار را به گونه یی برخوردهای ماکیاولیستی می دانم، مخصوصاً با توجه به ابعاد مذهبی این گفتمان احساس می کنم که این ماکیاولیسم از ماکیاولیسم سکولار هم مخرب تر است و جنبه ماکیاولیسم مذهبی به خود می گیرد و این یکی از آفاتی است که می تواند خدای ناکرده به ساحت دین و اخلاق هم آسیب وارد کند، بنابراین ما توقع داریم که این گفتمان به صورت جامع پیش رود.
در کل عقیده من این است که هم به عدالت و هم به مفهوم مرتبطی به نام حقوق شهروندی باید نگاه جامعی داشت، حقوق شهروندی را نباید فقط به حقوق فردی ، حقوق گروهی یا صرفاً حقوق جامعه تقلیل داد. همیشه گفته ام این مفاهیم شرابی کهنه در جامی نو هستند، این طور نیست که بشر در طول تاریخ با مفاهیم حق آشنا نبوده. به محتوای آن آشنا بوده ولی به صورت آشکار به تحولات جدید غرب برمی گردد که در ایران هم عمدتاً می توان بعد از مشروطه را نام برد، از مشروطه به بعد نتوانستیم حقوق شهروندی را در ابعاد مختلف جمع کنیم. یا به صورت فردگرایی افراطی یا به سمت جمع گرایی افراطی سوق داده شدیم. یا به سمت تفکیک رفته ایم یا به سمت انسجام. اگر به خاطر داشته باشید بنده در نقد دولت گفتم؛«نشود که از دل یک لیبرالیسم افراطی فردگرا، یک جمع گرایی افراطی زاده شود.» دیگران باید قضاوت کنند که آیا این پیش بینی درست بود یا خیر.
* ریشه این تحولات را در چه می دانید؟
**ما تلاش خود را انجام دادیم تا این اتفاق رخ ندهد. بخشی از آن به ریشه های تاریخی قضیه برمی گردد که هنوز استعداد و قابلیت لازم برای جمع حقوق فردی و گروهی یا جامعه یی یا جمع دو فرآیند تفکیک و انسجام را نداشته ایم و به لحاظ فرهنگی این قابلیت را نداشته ایم، زیرا قابلیت فرهنگی به ایضاح مفهومی آنها در وهله اول برمی گردد، ما در این مورد در کشور مشکل مفهومی داریم و اینها باید در ابتدا تئوریزه و فهم می شد، در یک نظام منسجم تعریف می شد و ارتباط هر یک مشخص می شد، مقداری از آن به مشکل فکری و تئوریک مرتبط است که به اصحاب فکر و عمل و اصحاب دانشگاهی و حوزوی و اصحاب روشنفکری ما برمی گردد. وقتی آنها به این مطالب نپرداخته و آن را بومی و تئوریزه نکرده اند، بالطبع نمی توان توقع داشت این مسائل به صورت خودکار و اتوماتیک در مردم نهادینه شود. بنابراین به نظر من این یک نکته است و مشکل اول ایضاح مفهومی است، مشکل دوم این است که این موارد به فرهنگ تبدیل نشده است، مشکل سوم این است که دولت ها این افراط و تفریط ها را تقویت کرده اند. وقتی دولتی به سمت فردگرایی برود، مردم به طور طبیعی به سمت جمع گرایی اقبال نشان می دهند و بالعکس. مردم واکنش نشان می دهند زیرا حقوق جامع دارند و وقتی فقط به حق فردی توجه شود و از حقوق جامع ایشان در ابعاد اقتصادی (که عدالت اجتماعی و رفاه است) در بعد سیاسی که ثبات سیاسی و امنیت است، در بعد فرهنگی که حقوق فرهنگی باشد غافل شویم، مردم احساس می کنند حقوق شان نادیده انگاشته شده و جامعه نگری در احقاق حقوقشان دیده نشده است، به حقوق جامعه یی گرایش پیدا می کنند. نمی خواهم بگویم در حقوق جامعه یی هم که دولت ها گرایش پیدا می کنند به صورت جامع گرایش پیدا می کنند، در آنجا هم برخورد کاریکاتوری است، در جاهایی بزرگ است و در جاهایی بی توجهی می شود، و بالعکس آنچه الان شاهد آن هستیم این است که اکنون به بخشی از حقوق جامعه در واکنش به نیازهای طبیعی مردم توجه می شود و از بخش دیگر غافل می شود و ممکن است دوباره شاهد واکنش دیگری باشیم. معمولاً واکنش ها عقلانی است ولی گرایش ها و انتخاب ها الزاماً عقلانی نیست، بلکه هیجانی و عاطفی است. اگر به این مساله توجه کنید متوجه می شوید انزجار از چیزی عقلانی است ولی گرایش به چیزی الزاماً عقلانی نبوده است، این مساله در وهله سوم به سیاست ها و رفتارهای ما برمی گردد، من امیدوار هستم تحولاتی که به طور طبیعی رخ داده و یک نیاز احساس می شده بتوانند به تدریج منشاء اثر شوند. ما امروز یک برنامه 20 ساله داریم، یکی از آرزوهای ما این بوده که از نگاه های روزمره و ابن الوقت خارج شویم. به خاطر دارم من سال ها پیش در یکی از مقالات اشاره کردم چرا برنامه بیست ساله نداریم، اکنون جای خوشحالی وجود دارد که یک سند چشم انداز داریم.
* حتی روی کاغذ هم که شده باشد.
**به هر حال داریم، ممکن است بنده هم به آن اشکالاتی بگیرم، چه درخصوص اشکالات مفهومی و چه درخصوص امکان پذیری عملی آن، ولی به هر حال این بسیار بهتر از نداشتن یک سند است. ما همواره از خلاءهای نظری صحبت می کنیم فعلاً این خلاء های نظری تا حدی برطرف شده است به رغم نقدهایی که می توان بر آن وارد ساخت ولی اینکه در عمل ساز و کارهای عملیاتی به چه صورت پیش می رود و این برنامه ها چه طور به هم پیوند می خورند، بحث دیگری است که مراقبت جدی می طلبد. به هر حال قرار است در قالب برنامه های 5 ساله، برنامه کلان 20 ساله محقق شود، پس بخشی از خلاء برطرف شده و ما اکنون مشکل سیاستگذاری نداریم و فقط باید به این سمت برویم که اگر اشکال مفهومی دارد برطرف شود. بایستی ساز و کارهای اجرایی آن به خوبی تعریف شود و کمک به محقق شدن آن کنیم که این کار کوچکی نیست و خود آن باب مستقلی برای نقد است و اینکه موانع چه هستند و شناسایی شوند. نکته دیگری که به نظر من می تواند منشاء تحولات شود و امیدوارم شما روی آن کار کنید این است که سیاست های ابلاغی اصل 44 که به یک قانون تبدیل شد به طور کلی ناظر بر نوعی خصوصی سازی اقتصادی است، اما مگر امکان دارد خصوصی سازی اقتصادی را بدون آزادسازی سیاسی و فرهنگی در چارچوب مبانی انقلاب اسلامی و قانون اساسی پیش برد. این نکته بسیار دقیقی است، به نظر من این مساله باید توسط اصحاب فکر و روشنفکری حل شود و باید به جا افتادن آن کمک کنند. اگر ما به دنبال نوعی جامعه نگری می گشتیم و از این نگاه های افراطی و یک سویه فرار می کردیم، فکر می کنم اکنون این فرصت در اختیار ما است که این مساله را تئوریزه کنیم که خصوصی سازی اقتصادی باید در کنار آزاد سازی های مرتبط، موجه و قانونی سیاسی و فرهنگی باشد، یعنی ما با یک فکر سیاسی و فرهنگی بسته و مسدود و متصلب نمی توانیم به سمت آزادسازی اقتصادی برویم و این مساله نشان دهنده این است که تفکر سیستماتیک وجود ندارد و این مساله بسیار مهم است، ما باید از انبساط فکر و فرهنگ استقبال کنیم، شاید یکی از معانی یی که شما و دیگران در خصوص نوآوری می توانید روی آن کار کنید، نوآوری های فکری، فرهنگی و سیاسی باشد. اصولاً انقلاب اسلامی ناشی از یک انبساط فکری و روشنفکری است، یعنی با فکرهای بسته، عوام زدگی و خرافه گرایی و درک های قشری، سطحی نگری و جمودگرایی بر ظواهر نمی توان انبساط فکری را سامان داد و نمی توان نوآوری مبنایی کرد. من فکر می کنم این پروژه می تواند در دستور کار برخی از روشنفکران اثرگذار ما قرار بگیرد و می تواند در دستور کار روزنامه نگاران باشد تا بتوانند به سامان دهی نسبت خصوصی سازی اقتصادی و آزادسازی اقتصادی با ابعاد فرهنگی و سیاسی مرتبط بپردازند، نام آن را هرچه می خواهید می توانید بگذارید، خصوصی سازی، آزادسازی، انبساط، گسترش عرصه نقد و ... هرچه باشد یک ضرورت است، می توان روی آن کار کرد و می تواند منشاء اثر باشد. فکر می کنم قطع نظر از واقعیات و سیاست ها و رفتارها به نظر می آید بستر نسبتاً مهیایی برای مقابله با یک سویه نگری های تاریخی در اختیار داریم، یعنی حداقل به لحاظ نظریه می توان گفت تا حدی زمینه برای مقابله با برخوردهای افراطی و تفریطی هموار شده است، بستگی دارد که ما چطور آن را پیش ببریم، تئوریزه کنیم و بسط بدهیم. این مشکل، مشکلی نیست که یک بار و برای همیشه حل شود. این مساله به نوعی سیالیت فکری و تلاش مستمر نیازمند است، ما باید این مساله را مدام در دستور کار قرار دهیم تا در کنار تلاش های فکری دیگری که ما باید عطف به تبیین مبانی انقلاب اسلامی از خود نشان دهیم، که من اصالت، اهمیت و فضیلت بسیاری برای این تلاش قائل هستم به نظر من عنصر محوری تمام تلاش ها چه در سطح نظر و چه در سطح مواجهه با سیاست و رفتارهای غیرموجه به مفهوم توجه به عرصه نقد و عرصه عمومی قدرت باز می گردد.
* اشاره داشتید که می خواستید کارهایی انجام دهید ولی موفق نشدید.
**من؟ کجا؟
* در همین راستا، ظاهراً در مجلس می خواستید کارهایی انجام دهید ولی نشد و عملاً منجر به این شد که به مرحله بعدی نیایید. می خواستم بدانم عوامل و موانعی که باعث شد نتوانید چه بود؟
**این سوال با جواب قبلی کمی فاصله دارد.
* چطور؟
**سطح آن بحث مفهومی تئوریک شد و در اینجا ناگهان وارد تجربه شخصی می شویم.
* بالاخره بحث های مفهومی باید به عالم واقع راه پیدا کند و اجرایی شود، تجربه شخصی شما در دوره نمایندگی، نه به اصطلاح به صورت مصداق های خاص بلکه حالات کلی آن ساختار که در پارلمان وجود دارد در این زمینه چیست؟ نه اینکه اکثریت مجلس اصولگرا یا اصلاح طلب باشد. اساساً آنچه در ساختار پارلمان وجود دارد چیست؟
**اساساً آن هم سوال کلان دیگری است.
* به هرحال شما آن را چهار سال تجربه کردید.
**من بیشتر مایل بودم در راستای مطلبی که سوال شد و من از این زاویه و مدخل جلو رفتم، سوال دریافت کنم ولی مشکلی نیست. در مجلس هفتم به گونه یی در تعامل با دولت سیاست های ابلاغی به قانون تبدیل شد، بنابراین یکی از نقاط قوت مجلس هفتم است زیرا بنده در کمیسیون ویژه اصل 44 حضور داشتم و شاهد تلاش روزافزون کمیسیون، دولت و مرکز پژوهش های مجلس بودم. یعنی وزارت اقتصاد و دارایی، مرکز پژوهش ها و کمیسیون تلاش کردند که آن را به سرانجام برسانند، ما هم مراقب بودیم تا جایی که امکان دارد به ابعاد سیاسی قضیه هم توجه شود، یعنی من خودم پیشنهاد کردم، در یکی از بندها ذکر شد دسترسی آزاد به اطلاعات، در این واگذاری ها وجود داشته باشد. یعنی سعی کردیم و این طرح هم تصویب شد که جلوی رانت های اطلاعاتی را بگیریم یعنی همان طور که عرض کردم لازمه خصوصی سازی، آزادسازی های اطلاعاتی است، علاوه بر اینکه در این طرح دیده شد، طرح مستقلی هم تصویب کردیم که تحت عنوان انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات که البته مربوط به لایحه یی بود که از دولت قبل آمده بود ولی ما دوباره آن را مطرح کردیم و کلیات آن هم تصویب شد، توقعی که ما از مجلس داشتیم این بود که در وجه تقنینی، نظارتی و فضاسازی موفق باشد یعنی جایگاه خود را پیدا کند. بنده شخصاً معتقد هستم اگر سوال شود از میان سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه کدام یک به عرصه روشنفکری و نقد نزدیک تر شود، در پاسخ می گویم قوه مقننه زیرا عرصه عمومی قدرت است که نهایتاً از طریق پارلمانتاریسم و انتخاب پارلمانی نمایندگان را انتخاب می کنند که مدافع حقوق شهروندی باشند؛ اهمیت و فضیلتی که من به عرصه قدرت غیررسمی، عرصه نقد یا قدرت عمومی می دهم. همیشه به دنبال این مساله بوده ایم که مجلس در راس امور باشد، اگر روی این قضیه کار شود، با توجه به جایگاه و مبانی مجلس که در جمهوری اسلامی تعریف شده است، فکر می کنم راه دیگری برای مواجهه با مشکلاتی است که در ابتدای عرایض خود مطرح کردم. یعنی هرچه بیشتر سعی شود مجلس در راس قرار بگیرد به عقیده من در جهت حل معضلاتی که اشاره شد یک گام به جلو رفته ایم.
* منظور از در راس امور بودن یعنی در چه سطحی؟
**در راس امور کشور است و این نکته بسیار حساسی است، اگر در راس امور باشد یعنی مردمسالاری دینی حرف اول را می زند.جایگاهی که در شرایط فعلی نسبت به آن احساس خطر کردم که بی توجهی به این جایگاه به معنای بی توجهی به جمهوریت، بی توجهی به حق، بی توجهی به مردمسالاری، بی توجهی به مفهومی به نام جامعه، می تواند ما را به عاقبت ناخوشایندی سوق دهد. اگر دقت کرده باشید من در یکی از مقالات خود که در کتاب انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آورده ام، بین گفتمان مشروطه با انقلاب اسلامی مقایسه یی کرده ام، می خواهم بحث های آکادمیک داشته باشم، البته به طور خلاصه خواهم گفت چرا مشروطه با کودتا روبه رو می شود؟ من احساس می کنم مشروطه به لحاظ نظری بیشتر به نوگرایی فلسفی میل داشت و از سنت گرایی فلسفی غافل شده بود. طبعاً به دلیل این گرایش، این استعداد در گفتمان مشروطه وجود داشت که در اختیار نوگرایان اجتماعی قرار بگیرد و این اتفاق هم رخ داد، زمانی که مشروطه در اختیار نوگرایان اجتماعی قرار گرفت به تدریج سنت گرایان اجتماعی حذف شدند، حذف سنت گرایان اجتماعی، زمینه را برای کودتا فراهم کرد. من نگران هستم که در انقلاب اسلامی این اتفاق به صورت معکوس اتفاق افتد.
* امکان دارد مصداق آن را هم بگویید، در بحث حذف سنت گرایان چه کسانی مصداق هستند؟
**مشروطه را می گویید؟
* بله، به خاطر اینکه مفاهیم روشن تر شود.
**باید به دوران مشروطه بازگردیم. در ابتدا مشروطه به صورت یک حرکت ملی بود که همه در آن حضور داشتند، نه اینکه ملاتی آنها را جمع کرده باشد، بلکه ملات تئوریکی وجود نداشت، این ملات صرفاً در مواجهه با مسائل اجتماعی و بیرونی بود، یعنی گفتمان جامعی تمام نیروهای اجتماعی را جمع نکرده بود، صرفاً به دلیل مشکلات و معضلات اجتماعی جمع شده بودند و درخواست هایی که در آنجا مطرح شده بود، مساوات و قانون و... بود. احساس می کردند راه نجات کشور از ظلم و عقب ماندگی و رسیدن به ترقی این است که مساوات، آزادی، قانون و قانون اساسی مطرح شود، این مسائل، مباحثی بود که در آن زمان مطرح بود. در ابتدا حرکت جمعی بود. نمی خواهم وارد بحث های تاریخی شوم، ولی علما هم چند دسته بودند، گرایش خوبی نسبت به این قضیه داشتند و در ابتدا در قالب تشکیل عدالت خانه مطرح شد و به تدریج دعوایی که میان علما اتفاق افتاد منجر به کناره گیری برخی از علما شد. برخی از علمای دیگر که در ابتدا مدافع آن بودند به تدریج از نظر خود برگشتند زیرا در اختیار منورالفکرانی قرار گرفت که این افراد به ابعاد فلسفی سنت گرایی توجه نداشتند، یعنی تحت تاثیر روشنفکران عصر روشنگری در یک زمینه لیبرال و سکولار قصد داشتند مشروطه را در فرهنگ، جامعه، تاریخ و گذشته دیگری محقق کنند که این مساله به طور طبیعی سبب دلزدگی نیروهای سنتی شد. نیروهای سنتی کنار کشیدند و این کناره گیری به معنای کناره گیری بخش اعظمی از نیروهای اجتماعی بود و این مساله زمینه را آماده کرد زیرا در زمان کودتا پشتوانه و نیرویی برای مقابله با کودتا وجود نداشت. این یک بحث مفصل است.
* مثلاً ایستادگی در برابر محمدعلی شاه؟ نیروی مقابل کودتا وجود نداشت.
**احسنت، به هرحال در آنجا پشتوانه علمای ثلاثه نجف وجود داشت که در تایید مشروطه فتوا می دهند، اما بعد کناره گیری می کنند، مشروطه اول که پایان یافت در مشروطه دوم بسیاری از علما ترور می شوند، به جان یکدیگر می افتند، احزاب متشکله دست به ترور یکدیگر می زنند، این اتفاقات نشان می دهد که این گفتمان قدرت بسیج عمومی را ندارد به دلیل اینکه نتوانسته به لحاظ اجتماعی سنتی نوگرا شود، یعنی نمی تواند نوگرایان اجتماعی و سنت گرایان اجتماعی را در کنار هم قرار دهد و این ضعف به لحاظ گفتمانی در مشروطه ملاحظه می شود. در انقلاب اسلامی این ضعف به لحاظ نظری کمتر دیده می شود زیرا امام تزی به نام جمهوری اسلامی و مردمسالاری دینی را مطرح می کند، باید دقت کرد که هم به جمهوریت توجه دارد و هم به اسلامیت توجه دارد. از نظر ما گفتمان انقلاب اسلامی گفتمان مشروطه را پشت سر گذاشته و یک گام رو به جلو است، یعنی در فلسفه سیاسی بین دو گفتمان حقیقت گرایی یا حقانیت گرایی یا فضیلت گرایی افلاطونی و شکل گرایی ماکیاولی جمع کرده است یعنی هم به وجه فضیلت و هم به وجه مقبولیت ناظر است. بحث مشروعیت جدیدی که در قالب فلسفه سیاسی منتج به جمهوری اسلامی توسط امام مطرح می شود، به این معناست که این یک گفتمان است، هرچند امام به لحاظ فلسفی کاملاً سنت گرا است، زیرا خداگرا، ذات گرا و غایت گرا است، اما در تشکیل جمهوری اسلامی فلسفه سیاسی را مطرح می کند که توجه به مفهومی به نام جامعه، جمهوریت و حق در آن بسیار برجسته است. یعنی امام یک گفتمان ربطی را ابداع می کند، که این گفتمان ربطی هم نوگرایان اجتماعی و هم سنت گرایان اجتماعی را جذب می کند.
اما برعکس مشروطه که نوگرایی فلسفی میل زیادی داشت، در اینجا میل به سنت گرایی فلسفی پررنگ است و همیشه این خطر جمهوری اسلامی را تهدید می کند که به نام سنت گرایی، فضیلت گرایی، اسلامیت گرایی و شرعیت گرایی زمینه برای حذف نیروهای اجتماعی نوگرا فراهم شود، حذف این بخش از نیروهای اجتماعی نوگرا به معنای حذف نوگرایی اجتماعی است، حذف نوگرایی اجتماعی یعنی حذف جمهوریت. حق، جامعه و مفهومی که عرض کردم امام در فلسفه سیاسی خود به آن عنایت داشتند، اگر این اتفاق بیفتد، یعنی فضیلت گرایان به نام تحقق فضیلت ها حاکم شوند و توجه به ضرورت های زمانی و مکانی و توجه به مصالح روز نداشته باشند همین می تواند منجر به حذف نوگرایان اجتماعی شود و حذف نوگرایان اجتماعی می تواند بخش اعظمی از نیروهای اجتماعی را از ما بگیرد و خدای ناکرده زمینه برای کودتای دیگری اما به صورت معکوس فراهم کند. من این بحث را در این کتاب دارم و مفصل تر است که تحت عنوان مقایسه دو گفتمان انقلاب اسلامی و مشروطه مفصل به آن پرداخته شده است. به هر حال برای اینکه این اتفاق رخ ندهد، باید گفتمان ربطی امام را بسط داد، یعنی باید انقلاب اسلامی را تئوریزه و فهم کرد و باید تلاش امام را پیش برد، نباید بگوییم امام تمام تلاش تئوریک را انجام داد و تمام شد، خیر، این شروع است، باید فهم کرد، دقت کرد، دغدغه ها را تشخیص داد و آنها را پیش برد تا بتوانیم از تنگناها رهایی بابیم. اما نکته یی که شما گفتید تا چه اندازه آگاهانه بود.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات