تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۰  ، 
کد خبر : ۳۹۹۵۰

تاملی در اعلامیه بالفور (بخش اول)

مقدمه: "آرتور جیمز بالفور" وزیر امور خارجه بریتانیا با "ناتانیل روچیلد"،قدرتمندترین عضو خاندان روچیلد پیوند بسیار نزدیکی داشت. طبیعی است که نامه وزیر امور خارجه بریتانیا به یکی از سران "امپراتوری روچیلد" که با عنوان «لرد روچیلد عزیز» آغاز شده ودرآن پیام پادشاه انگلستان ابلاغ شده باشد، به منزله وعده ای قطعی محسوب خواهد شد.

شریف مکه
ناتوانی عثمانی در دفاع از استان‏های عرب‏نشین خود و سیاست‏های "پان‏ترکیسم" که خصوصاً با کودتای "ترکان جوان" تشدید شده بود، به ظهور و تکوین "پان‏عربیسم" یا "ناسیونالیسم عرب" در میان اعراب منجر شد و تمایل به کسب استقلال سیاسی از امپراتوری عثمانی را در آنان بیدار کرد. با آغاز جنگ اول جهانی، برای تحقق اهداف بریتانیا مبنی بر تجزیه عثمانی، عاملی مناسب‏تر از جنبش رو به گسترش "ناسیونالیسم عرب" و احساسات جدایی‏طلبانه رهبران ناراضی آن وجود نداشت و در سال 1914 هیچ رهبری عربی نظیر "حسین شریف مکه" از قدرت معنوی و مادی برای به راه انداختن یک نهضت وسیع ضدعثمانی برخوردار نبود.
"شریف مکه" از طرف دولت عثمانی بر تمام شؤون شبه جزیرة عربستان کنترل داشت، به علاوه از حمایت معنوی خاصی در میان اعراب مسلمان سراسر قلمرو عربی امپراتوری عثمانی برخوردار بود. در آستانة جنگ، دولت مرکزی از "حجاز" خواست که از دستورات مرکز اطاعت کند و قوانین سربازگیری و تأمین نیرو برای ارتش را در آن منطقه اجرا کند. "شریف مکه" قبول نکرد و عثمانی بلافاصله او را برکنار کرد، اما به دلیل گرفتاری‏های ناشی از جنگ نتوانست مسألة برکناری "شریف" را با جدیت دنبال کند. در همین ایام، عبدالله پسر "شریف مکه" (پادشاه آیندة اردن) که نمایندة "پارلمان عثمانی" بود، در قاهره با نمایندة انگلستان در مصر، اولین تماس خود را برقرار کرد و نظر او را دربارة جنگ احتمالی میان اعراب و عثمانی جویا شد. پاسخ نمایندة انگلستان ناامید کننده بود، زیرا هنوز جنگ آغاز نشده بود و انگلستان، به سیاست‏های سنتی خود در برابر عثمانی التزام داشت. چند ماه بعد جنگ آغاز شد و با تغییر سیاست انگلستان، بار دیگر "شریف مکه" در کانون توجهات نمایندگان انگلیس در خاورمیانه قرار گرفت. نامه‏نگاری میان "شریف مکه" و پسران او با مقامات بلندپایة انگلستان آغاز شد و به "شریف مکه" وعده داده شد که در صورت قیام علیه عثمانی، او به عنوانی فرمانروای "سرزمین‏های متحد عربی"، مورد حمایت بریتانیا خواهد بود.
لارنس عربسنان
"شریف مکه" پس از مشورت با سایر رهبران ناسیونالیست عرب و جلب حمایت آنان، اولین نامة خود را به "مک‌ موهان" نمایندة انگلستان در مصر ارسال کرد و ضمن مشخص کردن "مرزهای سرزمین‏های عربی" و درخواست برقراری یک "خلافت عربی- اسلامی" در سراسر مرزهای مشخص شده، به انگلستان یک ماه فرصت داد که شرایط او را قبول یا رد کند. مجموعاً چهار بار میان "مک ‌موهان" در مصر و شریف مکه، نامه و پاسخ تبادل شد (هشت نامه) و سرانجام انگلستان رضایت خود را نسبت به غالب شرایط "شریف مکه" اعلام کرد. این نامه‏نگاری‏های محرمانه، در تاریخ با نام "مذاکرات فیصل- مک‌موهان" شناخته می‏شود. در مرحلة بعد پسر شریف، "فیصل"، پادشاه آیندة عراق، با کمک‏های نظامی و مالی انگلستان در سال 1915 جنگ علیه عثمانی را در عربستان آغاز کرد. این قیام یک سال به طول انجامید و در نهایت با ورود لشکریان "فیصل" (به عنوان جناح راست سپاه متفقین) در کنار سربازان انگلیسی به فرماندهی ژنرال "آلن بی" به شهر "دمشق" خاتمه پیدا کرد. در تمام مدت این قیام، انگلستان نماینده‏ای رسمی در میان اعراب داشت. این نماینده که افسری انگلیسی و سیاستمداری کارکشته بود، "لورنس" نام داشت. در تاریخ غرب، این جاسوس کارکشته به عنوان قهرمانی منحصر به فرد معرفی می‏شود که لقب "لورنس عربستان" بر شکوه و جلالش می‏افزاید، اما در تاریخ اسلام و عرب، "لورنس" مزدوری است که رهبران ساده‏لوح و جاهل عرب را به عنوان پیاده نظام "لشکر صلیبی" به خدمت گرفت و آنان را چون تیر خلاص بریتانیا، به سوی امپراتوری اسلامی عثمانی شلیک کرد.
دولت یهودی حافظ منافع بریتانیا
با رسیدن جنگ جهانی اول به حوزة سرزمین‌های عربی، یکی از سیاستمداران صهیونیست انگلستان طی یادداشتی به کابینه و نمایندگان مجلس عوام بریتانیا پیشنهادی به این مضمون ارائه می‌کند:
"یک دولت یهودی تحت نظارت انگلستان در فلسطین به وجود آید و بین سه تا چهار میلیون نفر یهودی که در اروپا متفرق‌اند به آن‌جا بروند و به این ترتیب انگلستان یک حکومت دست نشانده و حافظ منافع خود را در کنار "مصر" و "کانال سوئز" ایجاد کرده و نقطة حساسی را در دست خواهد داشت". صاحب این پیشنهاد یکی از اعضای "فدراسیون صهیونیست‌های انگلیسی" بوده و نام "هربرت ساموئل" نام داشت. در آن زمان رئیس این فدراسیون کسی نبود جز دکتر "حیم وایزمن" که در دانشگاه منچستر انگلستان کرسی تدریس شیمی داشت. وی به دلیل اختراع ماده "استون" که برای ساخت مواد منفجره در جنگ جهانی اول بسیار به کار انگلستان آمد، محبوبیت و نفوذ کلام فراوانی در میان رجال و سیاستمداران انگلیسی داشت. از این پس شخص دکتر "حیم وایزمن" به جدی‌ترین مدافع پیشنهاد "هربرت ساموئل" تبدیل و با استفاده از تمام نفوذش با عالی‌ترین مقامات انگلیسی برای عملی ساختن پروژة "دولت یهودی" وارد مذاکره شد.
پایان جنگ‏های صلیبی !!
با جدا شدن سرزمین‏های عربی از امپراتوری عثمانی در سال1916 به دست لشکریان جدایی‏طلب عرب و بریتانیا، ظاهراً همه چیز بر وفق مراد "شریف مکه" بود و او خود را برای آغاز خلافت بر سراسر ممالک عربی آماده می‏کرد. سرزمین‏های عربی هم که هنوز بقایایی از سپاه عثمانی در آن مقاومت می‏کردند، توسط ارتش انگلستان به تصرف در آمد. فتح فلسطین نیز دوباره بر عهدة "سپاه صلیبی" قرار گرفت و در روز 9 دسامبر سال1918 با ورود نظامیان انگلیسی (به عنوان جناح چپ سپاه متفقین) به شهر "بیت‏المقدس"، پس از 9 قرن، پرچم دولت اسلامی از کنگره‏های این شهر مقدس برداشته شد. دو روز بعد، ژنرال "آلن بی" طی سخنانی در مرکز شهر "بیت‏المقدس" اعلام کرد: "اینک جنگ‏های صلیبی پایان یافت". یک سال پیش از این واقعه، جدایی‏طلبان عرب به رهبری شریف مکه و پسرانش، اولین شرنگ خیانت متحدین صلیبی خود را چشیده بودند، اما یا کاری نمی‏توانستند انجام دهند و یا از سر ساده‏لوحی، هنوز به آیندة روابط خود با انگلستان امیدوار بودند و نمی‏خواستند اقدام مخالفت‏آمیزی علیه متحد خیانت‏کار خود به انجام برسانند. جریان به این شرح بود که پس از "فتح دمشق" و اعلام "حکومت موقت عربی" از سوی "فیصل"، روسیة تزاری گرفتار انقلابی بزرگ شد که طومار سلطنت و نظام تزاری را در هم پیچید. دو ماه پس از پیروزی انقلابیون روسیه، رژیم کمونیستی که جانشین نظام تزاری شده بود، در یک اقدام انقلابی، به انتشار تعداد زیادی از قراردادهای استعماری محرمانه، میان استعمارگران غربی و روسیه تزاری در مطبوعات اقدام کرد. در میان این اسناد، تعدادی مربوط به سرزمین‏های عربی می‏شد و چونان آب سردی بر سر رؤیاهای شیرین و پرحرارت رهبران جدایی‏طلب عرب ریخته شد. ماجرا از این قرار بود که تنها چند ماه پس از اتمام "مذاکرات فیصل - مک موهان" به سال 1915، وزیر خارجة انگلستان، با سفیر فرانسه در لندن تماس گرفته و از او خواست که دولت فرانسه منافع خود را در بخش آسیایی عثمانی به بحث بگذارد. با اجابت فرانسه، "سِر مارک سایکس" معاون وزیر کابینة جنگی انگلستان و "جرج پیکو" کنسول فرانسه در بیروت، جزئیات توافق انگلستان و فرانسه را تنظیم کرده و فرمولی موقت برای "تقسیم استان‏های عربی عثمانی" طرح‏ریزی کردند. در همان سال، "سایکس" و "پیکو"، وزیر خارجة روسیه را در جریان توافق خود قرار دادند و او نیز اعلام کرد، چنانچه فرانسه و انگلستان مالکیت روسیه را بر "آناتولی شمال شرقی" بپذیرند، روسیه نیز توافق "سایکس" و "پیکو" را می‏پذیرد. توافق نهایی میان سه دولت در اکتبر 1916 انجام گرفت و به قرار داد "سایکس - پیکو" معروف شد. طی این قرارداد، جهان عرب میان فرانسه و انگلستان تقسیم می‏شد. منطقة نفوذ انگلستان از مرزهای "صحرای سینا" می‏گذشت، "اردن" و "عراق" را از کرکوک به خلیج فارس می‏پوشاند و شامل بنادر "حیفا" و "عکا" نیز می‏شد. فرانسه نیز بخش اعظم "سوریه" و قسمتی از "نوار شمال عراق" و بخش‏هایی از "آناتولی جنوبی" را در اختیار می‏گرفت. در این میان، آن چه باقی می‏ماند، قسمت اعظم "فلسطین" کنونی بود (به استثنای بخش جنوبی و صحرای نقب) که با توافق روسیه، توسط یک "سیستم بین‏المللی" اداره می‏شد.
یکی از اهداف قرارداد "سایکس - پیکو" تکه‏پاره کردن جهان عرب و ایجاد موانع مصنوعی بر سر راه وحدت مجدد آن بود. این در حالی بود که قول اتحاد ممالک عربی تحت امر یک "خلافت عربی - اسلامی" واحد قبلاً به "حسین شریف مکه" داده شده بود و با همین وعدة شیرین، او را به میدان جنگ با دولت عثمانی فرستاده بودند. طبیعی است که "شریف مکه" در جریان این قرارداد قرار نگرفت و حتی در سال 1917، که "سایکس" و "پیکو" در جده با او ملاقات کردند، وی را در جریان قرار ندادند. اما چند ماه بعد به دنبال انقلاب روسیه، تشت رسوایی استعمارگران از بام افتاد و جهان عرب را با یک شوک سنگین مواجه کرد. تنها چند ماه بعد، دومین شوک به اعراب و مسلمانان وارد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات