شاید بتوان ریشه اعمال تحریمهای آمریکا علیه ایران را از دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر مورد پیگیری قرار داد. وی از جمله روسای جمهور در آمریکا بود که سیاستهای جدیدی را علیه ایران در منطقه در دستور کار قرار داد. جیمی کارتر متفاوت با روسای جمهور پیشین آمریکا انتقادهای صریحی را علیه عدم توجه شاه به مسائل حقوق بشر، ابراز داشت. کارتر به عنوان یکی از دموکراتهای متعهد به اصول حزب متبوع خود، شاه ایران را به دلیل سرکوب آزادی بیان و مخالفان سیاسی در ایران تحت فشار قرار داد. این فشارها تا حدی پیش رفت که حتی صادرات گاز اشک آور و گلولههای پلاستیکی به ایران ممنوع شد. رویکرد کارتر باعث شد تا شخصیتهای سیاسی بسیاری در آمریکا از جمله هنری کیسینجر و دیوید راکفلر او را مورد سرزنش قرار داده و به وی متذکر شوند که تضعیف موقعیت شاه در ایران ومنطقه به نفع منافع واشنگتن نیست. دولتهای پیشین آمریکا همواره تلاش داشتند که ضد کمونیستی باقی بمانند و از نزدیک شدن حامیان کمونیسم به اسلامگرایان در ایران جلوگیری کنند. اما به زعم برخی از محافل سیاسی در آمریکا رویکرد جدید کارتر در مناسبات واشنگتن تهران باعث میشد که در این تلاش خللی جدی پدید آورده و فضا برای نزدیکی ایران به شوروی سابق فراهم آید. این تحول در بزنگاهی به وقوع میپیوست که نشانههایی از تلاش کارتر برای بهبود روابط کشورش با قطب دوم قدرت جهان در حال بروز بود. بیمهری کارتر به شاه ایران پس از فرار وی از ایران هم ادامه یافت. زمانی که شاه ایران به دلیل ابتلاء به بیماری سرطان خواستار ورود به خاک آمریکا شد، کارتر به دلیل ممانعت از بروز احتمالی به روابط شکننده کشورش با جمهوری نوپای ایران، از پذیرش این خواسته امتناع کرد. اما رئیس جمهور وقت آمریکا نتوانست در مقابل فشار لابی جمهوریخواهان تاب آورده و در نهایت با ورود محمد رضا پهلوی به آمریکا موافقت کرد.
اولین فرصت
به عقیده برخی از تحلیلگران سیاسی این در واقع اولین فرصت سوزی از سوی واشنگتن در راستای حفظ روابط واشنگتن و تهران قلمداد میشد. اقدام کارتر به یکی از عوامل مهم تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان پیرو خط امام تبدیل شد. تسخیری که در نهایت موجب خاموشی کامل مناسبات دیپلماتیک 35 ساله گردید. در پی این اقدام بود که اولین سری تحریمهای رسمی آمریکا علیه ایران با بلوکه شدن 12 میلیارد دلار از دارایی های ایران در بانکها و مراکز مالی آمریکا کلید خورد. پس از ناکامی «عملیات پنجه عقاب» برای نجات اعضای سفارت آمریکا توسط نیروهای آمریکایی در 5 فروردین 1359 و بالا گرفتن بحران، قراردادی در الجزایر منعقد شد و آمریکاییهای در بند پس از گذشت 444 روز آزاد شدند. اما واشنگتن تنها بخش کوچکی از دارایی ایران را باز
گرداند. امتناع از بازپرداخت این داراییها با آغاز جنگی علیه ایران همزمان شد که آمریکا به طور غیرمستقیم یکی از طرفین متخاصم در آن بود. یکی از بارزترین نشانههای حمایت آمریکا طی دوران ریاست جمهوری ریگان از عراق در این جنگ، دور جدید تحریمهای واشنگتن علیه تهران بود که به صورت ممانعت از پرداخت قرض از سوی مؤسسات مالی بینالمللی به ایران، ممنوعیت فروش سلاح و ممنوعیت هر نوع کمک به ایران تجلی پیدا کرد. موضوع اسارت 444 روزه اعضای سفارت آمریکا در حال رخت بستن از خاطره آمریکاییها بود. جنگ ایران و عراق هم نمیتوانست محمل خوبی برای دور تازه تحریمها باشد. بنابراین بار دیگر لابی ضد ایرانی در آمریکا به تکاپو درآمد و اتهاماتی جدید در دستور کار قرار گرفتند. دوران ریاست جمهوری ریگان سرشار از اتهامات متنوعی بود که علیه ایران مطرح شد. در این دوران دادگاههای آمریکا تلاش کردند که حامی اصلی حزبالله لبنان را ایران معرفی کرده و بدین ترتیب با متهم کردن این گروه به دست داشتن در بمبگذاریهای سفارت آمریکا و پادگانی در بیروت را که به کشته شدن 258 تن از آمریکاییها منجر شد، تهران را مقصر اصلی نشان دهند. دولت ریگان همچنین در سال 1986 در پاسخ به اخلال در روند انتقال نفت عراق از خلیجفارس، واردات هر نوع کالا و خدمات به ایران را ممنوع کرد. اما در دوران ریاست جمهوری ریگان بود که موضوع ایران کنترا هم مطرح و موجب بدبینی برخی از محافل سیاسی صلحطلب در آمریکا نسبت به ادعاهای پیشین واشنگتن علیه تهران شد. این بدبینی زمانی به اوج خود رسید که در روزهای پایانی جنگ 8 ساله ایران و عراق، یکی از هواپیماهای غیرنظامی ایران توسط موشک کروز رزمناو آمریکایی بر فراز تنگه هرمز مورد هدف قرار گرفت. اگرچه واشنگن مبلغی حدود 62 میلیون دلار را بابت جبران خسارت کشته شدن 248 تن از سرنشینان این هواپیما پرداخت، اما از ارسال نامه عذرخواهی رسمی به دولت ایران امتناع و فقط به ابراز تأسف نسبت به مرگ انسانهای بیگناه در این حادثه بسنده کرد. دوران ریاست جمهوری جورج هربرت واکر بوش (بوش پدر) شاهد تحول جدیدی در مناسبات تیره تهران و واشنگتن نبود. اما در طول این دوران رفتهرفته روابط عراق و آمریکا به واسطه تعرض نیروهای بعثی به خاک کویت رو به سردی و تیرگی گذاشت. این وضعیت به منزله فرصتی جدید در جهت بهبود روابط تهران و واشنگتن قلمداد میشد. در همین دوران بود که برخی معاملات تجاری میان تجار دو طرف شکل گرفت، بدینترتیب نگاهها بار دیگر در انتظار فرصتهای جدید به دوردستها دوخته شد. در دوران بوش اول هیچ نشانهای در راستای تمایل آمریکا و ایران برای نزدیکی به یکدیگر پدیدار نشد و با روی کارآمدن یک دولت دموکرات به رهبری بیل کلینتون از نسل لیبرالهای جدید در آمریکا، بار دیگر امید به بروز تحول در این روابط به فرصتی دیگر موکول شد.
فصلی جدید
دهه 90 با شروع دوران زمامداری کلینتون بر کاخ سفید دوران جدیدی از رفتارهای متقابل ایران و آمریکا نسبت به یکدیگر رقم خورد. این طور انتظار میرفت که با روی کار آمدن کلینتون روند خصمانه پیشین تا حدی بهبود پیدا کند. اما اوضاع بر این منوال پیش نرفت و کلینتون فشار اقتصادی را به مثابه سلاحی خاموش علیه ایران در دستور کار دولت خود قرار داد. با وجودی که هاشمی رفسنجانی به زعم برخی از محافل سیاسی در آمریکا رئیسجمهوری عملگرا در ایران تلقی میشد، اما دوران ریاست جمهوری وی شاهد شدیدترین دور تحریمها از سوی واشنگتن بود. در آوریل سال 1995 وی دستور یک مجموعه تحریمهای اقتصادی علیه ایران را شامل ممنوعیت تبادلات تجاری و مالی را صادر کرد. یک سال پس از این اقدام لایحهای به نام ایلسا (ILSA) در کنگره آمریکا به تصویب رسید که براساس آن علاوه بر شرکتهای آمریکایی سایر شرکتهای غیرآمریکایی طی 5سال تنها مجاز به سرمایهگذاری کمتر از 209 میلیون دلار در بخش نفت ایران و لیبی شدند. در صورتی که هر یک از شرکتها از این دستور تخطی میکردند، مشمول 2 نوع از 7 نوع تحریم تنبیهی از سوی دولت واشگتن قرار میگرفتند. با روی کارآمدن دولت اصلاحطلبان به رهبری محمد خاتمی در ایران، بیل کلینتون به نشانه حسن نیت دستور تعدیل برخی از تحریمها را صادر کرد. مصادف شدن دوران زمامداری یک رئیس جمهور دموکرات در آمریکا و رئیس جمهوری اصلاحطلب در ایران در واقع اولین بارقههای امد در گشایش روابط میان دو کشور را پدید آورده بود. در همین دوران بود که طرح گفتوگوی تمدنها از سوی خاتمی مورد استقبال مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا قرار گرفت. آلبرایت اقلامی نظیر تبادل تیم های کشتی میان دو طرف، تسهیل مسافرت اتباع ایرانی به آمریکا و آمریکایی به ایران و همچنین لغو تحریم صادرات فرش و پسته به آمریکا را به عنوان گامهای اولیه در راستای بهبود روابط میان و واشنگتن و تهران پیشنهاد داد. اما در پی مخالفت محافظهکاران در ایران با این پیشنهاد و همچنین تعیین پیش شرطهایی از سوی دولت آمریکا نظیر تغییر سیاستهای ایران در قبال اسرائیل، انرژی هستهای و حمایت از تروریسم، نشانههای بهبود در مناسبات روبه افول گذاشتند. این روند تا پایان دور دوم ریاست جمهور کلینتون در حالی ادامه یافت که گهگاه خبرهایی از ارسال پیامهایی از دو طرف برای گفتو گوی مستقیم به بیرون درز میکرد. بدین ترتیب پس از ورود یک جمهوریخواه دیگر به کاخ سفید ایلسا در سال 2001 به تایید مجدد کنگره آمیرکا رسید و حامیان گفتو گوی تهران– واشگنتن را بار دیگر برای 5 سال دیگر در انتظار گذاشت. اگرچه کشورهای اروپایی با بلوکه کردن برخی از سرمایهگذاریها در ایران تلاش کرد تا خود را با سیاستهای آمریکا هم پا نشان دهند، اما طی این دوران اروپا همچنان به عنوان آلترناتیوی برای شکستن یخهای رابطه ایران و آمریکا مطرح بود و به نقشآفرینی در این زمینه ادامه داد. این موضع اروپا از سوی دولت جورج بوش که در پی اعمال فشارهای جدید به ایران بود، یک خلاء محسوب میشد. اما حادثه 11 سپتامبر توانست نیروی جدیدی به این فشارها بدمد. ایران در زمره کشورهای محور شرارت قرار گرفت، به گونهای که حتی حضور یک دولت اصلاحطلب در ایران هم نمیتوانست کمکی به تغییر جریان جدید کند. با وجود برخی از لفاظیهای دو طرف نسبت به یکدیگر در دوران جنگ افغانستان و عراق، فرصت اعمال تحریمهای جدی از سوی آمریکا علیه ایران ستانده شد، با این وجود دولت خاتمی طی آخرین سال از عمر خود شاهد وضع قوانینی جدید از سوی اداره خزانهداری آمریکا در مورد عدم همکاری دانشمندان آمریکایی با ایرانیان بود. مذاکرات ایران در مورد روند توقف غنیسازی اوانیوم با سه کشور انگلیس، آلمان و فرانسه و عملی شدن آن در سال 2004 همچنان اروپا را در کنار تهران نگاه داشت و با وجود قرار داشتن ایران در محور شرارت بوش، وی را از اعمال فشارهای شدیدتر در این راستا عاجز کرد. پایان دوران ریاست جمهوری خاتمی برای نئومحافظهکاران آمریکا نویدبخش دوره جدیدی از فشارهای علیه ایران بود. فشارهایی که اولین نشانههای آن به پایان رسیدن حکومت صدام در عراق و شروع دور تازه تهدیدهای نظامی علیه ایران به تدریج در حال بروز بود. اما کاخ سفید برای این که به نتایج مطلوبی در این راستا دست یابد، نیازمند این بود که اروپائیان را با خود همراه کند. حضور محمود احمدینژاد در راس قوه مجریه که پایان بخش توقف غنیسازی در ایران بود، بستر موردنظر واشنگتن در این مورد را فراهم آورد و بدین ترتیب دوران جدیدی از فشارهای اقتصادی آمریکا توام با تهدید به تهاجم قریبالوقوع به ایران آغاز شکل گرفت.
تحریمهای بینالمللی
اعمال تحریم علیه اولین بانک ایرانی از سو اداره خزانهداری آمریکا در سپتامبر 2006 اولین گام در این راستا قلمداد میشود. استوارت لوی، معاونت این اداره بهانه این اقدام را کمک بانک صادرات ایران به گروه حزبالله اعلام کرد. براساس این تحریم مؤسسات مالی ایران از دسترسی مستقیم به نظام مالی آمریکا منع شده و این روند تنها از طریق بانکهای سایر کشورها امکانپذیر شد. استوارت لوی مدعی شد که حزبالله لبنان از سال 2001، 5 میلیون دلار از پولهای در گردش بانکهای آمریکایی را از طریق بانک صادرات دریافت کرده است و به همین دلیل بانک صادرات ایران مجاز نیست که به طور مستقیم با مؤسسات مالی در آمریکا داد و ستدی داشته باشد. برخی از ایالتهای آمریکا از جمله فلوریدا و نیوجرسی نیز به اعمال تحریمهای ویژهای علیه ایران در کنار سودان پرداختند. این اقدامات در حالی صورت میگرفت که تحریمهای ایلسا پس از خارج شدن لیبی از فهرست کشورهای حامی تروریسم آمریکا در سال 2006 با نام جدید ایسا (ISA) در کنگره آمریکا برای یک دوره 5 ساله دیگر تمدید شده بود. بروز حوادث از جمله جنگ 33 روزه در لبنان و افزایش خشونتها در عراق باعث شد که دولت آمریکا به این نتیجه برسد که این نوع تحریمها برای منزوی کردن ایران کافی نیستند. به همین دلیل دولت بوش تصمیم گرفت موضوع فعالیتهای هستهای ایران در آژانس بینالمللی انرژی هستهای سازمان ملل را بیش از پیش مورد توجه قرار داده و از این طریق حمایت بیشتر کشورهای اروپایی را برای فشار بینالمللی علیه ایران به دست آورد. عدم پذیرش توقف غنیسازی اورانیوم از سوی تهران باعث شد که در نهایت اعضای دائم شورای امنیت به همراه آلمان به ارجاع پرونده ایران از آژانس به شورای امنیت موافقت کرده و با تصویب اولین قطعنامه تحریم علیه فعالیتهای غنیسازی در ماه می 2006، روند فشارهای پلهای از سوی اعضای 1+5 کلید بخورد. با وجودی که این دور از تحریمها به زعم بسیاری از محافل سیاسی دنیا کم دامنه تلقی شده بود اما برگ برنده آمریکا در این قطعنامه گنجاندن عبارت توقف کامل غنیسازی از سوی ایران به عنوان مهمترین شرط توقف تحریمها بود.
وجود همین شرط بود که زمینه انتشار گزارشهای متعدد دو پهلو از سوی محمد البرادعی را در مورد فعالیتهای هستهای ایران فراهم آورد. با وجودی که او در گزارشهای خود برای همکاری ایران با بازرسیهای آژانس تاکید میکرد، اما هرگز نگفت که روند غنیسازی در ایران متوقف شده است. وجود همین عامل اساسی بود که تصویب قطعنامههای دوم و سوم شورای امنیت را در ماه های مارس سال 2007 و 2008 علیه ایران در پی آورد. نگاهی به تحریمهای آمریکا علیه ایران که طی حدود سه دهه ادامه داشته است، بیانگر فراز و فرودهای مکرر این روند است. این تحریمها اکنون در عرصه های بینالمللی علیه ایران در حال پیگیری است و هنوز چشمانداز روشنی برای آن متصور نیست.