1- جهانی شدن
جهانی شدن فرآیندی است که وابستگی متقابل بین دولتها و جوامع را در سراسر جهان گسترش داده و تشدید میکند. منظور از کاربرد واژه «گسترش» عرضه جغرافیایی تعاملات بین بیشترین تعداد کشورها و جوامع است و منظور از واژه «تشدید» شدت و عمق تعاملات میباشد. نگارنده با آن دسته از دیدگاههای افراطی که جهانی شدن را به منزله تحقق جهان بدون مرز، سلب حاکمیت از دولت – ملتها و از دست رفتن هویت ملی شرکتهای چند ملیتی میداند،موافق نمیباشد. این واقعیت قابل پذیرش است که فرایند جهانی شدن،برخی از کشورها و رژیمها را بیشتر از دیگران تحت تاثیر قرار میدهد و حتی جهانی شدن در برخی از زمینهها میتواند تهدیدی علیه استقلال کشورها باشد، لیکن جهانی شدن، کشورها را از سیاستگذاریهای ملی باز نمیدارد، بلکه این فرآیند به تجزیه و رقابت و یا اتحاد و همکاری میانجامد.
اگرچه وابستگی متقابل اقتصادی کشورها از ویژگیهای بارز اقتصاد بینالملل در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است،اما تحولات کنونی در عرصه جهان شدن موجب گسترش این وابستگی متقابل گردیده و با پیشرفت تکنولوژی، ارتباطات و حمل و نقل بر سرعت آن افزوده شده است. در این راستا، نقشآفرینی شرکتهای چند ملیتی در بسترسازی جهانی شدن به خصوص در ابعاد سرمایهگذاری مستقیم خارجی، تجارت بینالملل و انتقال تکنولوژی غیرقابل کتمان است. این فرآیند متعاقب فروپاشی بلوک شرق، با گسترش سیستم اقتصادی سرمایهداری در سراسر جهان و جهانشمولی عرصه فعالیت سازمانهای اقتصادی بینالمللی همچنان شتابان به پیش میتازد.
واقعگرایان، آرمانگرایان و ساختارگرایان تاریخی دیدگاههای متفاوتی در خصوص جهانی شدن ارائه مینمایند. واقعگرایان بر تداوم اهمیت دولت ملت (حتی در بستر جهانی شدن) تاکید دارند و معتقدند اگرچه جهانی شدن با سرعت به پیش میرود و باعث افزایش وابستگی متقابل جهانی در بعضی از حوزهها شده است، لیکن این رخداد تاریخی فقط با رضایت و تشویق کشورهای قدرتمند که به دنبال دیکته کردن مفاهیم و ملاحظات مطلوب خود در تعاملات جهانی هستند، صورت گرفته است. واقعگرایان نتیجه میگیرند که ظهور و پیشرفت جهانی شدن بر تمایل کشورها استوار است. در مقابل، لیبرالها بر این باورند که مهمترین برآیند جهانی شدن، کاهش سیطره کشورها در تعاملات جهانی است و افزایش وابستگی متقابل کشورها را تحولی مثبت در فرآیند جهانی شدن میدانند. لیبرالها با اشاره به عواملی همچون تغییرات شگرف تکنولوژیکی و پیشرفت سریع در حوزههای ارتباطات و حمل و نقل که فراتر از کنترل دولتهاست. استدلال میکنند که جهانی شدن پاسخی به نیازهای داخلی و تقاضاهای بازیگران فراملی همچون شرکتهای چند ملیتی است. در این رابطه، ساختارگرایان تاریخی با تحلیل محتوایی لیبرالها (آرمانگرایان) در مورد ماهیت جهانی شدن توافق دارند، اما برخلاف آرمانگرایان بر این باورند که جهانی شدن برای کشورهای فقیرتر و گروههای حاشیهای اقتصاد جهانی نتایج بسیار وخیمی به دنبال خواهد داشت.
برخی از نظریهپردازان اقتصاد بینالملل به پیروی از مدل گرامشی استدلال میکنند ک هجهانی شدن به توسعه یک بلوک فراملی متشکل از بزرگترین شرکتهای چندملیتی، بانکهای جهانی،سازمانهای اقتصادی بینالمللی و گروههای تجاری بینالمللی انجامیده است که در اغلب کشورهای سرمایهداری در حال فعالیت میباشند. ویژگی مهم این بلوک تاریخی، قدرت و توانایی آن در بسیج فراملی میباشد، به نحوی که گروههای ملی همچون اتحادیههای کارگری را نیز به سازش وادار میسازد. بر طبق دیدگاه نظریهپردازان پیرو مدل گرامشی، تنها راه مقابله را این بلوک فراملی، ایجاد یک بلوک ضدهژمونیک است که دربرگیرنده مخالفان و ناراضیانی همچون کارگران، طرفداران حقوق بشر، محیط زیستگرایان، مصرفکنندگان و تشکلهای زنان باشد. یک بلوک ضد هژمونیک با چنین ماهیتی خواهد توانست دیدگاه آزادسازی کنونی را با یک مدل دموکراتیک و مشارکتی بر پایه اصول سوسیالیسم جایگزین سازد.