* با توجه به نظر جنابعالی، نظام جمهوری اسلامی ایران در هیچ یک از تقسیمات چهارگانه نمیگنجد و در واقع یک نظام منحصر به فرد است. در این نظام، احکام الهی که تعادل بخش همه استعدادها و به فعلیت رساننده همه استعدادهای بشر به صورت هماهنگ است، را تشکیل میدهد. این نظام باید مبتنی بر قوانین الهی در زمان حضور معصوم و غیبت اداره شود. اما در زمان غیبت توسط فقیه جامعالشرائط اداره میشود. چرا نمیتوانیم به جای مجلس خبرگانی که خبرههای مردم مورد اعتماد هستند و رهبری و ولیفقیه را شناسایی و انتخاب میکنند فرض دیگری در نظر بگیریم که مردم خودشان مستقیم رأی بدهند و رهبر را انتخاب بکنند تا نیازی به مجلس خبرگان نباشد؟ یعنی همه بزرگان و کارشناسان برای آگاهی دادن مردم اقدام کنند و ابهامات در این زمینه را از بین ببرند که در یک مرحله مستقیماً توسط مردم این انتخاب صورت بپذیرد آیا این فرض را منتفی میدانید؟
** گاهی وقتها بعضی از مطالب را در حد تئوری و گفتن و نوشتن میتوان گفت؛ ولی باید دید در عمل چه خواهد شد. آیا در عمل این امکان وجود دارد که مردم مستقیماً رهبر را انتخاب بکنند؟ به عنوان مثال در رابطه با مراجع محترم تقلید که همه آنها ساحت مقدسی دارند و مورد احترام هستند. مردم که برای خودشان مرجع تقلید انتخاب میکنند هر کدام از کسی تقلید میکنند و تقلید همه هم درست است. ممکن است با کارشناسان هم صحبت کنند، در عین حال به وظایف خود عمل میکنند و نماز و روزهشان هم درست است؛ ولی آیا درباره رهبری میتواند تعدد وجود داشته باشد؟ و هر کسی هر چیزی که میخواهد بگوید؟! با این وضع هرج و مرج پیش خواهد آمد فرض این است که مردم یکی از فقها را انتخاب کنند. اینکه رأیگیری کنند و هر کسی رأی بیشتری آورد رهبر باشد، این طور نیست. چون زمان و شرایط میخواهد. این چنین نیست که اگر این آقا با صد رأی بیشتر، از دیگری جلوتر باشد، او رهبر باشد، این مسأله مثل نمایندگی مجلس نیست. در نمایندگی مجلس با صد یا دویست رأی بیشتر، نماینده مشخص میشود. ولی این مسأله در رهبری عملی نیست. شیخ انصاری و مرحوم نائینی در بحث ولایت فقیه این بحث را دارند که اگر چند نفر از فقها که مقام ولایت دارند، در عرض هم باشند، چه باید کرد؟ همه بزرگان گفتهاند: باید یک نفر باشد. اما سخن این است که اگر چند نفر در عرض هم باشند چه باید کرد؟ یکی میگوید: «آن فقیهی باشد که اول نظر داده است.» یکی میگوید: «آن فقیهی باشد که اعلم از بقیه است» دیگری هم میگوید: «با قرعه مشخص میشود.» جامعه امروز راه قرعه را نمیپذیرد. لذا تنها طریق این است که مردم تعدادی را به عنوان کارشناس و خبره انتخاب کنند که در فرصتهای حساس– مثل رحلت حضرت امام(قدس سره) که کشور هم در بحران خاص قرار داشت رهبر را تعیین کنند.
* سیره عقلا در طول تاریخ بشر در تعیین یا شناسایی افراد و یا در کارهایی که نیاز به تخصص دارد. این بود که به کارشناس آن رجوع میکردند. از آن جهت که شناخت فقیه نیاز به تخصص در این فن را دارد. لذا مجلس خبرگان میتواند در کنار توجیه فقهی توجیه عقلایی پیدا کند. اگر از همین منظر به مجلس خبرگان نگاه کنیم با توجه به مبنای عقلی و شرعی، به این نتیجه میرسیم که اعضای مجلس خبرگان هم باید دارای شرایط خاصی باشند؛ چون وکالت در این جا به معنای خاص فقهیاش نیست؛ یعنی اینجور نیست که مردم افرادی را انتخاب کنند تا هر آنچه را که مردم خواستند. عمل کنند. بلکه باید کارشناسانی با شرایط خاصی باشند. به نظر شما اعضای مجلس خبرگان باید دارای چه شرایطی باشند تا بتوانند نقش خودشان را ایفا کنند؟
** چون شرایط رهبری در قانون اساسی آمده که باید از نظر فقاهت و تقوا جامعالشرایط باشد و تدبیر و تشخیص لازم را در حوادث مهم داشته باشد، لذا خبرگان باید افرادی دارای شناخت و بینش کافی باشند. کسی شناخت علمی دارد که در این وادی قدم برداشته باشد و آگاه و آشنا به این علم باشد. به عنوان مثال بیمار برای شناخت پزشک متخصص، به کانون پزشکان مراجعه میکند زیرا تعیین فرد اصلح در این رشته به عهده آنان گذارده شده است. بنابراین باید اعضای مجلس خبرگان از نظر علمی و فقهی متخصص و آشنا و دارای بینش سیاسی و اجتماعی باشند تا بتوانند رهبر را تعیین کنند.
* آیا در اعضای مجلس خبرگان جنسیت (مرد یا زن بودن) شرط شده است؟
** خیر، اگر خانمها هم عالم و دارای فقاهت و بینش سیاسی و اجتماعی باشند میتواند کاندیدا بشوند، البته تشخیص آن با فقهای شورای نگهبان است.
* به طور معمول درباره اعضای مجلس خبرگان سؤال میکنند آیا برای سایر صفات رهبری– به جز شرط اجتهاد که توسط فقها شناسایی میشود– نیاز به افراد متخصص در آن زمینهها مثل مدیریت و بینش سیاسی، نداریم و چرا باید اعضای مجلس خبرگان فقط از میان مجتهدین باشند؟
** حق انتخاب با مجلس خبرگان و فقهایی است که در این مسائل تخصص دارند؛ یعنی رهبر که فقیه جامع الشرائط است، شرط اول آن فقاهت است. در رأی دادن هم همین طور است. چه بسا یک یا دو رأی، اصل کار را تغییر میدهد. حال اگر بنا باشد کسی بدون حق رأی، با برخورداری از تخصصهای دیگر، عضو مجلس خبرگان باشد، این چه عضویتی است؟ و اگر این متخصصان، عضو مجلس خبرگان و دارای حق رأی هم باشند، مشکل پیش میآید. چون اگر یک عده بگویند: تدبیر این شخص بیشتر است و عدهای دیگر بگویند: فقاهت او بیشتر است، در این صورت باید رعایت هر دو بشود که این با اشکال مواجه خواهد شد. لذا بهتر این است که همه از نظر فقهی آشنایی داشته باشند، ولی دارای بینش سیاسی هم باشند و با متخصصان رشتههای دیگر نیز در ارتباط و مشاوره باشند. چون این کار تخصصی مثل جراحی چشم و قلب نیست که حتماً باید خودشان متخصص باشند. اینهاباید بدانند که جامعه، جامعهای است که نیاز به رهبری دارد. به عنوان مثال، باید به مشکلات اقتصادی مهم توجه شود، اما با برنامهریزی، و برنامه ریزی این نیست که یک نفر بیاید در مجلس خبرگان اظهار نظر کند، این کار اصلاً عملی نیست.
* چون حضرتعالی در سه دوره مجلس خبرگان حضور داشتید و طبیعتاً با عملکرد این مجلس نیز آشنا هستید. عملکرد مجلس خبرگان را چه به صورت مقایسهای و چه به صورت کلی چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا متناسب با انتظارات بوده است یا خیر؟
** بنده معتقد هستم که اگر هر تشکیلاتی کار خود را درست انجام بدهد، آن تشکیلات مورد رضایت خواهد بود. اگر ما به تشکیلات مجلس خبرگان با این دید نگاه کنیم، وظیفه مجلس خبرگان تعیین رهبر است و مجلس خبرگان هم در زمان رحلت امام بسیار به دقت انجام وظیفه کرد و حضرت آیتالله خامنهای (دامظله) را انتخاب کرد و این انتخاب بسیار به جا و به وقت و ارزشمند بود. اینکه بعضیهاتوقع دارند مجلس خبرگان در مسائل دیگر دخالت کند و تصمیماتی بگیرد، از فروع کار است. آن چیزی که از مجلس خبرگان به عنوان یک اصل انتظار میرود، به نظر من خیلی عالی انجام شده است.
* وظیفه نظارتی مجلس خبرگان در بعد نظارتی که مبتنیبر اصل صد و یازده قانون اساسی است که مجلس خبرگان در عین حالی که در تعیین رهبری وظیفه دارد. وظیفه دیگری هم دارد و آن اینکه مراقب باشد که صفات رهبری در رهبر باقی باشد. چنانچه احیاناً یکی از این صفات خدشهدار شود باید مجلس خبرگان اقدام کند. طبق این اصل یک وظیفه دائمی برای مجلس خبرگان ترسیم میشود که مراقبت و نظارت بر عملکرد رهبری است. آیا مجلس خبرگان وظیفه خود در این بعد را به طول کامل انجام داده است؟
** مجلس خبرگان جمعی را برای این وظیفه به عنوان کمیسیون تحقیق معین کرده تا مسائلی را که مربوط به رهبری است، بررسی کنند و گزارش نمایند. این وظیفه هم چند بار انجام شد و گزارش آن هم به خبرگان داده شد. آن وظایفی که در قانون اساسی پیشبینی شده خبرگان به آن توجه دارند.
* آیا هر سه دوره مجلس خبرگان در این بعد به طور مساوی عمل کردهاند؟
** این امر بستگی به افرادی دارد که دنبال کار میروند. ولی مقام معظم رهبری میفرمود: هر کسی هر چیزی را که میخواهد، بپرسد و ببیند.
* لطفاً چگونگی اجلاسی که مقام معظم رهبری به عنوان رهبر در آن اجلاس انتخاب شدند را بیان بفرمایید؟
** در آن لحظات پر هیجان و پر وحشت اعلام شد، مجلس خبرگان تشکیل جلسه میدهد و همه ما شرکت کردیم. بحث این شد که چه کسی را باید به عنوان رهبر تعیین کرد؟ ابتدا بعضی از دوستان پیشنهاد شورای رهبری را دادند، بعضی در خصوص این پیشنهاد صحبت کردند و برخی هم در مقام رد این پیشنهاد سخنرانی کردند و معتقد بودند این پیشنهاد، گاهی تصمیم گیریهارا با مشکل مواجه میکند و لذا باید یک نفر انتخاب شود. به همین جهت این موضوع را به شورای عالی قضایی تشبیه می کردند که مشکلاتی را پیش می آورد، لذا در بازنگری قانون اساسی، «شورای عالی قضایی» به «رییس قوه» تبدیل شد. بنابراین ممکن است در بعضی جاها با مشکل مواجه بشویم، در نتیجه رأی گیری شد و مجلس خبرگان رأی به رهبری فردی دادند. در مرحله بعد، دوستان راجع به شخص مقام معظم رهبری بحث و پیشنهادهای بسیاری کردند و نکته ای که امام (قدس سره) راجع به ایشان فرموده بود مطرح شد سخن امام این بود «ایشان برای رهبری مناسب هستند» سپس برخی افراد راجع به بعد فقهی ایشان صحبت کردند. بنده هم بحثی راجع به تدریس در مشهد داشتم. البته آقا که خودشان در جلسه حضور داشتند، مخالفت میکردند ولی در عین حال مجلس خبرگان به ایشان برای رهبری رأی دادند.
* آیا انتخاب مقام معظم رهبری مبتنی بر تأیید امام صورت گرفت یا اینکه اعضای مجلس خبرگان شرایط را در مقام معظم رهبری احراز کرده و ایشان را به عنوان رهبر انتخاب کردند؟
** من معتقد هستم که اگر فرمایش امام (قدس سره) هم نبود، ایشان تأیید میشد. برای اینکه اگر چه خبرگان چند نفر را از نظر علمی واجد شرایط میدانستند، اما از لحاظ تدبیر و درک مواقع حساس کشور و تصمیمگیریهای بجا و آشنا بودن به تمام مسائل جاری کشور ایشان را منحصر به فرد میدانستند.
* آیا بحثی درباره اوصاف رهبری شد؟
** بله، بسیار هم بحث شد.
اگر چه احراز شرایط در مقام معظم رهبری آگاهانه و با مبادله آرا و افکار برای اعضای مجلس خبرگان شد، ولی بعضی ادعا میکنند علت انتخاب ایشان توصیه امام و براساس مصالح بوده است. خیر، هر کس مشروح مذاکرات خبرگان را مطالعه کند، خلاف این مطلب بر او ثابت خواهد شد. فرموده امام (قدس سره) تعیین کننده نبود، بلکه تأیید کننده بود. نظر خبرگان تعیین کننده بود و خبرگان شرایط را بیش همه در ایشان متبلور دیدند.
* عکسالعمل مقام معظم رهبری بعد از این انتخاب چگونه بود؟
** البته ایشان به خودشان رأی ندادند و اظهار نگرانی میکردند. حتی آن شبی که ما در منزل حضرت امام بودیم و ایشان در حال احتضار بود و یک ساعت بعد هم رحلت کردند، ایشان تشریف داشتند و حضرات آقایان مشکینی و هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی و دیگر دوستان هم بودند که اجمالاً بحث شد که باید رهب چند نفر باشند، ولی این بحث خیلی جدی نبود، اما چون مسأله خیلی حساس بود، مطرح شد، ولی ایشان رغبتی نشان ندادند.