تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۳  ، 
کد خبر : ۳۹۹۵۱

رویکردهای جدید در اقتصاد سیاسی بین‌الملل (بخش اول)

دکتر رضا جلالی مقدمه: رویکرد این نوشتار، اتخاذ یک رهیافت جامع برای آشنا ساختن دانشجویان با اقتصاد سیاسی بین‌الملل و چشم‌اندازهای نظری عمده آن (واقع‌گرایی، آرمانگرایی و ساختارگرایی تاریخی) است. این سه دیدگاه در طول تاریخ بر همدیگر تاثیر گذاشته و سبب تقویت همدیگر شده‌اند، به گونه‌ای که برخی از رویکردهای نظری همچون تئوری ثبات هژمونیک، تئوری رژیم‌ها و تئوری رقابت بازرگانی از بطن آنها برخاسته و در اقتصاد سیاسی بین‌الملل کاربرد زیادی داشته‌اند. نخستین رهیافت‌های ارائه شده در این تئوری‌ها بر پیوستگی مفاهیم اقتصاد سیاسی در دو سطح داخلی و بین‌المللی تاکید دارند. تاکید دیگر این نوشتار بر پیوستگی تئوریک و عملی سه موضوع اصلی در مطالعه اقتصادی سیاسی بین‌الملل یعنی جهانی شدن، روابط شمال- شمال و روابط شمال- جنوب است. بدین ترتیب، تجزیه و تحلیل طیف وسیعی از تحولات در حوزه اقتصاد سیاسی بین‌الملل از جمله مسائل مطروحه در خصوص فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و ظهور دولت‌های جدید در اروپای شرقی در قالب سه موضوع مذکور امکان‌پذیر می‌گردد. همچنین، به منظور بررسی موقعیت کنونی در رابطه با سه موضوع جهانی شدن، روابط شمال- شمال و روابط شمال- جنوب، به گمانه‌زنی خواهیم پرداخت.

1- جهانی شدن
جهانی شدن فرآیندی است که وابستگی متقابل بین دولت‌ها و جوامع را در سراسر جهان گسترش داده و تشدید می‌کند. منظور از کاربرد واژه «گسترش» عرضه جغرافیایی تعاملات بین بیشترین تعداد کشورها و جوامع است و منظور از واژه «تشدید» شدت و عمق تعاملات می‌باشد. نگارنده با آن دسته از دیدگاه‌های افراطی که جهانی شدن را به منزله تحقق جهان بدون مرز، سلب حاکمیت از دولت – ملتها و از دست رفتن هویت ملی شرکت‌های چند ملیتی می‌داند،‌موافق نمی‌باشد. این واقعیت قابل پذیرش است که فرایند جهانی شدن،‌برخی از کشورها و رژیمها را بیشتر از دیگران تحت تاثیر قرار می‌دهد و حتی جهانی شدن در برخی از زمینه‌ها می‌تواند تهدیدی علیه استقلال کشورها باشد، لیکن جهانی شدن، کشورها را از سیاستگذاری‌های ملی باز نمی‌دارد، بلکه این فرآیند به تجزیه و رقابت و یا اتحاد و همکاری می‌انجامد.
اگرچه وابستگی متقابل اقتصادی کشورها از ویژگی‌های بارز اقتصاد بین‌الملل در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است،‌اما تحولات کنونی در عرصه جهان شدن موجب گسترش این وابستگی متقابل گردیده و با پیشرفت تکنولوژی، ارتباطات و حمل و نقل بر سرعت آن افزوده شده است. در این راستا، ‌نقش‌آفرینی شرکت‌های چند ملیتی در بسترسازی جهانی شدن به خصوص در ابعاد سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی،‌ تجارت بین‌الملل و انتقال تکنولوژی غیرقابل کتمان است. این فرآیند متعاقب فروپاشی بلوک شرق، با گسترش سیستم اقتصادی سرمایه‌داری در سراسر جهان و جهانشمولی عرصه فعالیت سازمان‌های اقتصادی بین‌المللی همچنان شتابان به پیش‌ می‌تازد.
واقع‌گرایان، آرمانگرایان و ساختارگرایان تاریخی دیدگاه‌های متفاوتی در خصوص جهانی شدن ارائه می‌نمایند. واقع‌گرایان بر تداوم اهمیت دولت ملت (حتی در بستر جهانی شدن) تاکید دارند و معتقدند اگرچه جهانی شدن با سرعت به پیش می‌رود و باعث افزایش وابستگی متقابل جهانی در بعضی از حوزه‌‌ها شده‌ است، لیکن این رخداد تاریخی فقط با رضایت و تشویق کشورهای قدرتمند که به دنبال دیکته کردن مفاهیم و ملاحظات مطلوب خود در تعاملات جهانی هستند، صورت گرفته است. واقع‌گرایان نتیجه می‌گیرند که ظهور و پیشرفت جهانی شدن بر تمایل کشورها استوار است. در مقابل، لیبرال‌ها بر این باورند که مهمترین برآیند جهانی شدن، کاهش سیطره کشورها در تعاملات جهانی است و افزایش وابستگی متقابل کشورها را تحولی مثبت در فرآیند جهانی شدن می‌دانند. لیبرال‌ها با اشاره به عواملی همچون تغییرات شگرف تکنولوژیکی و پیشرفت سریع در حوزه‌های ارتباطات و حمل و نقل که فراتر از کنترل دولت‌هاست. استدلال می‌کنند که جهانی شدن پاسخی به نیازهای داخلی و تقاضاهای بازیگران فراملی همچون شرکت‌‌های چند ملیتی است. در این رابطه، ‌ساختارگرایان تاریخی با تحلیل محتوایی لیبرال‌ها (آرمانگرایان) در مورد ماهیت جهانی شدن توافق دارند، اما برخلاف آرمانگرایان بر این باورند که جهانی شدن برای کشورهای فقیرتر و گروه‌های حاشیه‌ای اقتصاد جهانی نتایج بسیار وخیمی به دنبال خواهد داشت.
برخی از نظریه‌پردازان اقتصاد بین‌الملل به پیروی از مدل گرامشی استدلال می‌کنند ک هجهانی شدن به توسعه یک بلوک فراملی متشکل از بزرگترین شرکت‌های چندملیتی، بانک‌های جهانی،‌سازمان‌های اقتصادی بین‌المللی و گروه‌های تجاری بین‌المللی انجامیده است که در اغلب کشورهای سرمایه‌داری در حال فعالیت می‌باشند. ویژگی مهم این بلوک تاریخی، قدرت و توانایی آن در بسیج فراملی می‌باشد، به نحوی که گروه‌های ملی همچون اتحادیه‌های کارگری را نیز به سازش وادار می‌سازد. بر طبق دیدگاه نظریه‌پردازان پیرو مدل گرامشی، تنها راه مقابله را این بلوک فراملی، ایجاد یک بلوک ضدهژمونیک است که دربرگیرنده مخالفان و ناراضیانی همچون کارگران،‌ طرفداران حقوق بشر، محیط زیست‌گرایان، مصرف‌کنندگان و تشکل‌های زنان باشد. یک بلوک ضد هژمونیک با چنین ماهیتی خواهد توانست دیدگاه آزادسازی کنونی را با یک مدل دموکراتیک و مشارکتی بر پایه اصول سوسیالیسم جایگزین سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات